تبليغاتX
آسیب شناسی مسائل اجتماعی واعتقادی
اعتقادی: اعتقادی:

فرهنگی:

اجتماعی:

 
 
 
 
 
 
 

عدالت صحابه ازدیدگاه اهل سنت وپیروان اهل بیت(ع)

 

 

 

 

كتابخانه۱ تبیان

کتابخانه۲

توصیح المسائل  مرجع.

 

  

 

تساهل وتسامح در دین(مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب)

 
 
 
 
 

 

 

 

 

 
 
 
 

 

نوشته شده توسط نعیمی در 88/01/30 ساعت | لینک ثابت |

پيش گفتار

حمد و سپاس و ستايش بي پا يان يگانه آفريدگار سبحان، خداوند بي همتا و بي نياز را، كه بر اساس احسان و لطف ، خودرا به انسان شنا ساند، و با قرار دادن چراغ فطرت در درون ، و وحي آسماني ،در برا بر چشم خرد آدميان ،راه خير و شر را به آنها نماياند .

   درود نا محدود، بر سفيران و پيغمبران او،از آدم ابوالبشر تا خاتم پيغمبران حضرت  محمد مصطفي 9 و بر عترت و بر گزيد گان او كه در تمام لحظات زندگي در صدد ترويج و تبليغ معارف الهي بودند، و در اين راه جان هاي خويش را فدا نمودند، تا كلمه (لا اله الا الله) بر تمام جامعه جهاني حاكم شود، و مردم نسبت به خالق و معبود خويش شناخت صحيح پيدا كنند،و تنها او را پرستش نمايند.

ما در ايـن نـوشـتار بحول وقوه الهي سعي نمودم كه تسامح وتساهل را در قلمرو و گستره دين تا جايي كه در توان مابوده تبيين وياد آور بشوم هرچند عده تسامح وتساهل را درسه حوزه جداي ازهم مانند تسامح وتساهل درسياست ،دين واخلاق مطرح نمودند اما به نظرنكارنده نمي توان حوزه اخلاق وسياست را از قلمرو وحوزه دين جدا كرد زيرا سياست ويا اخلاق از جمله مصاديق ومسائلي ديني است بنا براين سياست كه از چارچوبه قوانين الهي برون باشد سياست نيست بلكه شيطنت ونفاق است كه بشدت در متون ديني ازآن نهي شده است.ولذا ما دراين نوشتار مطالب آن را درچهار فصل مورد بحث قرار مي دهم  در فصل نخست بيان مسئله ،سابقة بحث ، ضرورت و اهيمت بحث  ،تعريف  تساهل و تسامح ، در فصل دوم ؛ مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب كه عبارت از: مبنايى هستى‏شناختى، مبناى معرفت‏شناختى ، مبناى انسان‏گرايى و فردگرايى است ،و در فصل سوم ؛ انواع ودلائيل تساهل  وتسامح در دين ودر فصل چهارم ؛ مفهوم وجايكاه تساهل وتسامح در دين وفلسفه تساهل وتسامح در اسلام ، نمونه هاى تساهل وتسامح ، حد و مرز هاي تساهل وتسامح در دين مبين اسلام، بهره برداري  ابزارى از تساهل وتسامح ودر پايان به نتيجه وخلاصه بحث بسنده شده است.

فصل اول؛ كليات

1-بيان مسئله

از جمله مسائلي  كه در روزگار ما بسيار برسر زبانها و در محافل روشنفكرى و دانشگاهى مطرح مي باشد، مقوله تسامح و تساهل است، چندين سالي مي شود،كه بسيارى از دانشمندان واهل قلم بـا طـرح تساهل وتسامح در دين را بـه عنوان مساله اى مهم و اساسى در حوزه معارف ديـنـى، مطرح نموده اند وتـلاش ورزيده اند از زواياى گوناگون درباره آن به بحث و بـررسـى بـپـردازنـد و ازآن تعابير مختلف وگوناگون شده است .

افرادي كه كه بيشتر دردام چنيين افگار مي افتند واز آن بهره مي برند دودسته اند: دسته ی از اين افراد مغرضان وکج انديشان والتقاطی مذهبان که شناخت درستی ازدين نداشته هرچه بنيات خود باشد می پذيرند وباسلاح تسامح به جنک دين می آيند.

دسته ي متدينان ساده وخوش باورکه بدون تامل در گفته های ديگران اسلام را دين سهل وسمح دانسته ناخواسته به دام دشمن اسلام می افتند .

بنابراين در فرهنگ غربي تساهل مرادف واژه تلرانس به كار مي برند وآن به معناي عدم مداخله وممانعت با اجازه دادن از روي قصد وآگاهي نسبت به اعمال وعقايد ديگران است.

از ديدگاه دين مبين اسلام مي توان مقصود از تساهل وتسامح معاني ذيل را در نظر گرفت كه عبارت است از:1- به معناي « تحمل عقيده ي مخالف  به اين معنا كه فاعل « تساهل و تسامح » از روي آزادي و اختيار ، به او اجازه ي حيات و ابراز وجود دهد و در پذيرش عقيده اگراه واجباري نيست.

اين معنا « تساهل و تسامح » مورد قبول بوده و تاريخ اسلام پر از چنين « تساهل و تسامح » در عرصه هاي گوناگون بوده است البته در صورت كه از مسير ادب و منطق و قانون ، خارج نشود .

2- به اين معنا كه اسلام در امر دين داري اجتماعي از همه ي دين داران ،به قدر وسع وتوانشان مكلف مي شوند وبه ظرفيت وتوانايي ومحدوديت هاي انسان توجه دارد. اين معنا از « تساهل و تسامح » نيز مورد پذيرش مي باشد .

3- به معناي سازش با غير مسلمان بر سر اصول و احكام دين و دست برداشتن بخشي از باورهاي ديني . اين معنا از « تساهل و تسامح » معادل « مداهنه و مصانعه » است، كه قرآن كريم و سنت به شدت با اين معنا از « تساهل و تسامح » برخورد كرده و دين داران را از آن نهي كرده اند.

سازش با غير مسلمان  اگر به معناي مصالحه كردن بر سر دين و حتي كوچك ترين مواد دين باشد به شدت از ناحيه ي قرآن كريم ، نفي شده همان گونه كه خداوند ، مشقت بر بندگان را نمي پذيرد ، زير پا نهادن حداقل هاي ديني را نيز نمي پذيرد و در صورت تحقق ، به شدت با آن برخورد مي كند

بنا براين تساهل ومداراي كه در متون اسلامي به گارمي رود با معاني غربي آن تفاوت دارد زيرا غربيها ولبيرال هابراي ارزش هاي ديني واخلاقي ملاك عقلي قائل نيستند وآن را تابع قرارداد ها وقوانين اجتماعي وسليقه اي مي دانند واكثراحد ومرزي قايل نيستند عده در اصل منكر حقيقت هستند وعده مي گويند حقيقت ثابت ودست يافتني نيست ويا اگر هست قابل كشف ما انسانها نيست ودركل دين لبيرال يك دين بي حد ومرز بي كتاب وحساب بي قاعده وقانون الهي است.اما دين مبين اسلام داراي مرزبندي هاي عقيدتي واحكام آن مبتني برواقعيت ها وتابع مصالح ومفاسد مي باشد.  

 در جهان اسلام نيز متاسفانه شمارى از روشنفكرنما، بـا اثـرپـذيرى از جريانهاى فكرى غرب، بدون توجه به انگيزه هاى غـربـيـان و پيامدهاى اين نگرش، در رواج و گسترش تسامح و تساهل غـربـى مـى كـوشند و با معرفى دين به عنوان امرى قلبى و ذهنى و مـعنوى، در عمل، بسيارى از معارف روشن و بى چون و چراى دينى را ناديده مى گيرند و آنها را سست و كم اهميت قلمداد مى كنند.

هم اكنون نيز در دانشگاها ومر اكز تعليم وتربيه ونويسنده كان مجلات وروزنامه ها به اين امر بارويكرد غربي آن مي پردازند در حالي كه از عواقب شوم وخطرات نافرجام آن غافلند.

2-ضرورت و أهيمت بحث

دين مبين اسلام ازآن زمان كه پا به عرصه هستي نهاد تاگنون با تهاجمات فرهنگي بيگانه وعوامل خطر ساز از طريق دشمنان داخلي وخارجي مواجه بوده وهست ويكي از راه هاي كه براي اغفال وفريب مردم به گار مي برند همين مسئله تسامح وتساهل ديني است ، وبا استفاده از واژه هاي چند پهلو ومبهم وبادادن چنيين شعار هاي در صدد تخريب عقايد وبه انجر اف كشاندن افكار واذهان عمومي بسوي بي بند وباري وحرج ومرج وبي نظمي برجوامع اسلامي است ،از اين رو لازم است كه از قلمرو وكار برد تسامح وتساهل آشنا باشيم، وبه حد ومرز هاي آن آشناشويم كه مبادافريب دسيسه گران را بخوريم ،آنان از اين طريق ضربات هولناك بر پيگر جامعه اسلام وارد مي كنند تا به اهداف شوم خود كه استعمار وتحت سيطره در آورد ومال واموال و ناموس مردم مي باشد دست يابد ولذا اهميت وضروت چنين مباحث براي آگاهي وشناخت مردم لازم وضروري است .   

3-سابقة بحث

در مغرب زمين انديشه تساهل و تسامح (تلرانس ) ابتدا رنگ وبوي ديني داشت [1]ورفته، رفته رنگ بوي سياسي به خود گرفت ، بويژه انگليس كه پيشينة اسـتعمارگرى بيش ترى دارد، با انگيزه هاى اقتصادى و سياسى به آن بال وپردادند.آنان ، بدون هيچ نـگـهـداشـتن حـدومـرزى اخـلاقى و دينى و رها از هر قيدى بندي و تـلاشـهاى اقتصادى را به دست گرفتند و دولتهاى اروپايى نيز، هيچ گـونـه نظارتى بر تلاشهاى اقتصادى آنان نمى كردند و به اصطلاح آن را نـاسـازگارى با تولرانس مى دانستند. رهاسازى دولت، در حقيقت زمـيـنه بيش ترين چپاول را فراهم مى آورد از اين رهگذر ثروتهاى زيـادى را بـهـره سـرمـايـه داران از انديشه تساهل و تسامح سود نـبـرده اسـت[2]; زيـرا پـيوندها و پيوستگيهاى بازار در شرايطى كه انـبـوه كـالاهـاى تـولـيد شده در كارخانه هاى صنعتى غرب به سوى كـشـورهـاى فـقـيـر و محروم آسيايى و آفريقايى سرازير بود،هيچ قـيـدوبندى نداشت و دولت به سرمايه داران و كارخانه داران بزرگ مـيـدان مـى داد كـه به هرگونه بخواهند توليد و به هرگونه و هر شـيـوه و هـر قـيـمـتـى مـى خواهند، پخش كنند و به ثروت اندوزى بـپـردازنـد و چيرگى خود را بر ملتهاى محروم آسيايى و آفريقايى بگسترانند. [3]

تـولرانس (تساهل وتسامح )مطرح در ادبيات سياسى اجتماعى غرب و در نزد دانشمندان غـربى بيش تر بار سياسى اقتصادى وتحت سلطه در آوردن كشورهاي ضعيف دارد حـقـيـقـت آن است كه در اصل، ماهيت تساهل و تسامح غربى يا همان تـولـرانـس،بـا آنـچـه در اسـلام از آن سخن به ميان آمده به كلى هم خاني ندارد.

تساهل و تسامح كه در منابع اسلامى و سـخـنـان بزرگان دين به كار رفته به هيچ وجه قابل جمع وسازگار نيست باو جود چنين تفاوتي كه وجود دارد ،درجهان اسلام، عدة به جانبدارى از اصل تسامح و تساهل و گـسـتـرش قـلمرو آن روى آورده اند و به پيروى و اثر پذيرى از انديشه هاى غـربـى، بـدون آن كـه روى مـفهوم تساهل و تسامح در غرب و انـگـيـزه غـربـيان از دامن زدن به آن در جامعه هاى اسلامى درنگ ورزنـد،وبه پـيـامـدهاى آن تفكر وتأمل نمايند در رواج دادن تـساهل و تسامح، سرسختانه تلاش مى ورزند و گـاه زياده روى كرده و از حد ومرزهاي آن فرا تر رفته و بدون توجه به هيچ حد و مرزى در هـمـه زمـيـنه ها آن را سرايت دادند و از همين زاويه، ديـن را تـنـهـا امـرى قلبى و ذهنى و معنوى مى دانند.

و عدة ديـگر به مخالفت با آن و با بدبينى به طرح اين گونه مقوله ها از نـاحـيـه غـربـيان و غرب زدگان مى نگرند كه مى پندارند با چنين انديشه اى، جايى براى غيرت دينى، نمى ماند .از ايـن روى، در قلمرو بسيار محدود به گونه اى بسيار كمرنگ به مقوله تساهل و تسامح دينى مى پردازند [4].

در مجموع عده ي پيشينه ى تاريخى انديشه ى تساهل و تسامح در غرب به قرن هاى شانزدهم و هفدهم ميلادى مى دانند. مسيحيان، كم و بيش، در دوره هاى مختلف، مورد شكنجه هاى بى رحمانه قرار مى گرفتند; تا اين كه «آگوستين» مسيحيّت را به عنوان دين رسمى مطرح نمود. لوتر و كالون نيز اعتقادى به تساهل و تسامح به معناى امروزى نداشتند. در قرن هفدهم، طى جنگ هاى سى ساله و درگيرى هاى تلخ و بى ثمر مذهبى، معلوم شد كه تنش و نزاع مذهبى فايده اى براى دو طرف ندارد و همين امر موجب گرايش به تسامح طلبى شد[5].

امّا ديرى نپاييد كه، در قرن هيجدهم، مفهوم تسامح مذهبى شكل گرفت و به سبب آن، بى تفاوتى دينى رواج يافت. در قرن نوزدهم، سياست تسامح مذهبى، به گونه اى كه در منشور حقوق شهروندان آمريكايى در سال 1776م. اعلام شده بود، در اغلب ممالك اروپايى رواج يافت; هر چند كليساى كاتوليك روم نسبت به پيروى از اين قانون غيرمذهبى ناراضى بود. سرانجام، زمانى كه تسامح مذهبى، صرفاً پوششى براى ترويج بى تفاوتى دينى شد، مفهوم تساهل و تسامح ارزش اوليّه ى خود را از دست داد.[6]

بنا براين مقوله تسامح وتساهل از دير زمان درجامعه غرب مورد بحث بوده و استعمار گران پيش تر از آن استفاده سياسي نموده واز اين طرق به اهداف شوم خود دست يافتن وهم اكنون در جوامع اسلامي نيز در مراكزگوناگون گاها به شيوه ها و با به هانه هاي مختلف به اين امر بارويكرد غربي آن مي پردازند واميد است كه مردم متدين ما از عواقب وپيامد هاي شوم آن آگاه شوند. 

4-سؤال هاي تحقيق

سؤال اصلي : تساهل وتسامح در دين چيست؟

سؤال هاي فرعي :  س:1 -تعريف ودلايل تساهل وتسامح چيست؟

س:2 - مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب چيست؟

س:3-حوزه ها و انواع تساهل چيست؟

س:4-مفهوم وجايكاه تساهل وتسامح در دين چيست؟

5-تعريف تساهل و تسامح

واژة تساهل از ريشه سهل، به معناي آسان گرفتن وسهل انگاري ،اغماض ،چشم پوشي ، و نرمى با كسى برخورد كردن‏ است[7] و درباره دو نفر كه با هم با نرمى و بخشش رفتار كنند، مى‏گويند: اين دو با هم تساهل كرده‏اند . معمولا تساهل با تسامح مترادف دانسته شده‏است؛تسامح از ماده «سمح‏» ،به معناى نوعى كنار آمدن همراه با جود و بزرگوارى مى‏باشد .[8] واژه ي «مدارا » ولغاتي مانند «صفح»،«اغماض» ،« عفو»و... تقريبيا به همين معاني آمده است ودرمقابل واژه گاني مانند « خشونت »، قساوت » وخرق» متضاد بامدار وتساهل به كار رفته اند. . [9]

تلرانس به معناي شيكبايي، تحمل‏كردن، ابقاء نمودن ،وتجويزاست Tolero از ريشه لاتينى Tolerance معادل اين كلمه در انگليسى، واژه ، به معناى حمل كردن يا بردن و اجازه‏دادن، هم‏خانواده Tollo اجازه‏دادن و ابقاكردن است كه با مصدر است؛گويى كسى كه تساهل مى‏ورزد، بارى را حمل يا تحمل مى‏كند . [10]

به عبارت ديگرتسامح عبارت است از تحمل عقيده و انديشه و رفتارى كه غلط يا نامطلوب است.اگر انسان عقيده يا رفتار فردى را نامطلوب تلقى كند و يا از آن نفرت داشته باشد و در عين حال آن را تحمل كند، تساهل از خود نشان داده است.در تسامح فرد نسبت به عقيده يا رفتار مخالف خود بى‏تفاوت نيست، بلكه با وجود اعتراض بر آن از روى اكراه آن را تحمل مى‏كند.كسى كه اهل تسامح است ممكن است قدرت سركوب عقيده و رفتار مخالف را نيز داشته باشد، ولى آن را تحمل مى‏كند. گاه تسامح به معناى تحمل شنيدن عقايد ديگران و نقد و بررسى آنهاست و گاه به معناى بى‏تفاوتى نسبت به بيان و تبليغ عقايد گوناگون است و اينكه هر كس بتواند طبق عقيده خود دست به عمل بزند و كسى مزاحم او نشود. [11]

در كتابهاى لغوى معروف اين است كه تساهل و تسامح يك معنادارد و مفهوم آسان گرفتن و گذشت را مى‏رساند. ولى ظاهرا به يك‏معنا بودن اين دو واژه زمانى است كه با هم استعمال شوند. اگريكى بدون ديگرى به كار رود، معنايشان تفاوت مى‏يابد. چون تساهل‏نوعى بى‏تفاوتى و اباحه‏گرى در پى‏دارد. به خلاف تسامح كه درآن‏مدارا و گذشت‏با اقتدار و بزرگوارى نهفته است. [12]

اما در اصطلاح، تساهل و تسامح عبارت است از ممانعت نكردن از روى قصد و آگاهى و به معناي عدم مداخله و ‏يا اجازه دادن به اعمال و عقايدى است كه مورد پذيرش وعلاقه شخص نباشد [13].

استاد شهيد مرتضى مطهرى با اشاره به معناى (مداهنه) و تساهل مى نويسد: «اصـطـلاحـى امـروز پـيدا شده است، اسمش را گذاشته اند:(تسامح)، تـسـامح ( در مورد خودش) نسبتا تعبير خوبى است، ولى اينها اسمش را گـذاشته اند (تساهل)، تساهل دينى، كه از تساهل دينى دفاع مى كنند، نقطه مقابل تعصب.» [14]

با توجه به اين تعاريف، در اصطلاح تساهل عناصر زير لحاظ مى‏گردند: الف) وجود تنوع و اختلاف؛ تساهل بايد در ميان افرادى باشد كه به نحوى با هم اختلاف دارند; بنا بر اين، مدارا و هم زيستى مسالمت آميزى كه در ميان افراد جوامعِ يك رنگ و هم عقيده وجود دارد، از تعريف تساهل خارج است; تساهل بايد در ميان افرادى باشد كه به نحوى با هم اختلاف دارند; بنا بر اين، مدارا و هم زيستى مسالمت آميزى كه در ميان افراد جوامعِ يك رنگ و هم عقيده وجود دارد، از تعريف تساهل خارج است;

 ب) ناخشنودي ونارضايتى; با اين ويژگى، آن تساهلى كه از روى بى اعتنايى و بى تفاوتى باشد، خارج مى شود; زيرا در تساهلِ مورد تعريف، ميل اصلى به مخالفت و مقاومت است; امّا به دليلى، اين ميلْ سركوب و مهار مى شود; در حالى كه در بى تفاوتى، اصلا ميل به مخالفت وجود ندارد. از اين شرط به دست مى آيد كه تساهل و تسامح، هرگز به معناى پذيرفتن عقيده ى مخالف نيست;

ج) وجود آگاهى و قصد; تساهل نبايد از روى جهل و بدون انگيزه صورت پذيرد;

د) عدم ممانعت وتوانايى بر مداخله. مداراى عاجزانه و از روى ناچارى، تساهل و تسامح خوانده نمى شود.[15] «تعريف مذكور در فرهنگ غرب متداول است و انديشمندان غربى شروط چهارگانه فوق را، شرط لازم براى تساهل و تسامح مى‏دانند . با اين حال، برخى شرطهاى ديگرى را نيز افزوده‏اند  براى مثال: الف) شخص تساهل كننده بايد مداخله در كار ديگران را به لحاظ اخلاقى نادرست و نشانه بى‏احترامى به آنان بداند;ب) آنچه را شخص نادرست مى‏داند و نسبت‏به آن تساهل روا مى‏دارد بايد مستدل و براساس اصول و ادله باشد نه صرفا از روى سليقه شخصى يا تعصب;ج) آنچه مورد تساهل قرار مى‏گيرد، شخص است نه كار يا عقيده او »[16].

6-دلايل تساهل و تسامح

طرفداران تسامح و تساهل از ديدگاه مختلف دلايل وضرورت آن را مطرح كرده‏اند.برخى ديدگاه فلسفى داشته‏اند و برخى ديدگاه مذهبى و گروهى هم نگرش سياسى.

 1 ـ كسانى كه از ديدگاه فلسفى و معرفت شناسى به مسئله تسامح پرداخته‏اند ادعا مى‏كنند كه حقيقت دست‏يافتنى نيست.چون عقل بشر خطا مى‏كند و يقين مطلق وجود ندارد، لذا بايد در مقابل افكار ديگران تساهل نشان داد.مصلحت در آن است كه به افكار وانديشه‏هاى مختلف اجازه بيان داد، چرا كه بحث و گفتگو بيش از اجبار و اعمال زور موجب كشف حقيقت مى‏شود.

2 ـ از نظر مذهبى تحميل عقيده موجب رياكارى افراد مى‏شود و اين خلاف اهداف عاليه مذهب است.در مذهب بنابر عدم رياكارى است نه تظاهر و مردم فريبى، ايمان ريشه قلبى دارد و تظاهر به عقيده‏اى خاص موجب گسترش رياكارى مى‏شود.مقصود وهدف دين كه ايمان واقعى است با خشونت و عدم تساهل حاصل مى‏شود.

 3 ـ از نظر سياسى تحميل يكسانى عقايد براى جامعه پرهزينه است.اگر بنا باشد كه افراد جامعه را ناگزير سازيم تا عقيده خاصى را بپذيرند مشكلات بسيارى براى جامعه به وجود خواهد آمد.افراد جامعه داراى منافع گوناگون هستند كه در صورت برخورد اين منافع شايسته است كه به نوعى سازش دست يابند نه پيروزى يكى بر ديگرى.اصل تسامح مبتنى بر اين اصل است كه منافع هر يك از افراد جامعه از مشروعيت برخوردار است.در ميان متفكران غرب آراء چند تن در زمينه تسامح و تساهل قابل بررسى است. [17] از نظر اسپينوزا قانون طبيعت حكم مى‏كند كه هر فرد آنچه را به حكم عقل خود صلاح مى‏داند انجام دهد. عقل نيز توانايى تشخيص مصالح فرد را دارد و انديشه هيچ كس را نمى‏توان به كنترل در آورد.هر انسانى اين حق را دارد كه به انديشه و تعقل بپردازد و افراد ديگر نيز بايد به اين حق احترام بگذارند.چون تحميل عقيده امرى نامعقول است، لذا عدم تساهل خلاف عقل است. ژان بُدن از تساهل در زمينه عقايد مختلف مذهبى دفاع مى‏كند.از نظر وى، مذهب وسيله‏اى براى حفظ نظم سياسى است.طرفداران مذاهب گوناگون نيز بايد براساس مدارا با يكديگر رفتار كنند.اگر كسى هم مى‏خواهد ديگران را به مذهب خود در آورد بايد از طريق انسجام اعمال نيك و ارائه نمونه‏هاى اخلاقى اقدام كند. جان لاك ايمان قلبى به خدا را اساس مذهب مى‏داند و بر اين نكته تأكيد مى‏ورزد كه چنين ايمانى را نمى‏توان بر كسى تحميل كرد.هدف دين رستگارى روح انسانهاست و اين هدف نيز بايد با اقناع باشد نه باالزام و تحميل عقيده به اشخاص موجب گسترش نفاق و رياكارى مى‏شود. از نظر وى دولت نبايد كارى به ايمان و عقيده شخصى مردم داشته باشد.هيچ كس نمى‏تواند با ادعاى شناخت حقيقت عقيده‏اى را بر كسى تحميل كند. جان‏لاك در مقابل گسترش الحاد و ترويج امور غير اخلاقى و عقايدى كه امنيت و بقاى جامعه را به خطر مى‏اندازد به عدم تسامح قايل است.برخى از محققان تساهل مذهبى لاك را ناشى از عدم يقين او نسبت به حقيقت مطلق مى‏دانند. پيربيل نويسنده پروتستان مذهب كه در سال 1686 رساله «در باب تساهل عمومى» را نوشت بر اين اعتقاد است كه افراد را نمى‏توان به پذيرش عقيده‏اى خاص ملزم كرد، چرا كه اين كار ضد حكم عقل است و افراد را به رياكارى مى‏كشاند. از نظر وى هر چند عقل در شناخت حقايق برتر از ايمان است، اما همواره به يقين دست نمى‏يابد و از اين روى بايد در مقابل عقايد فرق گوناگون از خود تساهل نشان داد.در واقع نقص ذاتى عقل آدمى و عدم توانايى او به قطعيت و يقين موجب پذيرش تسامح است.به گمان وى هيچ يك از فرق مسيحى نبايد نسبت به حقانيت اعتقاد خود يقين مطلق داشته باشند، بلكه بايد به اعتقادات مذهبى هر فرد احترام گذاشت و آنها را در جستجوى حقيقت مطلق دانست.البته بيل نسبت به الحاد موضع غير قابل تسامح داشت. جان استوارت ميل نيز به تساهل اعتقاد داشت. همان دلايلى را كه وى براى ضرورت آزادى ذكر مى‏كند از قبيل شرافت آدمى، خلاقيت فكرى و شيوه‏هاى مختلف زندگى موجب پذيرش تساهل از نظر وى است. استوارت ميل نسبت به اعمالى كه به ديگران آسيب مى‏رساند به عدم تساهل قايل است.از نظر وى دين و دولت مى‏توانند محدوديتهايى را براى تسامح اعمال كنند.در مورد اعمال غير اخلاقى كه فقط به خود فرد ضرر مى‏رساند نه ديگران، ميل اعتقاد به ترغيب افراد جهت ترك آنها داشت، نه آنكه با اجبار آنها را از اعمال خلاف اخلاقى بازداشت.از نظر ميل نبايد افراد را ناگزير ساخت تا همه شيوه واحدى را براى زندگى انتخاب كنند.[18]

7-عدم تساهل

طرفداران عدم تسامح نيز دلايل زير را براى پذيرش آن ذكر كرده‏اند: از نظر سياسى، عدم تساهل موجب يكسانى عقايد افراد مى‏شود و يكسانى عقايد نيز لازمه حفظ امنيت جامعه است.از نظر مذهبى سركوب عقايد بد و مضر مانع رشد و گسترش آنها مى‏شود.اگر عقايد بد از ميان نرود، مؤمنان ساده‏لوح دچار فريب و بى‏ايمانى خواهند شد.به بيان ديگر براى حفظ عقايد اشخاص نبايد تساهل نشان داد. از نظر معرفت شناسى همه افراد قدرت درك حقيقت را ندارند.به منظور جبران ضعف استدلال افراد بايد به اعمال زور پرداخت.رها كردن مخالفان در حال گناه ظلم به ايشان است. فيتزجيمز استفان كه از مخالفان جان استوارت ميل است.عدم تساهل را عاملى ضرورى براى حفظ فرد و جامعه مى‏داند.از نظر وى همه اعمال افراد به نحوى بر زندگى افراد جامعه تأثير مى‏گذارد و لذا در مقابل هيچ يك از اعمال و رفتار افراد نمى‏توان تساهل نشان داد.از نظر وى افراد اين شايستگى را ندارند كه اصول اخلاقى را بر رفتار خود حاكم كنند، لذا بايد آنها را بر رفتار افراد تحميل كرد.تنوع زندگيهاى مختلف نيز همواره مناسب نيست.و گاه برخى شيوه‏هاى زندگى ـ مانند روش تبهكاران ـ را بايد نفى كرد.به گمان وى احترام به عقايد مختلف نيز هميشه موجب تضعيف جامعه مى‏شود، از اين روى عدم تساهل بر رفتاراشخاص موجب رشد و هدايت آنها مى‏شود.[19]

بنابر اين آنچه كه از دلايل قائلين به تساهل وعدم تساهل ذكر شد وآنچه كه بعدا در مفهوم وجايگاه تساهل وتسامح بيان خواهد شد چنين بدست مي آيد كه تساهل وتسامح و رهايي وآزادي بدون قيد وشرط وبه طور مطلق مورد پذريرش نيست زيرا درصورت كه ما قايل به تسامح به طور مطلق شويم با عث پايمال شدن حقوق مستضعفين خواهد ودر اين صورت فقط ابر قدرت ها سود مي برند ودر صورتكه ماقايل به عدم تساهل ورفق مدارا شويم موجب حرج ومشقت مي شود.

ديگر اينكه درامور اعتقادي وقلبي نمي توان دين را به اكراه واجبار به انسان بي قبولاند زيرا اعتقاد يك امر قلبي است وآن بازور واكراه ساز كاري ندارد، ولذا ما معتقديم كه ازنظر دين اسلام انسان نه به طور مطلق رها وآزاد است ونه به طور مطلق اسير ومجبور بلكه اسلام يك دين ميانه است ودر جاي خود تساهل وتسامح مدارا روا مي دارد ودر جايي كه باقوانين الهي وفطرت انسان مخالف باشد به شدت با آن برخورد مي كند.  



[1] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 215

[2] -تسامح آرى يا نه، مقاله مجتبى مينو 295 موسسه فرهنگى انديشه معاصر.به نقل از اسماعيل اسماعيلىفصلنامه حوزه شماره 97

 

[5] - به نقل از محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح، :(مى گويند براى اولين بار، مفهوم تساهل و تسامح در غرب توسط جان لاك در رساله اى با عنوان «مكتوبى در باب تساهل و مدارا» مطرح شد; سيدعلى محمودى، «تساهل مثبت در قلمرو فلسفه ى سياسى معاصر»، كيهان فرهنگى، سال دهم، شماره ى 2، ص 17ـ19.)

[6]  - محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح،ناشر مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه چاپ اول: پاييز 1381

[7] - علي اكبر دهخدا ،لغت نامه ، ج 15 ص 668  تهران ،1343 ش چاپ سيروش.

[8] - فيروزآبادى، القاموس المحيط، داراحيا التراث العربى، بيروت، ج 3، ص 583 البستانى، محيط المحيط، مكتب لبنان ناشرون، ص 425 و 437 .

[9] - نوبهار ،حسين ، امربه معروف ونهي از منكر در آستانه هزاره سوم ص97.انتشارات ميثم تمار،چاپ اول،1382ش.

[10] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 214 ، محمود فتحعلى، تساهل و تسامح اخلاقى، دينى، سياسى(تازه‏هاى انديشه 7)، ص 11مؤسسه فرهنگى طه، 1378 .

[11] - دكتر عبد الله نصرى ،قبسات، شماره 5 و 6

[12] -محمدباقر بابانيا ماهنامه كوثر،شماره 35

[13] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 214

[15] -. بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 215، ،محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح ص3 ناشر مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه چاپ اول: پاييز .

[16] - محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح،ص 3 1381

[17] - عبد الله نصرى مجله قبسات، شماره 5 و 6 ص 83 .

[18] - دكتر عبد الله نصرى ،مجله قبسات، شماره 5 و 6

[19] - دكتر عبد الله نصرى ،مجله قبسات، شماره 5 و 6


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی در 88/01/07 ساعت | لینک ثابت |

یکی از آسیب های که درجوامع  غربی وجوامع اسلامی علی الخصوص بین روشن فکر مآب ها رسوخ نموده بحث تساهل وتسامح در دین است  واین مقاله تحقیق در ابعادمختلف این بحث که خدمت خوانندگان محترم  در چند بخش تقدیم می شود.

چكيده بحث

در اين نوشتار سعي شده است سير اجمالي در باره تساهل وتسامح در دين به صورت فشرده در چهار فصل مورد بحث قرار گيرد در فصل نخست بيان مسئله ، سابقة بحث ، ضرورت و اهيمت بحث  ،تعريف  تساهل و تسامح ، دلائيل تساهل و تسامح بحث شده است

در فصل دوم ؛مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب كه عبارت از:

1-مبنايى هستى‏شناختى است كه از نظرارسطو سرتاسرجهان هستى را كثرت و اختلاف و تنوع فراگرفته است به نظر وي تساهل، لازمه تكثروتكثر،لازمه سعادت است.

2- معرفت‏شناختى است كه محدوديت عقل و خطاپذيرى آن اساس تسامح است طبق اين مبنا هيچ معرفت و شناختى، يقينى و مطلق نيست;بلكه حقيقت نسبى است.

3-مبناىانسان‏گرايى و فردگرايى است كه بر اساس آن، هيچ كس يا گروهى حق تحميل ارزش‏ها و باورهاى خود بر ديگران را ندارد .

 در فصل سوم ؛ انواع تساهل  وتسامح در دين مطر ح شده است كه عبارت است از: تساهل عقيدتى ،تساهل در مقام گفتگو ومناظره ،تساهل هويتى وتساهل رفتارى در روابط اجتماعى و تساهل وتسامح در حقوق شخصي اشاره شده است .

در فصل چهارم ؛ مفهوم وجايكاه تساهل وتسامح در دين اسلام ، ودر پاسخ به اينكه آيا تساهل وتسامح امري نسبي است يا مطلق ؟ و فلسفه تساهل وتسا مح در اسلام ، نمونه هاى تساهل وتسامح در دين اسلام ، طلب علم و تسامح  ، حد و مرز هاي تساهل وتسامح در دين مبين اسلام،كه عبارت است از عدم خدشه به ارزشهاى اسلامى، عدم تساهل و تسامح در عدالت اجتماعي وحقوق مردم ،عدم  تسامح  در حدود الهي ، تساهل وتسامح  در عين درشتى و استوارى ،و بهره برداري  ابزارى از تساهل وتسامح سخن به ميان آمده است، ودر پايان به نتيجه وخلاصه بحث بسنده شده است.

نوشته شده توسط نعیمی در 88/01/05 ساعت | لینک ثابت |

میلاد باسعادت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) واما م جعفر صادق (علیه السلام )برتما مسلمانان جهان مبارک باد. 

يكي از آسيب ها وموانع وچالش بزرك كه سد راه جوامع اسلامي ما شده عدم شناخت  درست ازمباني وافكار است كه  بدون تعصب های قومی ومذهبیی براي مردم به صورت مقارن و مقايسه مطرح شده است ما در اين جا به صورت مختصر يكي از مهم ترين بحث هاي كه باعث كمكش ودوري جوامع اسلامي  ازهم دیگر  بوده كه به صورت يك طرفه بيان مي شده است اما ما بحث را به صورت مقارن وادله هر دوطرف را آورده وقضاوت راه به عهده خواننده فهيم وباهوش مي گذاريم ! ؟؟؟

فهرست مطالب  بدین قرار است ودر اردامه مطلب مطالعه فرمائیدمقدمه...1-صحابی در لغت واصطلاح. 3- صحابه از دیدگاه اهل سنت. 2-صحابه از ديدگاه مذهب اهل بيت(‍ع). 4-عدالت در لغت واصطلاح. 5- عدالت از ديدگاه قرآن و روا یت. 6-عدالت صحابه از ديدگاه اهل سنت. 7ـ عدالت اصحاب از ديدگاه مذهب اهل بيت. 8-اصناف صحابه رسول خدا * ازديدگاه قرآن :.1ـ پاكان و صالحان:. 2ـ مؤمنان خطاكار. 3ـ افراد آلوده به گناه. 4ـ مسلمانان ظاهرى.  5ـ منافقان.9-قاعده شناخت مؤمن  از منافق. 10-ارزيابي نظر اهل سنت درباره عدالت صحابه. 11-خلاصه  و نتیجه بحث. 12-فهرست منابع. برای خوانن مقاله در ادامه مطلب مراجعه فرمائید:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی در 87/12/25 ساعت | لینک ثابت |

(انا لله وانا الیه راجعون)

شهادت پیش از یک هزار دوصد نفر از مردم غم دیده مظلوم فلسطین را به قطب عالم امکان امام زمان (عج)وبه تمام مردم فلسطین وتمام بشریت عدالت خواه تسلیت عرض می کنیم.

این جنایت نسل کوشی رژیم صهیونستی وحامیان او را محکوم نموده وبا کمال تآسف وتاثر از سکوت سازمان دورغین جامعه ملل وحقوق بشر امریکایی واسرائیلی که حقا چهره واقعی وکیثف خود ار به جهان نمایان نمودن.

مااز تما م جامعه اسلامی ومردم مسلمان که کلمه توحید سر می  دهند عاجزانه تقاضا مندیم که دیگرسکوت واختلاف  بس است  وهوشیار وبیدار باشند  ودست از اختلاف که در میان مسلیمن ایجاد شده  بر داشته و چنک به آیه قرآن کریم بزنیم که می فرماید :وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اذْ كُنْتُمْ اعداءً فَألَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اخْوانا وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَانْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِك يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ اياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ  [آل عمران/ 103] همگى به ريسمان خدا ) قرآن و اسلام و يا به ريسمان ولايت و...( چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد، و شما برلب حفره‏اى از آتش بوديد، خدا شما را از آنجا برگرفت )و نجات داد(. اينچنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى‏سازد، شايد هدايت شويد.

ولذا مسلمانا در سرار جهان بپا خیزند و شعار وندای ( یا ایهاالمسلمون اتحدو ا) !؟ را به جهان نشان داده  ووارد عمل شوند وبداد آن مردم ستم کشیده فلسطین برسند  ولذا باتوجه به ناکار آمدی جامعه شورای امنیت وسازمام های بین المنلی حال وقت آن رسیده است که در تمام نقاط جهان باتمام نیرو وقدرت فلسطین را اگر شخصا در نبرد با کفار حربی وارد نمی  توانید بشوند به مو ارد ذیل آنان را یاری رسانید.

۱فشاور آوردن به کشورهای خود وآنان که به هر نوع حمابت و نوگر اسرائیل وامریکا هستند دست حمایت از آنان بردارند ودر غیر آن صورت آنان را از معرکه ای قدرت بردارند .

۲- اخراج سفیران وحمله به سفارت های اسرائیل در سراسر جهان .

۳-تحریم کالای های اسرائیلی وامریکائی وانکیلسی در جهان اسلام.

۴-ومورد هدف قرار دادن منافع اسرائیل  در سرا جهان .

۵تعطیل کردن دفاتر ساز مان و شورای امنیت  به علت ناکاری آمدی آنان وتشکیل یک سازمان عدالت خواه.

6-محکامه سران وسردم داران این جنایت به هر نحو ممکن ولذا هر فردی عقلا وشرعا مجاز به داد خواهی وخون خواهی از طفل های معصوم ومردم بی دفاع وبی کناه فلسطین می باشند وما دیگر چشم خود را به سازمان های دورغین  حقوق بشر امریکایی واسرائیلی نگذاریم  خون خواهی ومجازات جانیان به عهد تمام بشر وباالاخص جوامع اسلامی است که آنان را به سزای اعمال شان برسانند.

خوبست به موانع وجالشهاي وحدت وهمبستگي جوامع اسلامي  که از دیدکاه مصلح جهان اسلام مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی مطرح شده است مورد توجه قرار دهیم:

را که مدافع ومصلح جهان اسلام مرحوم وحدت سيد جمال‏الدين اسد آبادي بیان کند:

1- دورى از اسلام راستين و قرآن كريم را از علل اساسى تفرقه مسلمانان مى دانست .

سيد در اين باره مى فرمايد:«مسلمانان، در صدر اسلام به واسطه اعتقاد به اسلام اصيل، كه احكام آن دقيق واصولش نيرومند وقواعدش محكم ودستوراتش همه رموز زندگى فردى واجتماعى راشامل بود، با هم وحدت كلام داشتند وبلاد اسلامى ومسلمانان در راه نيرومندى وعظمت گام بر مى داشتند. امّا راه يافتن خلل در ارگان هستى امّت اسلامى ونزول آن از مقام شامخش، فقط ناشى از ترك آن اصول محكم وكنار گذاردن قواعد پابر جاى آن، عامل حقيقى خواهد بود كه با ترك آن اصول، بدعتهاى نارواميان آنان به وجود آمد. گرچه آن بدعتها در بدو امر، قابل توجه نبود، ولى معتقد ان آن بدعتها راجانشين آن اصول ثابت كردند واز راه راستين، كه دين به آنها نشان داده بود، روى گردان شدند وهمه چيزهايى كه دين به خاطر آنها آمده بود وحكمت الهى براى تامين سعادت در دين گنجانيده بود، به دور انداختند وجز نام از آن چيزى باقى نگذاردند. فقط عبارت وجملاتى كه لفظ خوانده مى شد باقى ماند اين بدعتها سنتّها تازه ابداعى ميان امّت وحقيقت حايل ومانع شد. حقيقتى كه گاهى صداى آن را در برخى از مناطق اسلامى مى شنديم.».[1]

2-عدم ارتباط عالمان و متفكران اسلامى

عالمان مذاهب اسلامى، به تفاهم برسند وبه احساس مشتركى دست يابند.[2] اودراين رابطه مي فرمايد :«ايجاد استحكام وارتباط ميان مسلمانان، مستلزم اين است كه در جات علمى علماى اسلام ووظايف هر كدام از آنها معيّن شود تاهمواره آماده انجام وظيفه باشند.»[3]

3- عداوت ودشمني حكام اسلامي وتفرقه و اختلاف ميان مسلمين

باعث ايجاد تنش بين مسلمين گرديده است سيد مي فرمايد:« سلاطين اسلام به طرف هم ديگر جز به نظر عداوت ودشمني نظر نمي كند...چه شد اتحاد ويك رنگي ؟»[4]

سيّد جمال، اين درد جانكاه را چنين به تصوير مى‏كشد:« مسلمانان شرق و غرب، با هم اختلاف و نفاق دارند و رابطه دينى ميان جوامع اسلامى قطع شده برادر از رنج برادرش متأثر نمى‏شود. همسايه ندارد. هيچ كدام از افراد مسلمان، در برابر مسلمان ديگر، به عهد و پيمان خود وفا نمى‏كنند. »[5]

سيد جمال، در اين باره مى‏گويد:« تفرقه ميان سنيان و شيعيان را، طمعكاريها و حيله گريهاى پادشاهان و فرمانروايان اسلامى، در طول سالهاى دراز به وجود آورده است. »[6] 

4- جداي دين از سياست

استعمار گران هميشه درپي اين بودند كه باگنار گذاشتن علما دنيني از سيطره حكومت بخوبي مي توان به اهداف شوم خود نايل شوند ولذا بحث جداي دنين از سياست را مطرح نمودند مرحوم شهيد مطهري در اين باره مي فرمايد:«.سيد جمال شايد نخستين كسى بود كه احساس كرد اگر بخواهد در مسلمانان جنبش و حركتى ايجاد كند بايد به آنها بفهماند كه سياست از دين جدا نيست،اين بود كه او اين مسئله را بشدت در ميان مسلمين مطرح كرد،بعدها استعمار- گران تلاش زيادى كردند تا در كشورهاى مسلمان رابطه دين و سياست را قطع كنند.» [7]

سيّد،تفكيك دين از سياست وتبديل خلافت به سلطنت را،از مهمترين انحرافات عقيدتى وسياسى در سطح رهبران ومردم مى دانست ومي فرمايد:«مقام عملى اسلام از مقام خلافت جدا گشت وخلفاى عباسى، تنها به اسم خلافت قانع شدند. بدون اين كه مانند خلفاى راسدين، هم جامع علوم وفقه اسلامى باشند ويا اين كه به مقام اجتهاد در اصول وفروع احكام اسلامى برسند. بدين جهت, مذاهب در اسلام زياد شد و اختلاف ميان مسلمانان از قرن سوم هجرت به مرحله اى رسيد كه مانندآن در هيچ يك از اديان گذشه سابقه نداشت. درنتيجه اين اختلاف مذاهب، وحدت خلافت اسلامى از هم پاشيد وبه چندين قسم تقسيم گرديد.» [8]

وقتيكه ارتباط وپيوند دينى ومعنوى مردم با حكومتها،رو به ضعف وتفرقه  گشيده شد زمينه ٌ سلطه حكام مستبد وخود كامه واستعمار گران فراهم آمد.«خلافت اسلامى به سلطنت تبديل شد، اهميّت وعظمت آن از دلها رفت. چون تجربه نشان داده كه اگر حكومت در دلها نفوذ نداشته باشد ورضايت همه امّت راجمع نكند، اساس آن متزلزل مى شود. وقتى خلافت به سلطنت وقدرت مبدل شد، اعتماد مسلمانان سلب شد.اگر چه در اثر زور وقدرت،نمى توانستند از زير بارآن حكومت شانه خالى كنند.» [9]

5-ارتگاب رذائل اخلاقى

سيد شيوع فساد وارتگاب رذائل اخلاقى را از عوامل تفرقه مسلمانان مى داند ومي فرمايد:«وقتى در امتّى اين اوصاف رذيله رسوخ كرد، بناى آن امّت مى شكند، اعضايش از هم جدا مى شوند، نفاق وفساد در ميان آنان پديد مى آيد. پس از اين تزلزل وسستى، طبيعت آن جامعه اقتضاء مى كند كه نيروى بيگانه بر آن جامعه تسلّط يابد وبا جيرو قهر آن جامعه رابگيردوافراد آن را با اجبار اكراه، وادار به زندگى نمايد. زيرا زندگى انسانها نيازبه وجود جامعه دارد وبقاى جامعه هم، با آن اوصاف ممكن نيست.پس قوّه ديگرى بايد آن جامعه راتا حدودى را كه لازم زندگى است, اداره كند.»[10]

ازديدگاه سيّد، در جامعه اى كه فساد وانحطاط اخلاقى رواج  داشته باشد، افراد آن جامعه ، گرچه در ظاهر ، (يكجا وباهم) به نظر مى رسند، ولى در حقيقت دشمن يكديگرند؛ چون دلهاى آنها از هم جدا است.

6-تعصبات قومي وملي گرايي

تعصبهاى نابجا وپيرويي گور گورانه سخت مورد مذمت قرآن كر يم ور وروايات واقع شده است وبدين لحاظ سيّد نيز در باره آن مي فرمايد:هرگاه مردم به سبب تمايلات وخواسته هاي دروني خود وب ر اساس افكار آبا وجداد قبل از اسلام برود« به تدريج آثار آن عقائد وايمانى كه مسلمانان اوّليه رابه سوى وحدت ويگانگى دعوت مى كرد ومردم رابراى استحكام وحدت جامعه اسلامى بر مى انگيخت. از روان مسلمانان زايل گشت وآنچه كه از ايمان وعقايد مذهبى در ذهن آنان باقى ماند،تبديل به يك سلسله صورتهاى ذهنى شد كه فقط در گنجينه خيال آنان حفظ مى شد وحافظه آنها هنگام نشان دادن معلومات نفسانى خويش، به آن صورتها هم توجه مى كرد.» [11] اما سيد تعصبات ديني را هيچ گاه محكوم نگرده است. سيّد،در چنين موقعيتى بانفى تعصبهاى غير دينى كه آنها را از عوامل تفرقه مى شمرد، روى عامل تعصب دينى ونقش اساسى آن در تشكّل امت تاكيد مى كند ودر مقاله اى در عروة الوثقى به نام تعصّب، خطاب به مسلمانان مى نويسد: «مسلمانان آگاه باشيد كه تعصب دينى وهمبستگى در عقايد، سبب بقاى حيات شماست، آن را به شدت پاس داريد. تعصّب دينى خون زندگى شماست،آن را بيهوده نريزيد. پيوستگى ووحدت در دين وسيله سعادت شماست آن راپيش از مرگ به پول نفروشيد. اين علاقه دينى را محترم شمرده وبه وسوسه هاى خنّاسان وسرزنشهاى ديگران گوش ندهيد بدانيد كه تنها عامل به هم پيوستگى ملتهاى:عرب، ترك، فارس، هندى، مصرى ومغربى علاقه ورابطه دينى آنان مى باشد.»[12]

وى در ادامه، عزتّ وقدرت ومنافع مسلمانان را در گرو حفظ اين همبستگى مى داند واز مسلمانان مى خواهد كه آن راخواروبه مقدار نشمرند ودر عين حال در تعادل آن تلاش نمايند تادر برابر عدالت خاضع باشند.[13]

7-تقليد گور گور انه و غربزدگي

 غربزدگى يعنى پيروى كوركورانه از تمدّن خيالى غرب، مرعوب آنان شدن وبه تمسخر گرفتن ذخائر واندوخته هاى خودى، سرنوشت خود وكشور خود رابه دست آنان سپردن وچشم وگوش بسته مطيع فرمان آنان بودن، رسوم وآداب آنان راهر چند مفتضح ومبتذل ترويج كردن وخلاصه غرب راقبله گاه جهان پنداشتن.

سيّد، همان گونه كه با استعمار سياسى غرب،مبارزه مى كرد با استعمار فرهنگى غرب نيز، در ستيز بود. بر اين باور بود كه بسيارى از انحرافات وارزشهاى منحط، بويژه آنهايى كه در بى هويتى امّت اسلامى نقش دارند وروزنه هاى نفوذ وهجوم سياسى، نظامى بيگانگان را مى گشايند، از راه تهاجم فرهنگى واز طريق خود باختگى در برابر غرب وارد مى شوند.

از اين روى، طريق استعمار فرهنگى وغربزدگان، درصدد سستى آن بر آمدند:«جستجو در خصايل ملتها، انگليسيها رابه اين امر رهنمون كرد كه زندگى مسلمانان, وابسته به پيوند دينى است وتا آن هنگام كه اعتقاد به اسلام وغيرت دينى در ميان مسلمانان حكمفرما باشد, انگليسيها هيچ گاه از دست آنان راحت وآسايش نخواهند داشت. گروهى از مسلمانان رابه خدمت گرفتند كه در هند، از آنان به نيچريها ودهريها ياد مى شد. انگليسيها آنان رابه جهت فساد عقايد مسلمانان وتوهين به پيوندهاى تعصب دينى به همكارى انتخاب كردند، تا آتش غيرت دينى مسلمانان را شايد بدان وسيله فرو نشانند وجوامع اسلامى رامتلاشى ووحدت آنها پراكنده سازند واين گروه رابه تاسيس يك مدرسه بزرگ در(عليگر) ويك جريده جهت پخش اين اباطيل همراهى كردند، تاسستى در عقيده در ميان مردم رواج يابد و رشته ها مودّت ميان مسلمانان گسيخته گردد، تا در نتيجه انگليسيها به اهداف شوم خود، بدون مانع، دسترسى پيدا كنند.» [14]

 

8-ستعمارواستيلاي بيگانگان

استعمار واستلاي بيگانگان رامهمترين سّد راه اتحّاد جهان اسلام مى دانست واز رژيمهاى استبدادى ودست نشانده، متحجران وظاهر گرايان, غربزدگان و عالمان دربارى به عنوان ايادى استعمار ياد مى كرد.

 


[1] -همان ص20.

[2] -.همان مدرك ص35

[3] -همان مدرك.

[4] -حائيري عبدالهادي ، ايران درجهان اسلام ص 141 ،به نقل از تار يخ فرهنگ معاصر استاد افند ياري موسسه امام صادق (ع) قم .

[5] - سيد جمال الدين الافغانى و شيخ محمد عبده العروة الوثقى ، ص 131، به نقل از «فصلنامه حوزه ص 66 >شماره 59و 60.

[6] -« زندگى و سفرهاى سيد جمال » على اصغر حلبى ص 55.تهزان 1350 ،ناشرزواز.

[7] -مرتضى مطهرى ،پيرامون انقلاب اسلامى صفحه 52 - چاپ نهم 1372 ش تهران ، انتشارات صدرا.

[8] -العروة الوثقى ص34.به نقل از فصل نامه حوزه ص 115 ،(محمد صادق مربناني) شماره 61 .

[9] -همان مدرك.

[10] -همان ص63.

[11] - العروة الوثقىص34

[12] -همان ص 48.به نقل از فصل نامه حوزه ص 159 ، شماره 61

[13] -همان  ص41, 48. به نقل از فصل نامه حوزه ص 159 ، شماره 61

[14] -همان ص39 ـ 48,به نقل از فصل نامه حوزه شماره 61

برای مطالعه کامل مقاله وحدت جوامع اسلامی وجالش های به این همین وبلاک در بخش پیوندها مراجه  نمائید:

نوشته شده توسط نعیمی در 87/10/27 ساعت | لینک ثابت |

فرقه ناجيه  ازديدگاه اهل سنت  و تشيع  با استناد به كلام پيامبر6

1-ازديدگاه اهل سنت

در اكثر از منابع اهل سنت سعي شده است كه فرقه ناجيه با از استفاده از حديث افتراق امت ،اهل سنت معرفي شده است،كه در پايان همان حديث با استناد به كلام پيامبر 6 با عبارت «ما انا عليه واصحابى»[1] آنچه من و اصحابم برآنيم «الجماعة، يا الجماعات»[2]،« السواد الاعظم»[3]،«اهل السنة و الجماعة»[4] ، والاسلام وجماعاتهم»[5] استناد جسته اند، اين نكته قابل ذكر است كه در انتهاى اسناد آن اصحابى در انتهاى اسناد آن اصحابى همچون ابوهريره، ابودرداء، جابر بن عبدالله انصارى، ابوسعيد خدرى، انس بن مالك، عبدالله بن عمرو بن‏عاص، ابوامامه و واثلة بن اسقع  ابي بن كعب قرار دارند، كه اين روايت را با اندك اختلافى از پيامبر اكرم 6 نقل مى‏كنند. [6] ازاين رودربرخي سلسله سند آن افراد فاقد اعتبار واز جمله وضاعين حديث بوده است، ودر برخي ديگر سلسله سند آن افراد غير موثق وضعيف وجود دارد.

ما در اينجا اشاره مختصر به برخي ديدگاه هاي دانشمندان اهل سنت مي نمايم :

1-صاحب كتاب التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع با استناد حديث افتراق «اهل سنت و جماعت» را ناجيه مى‏داند. عدول از ديدگاه‏هاى اهل سنت و جماعت از نظر وى هواپرستى و علامت نقصان عقل و علم است .[7]

2- بغدادى يكي ديگر ازدانشمندان ملل ونحل از اهل سنت است،وي تلاش نموده است، به ساماندهي امت اسلامى به هفتادوسه فرقه پرداخته و فرقه هفتاد وسوم را با عنوان «اهل السنه والجماعة» كه متشكل از دو گروه اصحاب راى و حديث مى‏باشند، فرقه ناجيه معرفى كرده، آنان را برخوردار از يك ديدگاه واحد مى‏داند.

ولذا ازنظر وي صدور چنين حديثى از پيامبر اسلام قطعى و مسلم است ،وفرقه ناجيه را همان اهل سنت وجماعت مي داند، معيار او در افتراق وگمراهى فرقه‏هاى ديگر، عدول ازديدگاه‏هاى كلامى اهل سنت و جماعت است، و سائر گروه‏هاى اسلامى را اهل هلاكت و دوزخ مى‏داند. [8]

3-. ابومظراسفراينى يكي ديگر ازدانشمندان ملل ونحل از اهل سنت است ،كه نگاه وى به حديث افتراق و تطبيق آن بر گروه اهل سنت و جماعت همانند استادش بغدادى است[9].

4-   عراقى حنفى صاحب كتاب« الفرق المفترقة بين اهل الزيغ والزندقة،» سعي نموده، فرقه ناجيه را براساس ذيل حديث افتراق و با استناد به كلام پيامبر6، سواد اعظم و پويندگان راه صحابه را دانسته، بقيه را از فرقه‏هاى هالكه مى‏داند.[10]  



[1] -متقي هندي ،كنر العمال ج 1 ص 3، ، تحيقيق شيخ بكري حياني ،شيخ صفوه السقا ، ،موسسه رساله بيروت..

[2] - همان ، ج 11 ص 114 .

[3] - احمدبن الحسين بن علي بيهقي ،سنن كبير بيهقي ج 8 ص 188 ،دارالفكر بيروت ، بي تا،بي جا. كنزالعمال ج 3 ص 647

[4] -. المباركفوري ،تحفه الاحوذي ج 7 ص 332 ، دارالكتب العلميه بيروت ، چاپ ول 1410 .شهرستانى، محمد بن عبدالكريم، الملل والنحل، ج 1 ص 4 .

[5] - مستدرك حاكم نيشابوري ج 1 ص 129 .

[6] - بغدادي ، الفرق بين الفرقه ، ص 8-9

[7] - التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع ص20 .

[8] - بغدادي ،الفرق بين الفرق ص 26 .

[9] - ابو مظفر اسفرايني ،التبصير فى الدين و تمييز الفرقة الناجيه عن الفرق الهالكين،ص 31 .

[10] - ابي محمد عثمان بن عبدالله بن حسن عراقى حنفى ، الفرق المفترقة بين اهل الزيغ والزندقه،ص 6-10 ،بي تا ،بي جا.

نوشته شده توسط نعیمی در 87/02/04 ساعت | لینک ثابت |

سند حديث افتراق امت به هفتاد وسه فرقه

اين حديث در صحبحين (بخارى و مسلم) و در كتب اربعه شيعه، غير از روضه كافى، نيامده است، اما بسيارى ديگر از جوامع حديثى و غيرحديثىِ فريقين، البته با تفاوت در تعبير، بدان اشاره كرده‏اند.

از جمله در مسند حنبل، ج3, ص14 و ج5  ص182 ؛ سنن ابن‏ماجه ج 2 ص 1322 ؛ سنن دارمى، ج2، ص314؛ سنن ابوداوود، ج‏2، ص390 ، سنن ترمذى، ج 5  ص، 329  ؛ كتاب السنه عمروبن ابي عاصم ، ص 33  المستدرك حاكم نيشابورى، ج1،ص218؛ كنزالعمال ج 1 ص189 ، 210.

در انتهاى اسناد آن اصحابى همچون ابوهريره، ابودرداء، جابر بن عبدالله انصارى، ابوسعيد خدرى، انس بن مالك، عبدالله بن عمرو بن‏عاص، ابوامامه و واثلة بن اسقع  ابي بن كعب قرار دارند كه اين روايت را با اندك اختلافى از پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كنند. [1]  .

همچنين در منابع شيعى نظير خصال و معانى الاخبار وامالى صدوق، روضه كافى، احتجاج طبرسى، كتاب سليم ابن قيس؛ بحارالانوار و برخى ديگر از آثار كلامى و تفسيرى نيز نامى از آن به ميان آمده است.

ازاين رو محققان و دانشمندان بر صحت صدور چنين حديثى از پيامبر اختلاف نظر دارند. برخى آن را برگرفته شده از روايات يهود و نصارى مى دانند .

و برخي ديگرى از محققان اسلامى حديث مزبور را از نظر سند قابل اعتماد ندانسته و آن را نپذيرفته‏اند، كه ابن حزم از آن جمله است. عده‏اى از آنان نيز آن را مسكوت گذاشته ونفيا و اثباتا درباره آن سخنى نگفته‏اند كه ابو الحسن اشعرى و فخر الدين رازى از اين دسته‏اند. و گروه سوم كسانى‏اند كه آن را پذيرفته و  در صدد شمارش فرقه‏هاى هفتاد و سه‏گانه و تعيين فرقه ناجيه برآمده‏اند.[2]

با اين حال محققان اسلامى مى گويند كه : صدور چنين حديثى از پيامبر اسلام قطعى و مسلم است ، و حتى پيامبر اسلام از افتراق ديگر اديان پيشين و تعداد فرقه هاى آنها خبر داده است بغدادى و شهرستانى بر صحت و صدور اين روايت مصرند.

استاد جعفر سبحاني مي فرمايد :شايد بتوان گفت كه كثرت نقل و استفاضه حديث در كتب شيعه و اهل سنت را دليل بر درستى حديث از نظر سند دانست. [3]



[1] -  عبد القاهر بن محمد بغدادي ، الفرق بين الفرقه ، ص 8-9 ،دارالمعرفه بروت ،بي تا.

[2] - - الفرق بين الفرق، ص 6 .

[3] - جعفر سبحاني ، بحوث في الملل والنحل ج 1 ص 26 ، جامعه مدرسين ،چاپ چهارم 1416 ق ؛على ربانى گلپايگانى فرق و مذاهب كلامى، ص 14.

نوشته شده توسط نعیمی در 87/02/04 ساعت | لینک ثابت |

 روايات كه درمورد افتراق امت به فرقه ها متعدد وارد شده است، مي توان به چند دسته تقسيم بندي نمود ،وما در اينجابه صورت اجمال به مجموعه آن اشاره مي كنم وسپس به برسي وتحليل آن مي پردازم :

افتراق امت به دو فرقه:áá\` è


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی در 87/01/01 ساعت | لینک ثابت |

از آنجائيكه خداوند، متعال بر اي بشر منابع متعدد شناخت، در وجود وي قرار د اده است، واز اين رو برخي به خاطر عدم توجه به آن همواره با سليقه‏هاى نا همگون و برداشت‏ هايى گوناگون و متفاوت از منابع شناخت، و يا افراط و تفريط در مورد آن، منجر به اختلاف در آراء و عقايد گرديده است، هر چند چنين پديده اي  امرى طبيعى به نظر مي رسد، و لذا در طول تاريخ  هر مكتبي كه در ميان جوامع انسانى به وجود آمده اعم از دينى ،مذهبى و سياسى، به شاخه ها، دسته ها و شعبه هاى مختلف تقسيم شدند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی در 86/12/09 ساعت | لینک ثابت |

در اين مقاله سعي شده است، بر اساس روايات افتراق امت كه با الفاظ و عبارات مختلف از پيامبر اسلام 6 نقل گرديده است، به برسي فرقه ناجيه بي پردازم،و لذا در فصل اول سعي شده است، كه به بيان موضوع ، اهميت بحث ،و سابقه محور بحث مورد ارز يابي قرار گرفته است،ولذا كليه فرق اسلامي در طول قرون سعي نموده اند، تا ثابت كنند،.....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی در 86/11/03 ساعت | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar