X
تبلیغات
آسیب شناسی مسائل اجتماعی واعتقادی
اعتقادی: اعتقادی:

فرهنگی:

اجتماعی:

 
 

عدالت صحابه ازدیدگاه اهل سنت وپیروان اهل بیت(ع)

برخي ازفضايل امام علي عليه السلام

برتري وافضليت امام علي ع بر سائر انبياء عليهم السلام به جزخاتم انبياء صلي الله عليه وآله وسلم

كتابخانه۱ تبیان

کتابخانه۲

توصیح المسائل  مرجع.

 

گنجینه ومخزن اشعار در مدایح ومراثی اهل بیت ع

اصول دین (عقائيد)

برسی آیت الاحکام مقارن حد سرقت

آسيب‏هاى اخلاقى‏

آسيب‏هاى حقوقى مرد در خانواده‏

آسيب‏هاى حقوقى فرزندان و والدين‏

تساهل وتسامح در دین(مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب)

 

رشوه وفساد اداری در اسلام

مهمترين عوامل گرايش به رشوه و رشوه خواري

ارکان ایمان

 دوستى و دشمنى

 

رشوه ازديگاه فقها: آسيب شناسي تربيت

 آسيب هاي جامعه

 
رشوه ازدیدگاه حکم عقل و اجماع شيطان دورنمايى از حقوق خانواده
 
ج)رشوه ازدیدگاه احاديث و روايات:
 
 
دلائل حرمت رشوه در قرآن وحديث وحكم عقل

 



نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

ذكر لفظي موانع مهمي برسرراه ندارد، چرا كه هر وقت انسان بخواهد مي‏تواند اذكار مقدسي را مشتمل بر اسماي حسناي خداوند و صفات جمال و كمال او بر زبان جاري سازد مگر اين‏كه آن‏قدر غرق دنيا شود كه حتي مجال براي ذكرلفظي باقي نماند.

ولي ذكر قلبي و معنوي موانع زيادي بر سر راه دارد، كه مهمترين آنها از سوي خود انسان است; با اين‏كه خداوند همه جا حاضر و ناظر است، و از ما به ما نزديكتر مي‏باشد (و نحن اقرب اليه من حبل الوريد) (249) و قبل از هر چيز و بعد از هر چيز او مي‏باشد، و همراه همه چيز است، و طبق حديث مشهور علوي «ما رايت‏شيئا الا ورايت الله قبله و بعده ومعه; چيزي را نديدم مگر اين كه خدا را قبل از آن; و بعد از آن; و همراه آن ديدم! (قبل از آن به دليل اين كه خالق آن اوست، و بعد از آن به دليل اين كه همه چيز فاني مي‏شود و او باقي است، و همراه آن به دليل اين كه حافظ و نگهدار همه چيز است!)»; ولي با اين حال، بسيار مي‏شود كه اعمال انسان و صفات شيطاني او، حجابي ضخيم در برابر چشمانش مي‏شود به گونه‏اي كه هرگز حضور خود را در پيشگاه خدا احساس نمي‏كند; همان‏گونه كه در دعاي معروف امام سجاد عليه السلام (دعاي ابوحمزه ثمالي) مي‏خوانيم: «وانك لا تحتجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال دونك; تو هرگز از مخلوقات خود پنهان نيستي مگر اين كه اعمال آنها حجابي در برابر تو گردد!» و مهمترين اين حجابها، «خودپرستي‏» است كه انسان را از «خداپرستي‏» و ذكر الله باز مي‏دارد.

انسان خود بين، خدا بين نمي‏شود، و خود خواهي و خود بيني نوعي شرك است كه با حقيقت توحيد و حق بيني سازگار نيست!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

نخستين گام براي درمان بيماريهاي جسمي شناخت‏بيماريهاست; به همين دليل، امروز كه از طريق آزمايشهاي مختلف مي‏توان به وجود بيماريهاي گوناگون و كم و كيف آنها آگاه شد راه درمان آسانتر است، با پرتونگاري و عكس برداري از شكستگي استخوانها، طبيب جراح قدرت مي‏يابد كه دقيقا به سراغ محل آسيب ديده برود و به درمان آن بپردازد; و با تجزيه دقيق خون و ترشحات بدن از وجود هرگونه عامل بيماري آگاه مي‏شود.
در بيماريهاي روحي و آلودگيهاي اخلاقي نيز مطلب دقيقا همين گونه است.
تا به كمك طبيبان مسيحا دم اخلاق و راهنماييهاي سودمند رهروان اين راه، ريشه‏هاي رذائل اخلاقي را در خود نشناسيم چگونه مي‏توان بر درمان آن دست‏يافت!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

همان‏گونه كه در بالا اشاره شده به همان نسبت كه بركات زبان و آثار سازنده آن زياد است، آفات و گناهاني كه به وسيله آن انجام مي‏گيرد و آثار مخربي كه در فرد و جامعه دارد بسيار زياد مي‏باشد.

محقق بزرگوار مرحوم «فيض كاشاني‏» در كتاب «المحجة‏البيضاء»، و «غزالي‏» در «احياءالعلوم‏» بحث‏بسيار مشروحي تحت عنوان گناهان زبان ذكر كرده‏اند، از جمله غزالي بيست نوع انحراف و آفت‏براي زبان شمرده; به اين ترتيب:

1- گفتگو كردن در اموري كه به انسان مربوط نيست (و در سرنوشت او اثر مادي و معنوي ندارد).

2- بيهوده گويي و پرحرفي

3- گفتگو در امور گناه آلود مانند وصف مجالس شراب و قمار و زنان آلوده

4- جدال و مراء(منظور از «جدال‏» جرو بحث‏هايي‏است كه براي تحقير ديگران انجام مي‏شود، و «مراء» به معني بحثهايي است كه به عنوان اظهار فضل و برتري جويي است.)

5- خصومت و نزاع و لجاج در كلام

6- تكلف در سخن گفتن و تصنع در سجع و قافيه پردازي و مانند آن

7- بد زباني و دشنام

8- لعن كسي كه مستحق لعن نيست

9- غنا و اشعار (منظور اشعاري است كه محتواي باطل دارد يا با آهنگ لهوي خوانده مي‏شود.)

10- مزاح و شوخي‏هاي ركيك و زشت

11- سخريه و استهزاي ديگران

12- فاش كردن اسرار مردم

13- وعده‏هاي دروغين

14- دروغ و خبرهاي خلاف گفتن

15- غيبت كردن

16- سخن چيني (حرف اين را براي آن بردن و ميان دو نفر يا دو گروه نفاق و آشوب بپا كردن. )

17- نفاق در سخن (كه در تعبيرات عربي به چنين كسان ذوللسانين گفته مي‏شود; مثلا، در پيش رو چيزي بگويد و در پشت‏سر چيز ديگر.)

18- مدح نابه‏جا و ستايش از كساني كه شايسته ستايش نيستند

19- نسنجيده و بي‏مطالعه سخن گفتن كه غالبا توام با خطاها و خلافها است

20- سؤال از مسائل پيچيده‏اي كه درك آن خارج از توان فكري سؤال كننده است



ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

بزرگان علم اخلاق در اين زمينه اشارات روشن و دقيقي دارند، بعضي معتقدند اخلاص موانع و آفات آشكار و نهان دارد; بعضي بسيار قوي و خطرناك و بعضي ضعيفتر است، و شيطان و هواي نفس براي مشوب ساختن ذهن انسان و گرفتن صفا و اخلاص و آلوده كردن اعمال به ريا نهايت تلاش و كوشش را مي‏كنند.

بعضي از مراحل ريا كاري و آلودگي نيت‏به قدري روشن است كه هر كسي آن را در مي‏يابد; مثل اين كه شيطان در نمازگزار نفوذ مي‏كند و مي‏گويد نماز را آرام و آهسته و با آداب و خشوع انجام ده، تا حاضران تو را انساني مؤمن و صالح بدانند و هرگز به غيبت تو آلوده نشوند، اين يك فريب آشكار از ناحيه شيطان است!

گاه اين وسوسه‏هاي شيطاني به شكل مخفي‏تري صورت مي‏گيرد، و در لباس اطاعت ظاهر مي‏شود; مثلا، مي‏گويد: تو انسان برجسته‏اي و مردم به تو نگاه مي‏كنند، اگر نماز و اعمالت را زيبا سازي ديگران به تو اقتدا كرده و در ثواب آنها شريك خواهي شد، و انسان بي‏خبر گاه تسليم چنين وسوسه‏اي مي‏شود، و در دره هولناك ريا سقوط مي‏كند.

گاه وسوسه‏هاي شيطان از اين هم پيچيده‏تر و پنهان تر است; مثل اين كه به نماز گزار مي‏گويد انسان مخلص كسي است كه در خلوت و جلوت يكسان باشد، كسي كه عبادتش در خلوات كمتر از جلوات باشد، ريا كار است، و به اين ترتيب او را وادار مي‏كند كه در خلوت نماز خود را جالب و جاذب كند تا بتواند در بيرون و در مقابل مردم نيز چنين كند و به اهداف خود برسد اين نيز يك نوع ريا كاري خفي است كه ممكن است‏بسياري از آن غافل شوند و از درك آن عاجز گردند. و همچنين مراحل مخفي‏تر و پنهان‏تر. (112)

براستي موانع و آفات اخلاص به قدري زياد و متنوع و پنهان است كه هيچ انساني جز از طريق پناه بردن به لطف الهي از آن رهايي نمي‏يابد.

در روايات اسلامي نيز هشدارهاي مهمي درباره آفات اخلاص آمده است:

از جمله در حديثي از اميرمؤمنان علي عليه السلام مي‏خوانيم: «كيف يستطيع الاخلاص من يغلبه الهوي; چگونه توانايي بر اخلاص دارد كسي كه هواي نفس بر او غالب است؟» (113)

در حقيقت، عمده‏ترين آفت اخلاص و مهمترين مانع آن در اين حديث‏شريف بيان شده است. آري! هواي نفس است كه سرچشمه اخلاص را تيره و تاريك مي‏سازد.

در حديث ديگري از همان امام بزرگوار مي‏خوانيم: «قلل الآمال تخلص لك الاعمال; آرزوها را كم كن (و دامنه آرزوهاي دور و دراز را جمع نما) تا اعمال تو خالص شود!» (114)

اين نكته حائز اهميت است كه گاه انسان در اين مورد، گرفتار وسواس مي‏شود كه آن خود يكي ديگر از نيرنگهاي شيطان است، به او مي‏گويد به نماز جماعت مرو، چرا كه در آنجا ممكن است نيتت آلوده شود، فقط در خانه نماز بخوان، يا هنگامي كه در ميان جمعيت‏به نماز بر مي‏خيزي مستحبات را ترك كن و نماز را بسيار سريع و دست و پا شكسته بخوان مبادا آلوده ريا گردي. و بسيار ديده‏ايم افرادي را كه به خاطر همين گرفتاري از مستحبات مؤكدي كه شرع، به آن دعوت كرده است‏باز مانده‏اند.

و شايد به همين دليل است كه قرآن مجيد مردم را دعوت به انفاق پنهان و آشكار هر دوكرده است.مي‏فرمايد:«الذين ينفقون‏اموالهم بالليل‏والنهار سرا و علانية فلهم اجرهم عندربهم ولاخوف عليهم ولاهم يحزنون;آنها كه اموال خود را شب و روز، پنهان و آشكار انفاق مي‏كنند مزدشان نزد پروردگارشان است، نه ترسي بر آنهاست و نه غمگين مي‏شوند.» (115)

اين بحث را با ذكر نكته ديگري پايان مي‏دهيم و آن اين‏كه داشتن اخلاص در خلوت و تنهايي. چندان افتخار نيست، مهم آن است كه انسان در جلوت و در ميان مردم و در مرئي و منظر همگان بتواند اعمال خالصانه انجام دهد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |


1 ـ غرور:
در عـمـوم انـسـان هـا مـمـكـن است عوامل چندي سبب غرور گردد از جمله ، ثروت ، زيبايي ، آرزوهاي طـولانـي ، فـامـيـل و فرزند، عبادت ، حسب و نسب ، علم و آگاهي و...(278) در نيروهاي نـظـامـي عـوامـل ديـگـري چـون ؛ درجـه ، مـقـام ، سـلاح ، احـتـرام ، تـشريفات ، پيروزي در نبرد، قـدرتـمـنـدي تـشكيلات و مانند آن نيز دل را به بيماري غرور مبتلا مي سازد. اين بيماري مفاسد نـاهـنـجـاري همچون هلاكت و نيستي را براي فرد و سازمان به بار مي آورد حضرت علي (ع ) مي فرمايد :
( مَنِ اغْتَرَّ بِنَفْسِهِ اَسْلَفَتْهُ اِلَي الْمَعاطِبِ)(279)
هر كس ، به خويشتن مغرور شود، نفسش او را به مهلكه ها مي كشاند.
هـمـيـن مـفـسـده بـهـتـريـن انـگـيـزه بـراي مـراقـبـت و پـيـشـگـيـري از دل است كه به اين رذيله
خطرناك گرفتار نگردد.
2 ـ تكبّر و فخرفروشي
آفـت كـشـنده ديگري كه افراد و سازمان نظامي را تهديد مي كند، نخوت و فخرفروشي است ؛ ايـن آفـت ، بـويـژه پـس از پـيـروزي هـا مـمـكـن اسـت در دل نـظـامـي نـفـوذ كـنـدو خـويـشتن را به دليـل كـار بـزرگـي كـه انـجـام داده ، يـا موقعيت برتر تشكيلات ، از ديگران بهتر و بالاتر بداند. چنين حالتي بدون ترديد براي فرد و سازمان زيان آور است و حتما" بايد پيشگيري و درمان شود.
در سـال هـشـتـم هجري ، رسول گرامي اسلام (ص ) ، پس از فتح مكه با دوازده هزار سپاهي به جنگ (هوازن ) رفت ، پيروزي هاي پس در پس ، بويژه فتح مكه و فراواني نيروها سبب نخوت و بـزرگ بـيـنـي رزمـنـدگـان شـد و همين آفت سبب شد آنان در مرحله نخست جنگ دچار پراكندگي و فرار گردند. قرآن مجيد از آن حادثه تلخ چنين ياد مي كند:
(لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ في مَواطِنَ كَثيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ اِذْ اَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ
عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الاَْرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرينَ)(280)
خداوند شما را در جاهاي بسيار از جمله جنگ حنين ياري كرد؛ آنگاه كه فراواني تعدادتان ،
شما را به شگفت آورد ولي آن لشكر زياد به كارتان نيامد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد و پا به فرار گذاشتيد!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

در گـلزار اخـلاق نـيكو و مكارم اخلاقي ، احتمال رويش خار و خاشاك و علف هرزه نيز وجود دارد ومـديـران هـشيار و آگاه جامعه اسلامي بايد درصدد پيش گيري يا ريشه كني آن ها برآيند و بامـراقبت كافي ، طراوت و شادابي شكوفه هاي اخلاقي را پاس دارند. صفاتي چون خودمحوري، دورويي ، تنگ نظري ، تبعيض ، انتقام جويي و بدزباني ، آفاتي هستند كه شخصيت حقيقي وحقوقي مديران را خدشه دار مي سازد و به مديريت آنان آسيب مي رساند.
آفـت هـاي اخـلاق سـازمـانـي در آفـت هـاي فـوق مـنـحـصـر نـيـسـت و آنـچـه در ايـنفصل آمده برخي از آفت ها و شايد مهم ترين آن ها است كه به طور فشرده تدوين يافته است .
1 ـ خودمحوري
مـنـشـاء اين رذيله اخلاقي ، تكبّر، هواي نفس و جهالت است ؛ چنان كه عجب و غرور نيز در رويش وافـزايـش آن دخـالت دارنـد، هـمـان گـونـه كـه خـدا مـحـوري ،عقل گرايي ، رايزني و همفكري ، نقطه مقابل آن است .
از مـنـظـر قـرآن ، انـسـان ، ذاتـاً نـاتوان آفريده شده (230) و دانش او نيز اندك است(231) و چـنـيـن مـوجـودي نـمـي تواند بدون امداد ديگران و تنها با اتكاي به دانش ،تـجـربـه و تـوان خـويـش بـه اهـداف و آرمـان هايش دست يابد و ناچار است سخن خدا را بشنود،فرمان عقل را گردن نهد و از تجربه ديگران سود جويد و گرنه به تعبير امير مؤ منان (ع ):
(مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَاءْيِهِ هَلَكَ)(232)
هر كس استبداد راءي داشته باشد، نابود مي شود.
و در سخن حكيمانه ديگري چنين هشدار مي دهد:
(اِيّ اكَ وَالثِّقَةَ بِنَفْسِكَ فَاِنَّ ذ لِكَ مِنْ اَكْبَرِ مَص ائِدِ الشَّيْط انِ)(233)
از اتّكاي به خويشتن بپرهيز؛ زيرا چنين كاري از بزرگ ترين دام هاي شيطان است .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

هـمـان گـونـه كـه مـوفـّقـيـت و خـوشـبـخـتـي خـانـواده مـرهـون عـوامـل سعادت بخش است و با دستيابي به آن ، نور صفا و صميميت محيط زندگي را روشن مي كند، اختلافات و تيره روزي خانواده نيز معلول آفات گوناگوني است كه دامنگير آن مي شود.

براي برخورداري از زندگي سالم و خانواده اي ارزشمند، بايد در زمينه پيراستن كانون گرم خانواده از آفات مختلف تلاش كرد و اجازه نداد كه خانواده در معرض بيماريهاي خانمان برانداز قرار گيرد.
اگـر عـوامـلي نـظـيـر احـتـرام ، مـحـبـت و مـودّت ، تـفـاهـم و گـذشت ، مشورت و مسؤ وليت پذيري مـتـقـابـل زن و شـوهـر مـوجـبـات سـعـادت خـانـواده را فـراهـم مـي كـنـد، عـوامـل ديـگـري نـيـز وجـود دارد كـه زمـينه هاي اختلاف و درگيري ، كينه و خشم و در نتيجه از هم پاشيده شدن خانواده را به دنبال دارد كه بايد پيش از پيدايش و گسترش آن ، درصدد دفع آن باشيم . اينك برخي از آفات خانواده را برمي شمريم :
1 ـ بد خلقي
آدمـي بـايـد سعي كند تا اخلاق و سيرت دروني خود را همچون ظاهر خود زيبا و پسنديده سازد. بدخلقي صفت ناپسندي است كه زندگي انسان را تيره و تار مي كند. ورود بدخُلقي در محيط زنـدگـي خـانـوادگـي مـوجـب عـوارض مـنـفـي بـي شـمـاري مي گردد كه در قالب تند خويي ، گرفتگي چهره ، بي حوصلگي ، اخم و بهانه گيري نمايان مي شود.
بداخلاقي يكي از آفات ويرانگر زندگي خانوادگي است ؛
حضرت علي (ع ) فرمود:
(مَنْ ساءَ خُلْقُهُ مَلَّهُ اَهْلُهُ)(103)
هـر كـس بـداخـلاق بـاشـد، خـانـواده اش از او نـاراحـت و ملول مي شود.
آثار بدخلقي
بدخلقي ، محيط خانه را به جهنّم سوزاني تبديل مي كند كه ثمره اي جز از دست دادن خوشبختي و سعادت افراد خانواده ندارد. اينك برخي از آثار منفي بدخلقي را ذكر مي كنيم :
الف ـ ضايع شدن شخصيت انساني
اوّليـن اثـر مـنـفـي بـدخـلقـي بـطـور مـسـتـقـيم متوجه شخص بداخلاق مي گردد؛ بدين معني كه بداخلاقي چنان چهره زشت و نامطلوبي از انسان ارائه مي دهد كه با مشاهده آن ، خوبيها، صفات ارزشمند و ساير ارزشهاي اجتماعي او از ياد رفته ، شخصيت وي ضايع و در نظر ديگران خوار و ذليل مي گردد. امير مؤ منان (ع ) فرمود:
(رُبَّ عَزيزٍ اَذَلَّهُ خُلْقُهُ وَ رُبَّ ذَليلٍ اَعَزَّهُ خُلْقُهُ)(104)
چـه بـسـا عـزيـزي كه اخلاق بد، مايه ذلّت و خواري او شده و چه بسا خوار و ذليلي كه اخلاق خوب ، او را به عزّت و بزرگي رسانده است .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

آفت چيست ؟

آفـات ، جـمـع آفـت بـه مـعـنـاي آسـيـب ، بـلا، زيان و هر چيزي كه مايه تباهي و فساد است ، مي باشد.(337)
آفـت هـر پـديـده اي بـسـتـگـي بـه نـوع آن پـديـده و اجـزاي تـشـكـيـل دهـنـده و شـرايـط آن دارد. آفـت عـبـادت ، گـاهـي يـك جـهـت گـيـري فـكـري ، گـاه يـك عمل اقتصادي ، چرخش زبان ، حالت دل ، حركت دست و پا و هر چه كه بگونه اي به عبادت آسيب برساند، مي باشد.
پيش از پرداختن به بيان آفتهاي عبادت ، تذكر دو نكته ، ضروري است .
1ـ آنـچـه در ايـن درس به عنوان آفت بيان مي كنيم ، در واقع به شرايط قبولي عبادت باز مي گردد نه به صحّت آن ، يعني از قبول شدن عبادت در درگاه خدا جلوگيري مي كند و مانع اثر بخشي آن مي گردد، ولي مبطلات عبادت ، كه در كتابهاي فقهي آمده است به شرايط صحّت آن مـربـوط اسـت بـديـن مـفـهـوم كـه بـا اخـلال در هـر يـك از آن شـرايـط، عـبـادت باطل مي شود و تكليف ساقط نمي گردد.
2ـ همه آفتها در آفت بودن شريكند؛ ليكن يك آفت ممكن است به همه عبادتها آسيب برساند و آفت ديگر به برخي از آنها.
انواع آفتها
الف ـ شرك در عبادت
بـطـور كـلّي ، روح عـبـادت و پرستش خداي يگانه با شريك قرار دادن در آن ناسازگار است و اگـر عـابـد چنين كند، هم عبادت را تباه ساخته و هم خويش را در معرض ‍ خشم خدا قرار داده است و بـه جـاي پـرواز در آسـمـان تـوحـيـد، در وادي شـرك سقوط كرده است . به فرموده امام باقر و صادق ::
(لَوْ اءَنَّ عـَبْداً عَمِلَ عَمَلاً يَطْلُبُ بِهِ رَحْمَةَ اللّهِ وَ الدّارَ الاْ خِرَةَ، ثُمَّ اءَدْخَلَ فيهِ رِضا اَحَدٍ مِنَ النّاسِ كانَ مُشْرِكاً)(338)
اگـر بنده اي عملي رابراي نيل به رحمت الهي و (ثواب ) آخرت انجام دهد سپس خشنودي انساني را در آن داخل كند، مشرك است .
آفـت شـرك آن قـدر خـطـرنـاك و زيـان آور اسـت كـه بـسـان صـاعـقـه ، خـرمـن عـمـل را بـكـلّي مـي سـوزانـد، بـطـوري كـه در روز جـزا اثـري از آن بـاقـي نـيـسـت . رسول گرامي اسلام (ص ) فرمود:
(يـُنـادي يـَوْمَ الْقـِيامَةِ: اءَيْنَ الَّذينَ كانُوا يَعْبُدوُنَ النّاسَ؟ قُومُوا وَ خُذُوا اُجُورَكُمْ مِمَّنْ عَمِلْتُمْ لَهُ، فَإِنّي لا اءَقْبَلُ عَمَلاً خالَطَهُ شَيْءٌ مِنَ الدُّنْيا)(339)
روز بازپسين (از سوي خدا) ندا مي شود: كجايند آنهايي كه مردم را مي پرستيدند؟ برخيزيد و مزدتان را از معبودان خويش بگيريد. چون من عمل مخلوط با چيز دنيوي را نمي پذيرم .
سخنسراي شيراز، اين حقيقت را ضمن تمثيلي چنين بيان مي كند:
(زاهدي مهمان پادشاهي بود، چون به طعام نشستند كمتر از آن خورد كه ارادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن كرد كه عادت او، تا ظن صلاحيّت در حقّ او زيادت كنند!
ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي كين ره كه تو مي روي به تركستان است
چون به مقام (منزل ) خويش آمد، سفره خواست تا تناولي كند، پسري صاحب فراست داشت ، گفت : اي پـدر! بـاري بـه مجلس سلطان در، طعام نخوردي ؟ گفت : در نظرايشان چيزي نخوردم ، كه به كار آيد. گفت : نماز را هم قضا كن كه چيزي نكردي كه به كار آيد!
اي هـنـــرهـا گـرفـتـــه بـركـــف دسـت عـيـــــبـهـا بـگـرفـتـــــه زيـر بغــل
تـا چـه خـواهـي خـريـدن اي مـغـرورروز درمـانـدگـي بـه سـيـم ودغل (340)
ب ـ عُجب
(عجب عبارت است از اينكه (انسان ) خود را بزرگ شمارد به جهت كمالي كه در خود ببيند. خواه آن كمال را داشته باشد، خواه (در واقع ) نداشته باشد.)(341)
شـادي وشـگـفـتي از عبادت ، خود را قهرمان ميدان عمل دانستن و در پي آن ، ناز و كرشمه به خدا فروختن از ناداني و كوته فكري انسان سرچشمه مي گيرد و دردي كشنده و آفتي بر باد دهنده اسـت و هـستي و حيات عبادت و كار نيك رانابود مي سازد و از جمله آفتهايي است كه ممكن است به همه نيكيها و پرستشها آسيب برساند.
امام علي (ع ) پيرامون آن فرمود:
(مَنْ اَعْجَبَ بِعَمَلِهِ اءَحْبَطَ اءَجْرَهُ)(342)
هر كس از عمل خويش شگفت زده شود، اجر خويش را نابود كرده است .
عجب به يك معنا از ريا هم خطرناكتر است ، زيرا ريا با وجود شخص دوّمي تحقق مي يابد، ولي عجب حالتي قلبي است كه اگر كسي هم در ميان نباشد صورت مي پذيرد.
آنكه مي خواهد با عبادتي كوچك و دست و پا شكسته كه بطور كلّي با توفيق و نيروي خدادادي انـجـام پـذيـرفـتـه اسـت . بـر خـداي بزرگ و بي همتا منّت نهد، همان بهتر كه چنين عبادتي را هرگز به جا نياورد كه پيشينه ديرينه او را به باد مي دهد.
امام باقر(ع ) چنين فرموده است :
دو نفر وارد مسجد مي شوند؛ يكي عابد و ديگري گنهكار، سپس آن دو در حالي از مسجد خارج مي شوند كه گنهكار، دوست خدا و عابد، گناهكار شده است . بدين جهت كه عابد براي باليدن به عـبـادت وارد مـسـجـد شـده و انـديـشـه گنهكار اين بوده كه از گناهش باز گردد و از خدا آمرزش ‍ بطلبد.(343)
ج ـ حرامخواري
اگر كسي بر روي خاك نرم يا شن وماسه ساختمان بسازد، چنين ساختماني نه تنها به پايان نـخـواهـد رسـيـد و سـودي نـخـواهـد داشـت ، بـلكـه بـودجـه و مـصـالح آن نـيـز بـه هدر مي رود. رسول اكرم (ص ) عبادت شخص حرام خوار را به چنين عمارتي تشبيه كرده ، فرموده است :
(اَلْعِبادَةُ مَعَ اءَكْلِ الْحَرامِ كَالْبِناءِ عَلَي الرَّمْلِ)(344)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

در برخي از احاديث آمده است كه انسان به مجرد قصد انجام كار خير بايد

سرعت كند و فوراً آن را به جا آورد، تا گرفتار وسوسه شيطان نشود. امام
صادق((عليه السلام))فرموده اند:«هنگامي كه همت كاري در تو به وجود آمد،
پس اقدام كن; زيرا نمي داني چه پيش خواهد آمد.
بنابراين، براي جلوگيري از وسوسه شيطان مي بايد چند عامل رعايت شود.
1. سرعت در كار خير.
2. به كوچكي كار خير نگاه نكنيم; زيرا كار خير كوچك و بزرگ ندارد.
3. منت نگذاريم، كه اين هم از آفات عمل محسوب مي شود.
4. آخرين وسوسه شيطان، حضور او در مرحله عمل است كه خير را به ريا
آلوده مي كند.
5. به ياد داشته باشيم خداوند ناظر و پاداش دهنده است و هرگز كار خير
از نظر او پنهان نمي ماند.
6. از اين نكته نيز غافل نشويم كه بازتاب خير به سوي ماست، حتي قبل از
آنكه طرف مقابل استفاده كند. 

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

آنچه كه از روايات بر مي آيد آن است كه بزرگترين وسوسه شيطان: وادار

كردن انسان است به نفس خودش است و تنها كاري كه او مي كند وسوسه است.
وسوسه به معناي القاي دروني است. او در قلب ما تأثير مي گذارد نه در
عقل ما لذا اگر مطلبي شما را تهديد كرد آن را به عقل خود ارجاع دهيد(از
طريق عقل دست نخورده و خراب نشده راحت مي توان تشخيص داد كه آن عمل
باطل است يا صحيح، البته تأكيد مي كنم عقلي كه در اثر خرابي اعمال فاسد
نشده باشد). وسوسه دائمي است پس لحظه اي كار نمي كند و مدام مي خواهد
تأثير گزار باشد و اين كه مي بينيد در مقابل كار خلاف مكرر احساس رغبت
مي كنيد اين بدان واسطه است.
بدانيد كه شيطان دشمن قسم خورده است او اخراج خودش از بهشت را به تقصير
ما مي داند لذا طبيعي است كه ما را به عنوان دشمن اول خود قلمداد مي
كند و حس حسادت او بيشتر به اين فكر دامن مي زند و او قسم خورده كه
هميشه و در همه جا و درهمه حال و براي همه كس وسوسه كند و حق را باطل و
باطل را حق جلوه دهد(مگر گروه خاص و معدودي) لذا از او بترسيد و غافل
نباشيد.
درون وجود من و شما نفسي است كه اين نفس زمينه عمل شيطان است و او
بالاترين وسوسه ها را در اين ن0فس انجام خواهد داد. از خود مشغولي ها
رهايي يابيد كه ما هرچه مي كشيم از دست نفس اماره است.
0.30نفسي كه ما را امر به بدي مي كند و عاملي است از جانب شيطان. به
بيان پيامبر اكرم(ص) اگر مي خواهيد خدا را بشناسيد نفس خودرا بشناسيد
كه نقطه مقابل خداست. اگر مي خواهيد به خدا برسيد از نفس دور شويد (
هرچه قدر كه از نفس فاصله بگيريد به خدا نزديكتر مي شويد)اگر مي خواهيد
خدا را راضي كنيد نفس را به عصبانيت منجر كنيد.
و يك راه عملي ساده اين كه هركجا دلتان به شما امري كرد آن را انجام
ندهيد و مخالف آن را انجام دهيد(حتي در موارد ساده از فلان چيز خوشتان
نمي آيد و دوست نداريد براي خوردن آن را بخوريدالبته به شرطي كه با ميل
شما تضاد نداشته باشد)

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1. امور مربوط به خوراك‏

سعي كنيد به هنگام خواب شكم شما بيش از حدّ معمول پر نباشد.

از خوردن مواد غذايي محرّك مانند: خرما، پياز، فلفل، تخم‏مرغ، گوشت قرمز و غذاهاي پرچرب، حتي المقدور اجتناب و به ميزان ضرورت اكتفا كنيد.

از نوشيدن افراط گونه آب و مايعات پرهيز كنيد. (به خصوص شب‏ها و قبل از خوابيدن)

هفته‏اي يكي دو روز، روزه مستحبي بگيريد و اگر توان آن را نداريد، روزه اخلاقي بگيريد؛ يعني، ميزان و دفعات صرف غذا را كاهش دهيد وفاصله بين هر وعده را افزايش دهيد و به حداقل خوراك اكتفا كنيد.

2. امور مربوط به بهداشت فردي‏

از پوشيدن لباس‏هاي تنگ و چسبان اجتناب كنيد.

قبل از خواب، حتماً مثانه خود را تخليه نماييد.

از دست‏ورزي اندام جنسي خود اجتناب كنيد و در هيچ شرايطي دست‏ورزي نكنيد.

هرگز به رو نخوابيد.

3. ساير موارد

از نگاه كردن به مناظر، فيلم‏ها و تصاوير تحريك‏كننده جدا خودداري كنيد و به محض مواجه شدن با اين امور، چشم خود را بسته و يا به زمين ويا آسمان نگاه كنيد.

از شنيدن و خواندن مباحث و مطالب جنسي و حتي شوخي‏هاي جنسي و تحريك‏كننده و فكر كردن در اين امور، جدا بپرهيزيد.

هيچ‏گاه بدن عريان خود را در آينه نگاه نكنيد.

به منظور تخليه انرژي زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.

هيچ‏گاه بيكار نباشيد، براي اوقات فراغت خود برنامه داشته باشيد و آن را با مطالعه، ورزش، عبادت و ... پر كنيد.

هر گاه مورد هجوم افكار جنسي واقع شديد، در مكان خلوت و دور از نظر ديگران به سر نبريد، بلكه در مجالس عمومي وارد شويد و در آنجا به سر بريد.

هرگز در مكاني خلوت و تنها و دور از نظر ديگران نباشيد.

با نامحرم رفتار متكبرانه داشته باشيد و از سخنان ملايمت‏آميز با آنها خودداري كرده و از نرمي و لينت در كلام با آنها اجتناب ورزيد.

هيچ‏گاه با نامحرم و جنس مخالف در مكان خلوت و دور از نگاه ديگران باقي نمانيد، حتي براي آموزش و ...

قرآن زياد بخوانيد و درباره معاني آيات آن فكر كنيد.

تذكّرات پاياني:

1. توجه داشته باشيد كه رعايت تمام اين امور، بدون كم و كاستي و به صورت مستمر، نتيجه‏بخش خواهد بود.

2. به محض گناه و ارتكاب آن، از رحمت الهي مأيوس نباشيد و با توبه مجدّد، راه پاكي را فراگيريد و سعي كنيد كه تكرار نشود.

3. در اولين فرصت ازدواج نماييد.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1. مضرات استمنا

1. جسمي‏

توجه و آگاهي به عواقب خود ارضايي باعث مي‏شود كه انسان بهتر بتواند دامن همّت به كمر زده و از اين گناه اجتناب ورزد. البته عواقب سوء وپيامدهاي منفي و عملي اين گناه جداي از آنكه معصيت است، فراتر از آن است كه بتوان آنها را برشمرد؛ بلكه فقط به چند مورد از آن اكتفامي‏كنيم:

1. پيامدهاي جسماني: ضعف چشم و بينايي، تحليل رفتن قواي جسماني، عقيم شدن و ناتواني در توليد مثل، پيري زودرس، ضعف مفاصل، لرزش دست، زشتي چهره و از بين رفتن طراوت صورت.

2. روحي‏

پيامدهاي روحي و رواني: ضعف حافظه و حواس‏پرتي، اضطراب، منزوي شدن و گوشه‏گيري، افسردگي، بي‏نشاطي و لذت نبردن از زندگي، پرخاشگري، بداخلاقي و تندخويي، كسالت دائمي و ضعف اراده.

3. اجتماعي‏

ناسازگاري خانوادگي، بي‏ميل شدن به همسر و ازدواج، ناتواني در ارتباط با جنس مخالف و همسر، بي‏غيرت شدن، احساس طرد شدن، از بين رفتن عزّت، پاكي، شرافت و جايگاه اجتماعي، دير ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگي مشترك.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

يا زهرا! 
فاطمه! اي زبان درد علي *داغ تفسير آه سرد علي

اي که پروانه وار ميسوزي *در شبستان داغ و درد علي

پشت در، خون سرخ تو ز آن ريخت *تا نبينند روي زرد علي!

اي که هستي تو از بياض وجود *بهترين انتخاب فرد علي

در زمين، همرکاب او بودي *نرسيد آسمان به گرد علي!

کس چو زهرا نبود، چون زهرا! *که علي بود هم نبرد علي!

جان مولا! نظاره کن بر ما *عاشقان توايم يا زهرا!

------------ 

بلبل چو ياد ميکند از آشيانهاش *خون ميچکد ز زمزمهي عاشقانهاش

هرگز ز ياد بلبل عاشق نميرود *مشت پري که ريخته از آشيانهاش!

آتش، دمي ز شاخهي گل دست برنداشت *حتي نکرد رحم به حال جوانهاش!

آن آتشي که فاطمه را سوخت، شد بلند *در کربلا ز خيمهي زينب زبانهاش!

دشمن شکست حرمت آن در، که جبرئيل *بوسيده بود از سر مهر آستانهاش!

گلچين روزگار، که دستش شکسته باد! *بازوي گل کبود شد از تازيانهاش!

ديگر براي فاطمه دستي نمانده است *در زير بار درد، شکسته ست شانهاش!\

------- 

دلم گرفته درين وسعت ملال، بلال! *اذان بگوي خدا را! اذان بلال! بلال!

من و تو شعله وريم از شرار فتنه، بيا *براي اينهمه غربت چو من بنال، بلال!

سکوت تلخ تو با درد همنشينم کرد *اذان بگوي و ببر از دلم ملال، بلال!

هنوز ياد تو، در خاطر زمان جاري است *ازين گذشتهي روشن به خود ببال، بلال!

دوباره بانگ اذان در مدينه ميپيچد؟! *سکوت نيست جواب چنين سوال، بلال!

اذان اگر تو نگويي، نماز ميميرد *بخوان سرود رهايي، بخوان بلال! بلال!

به جرم اينکه من از راست قامتان بودم *زمانه منحنيمَ خواست چون هلال، بلال!

فغان که اهرمنم آن زمان ز پا افکند *که بست دست خداوند ذوالجلال بلال!

ز جان سوختهي من هنوز شعلهي درد *زبانه ميکشد از فرط اشتعال، بلال!

سرود اينهمه غربت بخوان که بنشيند *به چهرهها، عرق شرم و انفعال بلال!

درين خزان محبت، سرود سبزت را *بخوان براي دل من به شور و حال، بلال!

بخوان براي دل من! که ميبالد *به من شکوه و به تو عشق لا يزال، بلال!

کبوتر حرم عشق! بال و پر واکن *به شوق آمدن لحظهي وصال، بلال!

بخوان! که عمر گل باغ عشق، کوتاهست *چو آفتاب، که دارد سر زوال، بلال!

براي مرغ مهاجر ز کوچ بايد گفت *بخوان سرود غمانگيز ارتحال بلال!

کمال سنگدلي بين، که سنگ حادثه را *مرا زدند به پهلو ترا به بال، بلال!

سرود سبز تو با خشم سرخ من، ماند *به يادگار براي علي و آل، بلال!

محمد علي مجاهدي (پروانه)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1. احاديث آفات‏

1 يوشك الامم ان تداعي عليكم تداعي الالكة علي قصعتها قال قائل منهم: من قلة نحن يومئذٍ؟ قال: بل أنتم كثير و لكنّكم غثاءٌ كغثاء السّيل لينزعن الله من عدوكم المهابة منكم، ليقذفنّ في قلوبكم الوهن قال قائل: يا رسول الله! و الوهن؟ قال: حبّ الدّنيا و كراهية الموت‏ سنن ابي‏داود، خ 4297

2 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إذا عظمت أمتي الدنيا نزع الله منها هيبة الاسلام‏ مجموعه‏ورام، ج 1، ص 75.

3 اذا عظّمت امّتي الدّنيا نزعت منها هيبة الاسلام و اذا تركت الامر بالمعروف و النّهي عن المنكر حرمت بركة الوحي و اذا تسابّت امّتي سقطت من عين الله‏ جامع الصّغير، ج 1، ص 331 و تفسير جوامع الجامع، ج 1، ص 470

4 قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (ع): حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة كافي، ج 2، ص 316.

5 اذا رأيت امّتي تهاب الظالم ان تقول له انك ظالم فقد تودّع منهم‏ جامع الصغير، ج 1، ص 97

6 صفتي احمد المتوكل ... و امته الحمادون ... و رهبان بالليل و ليوث بالنّهار جامع الصغير، ج 2، ص 64

7 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إن لكل أمة فتنة و إن فتنة أمتي المال‏ روضه‏الواعظين، ج 2، ص 429.

8 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنَّ الدِّينَارَ وَ الدِّرْهَمَ أَهْلَكَا مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ هُمَا مُهْلِكَاكُمْ‏ كافي، ج 2، ص 316.

9 لكل شي‏ء آفة و آفة هذا الدّين ولاة السوء جامع الصّغير، ج 2، ص 413

10 لست اخاف علي امّتي غوغا تقتلهم و لا عدوا يحتاجهم و لكني اخاف علي امّتي ائمة مضلّين ان اطاعوهم فتنوهم و ان عصوهم قتلوهم‏ نهج الفصاحة، ص 472

11 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِذَا كَانَ أُمَرَاؤكُمْ خِيَارَكُمْ وَ أَغْنِيَاؤكُمْ سُمَحَاءَكُمْ وَ أَمْرُكُمْ شُورَي بَيْنَكُمْ فَظَهْرُ الارْضِ خَيْرٌ لَكُمْ مِنْ بَطْنِهَا وَ إِذَا كَانَ أُمَرَاؤكُمْ شِرَارَكُمْ وَ أَغْنِيَاؤكُمْ بُخَلاءَكُمْ وَ أُمُورُكُمْ إِلَي نِسَائِكُمْ فَبَطْنُ الارْضِ خَيْرٌ لَكُمْ مِنْ ظَهْرِهَا تحف‏العقول، ص 36.

12 ان اخوف ما اخاف علي امّتي الائمة المضلون‏ كنز، 28986 و جامع الصغير، ج 1، ص 334

13 آفة الدّين ثلاثة: فقيه الفاجر، امام جائر و مجتهد جاهل‏ جامع الصّغير، ج 1، ص 6 شرح شهاب الاخبار، ص 371

14 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنِّي أَخَافُ عَلَي أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي ثَلاثَةً زَلَّةَ عَالِمٍ وَ حُكْمَ جَائِرٍ وَ هَوًي مُتَّبَعٌ‏ مستدرك‏الوسائل، ج 17، ص 358.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1. تحريف

1. تحريف احكام الهي، از عوامل آسيب زننده به رشد و تربيت:

يـأيّها الرّسول لايحزنك الّذين يسـرعون في الكفر من الّذين...يحرّفون الكلم من بعد مواضعه يقولون إن أوتيتم هـذا فخذوه وإن لّم تؤتوه فاحذروا...أولـئِك الّذين لم يرد اللّه أن يطهّر قلوبهم لهم في الدّنيا خزي ولهم في الأخرة عذاب عظيم. [1]

2. تقليد كوركورانه

2. تقليد كوركورانه، آسيب زننده به تربيت عقلاني انسانها:

وإذا قيل لهم اتّبعوا ما أنزل اللّه قالوا بل نتّبع ما ألفينا عليه ءاباءنا أولو كان ءاباؤهم لايعقلون شيـا ولايهتدون. [2]

وإذا قيل لهم تعالوا إلي مآ أنزل اللّه وإلي الرّسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه ءابآءنآ أولو كان ءابآؤهم لايعلمون شيـا ولايهتدون.[3]

وإذا فعلوا فـحشة قالوا وجدنا عليهآ ءابآءنا واللّه أمرنا بها قل إنّ اللّه لايأمر بالفحشآء أتقولون علي اللّه ما لاتعلمون. [4]

قالوا أجئتنا لنعبد اللّه وحده ونذر ما كان يعبد ءابآؤنا فأتنا بما تعدنآ إن كنت من الصّدقين.[5]

قالوا أجئتنا لتلفتنا عمّا وجدنا عليه ءابآءنا وتكون لكما الكبريآء في الأرض وما نحن لكما بمؤمنين.[6]

قالوا يـصــلح قد كنت فينا مرجوّا قبل هـذا أتنهـنآ أن نّعبد ما يعبد ءابآؤنا وإنّنا لفي شكّ مّمّا تدعونآ إليه مريب. [7]

وجآءه قومه يهرعون إليه ومن قبل كانوا يعملون السّيّـات قال يـقوم هـؤلاء بناتي هنّ أطهر لكم فاتّقوا اللّه ولاتخزون في ضيفي أليس منكم رجل رّشيد. [8]

فلاتك في مرية مّمّا يعبد هـؤلاء ما يعبدون إلاّ كما يعبدءابآؤ هم مّن قبل وإنّا لموفّوهم نصيبهم غير منقوص. [9]

قالت رسلهم أفي اللّه شكّ فاطر السّمـوت والأرض يدعوكم ليغفر لكم مّن ذنوبكم ويؤخّركم إلي أجل مّسمّي قالوا إن أنتم إلاّ بشر مّثلنا تريدون أن تصدّونا عمّا كان يعبد ءابآؤنا فأتونا بسلطـن مّبين.[10]

قالوا وجدنآ ءابآءنا لها عـبدين * قال لقد كنتم أنتم وءابآؤكم في ضلـل مّبين.[11]

قال هل يسمعونكم إذ تدعون * أو ينفعونكم أو يضرّون * قالوا بل وجدنا ءاباءنا كذلك يفعلون.[12]

 وإذا قيل لهم اتّبعوا ما أنزل اللّه قالوا بل نتّبع ما وجدنا عليه ءاباءنا أولو كان الشّيطـن يدعوهم إلي عذاب السّعير. [13]

وإذا تتلي عليهم ءايـتنا بيّنـت قالوا ما هـذا إلاّ رجل يريد أن يصدّكم عمّا كان يعبد ءاباؤكم وقالوا ما هـذا إلاّ إفك مّفتري وقال الّذين كفروا للحقّ لمّا جاءهم إن هـذا إلاّ سحر مّبين.سبأ (34) 43

بل قالوا إنّا وجدنا ءاباءنا علي أمّة وإنّا علي ءاثـرهم مّهتدون.  زخرف (43) 22

3. تكذيب آيات خدا

3. تكذيب آيات الهي مانع رشد و تربيت انسان:

ولو شئنا لرفعنـه بها ولـكنّه أخلد إلي الأرض واتّبع هوه فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث ذّلك مثل القوم الّذين كذّبوا بـايـتنا فاقصص القصص لعلّهم يتفكّرون * سآء مثلا القوم الّذين كذّبوا بـايـتنا وأنفسهم كانوا يظـلمون.اعراف (7) 176 و 177

4. جاسوسي

4. خبرچيني و جاسوسي برخي از منافقان و يهوديان براي تحريفگران، از موانع تربيت و تطهير قلوب آنها:

يـأيّها الرّسول لايحزنك الّذين يسـرعون في الكفر من الّذين قالوا ءامنّا بأفوههم ولم تؤمن قلوبهم ومن الّذين هادوا سمّعون للكذب سمّعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرّفون الكلم من بعد مواضعه...أولـئِك الّذين لم يرد اللّه أن يطهّر قلوبهم لهم في الدّنيا خزي ولهم في الأخرة عذاب عظيم. [14]

5. حرامخواري

5. حرامخواري، از موانع تربيت و تطهير قلوب انسانها:

يـأيّها الرّسول لايحزنك الّذين يسـرعون في الكفر... أولـئِك الّذين لم يرد اللّه أن يطهّر قلوبهم لهم في الدّنيا خزي ولهم في الأخرة عذاب عظيم * سمّعون للكذب أكّـلون للسّحت ... . [15]

6 . دنياطلبي

6. دنياطلبي از عوامل آسيب زننده به رشد و تربيت آدمي:

ولو شئنا لرفعنـه بها ولـكنّه أخلد إلي الأرض واتّبع هوه فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث ذّلك مثل القوم الّذين كذّبوا بـايـتنا فاقصص القصص لعلّهم يتفكّرون. [16]

7. دوست گمراه

7. دوست گمراه، از عوامل آسيب زننده به تربيت:

ويوم يعضّ الظّالم علي يديه ... * يـويلتي ليتني لم أتّخذ فلانا خليلا * لّقد أضلّني عن الذّكر بعد إذ جاءني وكان الشّيطـن للإنسـن خذولا. [17]

قال قائِل مّنهم إنّي كان لي قرين * يقول أءنّك لمن المصدّقين * أءذا متنا وكنّا ترابا وعظـما أءنّا لمدينون * قال هل أنتم مّطّلعون * فاطّلع فرءاه في سواء الجحيم * قال تاللّه إن كدتّ لتردين * ولولا نعمة ربّي لكنت من المحضرين. [18]

8 . شيطان

8. شيطان، از عوامل آسيب زننده به رشد و تربيت انسان:

فأزلّهما الشّيطـن عنها فأخرجهما ممّا كانا فيه وقلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدوّ ولكم في الأرض مستقرّ ومتـع إلي حين * فتلقّي ءادم من رّبّه كلمـت فتاب عليه إنّه هو التّوّاب الرّحيم. [19]

...وإنّي سمّيتها مريم وإنّي أعيذها بك وذرّيّتها من الشّيطـن الرّجيم * فتقبّلها ربّها بقبول حسن وأنبتها نباتا حسنا وكفّلها زكريّا ... .[20]

فدلّـهما بغرور فلمّا ذاقا الشّجرة بدت لهما سوءتهما وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنّة ونادهما ربّهمآ ألم أنهكما عن تلكما الشّجرة وأقل لّكمآ إنّ الشّيطـن لكما عدوّ مّبين * قالا ربّنا ظـلمنآ أنفسنا وإن لّم تغفر لنا وترحمنا لنكوننّ من الخـسرين.[21] واستفزز من استطعت منهم بصوتك وأجلب عليهم بخيلك ورجلك وشاركهم في الأمول والأولـد وعدهم وما يعدهم الشّيطـن إلاّ غرورا. [22]

فوسوس إليه الشّيطـن قال يــادم هل أدلّك علي شجرة الخلد وملك لاّيبلي * فأكلامنها فبدت لهما سوءتهما وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنّة وعصي ءادم ربّه فغوي * ثمّ اجتبـه ربّه فتاب عليه وهدي.[23]

لّقد أضلّني عن الذّكر بعد إذ جاءني وكان الشّيطـن للإنسـن خذولا. [24]

قل أعوذ بربّ النّاس * الّذي يوسوس في صدور النّاس * من الجنّة والنّاس.[25]


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1. گناه علني‏

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنَّ الْمَعْصِيَةَ إِذَا عَمِلَ بِهَا الْعَبْدُ سِرّاً لَمْ تَضُرَّ إِلا عَامِلَهَا وَ إِذَا عَمِلَ بِهَا عَلانِيَةً وَ لَمْ يُغَيَّرْ عَلَيْهِ أَضَرَّتْ بِالْعَامَّةِ[1].

(نقش روزنامه‏ها و افشاگري‏هاي نابجا)

2. شايعه‏

إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلي ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ‏[2].

پيامبر (ص) وليد بن عقبه را فرستاد تا زكات‏هايي را كه حارث جمع كرده تحويل بگيرد و بياورد. رفت و برگشت و به دروغ گفت حارث زكات‏ها را نمي‏دهد و حتي مي‏خواست مرا بكشد كه من فرار كردم. سپس مردم آماده مقابله شدند كه حارث خدمت پيامبر (ص) رسيد و گفت: من اصلا وليد را نديده‏ام. دروغ مي‏گويد. آيه نازل شد.

قال في الميزان نزول الايه في حق الوليد مستفيض من الطريقين.

3. افسردگي وبي نشاطي‏

وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الاعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُومِنينَ‏[3].

براي دلداري مسلمين شكست خورده احد نازل شد وَ لا تَهِنُوا از وهن به معناي سستي (خواه در جسم يا روح و اراده)

وَ أَنْتُمُ الاعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُومِنينَ‏ اشاره به اين است كه شكست شما در واقع براي نافرماني از امر پيامبر (ص) بود. از هم اكنون باز اگر از اين تجربه تلخ استفاده كنيد و ايمان آوريد باز پيروزي نهايي از آن شماست.

4. زخم زبان ها

وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذيً كَثيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الامُور[4].

شأن نزول آيه:

از يك سو اموال مهاجران به مصادره مشركان در مكه درآمد و از سوي ديگر در مدينه گرفتار يهود شدند و از همه سخت‏تر شاعران مشرك كينه‏توز و بدزبان نسبت به دختران و زنان مسلمان اشعار عشقي و هجوكننده مي‏سرودند تا از نظر رواني مسلمانان را در فشار قرار دهند. نام آن شاعر كعب بن اشرف بود كه پيامبر (ص)

5. نفاق‏

1- سوگندها: اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللّهِ‏[5].

2- اشك‏ها: وَ جاو أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ‏[6].

3- نفاق‏ها و گفتارها: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللّهَ عَلي ما في قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ‏[7].

6. حاكميت سلاطين‏

1- إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُون‏.

7[8]. كم رنگ شدن عدالت اجتماعي‏

1- قالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع): لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لا يُوخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِع (نه به زحمت)[9].

2- قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع): لِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ ثَلاثٌ إِنْ حَفِظْتَهُنَّ وَ عَمِلْتَ بِهِنَّ كَفَتْكَ مَا سِوَاهُنَّ وَ إِنْ تَرَكْتَهُنَّ لَمْ يَنْفَعْكَ شَيْ‏ءٌ سِوَاهُنَّ قَالَ وَ مَا هُنَّ يَا أَبَا الْحَسَنِ قَالَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَي الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ وَ الْحُكْمُ بِكِتَابِ اللَّهِ فِي الرِّضَا وَ السَّخَطِ وَ الْقَسْمُ بِالْعَدْلِ بَيْنَ الاحْمَرِ وَ الاسْوَدِ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَعَمْرِي لَقَدْ أَوْجَزْتَ وَ أَبْلَغْتَ‏[10].


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

پيشاپيش ميلاد حضرت خاتم انبيا‍ء محمد مصطفي(ص) حضرت امام جعفر صادق(ع) را تبريك عرض مي كنم

قال رسول الله (ص):

مـن سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا الـى الجنه ... و فضل العالـم علـى العابـد كفضل القمـر علـى سـائر النجـوم ليله البـدر.(1) 
هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد , خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد , و برترى عالـم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـر ستارگان است.
1 ـ اصول كافى , ج 1, ص 42.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

رشوه از جمله مواردي است که نمونه هاي آن هم در قرآن کريم وهم دراحاديث و روايات و نيز در مباني عقلي و نيز در منابع فقهي گوناگون از آن ياد شده است برخى بر آنند كه همه مسلمانان بر حرمت رشوه اتفاق نظر دارند. حتى برخى فقها، حرمت رشوه خوارى را از ضروريات دين دانسته‏اند. که در اين قسمت به ذکر ديدگاه فقها در فقه مي پردازيم: 1ـ ازدیدگاه شيخ طوسي: شيخ طوسي در كتاب «خلاف» اجرت گرفتن قاضي را براي حكم مطلقا جايز نمي‌داند.« لا يجوز للحاكم أن يأخذ الأجرة على الحكم من الخصمين، أو من أحدهما،سواء كان له رزق من بيت المال أو لم يكن....دليلنا: عموم الأخبار الواردة في أنه يحرم على القاضي أخذ الرشا و الهدايا ، و هذا داخل في ذلك، و أيضا طريقة الاحتياط تقتضي ذلك،و أيضا إجماع الفرقة على ذلك، فإنهم لا يختلفون في أن ذلك حرام. 2ـ ازدیدگاه مرحوم محقق حلي : در كتاب «شرايع‌الاسلام» مي‌گويد: اين مسئله خلافي است، برخي از فقها در فرض فقير بودن قاضي و واجب نبودن قضا بر او، گرفتن اجرت را جايز مي‌دانند و الا حرام مي‌شمارند. رشوه بر گیرنده حرام است و دهنده نیز معصیت کار است، هرگاه رشوه را به این جهت می پردازد که قاضی را وادار سازد تا به نفع وی حکم باطل کند، ، اما اگر رشوه را می پردازد که قاضی حق او را استیفاء کند و اگر نپردازد حقش را ضایع خواهد نمود، گناهکار نیست . و به هر حال بر «مرتشی » گیرنده رشوه (قاضی) واجب است رشوه ای را که گرفته است به صاحب آن «راشی » برگرداند، و اگر قبل از رسیدن به او تلف گردد، ضامن است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

محبت خدا نسبت به بندگان

حب و بغض يا مودت و عداوت در قرآن شريف و روايات اولياى اسلام درباره ى خداوند نسبت به مردم و همچنين درباره ى مردم نسبت به يكديگر به كار برده شده با اين تفاوت كه حب و بغض خداوند نسبت به مردم همه جا براساس حق و عدل است, اما دوستى و دشمنى مردم نسبت به يكديگر گاهى عادلانه و بر وفق حق است و گاهى ظالمانه و بر خلاف عدل و انصاف.
در اينجا پاره اى از آيات و روايات درباره ى محبت خدا نسبت به بندگان ذكر مى شود:

محبت خدا به نيكوكاران

((وإنفقوا فى سبيل الله ولا تلقوا بإيديكم الى التهلكه وإحسنوا ان الله يحب المحسنين2; و در راه خدا انفاق كنيد; و (با ترك انفاق,) خود را به دست خود, به هلاكت نيفكنيد; و نيكى كنيد كه خداوند, نيكوكاران را دوست دارد)).
در اين كه مراد از احسان در اينجا چيست؟ چند احتمال در كلمات مفسران ديده مى شود: نخست اين است كه حسن ظن به خدا داشته باشيد( و گمان نكنيد انفاق هاى شما موجب اختلال امر معيشت شما خواهد بود) و ديگر اين كه منظور, اقتصاد و ميانه روى در مسإله ى انفاق است و ميانه روى حتى در انفاق كردن, پسنديده است و ديگر اين كه منظور, آميختن انفاق با حسن رفتار نسبت به نيازمندان است, به گونه اى كه همراه با گشاده رويى و مهربانى باشد و از هر نوع منت و آنچه موجب رنجش و ناراحتى شخص انفاق شونده است بر كنار باشد. مانعى هم ندارد كه همه ى اين معانى سه گانه در مفهوم و محتواى آيه جمع باشد.3
احسان معمولا به معنى نيكوكارى تفسير مى شود, ولى گاه معنى وسيع ترى براى آن ذكر شده, و آن هر گونه عمل صالح, بلكه انگيزه هاى عمل صالح است. چنان كه در حديثى از پيامبر اكرم(ص) مى خوانيم كه در تفسير احسان فرمود: ((ان تعبدالله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك4; احسان آن است كه خدا را آن چنان پرستش كنى كه گويى او را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند.)) ((فاعف عنهم واصفح ان الله يحب المحسنين5; از آنها در گذر و صرف نظر كن, كه خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد)). در اين آيه با اشاره به پيمان شكنى بنى اسرائيل با خداوند عواقب اين پيمان شكنى را ذكر مى فرمايد: ((چون آن ها پيمان خود را نقض كردند ما آن ها را طرد كرديم و از رحمت خود دور ساختيم و دل هاى آن ها را سخت و سنگين نموديم)).
سپس آثار اين قساوت را چنين شرح مى دهد: ((آنها كلمات را تحريف مى كنند و از مسير آن بيرون مى برند و قسمت هاى قابل ملاحظه اى از آن چه به آن ها گفته شده بود به دست فراموشى مى سپارند)). و در پايان مى فرمايد: ((هر روز به خيانت تازه اى از آن ها پى مى بريم مگر دسته اى از آن ها كه از اين خيانت ها بر كنارند و در اقليت اند)). با اين همه, آيه را خطاب ـ به پيامبر ـ با اين جمله به پايان مى برد كه: ((از آن ها صرف نظر كند و چشم بپوشد زيرا خداوند نيكوكاران را دوست دارد)).
اكنون بايد دانست آيا منظور آن است كه از گناهان پيشين اين اقليت صالح صرف نظر كند و يا از اكثريت نا صالح؟ ظاهر آيه, احتمال دوم را تقويت مى كند, زيرا اقليت صالح خيانتى نكرده اند كه مشمول عفو شوند, ولى به طور مسلم اين گذشت و عفو در مورد آزارهايى است كه به شخص پيامبر(ص) رسانيدند نه در مسائل هدفى و اصولى اسلام كه در آن ها گذشت معنى ندارد.6

محبت خدا به پرهيزگاران

((بلى من إوفى بعهده واتقى فان الله يحب المتقين7; آرى, كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزگارى پيشه نمايد, (خدا او را دوست مى دارد; زيرا) خداوند پرهيز كاران را دوست دارد)). مراد از اين آيه اين است كه: كرامت الهيه, و محترم بودن در درگاه خدا آنقدر آسان نيست, كه هر كس خود را به صرف خيال به خدا منتسب كند, به آن برسد, و يا هر فريب كارى, انتساب خود را كرامت پنداشته, نژاد خود و يا دودمان خود را به ملاك همين انتساب خيالى, بافته اى جدا تافته بداند, بلكه رسيدن به كرامت الهيه شرايطى دارد, و آن وفاى به عهد و پيمان خدا, و داشتن تقوا در دين خدا است, اگر اين شرايط تمام شد كرامت حاصل مى شود, يعنى آدمى مورد محبت و ولايت الهيه قرار مى گيرد, ولايتى كه جز بندگان با تقواى خدا كسى به آن نمى رسد, و اثر آن نصرت الهيه و حيات سعيده ايست كه باعث آبادى دنيا, و صلاح باطن اهل دنيا, و رفعت درجات آخرتشان مى شود8.

محبت خدا به مجاهدان راه حق

((ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كإنهم بنيان مرصوص9; خداوند كسانى را دوست مى دارد كه در راه او پيكار مى كنند گويى بنايى آهنين اند)).
در اين آيه, خداوند محبت خود را نسبت به مجاهدين فى سبيل الله اعلام فرموده است, زيرا اينان براى برپايى حق و عدل و براى نابودى باطل و از ميان بردن ظلم, تلاش مى كنند و جان خود را از كف مى دهند و همه ى اين اعمالى كه مورد هدف آن هاست بر وفق دادگرى و بر اساس پاكى و فضيلت است. از اين رو خداوند آنان را دوست دارد. 10

دشمنى با ترك كنندگان جهاد

عن النبى(ص): ((ان الله عزوجل يبغض رجلا يدخل فى بيته ولا يقاتل11; رسول اكرم(ص) فرمود است: خداوند مرد توانايى را كه در خانه مى نشيند و در جبهه ى جنگ شركت نمى كند و با معاندين نبرد نمى نمايد, دشمن مى دارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

شيطان 92/05/05

ممكن است سئوالى مطرح شود كه با وجود نفس اماره ـ كه انسان را به تباهى دعوت مى كند ـ , چه نيازى به وجود شيطان است؟.
اين مطلب مورد قبول است كه وجود عامل وسوسه لازم است و اگر گناه نباشد, اطاعت ضرورى مى شود و اگر اطاعت ضرورى بود, نيازى به شريعت نيست.
در جواب بايد گفت: ميل انسان به بدى و خوبى يكسان نيست. گرايش انسان طبعا به طرف خوبى است, به طرف امانت است, به طرف صدق است, به طرف عدالت است, به طرف احسان است. اگر كودك را بد بار نياورند, راست مى گويد, اگر دروغ به بچه ياد ندهند و لو از راه هزل, او اصلا دروغ را ياد نمى گيرد. اگر به او خيانت نكنند و يادش ندهند و لو به عنوان شوخى, اصلا خيانت را نمى فهمد. طبع اولى كودك اين است كه راست مى گويد, نه اينكه گاهى راست بگويد و گاهى دروغ. طبع اولى اش احسان, ايثار و عدالت است.
بنابراين انسان از نظر بينش در درك خوب و بد يكسان است, از نظر گرايش, ميلش به خوبى خيلى بيش از ميلش به بدى است. پس چنين چيزى طبعا نمى تواند به طرف گناه مايل باشد. چنين چيزى هرگز نفس مسوله ندارد, چنين چيزى نفس اماره ندارد. در طليعه ى امر, نفس ملهمه دارد كه ((ونفس وما سواها; فإلهمها فجورها وتقواها))1; عامل بيرونى است كه اول او را از راه وهم و خيال فريب مى دهد, بعد با ابزار شهوت و غضب مى گويد: اين كار كه مورد اشتهاى توست و بد هم كه نيست, آسان هم كه هست, چرا انجام نمى دهى؟ ((لازينن لهم فى الارض و لامنيهم; كم كم آن ابزار درونى را به عنوان دست آويز و دستآموز خود طرح مى كند و مى شود نفس مسوله. بعد كه او را به اسارت گرفت,از آن به بعد نفس را به زشتى فرا مى خواند كه آن هم بالاخره پيام شيطان را مى رساند كه ذات اقدس اله در عين حال كه نفس اماره را ذكر كرد, اما از شيطان به ((يإمركم بالسوء)) ياد مى كند. شيطان عامل اصلى است و اين نفس چه در بخش ادراك به نام وهم و خيال و چه در بخش عمل, به عنوان شهوت و غضب, مجرى دستورات شيطان است.

راه هاى نفوذ شيطان

شيطان از راه مجارى ادراكى مىآيد, از راه خيال و وهم مىآيد, از راه شهوت و غضب مىآيد ((لازينن لهم فى الارض)) است, ((لاضلنهم)) است, ((لامنيهم)) هست, ((لاغوينهم)) هست كه مورد ابتلا ماست, يعنى اينها مورد نياز روزانه ى ماست, اينها را قرآن مفصل ذكر فرمود, اما درباره ى اين كه چگونه شيطان زاد و ولد مى كند, اين براى انسان سود آور نيست; اين را ذكر نفرمود.

شيطان و جايگاه مخلصين

مطلب بعدى آن است كه آيا مخلص اصلا در مسير وسوسه و تير رس وسوسه ى شيطان نيست يا اينكه وسوسه مى كند و لكن در آنجا سودى ندارد؟ درباره ى مخلصين, يك برهان عقلى در مسإله است كه يك دليل نقلى آن را تإييد مى كند.
توضيح مطلب اين است كه: مخلصين كه به مقام لقاى الهى بار يافته اند, به حدى رسيده اند كه ((اذ جإ ربه بقلب سليم)) شده اند, و قلب سليم هم اين چنين تفسير شده است كه ((ليس فيه إحد الا الله)) اينها قلبشان مزين به حب خدا شده است, و قلبشان مملو از خشيت الهى شده است, لذا در اين دل, جاى خالى نيست تا بيگانه اى رخنه كند و وسوسه كند. اين يك مطلبى است كه برهان عقلى, آن را مى پذيرد و عقل هم آن را تإييد مى كند. از اين مرحله كه بگذريم, قرآن كريم, مخلصين را استثنا كرده است; چه در سوره ى مباركه حجر, چه در سوره ى مباركه صاد, آنها استثنا شده اند, اما آنها را از اغوا استثنا كرده است نه از وسوسه در هر دو سوره چنين آمده است كه; شيطان گفت: ((قال فبعزتك لإغوينهم إجمعين الا عبادك منهم المخلصين)) مخلصين از تير رس اغواى شيطان مصون هستند و گمراه نمى شوند. نه از تير رس وسوسه ى او. يك وقت وسوسه مى كند و به ثمر نمى رسد, يك وقت وسوسه مى كند و به ثمر مى رسد لكن وسوسه درباره ى مخلصين به ثمر نمى رسد.
چون اگر بخواهد وسوسه كند بايد از ابزار درونى كمك بگيرد, ابزار درونى اينها به امامت عقلشان هميشه ساجد و خاضع است, يعنى دستگاه يك انسان مخلص هميشه اهل نماز جماعت است, هم مجارى ادراكى آنها به امامت عقل نظرى آنها مى انديشد, هم مجارى تحريكى و عملى آنها به امامت عقل عملى اهل اقتدا است. علامه طباطبايى(ره) مى فرمودند:براى اولياى الهى هر چه كه شيطان بخواهد وسوسه بكند اثر عكس دارد. اين طور مثال مى زدند مى فرمودند:اگر كسى در يك اتاق تنها باشد و ديگرى در آن اتاق بيايد و بخواهد ادله ى فراوانى اقامه كند كه در اين اتاق به غير از شما كسى نيست, هر چه كه او بيشتر ادعا كند و پر حرفى تر بكند, كذبش روشن تر مى شود; چرا كه آن صاحب اتاق مى گويد:اگر كسى اينجا نيست,پس تو چه كسى هستى؟ هر چه كه او بيشتر حرف بزند, دليل است بر كذب او.
شيطان كه در صحنه ى نفس مى خواهد وسوسه بكند, مى خواهد انسان را از مسير الهى جدا بكند.هر چه او بيشتر وسوسه كند, اخلاص اينها بيشتر ظهور مى كند. اين است كه فرمود: ما شيطانمان را به اسارت گرفته ايم. در محدوده ى قلب يك ولى خدا, كسى كه به مرحله ى مخلصين رسيده است, وسوسه ى شيطان سودى ندارد.

رابطه ى گناه و كيفر

مطلب بعدى آن است كه بين هر گناه و كيفرش, يك رابطه اى هست كه همان رابطه ى تكوينى است,اما در خيلى از موارد است كه ما اين رابطه را نمى فهميم; مثلا چه رابطه اى بين مال يتيم خوردن با آتش خوردن هست؟ اين را ما نمى فهميم. در سوره ى مباركه ى نسإ مى فرمايد: ((ان الذين يإكلون إموال اليتامى ظلما انما يإكلون فى بطونهم نارا وسيصلون سعيرا)) اين, ظاهرش نان است و باطنش آتش. آنجا هم ظاهرش مثلا گندم است يا فلان ميوه ى ديگر است منتها باطنش ((هبوط الى الارض)), ((خروج من الجنه)) و ((ظهور سوءات)) است, چه رابطه اى هست؟خصوصيتش را ما نمى دانيم. چون مى دانيد كه عقل در مسايل جزيى بصير نيست.عقل برهان كلى را اقامه مى كند. گفته اند: بين عفيف بودن با عالم به تعبير رويا شدن, رابطه است, كه يوسف صديق(ع) از اينجا بهره گرفت.اين رابطه چيست؟ عقل آن را نمى داند. چون عقل مى فهمد كه خيلى از چيزها را نمى فهمد مى گويد:من پيغمبر مى خواهم و خود را هم در اين فهم معصوم مى بيند و هيچ هم احتمال اشتباه در خود نمى دهد. مى گويد: من مى فهمم كه بسيارى از چيزها را كه بايد عمل بكنم نمى فهمم, يك كسى بايد باشد كه مرا راهنمايى بكند.

اسناد اغوا به شيطان

مطلب بعدى آن است كه شيطان تمام اغواها را به خود اسناد داد و ذات اقدس اله هم تكذيب نكرد, چون گفت: ((لاغوينهم إجمعين)) پس يك موجودى است كه در همه جا به قدرت الهى مى تواند ظهور و حضور داشته باشد. آنگاه اين منافات ندارد كه گروه و دسته داشته باشد, و افراد زيادى را به عنوان شياطين الانس و الجن بپروراند, و كارها را به وسيله ى آنها انجام بدهد, اما خود در تمام كارها ظهور و حضور دارد. ظاهر ((فبعزتك لإغوينهم إجمعين)) آن است كه من نقش حقيقى اغوا را دارم.

لشكر شيطان

مطلب ديگر آن است كه شيطان داراى لشگر است. به دليل آيه اى كه در سوره ى مباركه ى اعراف آمده: ((انه يراكم هو وقبيله من حيث لا ترونهم))2 اما قبيل او چه كسانى هستند؟ از جنس خود او هستند يا نه؟ اين مطلق است, ((من الانس)) هستند ((او الجن)) هستند ((او كليهما))؟ مطلق هستند. ((شياطين الانس و الجن)) كه در آيات ديگر است ممكن است كه قبيل او باشند; پس قبيل, اختصاصى به گروه خاصى به نام انس يا جن ندارد.
مطلب بعدى آن است كه گذشته از اينكه قبيل دارد, داراى ذريه است. نه تنها داراى دستگاه و قبيل و قبيله و طايفه است, داراى زاد و ولد هم هست, اما اين زاد و ولد او را قرآن كريم باز نكرده است كه به چه صورت فرزندان او به دنيا مىآيند. در سوره ى مباركه ى كهف از ذريه ى او سخن گفته است.آيه ى پنجاهم سوره ى كهف اين است: ((واذ قلنا للملا ئكه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن إمر ربه إفتتخذونه وذريته إوليإ من دونى)) اما چگونه نكاح دارد و ذريه دارد, اين را قرآن مشخص نكرده است, بر خلاف جريان آدم و انسان,چون براى انسان نافع است اين را بيان فرموده, اما كيفيت تناكح و تناسل شيطان وذريه او, سود علمى و عملى ندارد اين را ذكر نفرموده است.

ارتباط وسوسه شيطانى و اراده آدمى


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

حقوقى كه زن و شوهر نسبت به يكديگر دارند در قرآن مجيد و روايات به طور مفصل ذكر شده,و در اين زمينه چيزى فروگذار نشده است.
انسان وقتى اين حقوق متقابل را مطالعه مى كند, آن را از معجزات فرهنگ پاك اسلام مى بيند.
در هيچ مكتب و مدرسه اى بدين صورت به حقوق زن و شوهر اشاره نشده, و هيچ مكتبى هم توان ارائه ى بهتر از آن را تا قيامت ندارد.
قسمتى از اين حقوق متقابل واجب,و قسمتى هم مستحب است,ترك حقوق واجب بدون گذشت طرف مقابل موجب عذاب, و ترك مستحب باعث كم شدن شيرينى زندگى است.1
ابتدا براى تبرك متوسل به چند آيه قرآن در رابطه با اين مسئله مى شوم,سپس به ذكر روايات مى پردازم. ((وعاشروهن بالمعروف2; با همسران خود خوشرفتارى كنيد.
((ولهن مثل الذى عليهن بالمعروف3; و مانند همان حقوقى كه مردان بر زنان دارند, زنان به نحو معروف بر مردان دارند)).
((قد علمنا ما فرضنا عليهم فى إزواجهم4; ما هر آنچه را در رابطه با زنان شان بر آن واجب كرده ايم, مى دانيم)).
اسحاق بن عمار مى گويد:به حضرت صادق (ع) گفتم: ((ما حق المراه على زوجها الذى اذا فعله كان محسنا, قال: يشبعها و يكسوها و ان جهلت غفر لها و قال ابو عبد الله (ع) :كانت امراه عند ابى (ع) توذيه فيغفر لها5; حق زن بر شوهر چيست كه وقتى آن را ادا كند مردى محسن و نيكوكار است؟ فرمود: او را با غذاى مطلوب سير كند, و لباسش را تإمين كند و چون كارى جاهلانه از او سر زد وى را ببخشد, و حضرت فرمود: پدرم زنى داشت آزار دهنده ولى آن حضرت او را مى بخشيد)).
امام ششم (ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمودند: ((اوصانى جبرئيل (ع) بالمراه حتى ظننت انه لا ينبغى طلا قها الا من فاحشه مبينه6; چندان امين وحى نسبت به زن سفارش كرد, كه گمان كردم طلاق او جز با ارتكاب زنا جايز نيست)).
و نيز آن حضرت فرمود: ((رحم الله عبدا احسن فيما بينه و بين زوجته فان الله عز و جل قد ملكه ناصيتها و جعله القيم عليها7; رحمت خدا بر كسى كه تمام برنامه هاى بين خود و همسرش را نيكو انجام دهد, چه خداوند اختيار زن را به مرد داده, و شوهر را سرپرست او نموده)).
رسول حق (ص) فرمود: ((ملعون ملعون من ضيع من يعول8; كسى كه حقوق عائله خود را ضايع كند از رحمت خدا دور است)).
و نيز آن حضرت فرمود: ((خيركم خيركم لاهله و انا خيركم لاهلى9; بهترين شما كسى است كه براى خانوده اش بهتر باشد, و من براى خانوده ام از تمام شما بهترم)).
و نيز فرمود: ((عيال الرجل اسرائه و احب العباد الى الله عز و جل احسنهم صنعا الى اسرائه10; عائله شخص در قيد اويند, محبوب ترين بندگان نزد خداى عزوجل كسى است كه با افراد در قيدش بهتر رفتار كند)).


حقوق زن بر شوهر
1 ـ تهيه لوازم زندگى

رسول حق (ص) فرمود: ((فعليكم رزقهن و كسوتهن بالمعروف11; خوراك و پوشاك زنان به نحو معروف بر شما واجب است)).
امام سجاد(ع) فرمود: ((لئن ادخل السوق و معى درهم ابتاع به لحما لعيالى و قد قرموا اليه احب الى من ان اعتق نسمه12; وارد شدن به بازار و خريد يك درهم گوشت براى عائله ام كه آن را هوس كرده اند, براى محبوب تر از بنده آزاد كردن است)).
امام ششم (ع) فرمود: ((من سعاده الرجل ان يكون القيم على عياله13; سرپرستى زن و بچه و رسيدگى به امور آنان از خوشبختى مرد است)).

2 ـ مباشرت

از امام هشتم (ع) پرسيدند: شخصى زن جوانى دارد, به خاطر مصيبتى كه بر مرد وارد شده چند ماه و شايد يك سال است با او نزديكى نكرده, البته نيت آزار زن را نداشته, عذرش مصيبت زدگى بوده, آيا اين مرد گناهكار است؟ فرمود: آرى پس از چهار ماه معصيت كار است.
ابوذر از رسول خدا (ص) پرسيد: آميزش مرد با همسرش در عين اينكه لذت دارد, ثواب هم دارد؟
ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

معناى عجب‏

 عجب  بزرگ شمردن كار نيك خود و زياد دانستن آن و شادمان بودن، باليدن و نازيدن به آن است و اينكه انسان خود را از حد تقصير و كوتاهى وگناه بيرون بداند.

اگر انسان كار نيكى- اعم از عبادت خدا با كمك به بندگان او، تحصيل علم، كسب درجات معنوى و ... انجام دهد و از رسيدن به چنين كمالاتى به خود ببالد و تصور كند بنده خوبى شده و وظيفه خود را به نحو احسن انجام داده، در اين صورت گرفتار رذيله اخلاقى «عجب» شده است ولى اگر از توفيقى كه در كسب كمالات معنوى وانجام كردار نيكو به دست آورده، خوشحال شود و به درگاه الهى سپاس گزارد و آن را لطفى از جانب خدا بداند، چنين حالتى مذموم‏ نيست، بلكه ممدوح است.

نكوهش عجب‏

خودبينى يكى از بيماريهاى خطرناك روانى و اوصاف نكوهيده اخلاقى است كه از جهل و نادانى وحماقت انسان، ناشى شده وموجب هلاكت او مى‏گردد.

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

 ثَلاثٌ مُهْلِكاتٌ: شُحٌّ مُطاعٌ وَهَوىً مُتَّبَعٌ وَاعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ»»سه چيز، هلاك كننده است: بخل چيره شده و هوى و هوسى كه از آن پيروى شود و شگفتى انسان، نسبت به خود.

در سخنان اميرمؤمنان على عليه‏السلام، تعبيرهاى گوناگونى درباره خودبينى وجود دارد، مانند: «رَأْسُ الْجَهْلِ، رَاْسُ الْحِماقَةِ، هَلاكٌ، اضَرُّ قَرينٍ وَ ضِدُّ الصَّوابِ»

همچنين آن حضرت افراد خود بين را بدترين مردم، خوانده و خود بينى را دليل نقص و ضعف عقل انسان مى‏داند و پيروانش را از آن برحذر داشته، مى‏فرمايد: «شَرُّالنَّاسِ مَنْ يَرى أَنَّهُ خَيْرُهُمْ » بدترين مردم كسى است كه خود را بهترين آنان مى‏داند.[1]



[1] به نقل از: اخلاق اسلامى (ج‏2)، ص: 53

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

ج)رشوه ازدیدگاه حکم عقل :

پر واضح است كه هر صاحب خردي، بالاخص ، پرداخت کننده وگيرنده رشوه را تقبيح مي‌كند؛ شايد هم بتوان گفت كه حرمت دادن و گرفتن رشوه با توجه به آثار و تبعات فردي و اجتماعي آن، از مصاديق مستقلات عقليه است، يعني از مواردي است که عقل بدون کمک جستن از شرع خود به تنهايي وبا توجه به اصول کلي که در اختيار دارد به قبح آن مي رسد.

ه- رشوه ازدیدگاه اجماع

به اتفاق علماء همه بالاجماع معقتد به حرمت رشوه در حکم می باشند از جمله محقق ثاني در «جامع‌المقاصد» و شهيد ثاني در «مسالك» فرموده‌اند: به اجماع مسلمين، رشوه حرام است و اهميت چنين اجماعي بر كسي پوشيده نيست. [1]

مرحوم حاج شيخ محمد حسن نجفي، صاحب كتاب «جواهرالكلام» مي‌فرمايد: بر حرمت رشوه در اسلام ادعای اجماع محصل و منقول کرده است[2]  

مرحوم آیت الله گلپایگانی می فرماید:  « لا يجوز أخذ الرشوة، و هي حرام على آخذها بالإجماع بل بالضرورة من الدين»[3] گرفتن رشوه جائز نيز نيست وبرگيرنده آن حرام است باالاجماع وبلكه حرمت رشوه خوارى از ضروريات دين مي باشد. برخى بر آنند كه همه مسلمانان بر حرمت رشوه اتفاق نظر دارند.[4] که انظار برخی از علماء را در فصل سوم جداگانه بحث می شود.

به طور کلی، باتوجه به مجموعه ادله فوق  که در باب حرمت رشوه وجود دارد، می توان نتیجه گرفت که اولا در آموزه های اسلامی، رشوه، در زمره گناهان بزرگ تلقی شده و رشوه دهنده و رشوه گیرنده، مورد عتاب و سرزنش قرار گرفته اند.

ثانیا این معصیت نفرت انگیز، از دو جنبه قابل بررسی است: بعد فردی و بعد اجتماعی.

در بعد فردی، شخصی که مرتکب رشوه می شود (چه رشوه دهنده و چه رشوه گیرنده) طبق آیات و روایات، در هر دو جهان، مورد لعن و غضب خداوند قرار می گیرد، زیرا خوردن مال حرام در تربیت روحی و معنوی انسان، آثار سوئی دارد و موجب انحراف از مسیر انسانیت می شود. جنبه دیگر این گناه، که به مراتب اهمیت بیشتری دارد، بعد اجتماعی آن است، که به نظر می رسد توجه اصلی به مسئله رشوه، بیشتر از همین جنبه است.

زیرا ماهیت آن به گونه ای است که درست در راستای تخریب بنیادهای سالم اقتصادی و نظم اجتماعی قرار دارد و نتیجه ای که به بار می آورد، چیزی جز گسترش روابط فسادانگیز و ترویج روحیه فریبکاری، قانون گریزی و تملق در جامعه، نخواهد بود.

به این ترتیب ملاحظه می شود که دین مبین اسلام، که ارزش فراوانی برای «جامعه» قائل است، به شدت در برابر این بیماری مهلک اجتماعی ایستادگی کرده و در روایات اسلامی این عمل آن چنان تقبیح و تحریم شده، که کمتر گناهی با این شدت و حدت مورد نهی واقع شده است.

از مجموع مطالب فوق استفاده می شود كه رشوه در آيين مقدس اسلام، نيز حرام مؤكد است و نه تنها اجماع امت بر حرمت آن معتقدند، بلكه لسان روايت، رشوه در قضاوت علاوه بر حرمت و عقاب اخروی، به مثابه کفر و شرک به خدا تلقی می شود.



[1] -  كركى، محقق ثانى، على بن حسين عاملى‏جامع المقاصد في شرح القواعد، ج‏4، ص: 36 ناشر: مؤسسه آل البيت عليهم السلام‏ تاريخ نشر: 1414 ه ق‏ نوبت چاپ: دوم‏.

[2] - جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‏22، ص: 145-146

[3] - گلپايگانى، سيد محمد رضا موسوى‏؛كتاب القضاء (للگلپايگاني)، ج‏1، ص: 233 ناشر: دار القرآن الكريم‏تاريخ نشر: 1413 ه ق‏ نوبت چاپ: اول‏ مكان چاپ: قم- ايران‏.

[4] - . ر. ك: جامع المقاصد، محقق كركى، ج 4، ص 35؛ «أجمع أهل الإسلام على تحريم الرّشا في الحكم، سواء حكم بحق أو باطل، للباذل أو عليه‏» مسالك الافهام، شهيد ثانى، ج 3، ص 136؛ كفايةالاحكام، محقق سبزوارى، ص 265.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

کتاب بدعت و  شرک بهانه و بازیچه و هابیت

در ۴۵۷ صفحه آماده چاب می باشد:

مؤلف:

عبدالله نعيمي

 سال 1391هجري شمسي


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

در اسلام رشوه در شمار پلیدترین محرمات قرار دارد و حرمت آن مورد اتفاق تمام ملل و مذاهب اسلامی است .ودر روايات اسلامي نيز بسياري بر حرمت رشوه دلالت دارند به موارد زير مي توان اشاره كرد:

1- رسول خدا 6 فرمودند: اى على اين مردم در اموال خود گرفتار فتنه و آزمايش قرار خواهند گرفت، و براى اينكه مسلمان شده‏اند به خداوند منت خواهند گذاشت و آرزوى رحمت و مغفرت خواهند كرد، و از قدرت خداوند خود را در امان خواهند دانست، و يا به شبهات دروغ حرام‏ها را حلال خواهند كرد.

آن جماعت گرفتار هوا و هوس مى‏شوند شراب و مسكرات را حلال مى‏كنند و آن را بنام نبيذ و يا آب جو مى‏خورند، رشوه را بعنوان هديه قبول مى‏كنند، ربا را به صورت خريد و فروش انجام مى‏دهند گفتم: يا رسول اللَّه من آنها را چگونه به حساب بياورم، آيا آنها مرتد هستند و يا گرفتار فتنه شده‏اند فرمودند آنها مبتلا به فتنه شده‏اند.[1]

2- از رسول خدا 6 نقل شده است که : «ما من قوم یظهر فیهم الربا الا اخذوا بالسنة، وما من قوم یظهر فیهم الرشا الا اخذوا بالرعب.»

«در میان هیچ قومی ربا شایع نمی شود، جز این که گرفتار قحطی می شوند و در میان هیچ قومی رشوه رایج نمی شود، جز این که مبتلای وحشت و اضطراب شوند» [2]

3ـ رواية سماعة از ابي‌عبدالله ـ عليه‌السلام ـ كه «الرّشاء في الحكم هو الكفر بالله»؛ يعني رشوه در حكم و قضاي كفر به خداوند است. [3] زيرا هنگامي كه قاضي رشوه مي‌گيرد، مجبور است كه رعايت حق و عدالت را نكند و جانب حقيقت و راستي را نگه ندارد و به نفع مجرم و ظالم رأي بدهد و اين جز انتخاب باطل و كفر بر عدل و توحيد معناي ديگري ندارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

الف) رشوه ازدیدگاه حکم عقل :

پر واضح است كه هر صاحب خردي، بالاخص ، پرداخت کننده وگيرنده رشوه را تقبيح مي‌كند؛ شايد هم بتوان گفت كه حرمت دادن و گرفتن رشوه با توجه به آثار و تبعات فردي و اجتماعي آن، از مصاديق مستقلات عقليه است، يعني از مواردي است که عقل بدون کمک جستن از شرع خود به تنهايي وبا توجه به اصول کلي که در اختيار دارد به قبح آن مي رسد.

ب) رشوه از دیدگاه قرآن کريم :

1-خداوند در قرآن كريم در آیه ۱۸۸ سوره بقره رشوه را به عنوان امر نابهنجار در حوزه عمل اجتماعی مطرح می سازد. از نظر قرآن اموری که موجب می شود تا شخصی به پرداخت رشوه ، قانون را دور بزند و یا مجریان را به اعمال ضدقانونی وادار کرده و بدان سو بکشاندیکی از پديده های اجتماعی که از نظر حقوقی و اخلاقی نیز جرم و ناپسند شمرده می شود مساله رشوه است كه مي‌فرمايد: « وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَريقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ »[1] یعنی: اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید و برای خوردن قسمتی از اموال مردم به گناه، (قسمتی از) آن را به قضات ندهید ، در حالي كه واقعيت امر بر شما پوشيده نيست و می دانید .

مرحوم علامه طباطبايي در تفسير آيه نوشته‌اند: «ادلاء (مصدر تدلوا) در چاه كردن دلو براي كشيدن آب است و منظور از آن در آيه مباركه رشوه دادن به حاكمان و نيز اين كنايه لطيفي است كه حكم مورد نظر رشوه‌دهنده را به منزله آب ته چاه قلمداد كرده كه به وسيله دلو رشوه، كشيده مي‌شود. فريق قسمت جداشده از چيزي است».

ايشان همچنين اضافه مي‌كند: كلمه «تدلوا» از نظر ادبي دو احتمال دارد: يكي آن‌كه عطف بر «تأكلوا» و مجزوم به نهي باشد. در اين صورت، جمله اخير، مستقلا از رشوه دادن نهي مي‌كند. احتمال ديگر آن‌كه در محل نصب بوده و عامل نصب (اَن)، مقدر باشد و «واو» پيش از آن هم براي عطف نبوده، بلكه به معناي «مع» باشد. تقدير آن چنين مي‌شود: «مُعُ اَنْ تُدْلوا)؛ بنابراين، همه آيه روي هم رفته، يك كلام (جمله) است كه براي يك منظور بيان شده و آن نهي از اين است كه رشوه‌دهنده و رشوه‌گيرنده با هم سازش كنند و اموال مردم را به ناحق بخورند ».[2]

در آیه فوق الذکر از واژه ادلاء به معنای رشوه دهی استفاده شده است. رشوه می تواند به صورت اموال نقدی و یا امری حکمی انجام شود. به این معنا که یا بصورت پرداخت های نقدی باشد یا با وعده و یا حتی ایجاد بستر برای نفوذ و کارهای بعدی برای شخص حاکم انجام پذیرد.

در حقیقت با آن که می دانند اموالی که از این راه به دست می آورند نامشروع و بخشی از اموال مردم است ولی به دلیل ارتباطی که با دیگر صاحبان مناصب و اهل قدرت دارند و با زد و بندهایی که میان آنان اتفاق می افتد از آن اموال به نفع خود سوءاستفاده می کنند.

در این آیه مسلمانان را از یک عمل بسیار ناپسند نهی می کند، به آنان می گوید در اموال و ثروتهای یکدیگر بدون حق تصرف نکنند، و از غیر طریق صحیح، مالی بدست نیاورند، نکند تصرف اموال دیگران و خوردن آن به ناحق، آنان را به سوی قضات بکشاند، و چیزی بعنوان هدیه و رشوه به آنان بدهند، تا اموال مردم را به ظلم تملک کنند، زیرا با این کار دو خلاف بزرگ مرتکب شده اند: خوردن حق دیگران، و رشوه دادن .

2ـ در سوره نساء نيز نظیر آیه فوق چنين آمده است، در آنجا می خوانیم: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحيماً »[3] اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اموال همديگر را به ناروا مخوريد- مگر آنكه داد و ستدى با تراضى يكديگر، از شما [انجام گرفته‏] باشد- و خودتان را مكشيد، زيرا خدا همواره با شما مهربان است‏

این آیه شریفه با صراحت می گوید: اگر کسانی از طریق رشوه در دادگاه، حاکم شوند، مال مورد نزاع بر آن ها حرام خواهد بود، و حاکمیت ظاهری در دادگاه، اموال را حلال نمی کند، این حقیقت که با حاکمیت ظاهری در دادگاه، کسی مالک واقعی اموال مردم نمی شود، در حدیثی با صراحت از پیامبر اکرم 6 نقل شده است:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

8-مهمترين عوامل گرايش به رشوه و رشوه خواري:

رشوه از ضعف فرهنگی و فقر مذهبی ناشی می گردد، در جامعه ای که مفاهیم بلند ایمان، عدالت، قانون و قضاوت های عادلانه رو به ضعف بگذارد، رشوه رایج می شود . متخلفان و متجاوزان میدان را مناسب دیده به تاخت و تاز مشغول می شوند و از اجرای عدالت هراسی ندارند؛ زیرا با اعطای مبلغی به قاضی یا منشی و دادیار جلو اجرای حکم گرفته می شود، در نتیجه مستمندانی که حق آن ها ضایع شده و حتی پول ابطال تمبر در دادگستری را ندارند از شکواییه صرف نظر می کنند .

امروز همین عمل کثیف با عناوین فریبنده نظیر «هدیه » ، «انعام » و «حق و حساب » رواج پیدا خواهد کرد و دامنه آن در بین نیروهای خدماتی گسترش خواهد یافت تا آن جا که آنان به خاطر فقر مالی و فرهنگی، فقط افراد خاصی (رشوه دهندگان) را مورد توجه قرار خواهند داد و از ارائه خدمات به دیگران دریغ خواهند ورزید .

دلايل گوناگونی برای فسادهای اداری و رشوه در جوامع مختلف بر شمرده اند شايد مهمترين دليل اشاعه فساد اداری و رشوه نبود ساختارهای شفاف و روشن انجام امور در سازمانها است به اعتقاد كارشناسان در محيطهای اداری غير شفاف و مبهم ، امكان كجرويهای اداری افزايش مييابد و انجام رفتارهای فساد آلود تسهيل می شود از ديگر علتهای به وجود آمدن رشوه ، عوامل ذيل را می توان نام برد:

الف-ايمان ضعيف:

 مهمترين دليل گرايش به اين گناه كبيره، ضعف ايمان و عدم آراستگي به زيور تقوا و پرهيزگاري است. شخص با ايمان به دليل توكل بالايي كه به رحمت الهي دارد، مطمئن است كه خداوند مشكلات اقتصادي او را به نحو احسن برآورده مي كند و ديگر نيازي به دست يازيدن به گناه رشوه ندارد. همچنين شخص باتقوا از نيروي قناعت ورزي برخوردار است و همين نيرو، وي را از حرص و طمع و درنتيجه افتادن در دام رشوه رهايي مي بخشد.

ب -سودجويي و منفعت طلبي:

انسان، داراي غريزه منفعت طلبي است و همواره در راستاي منافع خود حركت مي كند. اموري مانند انجام سريع و خارج ازنوبت كار، علاقه به زراندوزي و دستيابي به پول بيشتر در معاملات، فرار از مجازات يا فرار از پرداخت ماليات و...ريشه درغريزه منفعت طلبي افراد دارد و رشوه از ابزار دستيابي آنها به اين گونه اهداف است.

ج-مشكلات اقتصادي كاركنان:

 پايين بودن سطح حقوق كاركنان و عدم تامين مالي يكي از زمينه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: الايمان اربعه اركان الرضا بقضاء الله و التوكل على الله و تفويض الامر الى الله و التسليم لامر الله [1]  ايمان چهار ركن دارد: خوشنودى به قضاى الهى و توكل بر خدا و سپردن امر زندگى به خداوند و تسليم در برابر امر خدا.



[1]-کافی ج 2 ص 56 .

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

فصل اول كليات بحث :

مقدمه

دين مبين اسلام از دير باز به موضوع رشوه توجه كرده و احكام و دستورهايی برای مبارزه با اين آفت صادر كرده است از منظر اسلام رشوه خواری يكی از بزرگترين موانع اجرای عدالت اجتماعی بوده و هست ،اسلام رشوه را در هر شكل و قيافه ای محكوم كرده است ، چه خوب است مسلمانان از كتاب آسمانی خود الهام بگيرند و همه چيز خود را در پای بت رشوه خواری قربانی نكننداز اين رو ما در اين مقاله بااستفاده از آيات و روايات وبيانات فقها اسلام در بارة حرمت رشوه وفساد اداري كه غالبا در ادارات اين پديده شوم تحقق مي يابد،این نوشتار پژوهش مختصری است پیرامون این معضل و پدیده شوم اجتماعی كه در سه فصل مورد بحث واقع شده است در فصل اول كليات بحث، فصل دوم رشوه از ديدگاه حكم عقل وقرآن وحديث ودر فصل دوم رشوه ازديدگاه علماء  مود بحث واقع مي شود، در خاتمه به خلاصه  ونتيجه بحث پرداخته شده است .

1-بيان مسأله و ضرورت تحقيق:

لفظ «رشوه » و مفهوم آن از الفاظ و مفاهیم متداولی است که مظاهر نکبت بار آن در بسیاری از جوامع و از جمله جوامع اسلامی، مشاهده می گردد و شاید کمتر کسی باشد که لفظ «رشوه » را نشنیده و یا تا به حال با «واقعیت » آن در خارج ولو بعنوان «حق حساب! و هدیه، ! روبرو نشده باشد .

رشوه و ارتشا و فساد اداري ، یک پدیده شوم اجتماعی است و از مصادیق بارز فحشا و فساد محسوب می گردد که غالبادر دستگاه دولتی وجود دارد یکی از معضلات کیفری جامعه وبزرگ ترین مانع اجرای عدالت اجتماعی و قانون به حساب می آید و رواج این عمل ناصواب موجب می گردد که قانون به سود اغنیا و اقویا اجرا گردد و حقوق ضعیفان پایمال شود، زیرا مستمندان و طبقه متوسط قدرت پرداخت رشوه را ندارند و در نتیجه قوانین بازیچه تازه ای در دست اغنیا و اقویا برای ادامه ظلم و ستم و تجاوز به حقوق آنان (مستمندان و ضعیفان) خواهد شد . بدین سبب در هر جامعه ای رشوه نفوذ کند، شیرازه زندگی جامعه از هم پاشیده می شود و تبعیض و بی عدالتی رواج می یابد، جالب آن که وقاحت رشوه یک امر فطری و عقلی است، به همین دلیل رشوه گیران تحت عناوین «حق و حساب » حق الزحمه و «هدیه » . «انعام » این عمل را توجیه می کنند و مشروع جلوه می دهند ولی روشن است این تغییر نامها به هیچ وجه تغییری در ماهیت آن نمی دهد و در هر صورت پولی که از این طریق گرفته می شود حرام و نامشروع است ، به عنوان يك پديده جزايي هرچند يك عنوان نوظهور نيست و نمي توان آن را به رده خاصي از گروه هاي اجتماعي ولي غالبا درادارات عمومي وخصوصي تحقق مي يابد، بنابراين فساد اداری به قدری در دستگاه اداری ما( افغانستان) ریشه دوانیده که برای غالب مردم يك امرعادی تلقی می شود غافل از اینکه این اعمال نامشروع و غیر قانونی می باشد، در حاليكه از منظر اسلام رشوه خواری يكی از بزرگترين موانع اجرای عدالت اجتماعی بوده و هست واز جمله گناهان كبيره شمرده، اسلام حتی برای اينكه قاضی گرفتار رشوه های مخفی و ناپيدا نشود ، دستور مي‌دهد قاضی نبايد شخصاً به بازار برود مبادا تخفيف قيمتها بطور ناخودآگاه روی قاضی اثر بگذارد و در قضاوت جانبداری تخفيف دهنده را كند.

اما متأسفانه با كمال بي شرمي اين پديده خانمان سوز دامنگير خورد وبزرگ كشور ستمديده افغانستان شده ودر حقیقت رشوه مانند عفونتی گشته است که بر اندام جامعه ما نفوذ پیدا کرده واعضای آنرا یکی پس از دیگری آلوده می کند و از کار می اندازد و چه بسا تسری این عفونت کل پیکره جامعه را فاسد سازد.

بنابراين پیامدهای فساد اداری (رشوه) بطور عمده در قالب معضلات و ناهنجاری هایی چون سوء استفاده از موقعیت های شغلی ، ارتشاء ، اختلاس و ایجاد نارضایتی هایی برای ارباب رجوع و افراد ذیربط بصورت گروه سازمان یافته آشکار می شود.

از اين رو ،تبيين حرمت رشوه ،علل وعوامل ،زمينه ها و انگيزه هاي ارتكاب جرم رشوه و ارتشا امري ضروري و اجتناب ناپذير مي باشد تا بدين وسيله باآگاهي بيشتر مردم ازحرمت اين پيده شوم سپس آسيب شناسي و تشخيص زمينه هاي آسيب پذيري ،راهكارهاي مناسبي جهت پيشگيري از وقوع آن ارائه شود .

2-سابقه بحث:

شايد بتوان گفت جرم رشوه از قديمي ترين جرايم تاريخ كيفري بشر دانست . سابقه تاريخي اين جرم به زمان تشكيل اولين دولت ها و ساختار ديوان سالاري در سطح جهان بازميگردد . حكومتها نيز چون اين جرم را مخل نظم و موجب بي اعتمادي مردم به حاكميت مي دانستند مجازاتهاي بسيار سنگيني براي آن ها در نظر مي گرفتند.

در دوران پس از ظهور اسلام نيز مبارزه با فساد مالي كارگزاران حكومتي مورد توجه جدي قرار گرفت . نمونه بارز آن در سيره عملي حضرت اميرالمومنين علي 7است كه در نامه مشهور خود به مالك اشتر مي فرمايند :  « اگر يكي از آنان دست به خيانتي گشود و گزارش جاسوسان بر آن خيانت هم داستان بود بدين گواه بسنده كن و كيفر او را با تنبيه بدني بدو برسان و آنچه بدست آورده بستان ، پس او را خوار بدار و خيانتكار شمار ، و طوق بدنامي در گردنش درآويز » ! [1]

اين نمونه هايي از سير رشوه ورشوه خواري وموضع گيري حکومت ها درقبال آن درطول تاريخ بود است وهم اكنون نيز درتمام جوامع اين پديده شوم دامنگير مردم بوده وهست.

3- رشوه در لغت:

در فرهنگ ها واژه «رشوه » و «ارتشاء» در معانی گوناگونی به کار برده شده است از جمله :

  رشوه اعطاي مال وچیزی که به حاکم شرع و یا اشخاصی اعطا می گردد تا به نفع او حکمی صادر گردد، و یا آنان را به سود رشوه دهنده وادار نماید. به عبارت ديگر رشوه چيزي است كه براي باطل ساختن حق يا ثابت كردن باطل داده مي‌شود، استعمال رشوه بيشتر در مواردي است كه موجب ابطال حق يا گذراندن و رسيدن به باطل است. [2]

4- رشوه در اصطلاح :

اما در معنای اصطلاحی، رشوه  كه قريب به همان به معناي لغوي است از جمله مرحوم آيت‌الله سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي (ره) مي فرمايد: « و هي ما يبذله للقاضي ليحكم له بالباطل‏ أو ليحكم له حقا كان أو باطلا، أو ليعلمه طريق المخاصمة حتى يغلب على خصمه ». [3] يعني رشوه مالي است كه راشي به قاضي مي‌دهد كه حكم به باطل، به نفع وي يا اين‌كه به نفع او حكم كند؛ چه باطل (ناحق) باشد و چه حق و يا طريق دفاع و مخاصمه را به دهنده مال بياموزد كه بر خصم خود (طرف دعوي) پيروز شود.

در فرهنگ عمید نیز رشوه به این صورت تعریف شده است:

چیزی است که به کسی داده می شود تا کاری برخلاف وظیفه خود انجام دهد، یا حق کسی را ضایع کند، و یا حکمی برخلاف حق و عدالت صادر کند.[4]

  دکتر جعفر لنگرودی در کتاب ترمینولوژی حقوق راجع به واژه رشوه این طور می نویسد:

رشوه دادن مالی است به مامور رسمی یا غیر رسمی دولتی یا بلدی بمنظور انجام کاری از کارهای اداری یا قضائی ولو اینکه آن کار مربوط به شغل گیرنده مال نباشد . خواه مستقیما آن مال را دریافت کند و یا بواسطه شخصی دیگر آن رابگیرد (این شخص واسطه را در فقه رایش گویند و دهنده مال را راشی نامند و گیرنده مال را مرتشی خوانند) فرق نمی کند که گیرنده مال توانایی انجام کاری را که برای آن رشوه گرفته داشته باشد یا خیر و فرق نمی کند که کاری که برای راشی باید انجام شود حق او باشد (بر طبق قانون یا نه. [5]

به این ترتیب ملاحظه می شود که رکن اصلی رشوه را «قصد باطل» تشکیل می دهد و بنابراین می توان گفت هرچیزی که به قصد ابطال حق به دیگری داده شود، رشوه محسوب می شود.

این مسئله در برخی موارد، حتی هدیه، هبه و یا اقوال و اعمالی را نیز که به این قصد انجام شود، شامل می شود.

5-عناوین رشوه

رشوه يك عنوان كلي است كه خود در برگيرنده سه عنوان ذيل است : الف) رشاء  ب ) رايش   ج ) ارتشاء

الف ) رشاء :

رشاء در لغت به معناي پراخت مال ( اعم از وجه نقد و سند پرداخت است ) به منظور انجام غير قانوني (اعم از اينكه قانوناً حق فرد باشد و طريق دستيابي غير قانوني باشد يا اينكه اصل عمل غير قانوني باشد ) كاري است كه انجام دهنده آن را نيز راشي مي نامند .

ب ) رايش  :

اين واژه اصطلاح فقهي جرمي است در ارتباط با رشوه خواري ،هر كس عالماً و عامداً موجبات تحقق جرم ارتشاء از قبيل مذاكره جلب موافقت يا وصول و ايصال وجه يا مال يا سند پرداخت وجه را فراهم نمايد به مجازات راشي بر حسب مورد محكوم مي شود . [6]

ج ) ارتشاء :

ارتشاء به معني پيشنهاد نمودن پول يا ساير منافع مالي به اشخاص داراي سمت رسمي يا افراد صلاحيتدار به منظور ناديده گرفتن اخلاقيات در موقعيت هاي گوناگون است .

ارتشاء نوعي فساد يا به طور کلي اعمال غير قانوني است؛ يا حداقل سبب به رسميت شناخته شدن اعمال غير قانوني از سوي يک کارمند يا سازمان رسمي است و در اغلب موارد اصطلاح فساد به رشوه خواري بازمي گردد.

بنابراين طرف سوم جرم رشوه كسي نيست جزء مرتشي يا همان دريافت كننده رشوه كه يك كارمند دولت صرف از نظر از باجه و مقامي اداري است كه دايره شمول آن شامل كليه كارمندان دولت اعم از رسمي ، پيماني ، قراردادي و همچنين شامل افرادي كه در استخدام دولت نبوده امام به نحوي با دولت همكاري دارند نيز مي شود . [7]

براي مثال ، يک راننده ماشين ممکن است براي عدم صدور برگ جريمه سرعت غير مجاز به مامور پليس رشوه دهد . ونيزسارقين وجانيان حرفه اي ممکن است براي تخفيف در اعمال مجازات به قاضي رشوه دهند .

در برخي موارد راشي نقش قدرتمندي را ايفا مي کند رشوه را او کنترل مي کند ، در ساير موارد رشوه ممکن است به طور موثر از سوي شخص پرداخت کننده نشات مي گيرد .

بنابراين در تحقق رشوه فقط مال وچيزهاي در حکم مال ملاک مي باشد و نه چيزهاي غير مالي، مال آن چيزي است که در عرف عقلا درازاي آن پول پرداخت شود واز اين نکته نيز نبايد غافل شد که مال مي بايست مشروعيت نيز داشته باشد يعني شارع مقدس آن را قابل تمليک و تملُک بداند.

با توجه به تعاريف فوق، مي توان گفت كه اساس رشوه را «قصد و نيت باطل» تشكيل مي دهد. لذا دامنه رشوه وسعت مي يابد و به هر چيزي كه با هدف ابطال حق به ديگري داده شود، اطلاق مي گردد. حتي كلامي كه به منظور تطميع و تحريك باشد و نيز تملق در تكريم ديگران، رشوه محسوب مي شود.
هرچند نامش با عبار ت هاي محترمانه و شيك مثل«پول شيريني، پول چاي، زيرميزي و...» به كار مي گيرد،كه تمام اينها همان پدیده «ارتشاء» ورشوه  است واز منظر اسلام به شدت و مورد مذمت واقع شده و به عنوان گناهی بزرگ مورد نکوهش قرار گرفته است.

6-اقسام رشوه :

الف ـ رشوه حکمی (رشوه به قاضي):

 رشوه به قاضي که آن را رشوه در حكم  نيز مي نامند بنابراين سخن در ماهيت فقهي رشوه بوده كه مصداق بارز و مورد اتفاق آراي آن را موضوع رشا و ارتشاء در حكم قضا دانسته است.

بسیاری از مردم پرداخت هایی را به عنوان رشوه نقدی دارند و در هر اداره و مرکز صاحب قدرتی که می روند برای دور زدن قانون و یا نادیده گرفتن آن رشوه پرداخت می کنند. این رشوه به نام زیر میزی و یا پول چای و مانند آن انجام می شود. در این میان کسانی به عنوان لابی و واسطه نیز وجود دارند که همین کار را به عنوان وکیل و یا مانند آن انجام می دهند.

اما شکل خاصی از رشوه است که از آن به رشوه حکمی یاد می شود. به این معنا که شخص در این جا پول نقدی را به عنوان رشوه پرداخت نمی کند بلکه شخص حاکم و یا صاحب منصب و قاضی برای جلب رضایت شخص دیگری که به نظر وی هم تراز و یا حتی برتر و دارای اعتبار اجتماعی است از باب بده و بستان، کاری را برای وی انجام می دهد. در این جا اشخاص برای رضایت دیگری مال و یا جنسی را دریافت نمی کنند بلکه اعتباری برای خود در نزد دیگری کسب می کنند که بسیار مهم تر و ارزشی تر است که گاه نمی توان برای آن بها و قیمتی گذاشت. شخص به این شکل مدیون دیگری می شود و او حتی در زمان های بسیار حساس مانند زمانی که طرف مقابل گرفتار حکم افساد فی الارض و یا بغی و جاسوسی و یا اموری دیگر از این دست می شود می تواند مفید و سازنده باشد و او را از مرگ برهاند و یا از کشور بگریزاند.

ب ـ رشوه در غير حكم:

بحث در موردي است كه رشوه به غير قاضي و يا حاكم يا مديركل يا استاندار، مالي مي‌دهند تا با حمايت او ظلم كرده يا مرتكب عمل خلافي شوند و يا به خواسته نامشروع و غيرقانوني خود برسند. براي مثال؛ براي داير كردن كارخانه‌اي يا به چنگ آوردن زمين مناسبي، اقدام مي‌كند، ليكن براي رسيدن به هدف، مواجه يا مشكلات و پشت سر گذاشتن مراحل و رعايت مقررات ويژه‌اي است و طي طريق از راه‌هاي قانوني با وقت و هزينه‌هاي زيادي همراه است و خلاصه، رعايت طرق قانوني، مانع آن سود سرشار مي‌شود. در چنين ميداني به مقامات دولتي يا شهرداري‌ها يا رؤساي بانك‌ها به منظور وام بيشتر و سهل‌الوصول‌تر، رشوه مي‌دهد تا مثلا قانون و مقررات را ناديده بگيرد. خلاصه سريع‌تر و راحت‌تر به مقصود برسد.

آيا رشوه در غير مورد قضا و حكم، چون رشوه در خصوص حكم، با توجه به اين‌كه عنوان رشوه در غير قضاء هم صدق مي‌كند، حرام است؟ يا حرمت اختصاص به قضاء داشته و در غير آن صادق نيست؟
برخي از علما مانند طريحي، ابن اثير، صاحب مصباح المنير ،مرحوم آيت الله گلپايگاني و... دادن مال در غير محل حكم و قضا را نيز شامل مي‌شود.

در مصباح المنير  ومجمع البحرين در تعريف رشوه چنين گفته است: « الرِّشْوَةُ بِالْكَسْرِ مَا يُعْطِيهِ الشَّخْصُ الْحَاكِمَ وَغَيْرَهُ لِيَحْكُمَ لَهُ أَوْ يَحْمِلَهُ عَلَى مَا يُرِيدُ»[8]

مرحوم آيت الله گلپايگاني  در كتاب القضاء مي فرمايد: « و أما في غير الاحكام فان أخبار الرشوة و ان كانت واردة في مورد الحكم و الاحكام الا أن مقتضى إطلاق بعض تلك الاخبار هو حرمتها في غير الاحكام أيضا.». [9]

البته مشهور در نزد علما این است که آیات وروایات رشوه در غیرحکم را شامل نمی شود.

هرچند برخی از علما همانند مرحوم آيت الله گلپايگاني از اطلاق روایات استفاده نموده که رشوه در عیر حکم را نیز شامل می شود.

اما آنچه که به نظر صحیح می رسد که آیات و روایات  فقط رشوه در حکم را شامل می شود زیرا اکثر روایات تصریح به رشوه در حکم دارد و روایات که هم اطلاق داشته باشد باوجود قرائین حمل برمقید(رشوه در حكم) وحرمت اين نوع عمل ( رشوه درغير حکم) را از راه اكل مال به باطل  وهديه دادن ولاة استفاده مي شود می شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |