اعتقادی: اعتقادی:

فرهنگی:

اجتماعی:

 
 

عدالت صحابه ازدیدگاه اهل سنت وپیروان اهل بیت(ع)

برخي ازفضايل امام علي عليه السلام

برتري وافضليت امام علي ع بر سائر انبياء عليهم السلام به جزخاتم انبياء صلي الله عليه وآله وسلم

كتابخانه۱ تبیان

کتابخانه۲

توصیح المسائل  مرجع.

 

گنجینه ومخزن اشعار در مدایح ومراثی اهل بیت ع

اصول دین (عقائيد)

برسی آیت الاحکام مقارن حد سرقت

آسيب‏هاى اخلاقى‏

آسيب‏هاى حقوقى مرد در خانواده‏

آسيب‏هاى حقوقى فرزندان و والدين‏

تساهل وتسامح در دین(مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب)

 

رشوه وفساد اداری در اسلام

مهمترين عوامل گرايش به رشوه و رشوه خواري

ارکان ایمان

 

 

 

 

 
 
 
 

 

آرشیو موضوعی: 

آسیب های وحدت جوامع اسلامی از دید گاه سید جمال

آسیب شناسی وآفات مسائل اجتماعی

آسیب شناسی وآفات مسائل اعتقادی

آسيب شناسي وپيامد هاي ناگوار نحوه اخراج مهاجرين

فرقه ناجيه در كلام پيامبر اعظم اسلام ‏

 آرشيو پيوندهای روزانه:

برخي ازفضايل امام علي عليه السلام

برتري وافضليت امام علي ع بر سائر انبياء عليهم السلام به جزخاتم انبياء صلي الله عليه وآله وسلم

عدالت صحابه ازدیدگاه اهل سنت وپیروان اهل بیت(ع)

فرقه ناجيه در كلام پيامبر اعظم اسلام ‏

راه هاي شناخت خدا ‏
آسیب ها و موانع خداشناسی:
آسيب ها و موانع شناخت حصولي خدا
آسيب ها و موانع شناخت حضوري خدا

آسيب شناسي وپيامد هاي ناگوار نحوه اخراج مهاجرين افغاني

موانع وآسيب هاي وحدت و همبستگي جوامع اسلامي:

1-دوري از اسلام راستين
2-عدم ارتباد عالمان و متفکران اسلامی
3عداوت ودشمني حكام اسلامي وتفرقه و اختلاف ميان مسلمين
4- جداي دين از سياست
5- ارتگاب رذائل اخلاقى
6- تعصبات قومي وملي گرايي
7-تقليد گور گور انه و غربزدگي
8-استعمارواستيلاي بيگانگان
خلاصه و نتيجه این قسمت بحث
شهادت امام حسن عسكري (ع)

 
 
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

پیامبر اکرم(ص)امام صادق(ع)-ولادت

 شمس رویت همیشه تابنده است         ابرویت ذوالفقارِ برنده است

دلت از مهر و عشق آکنده است         نام احمد تو را برازنده است

یا محمد که هر دو زیبنده است         مست جامت شدم خدا را شکر

صید دامت شدم خدا را شکر         بعد، رامت شدم خدا را شکر

من بنامت شدم خدا را شکر         هر اسیری به تو پناهنده است

خانواده به خانه محتاج است         مو پریشان به شانه محتاج است

مرغ، بر آب و دانه محتاج است         نوکرت بی بهانه محتاج است

دستِ لطفت زِ بس که بخشنده است         زینت دوش تو حسین و حسن

عطر تو برده عطر و بوی وطن         شاهد حرف من اویسِ قرن

بتکان باز هم عبا، دلِ من...         ... بر همین عطر دلنشین بند است

خطبه های فصیح تو دریاست         خنده های ملیح تو غوغاست

سینه ی ما... ضریح تو اینجاست         رحمتی و شبیه تو زهراست

نامتان هم مرا خوشایند است         چشم تو کرده بر دلم اثبات

من کجا خواندن از شما... هیهات         پس نوشتم به جای این ابیات

بر محمد و آل او صلوات         این دعا ضامنِ فرستنده است

راه سخت است، راهِ حل داری         میل برچیدن هُبَل داری

صحبت از رب لم یزل داری         فاطمه را که در بغل داری

دشمن ابترت سرافکنده است         سوره خواندی و از ولی خواندی

هر کجا بی معطلی خواندی         سنگ هم خوردی و ولی خواندی

آیه آیه "علی علی" خواندی         شاهد حرف من خداوند است

بستر تو که جای هرکس نیست         منبر تو که جای کرکس نیست

پس خلافت برای ناکس نیست         لایق مسند شما پس نیست...

...غیر خیبر شکن که رزمنده است         حشر، حق است... پس اجل حق است

راه توحید از ازل حق است         الحق این حرف چون عسل حق است

حق علی و علی معَ الْحَق است         حق علی را به قلب ما کنده است

میوه داده است اشک و آه علی         دو جهان، شیعه شد سپاه علی

مذهب صادق است، راه علی         مثل موجی به تکیه گاه علی...

...مکتب جعفری خروشنده است         محمد جواد شیرازی

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

جنش ميلاد ۹۲/۱۰/۲۶
پيشاپيش ميلاد حضرت خاتم انبيا‍ء محمد مصطفي(ص) حضرت امام جعفر صادق(ع) را تبريك عرض مي كنم

قال رسول الله (ص):

مـن سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا الـى الجنه ... و فضل العالـم علـى العابـد كفضل القمـر علـى سـائر النجـوم ليله البـدر.(1) 
هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد , خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد , و برترى عالـم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـر ستارگان است.
1 ـ اصول كافى , ج 1, ص 42.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

رشوه از جمله مواردي است که نمونه هاي آن هم در قرآن کريم وهم دراحاديث و روايات و نيز در مباني عقلي و نيز در منابع فقهي گوناگون از آن ياد شده است برخى بر آنند كه همه مسلمانان بر حرمت رشوه اتفاق نظر دارند. حتى برخى فقها، حرمت رشوه خوارى را از ضروريات دين دانسته‏اند. که در اين قسمت به ذکر ديدگاه فقها در فقه مي پردازيم: 1ـ ازدیدگاه شيخ طوسي: شيخ طوسي در كتاب «خلاف» اجرت گرفتن قاضي را براي حكم مطلقا جايز نمي‌داند.« لا يجوز للحاكم أن يأخذ الأجرة على الحكم من الخصمين، أو من أحدهما،سواء كان له رزق من بيت المال أو لم يكن....دليلنا: عموم الأخبار الواردة في أنه يحرم على القاضي أخذ الرشا و الهدايا ، و هذا داخل في ذلك، و أيضا طريقة الاحتياط تقتضي ذلك،و أيضا إجماع الفرقة على ذلك، فإنهم لا يختلفون في أن ذلك حرام. 2ـ ازدیدگاه مرحوم محقق حلي : در كتاب «شرايع‌الاسلام» مي‌گويد: اين مسئله خلافي است، برخي از فقها در فرض فقير بودن قاضي و واجب نبودن قضا بر او، گرفتن اجرت را جايز مي‌دانند و الا حرام مي‌شمارند. رشوه بر گیرنده حرام است و دهنده نیز معصیت کار است، هرگاه رشوه را به این جهت می پردازد که قاضی را وادار سازد تا به نفع وی حکم باطل کند، ، اما اگر رشوه را می پردازد که قاضی حق او را استیفاء کند و اگر نپردازد حقش را ضایع خواهد نمود، گناهکار نیست . و به هر حال بر «مرتشی » گیرنده رشوه (قاضی) واجب است رشوه ای را که گرفته است به صاحب آن «راشی » برگرداند، و اگر قبل از رسیدن به او تلف گردد، ضامن است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

دوستى و دشمنى ۹۲/۰۵/۰۵

محبت خدا نسبت به بندگان

حب و بغض يا مودت و عداوت در قرآن شريف و روايات اولياى اسلام درباره ى خداوند نسبت به مردم و همچنين درباره ى مردم نسبت به يكديگر به كار برده شده با اين تفاوت كه حب و بغض خداوند نسبت به مردم همه جا براساس حق و عدل است, اما دوستى و دشمنى مردم نسبت به يكديگر گاهى عادلانه و بر وفق حق است و گاهى ظالمانه و بر خلاف عدل و انصاف.
در اينجا پاره اى از آيات و روايات درباره ى محبت خدا نسبت به بندگان ذكر مى شود:

محبت خدا به نيكوكاران

((وإنفقوا فى سبيل الله ولا تلقوا بإيديكم الى التهلكه وإحسنوا ان الله يحب المحسنين2; و در راه خدا انفاق كنيد; و (با ترك انفاق,) خود را به دست خود, به هلاكت نيفكنيد; و نيكى كنيد كه خداوند, نيكوكاران را دوست دارد)).
در اين كه مراد از احسان در اينجا چيست؟ چند احتمال در كلمات مفسران ديده مى شود: نخست اين است كه حسن ظن به خدا داشته باشيد( و گمان نكنيد انفاق هاى شما موجب اختلال امر معيشت شما خواهد بود) و ديگر اين كه منظور, اقتصاد و ميانه روى در مسإله ى انفاق است و ميانه روى حتى در انفاق كردن, پسنديده است و ديگر اين كه منظور, آميختن انفاق با حسن رفتار نسبت به نيازمندان است, به گونه اى كه همراه با گشاده رويى و مهربانى باشد و از هر نوع منت و آنچه موجب رنجش و ناراحتى شخص انفاق شونده است بر كنار باشد. مانعى هم ندارد كه همه ى اين معانى سه گانه در مفهوم و محتواى آيه جمع باشد.3
احسان معمولا به معنى نيكوكارى تفسير مى شود, ولى گاه معنى وسيع ترى براى آن ذكر شده, و آن هر گونه عمل صالح, بلكه انگيزه هاى عمل صالح است. چنان كه در حديثى از پيامبر اكرم(ص) مى خوانيم كه در تفسير احسان فرمود: ((ان تعبدالله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك4; احسان آن است كه خدا را آن چنان پرستش كنى كه گويى او را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند.)) ((فاعف عنهم واصفح ان الله يحب المحسنين5; از آنها در گذر و صرف نظر كن, كه خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد)). در اين آيه با اشاره به پيمان شكنى بنى اسرائيل با خداوند عواقب اين پيمان شكنى را ذكر مى فرمايد: ((چون آن ها پيمان خود را نقض كردند ما آن ها را طرد كرديم و از رحمت خود دور ساختيم و دل هاى آن ها را سخت و سنگين نموديم)).
سپس آثار اين قساوت را چنين شرح مى دهد: ((آنها كلمات را تحريف مى كنند و از مسير آن بيرون مى برند و قسمت هاى قابل ملاحظه اى از آن چه به آن ها گفته شده بود به دست فراموشى مى سپارند)). و در پايان مى فرمايد: ((هر روز به خيانت تازه اى از آن ها پى مى بريم مگر دسته اى از آن ها كه از اين خيانت ها بر كنارند و در اقليت اند)). با اين همه, آيه را خطاب ـ به پيامبر ـ با اين جمله به پايان مى برد كه: ((از آن ها صرف نظر كند و چشم بپوشد زيرا خداوند نيكوكاران را دوست دارد)).
اكنون بايد دانست آيا منظور آن است كه از گناهان پيشين اين اقليت صالح صرف نظر كند و يا از اكثريت نا صالح؟ ظاهر آيه, احتمال دوم را تقويت مى كند, زيرا اقليت صالح خيانتى نكرده اند كه مشمول عفو شوند, ولى به طور مسلم اين گذشت و عفو در مورد آزارهايى است كه به شخص پيامبر(ص) رسانيدند نه در مسائل هدفى و اصولى اسلام كه در آن ها گذشت معنى ندارد.6

محبت خدا به پرهيزگاران

((بلى من إوفى بعهده واتقى فان الله يحب المتقين7; آرى, كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزگارى پيشه نمايد, (خدا او را دوست مى دارد; زيرا) خداوند پرهيز كاران را دوست دارد)). مراد از اين آيه اين است كه: كرامت الهيه, و محترم بودن در درگاه خدا آنقدر آسان نيست, كه هر كس خود را به صرف خيال به خدا منتسب كند, به آن برسد, و يا هر فريب كارى, انتساب خود را كرامت پنداشته, نژاد خود و يا دودمان خود را به ملاك همين انتساب خيالى, بافته اى جدا تافته بداند, بلكه رسيدن به كرامت الهيه شرايطى دارد, و آن وفاى به عهد و پيمان خدا, و داشتن تقوا در دين خدا است, اگر اين شرايط تمام شد كرامت حاصل مى شود, يعنى آدمى مورد محبت و ولايت الهيه قرار مى گيرد, ولايتى كه جز بندگان با تقواى خدا كسى به آن نمى رسد, و اثر آن نصرت الهيه و حيات سعيده ايست كه باعث آبادى دنيا, و صلاح باطن اهل دنيا, و رفعت درجات آخرتشان مى شود8.

محبت خدا به مجاهدان راه حق

((ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كإنهم بنيان مرصوص9; خداوند كسانى را دوست مى دارد كه در راه او پيكار مى كنند گويى بنايى آهنين اند)).
در اين آيه, خداوند محبت خود را نسبت به مجاهدين فى سبيل الله اعلام فرموده است, زيرا اينان براى برپايى حق و عدل و براى نابودى باطل و از ميان بردن ظلم, تلاش مى كنند و جان خود را از كف مى دهند و همه ى اين اعمالى كه مورد هدف آن هاست بر وفق دادگرى و بر اساس پاكى و فضيلت است. از اين رو خداوند آنان را دوست دارد. 10

دشمنى با ترك كنندگان جهاد

عن النبى(ص): ((ان الله عزوجل يبغض رجلا يدخل فى بيته ولا يقاتل11; رسول اكرم(ص) فرمود است: خداوند مرد توانايى را كه در خانه مى نشيند و در جبهه ى جنگ شركت نمى كند و با معاندين نبرد نمى نمايد, دشمن مى دارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

شيطان ۹۲/۰۵/۰۵

ممكن است سئوالى مطرح شود كه با وجود نفس اماره ـ كه انسان را به تباهى دعوت مى كند ـ , چه نيازى به وجود شيطان است؟.
اين مطلب مورد قبول است كه وجود عامل وسوسه لازم است و اگر گناه نباشد, اطاعت ضرورى مى شود و اگر اطاعت ضرورى بود, نيازى به شريعت نيست.
در جواب بايد گفت: ميل انسان به بدى و خوبى يكسان نيست. گرايش انسان طبعا به طرف خوبى است, به طرف امانت است, به طرف صدق است, به طرف عدالت است, به طرف احسان است. اگر كودك را بد بار نياورند, راست مى گويد, اگر دروغ به بچه ياد ندهند و لو از راه هزل, او اصلا دروغ را ياد نمى گيرد. اگر به او خيانت نكنند و يادش ندهند و لو به عنوان شوخى, اصلا خيانت را نمى فهمد. طبع اولى كودك اين است كه راست مى گويد, نه اينكه گاهى راست بگويد و گاهى دروغ. طبع اولى اش احسان, ايثار و عدالت است.
بنابراين انسان از نظر بينش در درك خوب و بد يكسان است, از نظر گرايش, ميلش به خوبى خيلى بيش از ميلش به بدى است. پس چنين چيزى طبعا نمى تواند به طرف گناه مايل باشد. چنين چيزى هرگز نفس مسوله ندارد, چنين چيزى نفس اماره ندارد. در طليعه ى امر, نفس ملهمه دارد كه ((ونفس وما سواها; فإلهمها فجورها وتقواها))1; عامل بيرونى است كه اول او را از راه وهم و خيال فريب مى دهد, بعد با ابزار شهوت و غضب مى گويد: اين كار كه مورد اشتهاى توست و بد هم كه نيست, آسان هم كه هست, چرا انجام نمى دهى؟ ((لازينن لهم فى الارض و لامنيهم; كم كم آن ابزار درونى را به عنوان دست آويز و دستآموز خود طرح مى كند و مى شود نفس مسوله. بعد كه او را به اسارت گرفت,از آن به بعد نفس را به زشتى فرا مى خواند كه آن هم بالاخره پيام شيطان را مى رساند كه ذات اقدس اله در عين حال كه نفس اماره را ذكر كرد, اما از شيطان به ((يإمركم بالسوء)) ياد مى كند. شيطان عامل اصلى است و اين نفس چه در بخش ادراك به نام وهم و خيال و چه در بخش عمل, به عنوان شهوت و غضب, مجرى دستورات شيطان است.

راه هاى نفوذ شيطان

شيطان از راه مجارى ادراكى مىآيد, از راه خيال و وهم مىآيد, از راه شهوت و غضب مىآيد ((لازينن لهم فى الارض)) است, ((لاضلنهم)) است, ((لامنيهم)) هست, ((لاغوينهم)) هست كه مورد ابتلا ماست, يعنى اينها مورد نياز روزانه ى ماست, اينها را قرآن مفصل ذكر فرمود, اما درباره ى اين كه چگونه شيطان زاد و ولد مى كند, اين براى انسان سود آور نيست; اين را ذكر نفرمود.

شيطان و جايگاه مخلصين

مطلب بعدى آن است كه آيا مخلص اصلا در مسير وسوسه و تير رس وسوسه ى شيطان نيست يا اينكه وسوسه مى كند و لكن در آنجا سودى ندارد؟ درباره ى مخلصين, يك برهان عقلى در مسإله است كه يك دليل نقلى آن را تإييد مى كند.
توضيح مطلب اين است كه: مخلصين كه به مقام لقاى الهى بار يافته اند, به حدى رسيده اند كه ((اذ جإ ربه بقلب سليم)) شده اند, و قلب سليم هم اين چنين تفسير شده است كه ((ليس فيه إحد الا الله)) اينها قلبشان مزين به حب خدا شده است, و قلبشان مملو از خشيت الهى شده است, لذا در اين دل, جاى خالى نيست تا بيگانه اى رخنه كند و وسوسه كند. اين يك مطلبى است كه برهان عقلى, آن را مى پذيرد و عقل هم آن را تإييد مى كند. از اين مرحله كه بگذريم, قرآن كريم, مخلصين را استثنا كرده است; چه در سوره ى مباركه حجر, چه در سوره ى مباركه صاد, آنها استثنا شده اند, اما آنها را از اغوا استثنا كرده است نه از وسوسه در هر دو سوره چنين آمده است كه; شيطان گفت: ((قال فبعزتك لإغوينهم إجمعين الا عبادك منهم المخلصين)) مخلصين از تير رس اغواى شيطان مصون هستند و گمراه نمى شوند. نه از تير رس وسوسه ى او. يك وقت وسوسه مى كند و به ثمر نمى رسد, يك وقت وسوسه مى كند و به ثمر مى رسد لكن وسوسه درباره ى مخلصين به ثمر نمى رسد.
چون اگر بخواهد وسوسه كند بايد از ابزار درونى كمك بگيرد, ابزار درونى اينها به امامت عقلشان هميشه ساجد و خاضع است, يعنى دستگاه يك انسان مخلص هميشه اهل نماز جماعت است, هم مجارى ادراكى آنها به امامت عقل نظرى آنها مى انديشد, هم مجارى تحريكى و عملى آنها به امامت عقل عملى اهل اقتدا است. علامه طباطبايى(ره) مى فرمودند:براى اولياى الهى هر چه كه شيطان بخواهد وسوسه بكند اثر عكس دارد. اين طور مثال مى زدند مى فرمودند:اگر كسى در يك اتاق تنها باشد و ديگرى در آن اتاق بيايد و بخواهد ادله ى فراوانى اقامه كند كه در اين اتاق به غير از شما كسى نيست, هر چه كه او بيشتر ادعا كند و پر حرفى تر بكند, كذبش روشن تر مى شود; چرا كه آن صاحب اتاق مى گويد:اگر كسى اينجا نيست,پس تو چه كسى هستى؟ هر چه كه او بيشتر حرف بزند, دليل است بر كذب او.
شيطان كه در صحنه ى نفس مى خواهد وسوسه بكند, مى خواهد انسان را از مسير الهى جدا بكند.هر چه او بيشتر وسوسه كند, اخلاص اينها بيشتر ظهور مى كند. اين است كه فرمود: ما شيطانمان را به اسارت گرفته ايم. در محدوده ى قلب يك ولى خدا, كسى كه به مرحله ى مخلصين رسيده است, وسوسه ى شيطان سودى ندارد.

رابطه ى گناه و كيفر

مطلب بعدى آن است كه بين هر گناه و كيفرش, يك رابطه اى هست كه همان رابطه ى تكوينى است,اما در خيلى از موارد است كه ما اين رابطه را نمى فهميم; مثلا چه رابطه اى بين مال يتيم خوردن با آتش خوردن هست؟ اين را ما نمى فهميم. در سوره ى مباركه ى نسإ مى فرمايد: ((ان الذين يإكلون إموال اليتامى ظلما انما يإكلون فى بطونهم نارا وسيصلون سعيرا)) اين, ظاهرش نان است و باطنش آتش. آنجا هم ظاهرش مثلا گندم است يا فلان ميوه ى ديگر است منتها باطنش ((هبوط الى الارض)), ((خروج من الجنه)) و ((ظهور سوءات)) است, چه رابطه اى هست؟خصوصيتش را ما نمى دانيم. چون مى دانيد كه عقل در مسايل جزيى بصير نيست.عقل برهان كلى را اقامه مى كند. گفته اند: بين عفيف بودن با عالم به تعبير رويا شدن, رابطه است, كه يوسف صديق(ع) از اينجا بهره گرفت.اين رابطه چيست؟ عقل آن را نمى داند. چون عقل مى فهمد كه خيلى از چيزها را نمى فهمد مى گويد:من پيغمبر مى خواهم و خود را هم در اين فهم معصوم مى بيند و هيچ هم احتمال اشتباه در خود نمى دهد. مى گويد: من مى فهمم كه بسيارى از چيزها را كه بايد عمل بكنم نمى فهمم, يك كسى بايد باشد كه مرا راهنمايى بكند.

اسناد اغوا به شيطان

مطلب بعدى آن است كه شيطان تمام اغواها را به خود اسناد داد و ذات اقدس اله هم تكذيب نكرد, چون گفت: ((لاغوينهم إجمعين)) پس يك موجودى است كه در همه جا به قدرت الهى مى تواند ظهور و حضور داشته باشد. آنگاه اين منافات ندارد كه گروه و دسته داشته باشد, و افراد زيادى را به عنوان شياطين الانس و الجن بپروراند, و كارها را به وسيله ى آنها انجام بدهد, اما خود در تمام كارها ظهور و حضور دارد. ظاهر ((فبعزتك لإغوينهم إجمعين)) آن است كه من نقش حقيقى اغوا را دارم.

لشكر شيطان

مطلب ديگر آن است كه شيطان داراى لشگر است. به دليل آيه اى كه در سوره ى مباركه ى اعراف آمده: ((انه يراكم هو وقبيله من حيث لا ترونهم))2 اما قبيل او چه كسانى هستند؟ از جنس خود او هستند يا نه؟ اين مطلق است, ((من الانس)) هستند ((او الجن)) هستند ((او كليهما))؟ مطلق هستند. ((شياطين الانس و الجن)) كه در آيات ديگر است ممكن است كه قبيل او باشند; پس قبيل, اختصاصى به گروه خاصى به نام انس يا جن ندارد.
مطلب بعدى آن است كه گذشته از اينكه قبيل دارد, داراى ذريه است. نه تنها داراى دستگاه و قبيل و قبيله و طايفه است, داراى زاد و ولد هم هست, اما اين زاد و ولد او را قرآن كريم باز نكرده است كه به چه صورت فرزندان او به دنيا مىآيند. در سوره ى مباركه ى كهف از ذريه ى او سخن گفته است.آيه ى پنجاهم سوره ى كهف اين است: ((واذ قلنا للملا ئكه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن إمر ربه إفتتخذونه وذريته إوليإ من دونى)) اما چگونه نكاح دارد و ذريه دارد, اين را قرآن مشخص نكرده است, بر خلاف جريان آدم و انسان,چون براى انسان نافع است اين را بيان فرموده, اما كيفيت تناكح و تناسل شيطان وذريه او, سود علمى و عملى ندارد اين را ذكر نفرموده است.

ارتباط وسوسه شيطانى و اراده آدمى


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

حقوقى كه زن و شوهر نسبت به يكديگر دارند در قرآن مجيد و روايات به طور مفصل ذكر شده,و در اين زمينه چيزى فروگذار نشده است.
انسان وقتى اين حقوق متقابل را مطالعه مى كند, آن را از معجزات فرهنگ پاك اسلام مى بيند.
در هيچ مكتب و مدرسه اى بدين صورت به حقوق زن و شوهر اشاره نشده, و هيچ مكتبى هم توان ارائه ى بهتر از آن را تا قيامت ندارد.
قسمتى از اين حقوق متقابل واجب,و قسمتى هم مستحب است,ترك حقوق واجب بدون گذشت طرف مقابل موجب عذاب, و ترك مستحب باعث كم شدن شيرينى زندگى است.1
ابتدا براى تبرك متوسل به چند آيه قرآن در رابطه با اين مسئله مى شوم,سپس به ذكر روايات مى پردازم. ((وعاشروهن بالمعروف2; با همسران خود خوشرفتارى كنيد.
((ولهن مثل الذى عليهن بالمعروف3; و مانند همان حقوقى كه مردان بر زنان دارند, زنان به نحو معروف بر مردان دارند)).
((قد علمنا ما فرضنا عليهم فى إزواجهم4; ما هر آنچه را در رابطه با زنان شان بر آن واجب كرده ايم, مى دانيم)).
اسحاق بن عمار مى گويد:به حضرت صادق (ع) گفتم: ((ما حق المراه على زوجها الذى اذا فعله كان محسنا, قال: يشبعها و يكسوها و ان جهلت غفر لها و قال ابو عبد الله (ع) :كانت امراه عند ابى (ع) توذيه فيغفر لها5; حق زن بر شوهر چيست كه وقتى آن را ادا كند مردى محسن و نيكوكار است؟ فرمود: او را با غذاى مطلوب سير كند, و لباسش را تإمين كند و چون كارى جاهلانه از او سر زد وى را ببخشد, و حضرت فرمود: پدرم زنى داشت آزار دهنده ولى آن حضرت او را مى بخشيد)).
امام ششم (ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمودند: ((اوصانى جبرئيل (ع) بالمراه حتى ظننت انه لا ينبغى طلا قها الا من فاحشه مبينه6; چندان امين وحى نسبت به زن سفارش كرد, كه گمان كردم طلاق او جز با ارتكاب زنا جايز نيست)).
و نيز آن حضرت فرمود: ((رحم الله عبدا احسن فيما بينه و بين زوجته فان الله عز و جل قد ملكه ناصيتها و جعله القيم عليها7; رحمت خدا بر كسى كه تمام برنامه هاى بين خود و همسرش را نيكو انجام دهد, چه خداوند اختيار زن را به مرد داده, و شوهر را سرپرست او نموده)).
رسول حق (ص) فرمود: ((ملعون ملعون من ضيع من يعول8; كسى كه حقوق عائله خود را ضايع كند از رحمت خدا دور است)).
و نيز آن حضرت فرمود: ((خيركم خيركم لاهله و انا خيركم لاهلى9; بهترين شما كسى است كه براى خانوده اش بهتر باشد, و من براى خانوده ام از تمام شما بهترم)).
و نيز فرمود: ((عيال الرجل اسرائه و احب العباد الى الله عز و جل احسنهم صنعا الى اسرائه10; عائله شخص در قيد اويند, محبوب ترين بندگان نزد خداى عزوجل كسى است كه با افراد در قيدش بهتر رفتار كند)).


حقوق زن بر شوهر
1 ـ تهيه لوازم زندگى

رسول حق (ص) فرمود: ((فعليكم رزقهن و كسوتهن بالمعروف11; خوراك و پوشاك زنان به نحو معروف بر شما واجب است)).
امام سجاد(ع) فرمود: ((لئن ادخل السوق و معى درهم ابتاع به لحما لعيالى و قد قرموا اليه احب الى من ان اعتق نسمه12; وارد شدن به بازار و خريد يك درهم گوشت براى عائله ام كه آن را هوس كرده اند, براى محبوب تر از بنده آزاد كردن است)).
امام ششم (ع) فرمود: ((من سعاده الرجل ان يكون القيم على عياله13; سرپرستى زن و بچه و رسيدگى به امور آنان از خوشبختى مرد است)).

2 ـ مباشرت

از امام هشتم (ع) پرسيدند: شخصى زن جوانى دارد, به خاطر مصيبتى كه بر مرد وارد شده چند ماه و شايد يك سال است با او نزديكى نكرده, البته نيت آزار زن را نداشته, عذرش مصيبت زدگى بوده, آيا اين مرد گناهكار است؟ فرمود: آرى پس از چهار ماه معصيت كار است.
ابوذر از رسول خدا (ص) پرسيد: آميزش مرد با همسرش در عين اينكه لذت دارد, ثواب هم دارد؟
ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

معناى عجب‏

 عجب  بزرگ شمردن كار نيك خود و زياد دانستن آن و شادمان بودن، باليدن و نازيدن به آن است و اينكه انسان خود را از حد تقصير و كوتاهى وگناه بيرون بداند.

اگر انسان كار نيكى- اعم از عبادت خدا با كمك به بندگان او، تحصيل علم، كسب درجات معنوى و ... انجام دهد و از رسيدن به چنين كمالاتى به خود ببالد و تصور كند بنده خوبى شده و وظيفه خود را به نحو احسن انجام داده، در اين صورت گرفتار رذيله اخلاقى «عجب» شده است ولى اگر از توفيقى كه در كسب كمالات معنوى وانجام كردار نيكو به دست آورده، خوشحال شود و به درگاه الهى سپاس گزارد و آن را لطفى از جانب خدا بداند، چنين حالتى مذموم‏ نيست، بلكه ممدوح است.

نكوهش عجب‏

خودبينى يكى از بيماريهاى خطرناك روانى و اوصاف نكوهيده اخلاقى است كه از جهل و نادانى وحماقت انسان، ناشى شده وموجب هلاكت او مى‏گردد.

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

 ثَلاثٌ مُهْلِكاتٌ: شُحٌّ مُطاعٌ وَهَوىً مُتَّبَعٌ وَاعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ»»سه چيز، هلاك كننده است: بخل چيره شده و هوى و هوسى كه از آن پيروى شود و شگفتى انسان، نسبت به خود.

در سخنان اميرمؤمنان على عليه‏السلام، تعبيرهاى گوناگونى درباره خودبينى وجود دارد، مانند: «رَأْسُ الْجَهْلِ، رَاْسُ الْحِماقَةِ، هَلاكٌ، اضَرُّ قَرينٍ وَ ضِدُّ الصَّوابِ»

همچنين آن حضرت افراد خود بين را بدترين مردم، خوانده و خود بينى را دليل نقص و ضعف عقل انسان مى‏داند و پيروانش را از آن برحذر داشته، مى‏فرمايد: «شَرُّالنَّاسِ مَنْ يَرى أَنَّهُ خَيْرُهُمْ » بدترين مردم كسى است كه خود را بهترين آنان مى‏داند.[1]



[1] به نقل از: اخلاق اسلامى (ج‏2)، ص: 53

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

ج)رشوه ازدیدگاه حکم عقل :

پر واضح است كه هر صاحب خردي، بالاخص ، پرداخت کننده وگيرنده رشوه را تقبيح مي‌كند؛ شايد هم بتوان گفت كه حرمت دادن و گرفتن رشوه با توجه به آثار و تبعات فردي و اجتماعي آن، از مصاديق مستقلات عقليه است، يعني از مواردي است که عقل بدون کمک جستن از شرع خود به تنهايي وبا توجه به اصول کلي که در اختيار دارد به قبح آن مي رسد.

ه- رشوه ازدیدگاه اجماع

به اتفاق علماء همه بالاجماع معقتد به حرمت رشوه در حکم می باشند از جمله محقق ثاني در «جامع‌المقاصد» و شهيد ثاني در «مسالك» فرموده‌اند: به اجماع مسلمين، رشوه حرام است و اهميت چنين اجماعي بر كسي پوشيده نيست. [1]

مرحوم حاج شيخ محمد حسن نجفي، صاحب كتاب «جواهرالكلام» مي‌فرمايد: بر حرمت رشوه در اسلام ادعای اجماع محصل و منقول کرده است[2]  

مرحوم آیت الله گلپایگانی می فرماید:  « لا يجوز أخذ الرشوة، و هي حرام على آخذها بالإجماع بل بالضرورة من الدين»[3] گرفتن رشوه جائز نيز نيست وبرگيرنده آن حرام است باالاجماع وبلكه حرمت رشوه خوارى از ضروريات دين مي باشد. برخى بر آنند كه همه مسلمانان بر حرمت رشوه اتفاق نظر دارند.[4] که انظار برخی از علماء را در فصل سوم جداگانه بحث می شود.

به طور کلی، باتوجه به مجموعه ادله فوق  که در باب حرمت رشوه وجود دارد، می توان نتیجه گرفت که اولا در آموزه های اسلامی، رشوه، در زمره گناهان بزرگ تلقی شده و رشوه دهنده و رشوه گیرنده، مورد عتاب و سرزنش قرار گرفته اند.

ثانیا این معصیت نفرت انگیز، از دو جنبه قابل بررسی است: بعد فردی و بعد اجتماعی.

در بعد فردی، شخصی که مرتکب رشوه می شود (چه رشوه دهنده و چه رشوه گیرنده) طبق آیات و روایات، در هر دو جهان، مورد لعن و غضب خداوند قرار می گیرد، زیرا خوردن مال حرام در تربیت روحی و معنوی انسان، آثار سوئی دارد و موجب انحراف از مسیر انسانیت می شود. جنبه دیگر این گناه، که به مراتب اهمیت بیشتری دارد، بعد اجتماعی آن است، که به نظر می رسد توجه اصلی به مسئله رشوه، بیشتر از همین جنبه است.

زیرا ماهیت آن به گونه ای است که درست در راستای تخریب بنیادهای سالم اقتصادی و نظم اجتماعی قرار دارد و نتیجه ای که به بار می آورد، چیزی جز گسترش روابط فسادانگیز و ترویج روحیه فریبکاری، قانون گریزی و تملق در جامعه، نخواهد بود.

به این ترتیب ملاحظه می شود که دین مبین اسلام، که ارزش فراوانی برای «جامعه» قائل است، به شدت در برابر این بیماری مهلک اجتماعی ایستادگی کرده و در روایات اسلامی این عمل آن چنان تقبیح و تحریم شده، که کمتر گناهی با این شدت و حدت مورد نهی واقع شده است.

از مجموع مطالب فوق استفاده می شود كه رشوه در آيين مقدس اسلام، نيز حرام مؤكد است و نه تنها اجماع امت بر حرمت آن معتقدند، بلكه لسان روايت، رشوه در قضاوت علاوه بر حرمت و عقاب اخروی، به مثابه کفر و شرک به خدا تلقی می شود.



[1] -  كركى، محقق ثانى، على بن حسين عاملى‏جامع المقاصد في شرح القواعد، ج‏4، ص: 36 ناشر: مؤسسه آل البيت عليهم السلام‏ تاريخ نشر: 1414 ه ق‏ نوبت چاپ: دوم‏.

[2] - جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‏22، ص: 145-146

[3] - گلپايگانى، سيد محمد رضا موسوى‏؛كتاب القضاء (للگلپايگاني)، ج‏1، ص: 233 ناشر: دار القرآن الكريم‏تاريخ نشر: 1413 ه ق‏ نوبت چاپ: اول‏ مكان چاپ: قم- ايران‏.

[4] - . ر. ك: جامع المقاصد، محقق كركى، ج 4، ص 35؛ «أجمع أهل الإسلام على تحريم الرّشا في الحكم، سواء حكم بحق أو باطل، للباذل أو عليه‏» مسالك الافهام، شهيد ثانى، ج 3، ص 136؛ كفايةالاحكام، محقق سبزوارى، ص 265.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

کتاب بدعت و  شرک بهانه و بازیچه و هابیت

در ۴۵۷ صفحه آماده چاب می باشد:

مؤلف:

عبدالله نعيمي

 سال 1391هجري شمسي


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

در اسلام رشوه در شمار پلیدترین محرمات قرار دارد و حرمت آن مورد اتفاق تمام ملل و مذاهب اسلامی است .ودر روايات اسلامي نيز بسياري بر حرمت رشوه دلالت دارند به موارد زير مي توان اشاره كرد:

1- رسول خدا 6 فرمودند: اى على اين مردم در اموال خود گرفتار فتنه و آزمايش قرار خواهند گرفت، و براى اينكه مسلمان شده‏اند به خداوند منت خواهند گذاشت و آرزوى رحمت و مغفرت خواهند كرد، و از قدرت خداوند خود را در امان خواهند دانست، و يا به شبهات دروغ حرام‏ها را حلال خواهند كرد.

آن جماعت گرفتار هوا و هوس مى‏شوند شراب و مسكرات را حلال مى‏كنند و آن را بنام نبيذ و يا آب جو مى‏خورند، رشوه را بعنوان هديه قبول مى‏كنند، ربا را به صورت خريد و فروش انجام مى‏دهند گفتم: يا رسول اللَّه من آنها را چگونه به حساب بياورم، آيا آنها مرتد هستند و يا گرفتار فتنه شده‏اند فرمودند آنها مبتلا به فتنه شده‏اند.[1]

2- از رسول خدا 6 نقل شده است که : «ما من قوم یظهر فیهم الربا الا اخذوا بالسنة، وما من قوم یظهر فیهم الرشا الا اخذوا بالرعب.»

«در میان هیچ قومی ربا شایع نمی شود، جز این که گرفتار قحطی می شوند و در میان هیچ قومی رشوه رایج نمی شود، جز این که مبتلای وحشت و اضطراب شوند» [2]

3ـ رواية سماعة از ابي‌عبدالله ـ عليه‌السلام ـ كه «الرّشاء في الحكم هو الكفر بالله»؛ يعني رشوه در حكم و قضاي كفر به خداوند است. [3] زيرا هنگامي كه قاضي رشوه مي‌گيرد، مجبور است كه رعايت حق و عدالت را نكند و جانب حقيقت و راستي را نگه ندارد و به نفع مجرم و ظالم رأي بدهد و اين جز انتخاب باطل و كفر بر عدل و توحيد معناي ديگري ندارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

الف) رشوه ازدیدگاه حکم عقل :

پر واضح است كه هر صاحب خردي، بالاخص ، پرداخت کننده وگيرنده رشوه را تقبيح مي‌كند؛ شايد هم بتوان گفت كه حرمت دادن و گرفتن رشوه با توجه به آثار و تبعات فردي و اجتماعي آن، از مصاديق مستقلات عقليه است، يعني از مواردي است که عقل بدون کمک جستن از شرع خود به تنهايي وبا توجه به اصول کلي که در اختيار دارد به قبح آن مي رسد.

ب) رشوه از دیدگاه قرآن کريم :

1-خداوند در قرآن كريم در آیه ۱۸۸ سوره بقره رشوه را به عنوان امر نابهنجار در حوزه عمل اجتماعی مطرح می سازد. از نظر قرآن اموری که موجب می شود تا شخصی به پرداخت رشوه ، قانون را دور بزند و یا مجریان را به اعمال ضدقانونی وادار کرده و بدان سو بکشاندیکی از پديده های اجتماعی که از نظر حقوقی و اخلاقی نیز جرم و ناپسند شمرده می شود مساله رشوه است كه مي‌فرمايد: « وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَريقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ »[1] یعنی: اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید و برای خوردن قسمتی از اموال مردم به گناه، (قسمتی از) آن را به قضات ندهید ، در حالي كه واقعيت امر بر شما پوشيده نيست و می دانید .

مرحوم علامه طباطبايي در تفسير آيه نوشته‌اند: «ادلاء (مصدر تدلوا) در چاه كردن دلو براي كشيدن آب است و منظور از آن در آيه مباركه رشوه دادن به حاكمان و نيز اين كنايه لطيفي است كه حكم مورد نظر رشوه‌دهنده را به منزله آب ته چاه قلمداد كرده كه به وسيله دلو رشوه، كشيده مي‌شود. فريق قسمت جداشده از چيزي است».

ايشان همچنين اضافه مي‌كند: كلمه «تدلوا» از نظر ادبي دو احتمال دارد: يكي آن‌كه عطف بر «تأكلوا» و مجزوم به نهي باشد. در اين صورت، جمله اخير، مستقلا از رشوه دادن نهي مي‌كند. احتمال ديگر آن‌كه در محل نصب بوده و عامل نصب (اَن)، مقدر باشد و «واو» پيش از آن هم براي عطف نبوده، بلكه به معناي «مع» باشد. تقدير آن چنين مي‌شود: «مُعُ اَنْ تُدْلوا)؛ بنابراين، همه آيه روي هم رفته، يك كلام (جمله) است كه براي يك منظور بيان شده و آن نهي از اين است كه رشوه‌دهنده و رشوه‌گيرنده با هم سازش كنند و اموال مردم را به ناحق بخورند ».[2]

در آیه فوق الذکر از واژه ادلاء به معنای رشوه دهی استفاده شده است. رشوه می تواند به صورت اموال نقدی و یا امری حکمی انجام شود. به این معنا که یا بصورت پرداخت های نقدی باشد یا با وعده و یا حتی ایجاد بستر برای نفوذ و کارهای بعدی برای شخص حاکم انجام پذیرد.

در حقیقت با آن که می دانند اموالی که از این راه به دست می آورند نامشروع و بخشی از اموال مردم است ولی به دلیل ارتباطی که با دیگر صاحبان مناصب و اهل قدرت دارند و با زد و بندهایی که میان آنان اتفاق می افتد از آن اموال به نفع خود سوءاستفاده می کنند.

در این آیه مسلمانان را از یک عمل بسیار ناپسند نهی می کند، به آنان می گوید در اموال و ثروتهای یکدیگر بدون حق تصرف نکنند، و از غیر طریق صحیح، مالی بدست نیاورند، نکند تصرف اموال دیگران و خوردن آن به ناحق، آنان را به سوی قضات بکشاند، و چیزی بعنوان هدیه و رشوه به آنان بدهند، تا اموال مردم را به ظلم تملک کنند، زیرا با این کار دو خلاف بزرگ مرتکب شده اند: خوردن حق دیگران، و رشوه دادن .

2ـ در سوره نساء نيز نظیر آیه فوق چنين آمده است، در آنجا می خوانیم: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحيماً »[3] اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اموال همديگر را به ناروا مخوريد- مگر آنكه داد و ستدى با تراضى يكديگر، از شما [انجام گرفته‏] باشد- و خودتان را مكشيد، زيرا خدا همواره با شما مهربان است‏

این آیه شریفه با صراحت می گوید: اگر کسانی از طریق رشوه در دادگاه، حاکم شوند، مال مورد نزاع بر آن ها حرام خواهد بود، و حاکمیت ظاهری در دادگاه، اموال را حلال نمی کند، این حقیقت که با حاکمیت ظاهری در دادگاه، کسی مالک واقعی اموال مردم نمی شود، در حدیثی با صراحت از پیامبر اکرم 6 نقل شده است:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

8-مهمترين عوامل گرايش به رشوه و رشوه خواري:

رشوه از ضعف فرهنگی و فقر مذهبی ناشی می گردد، در جامعه ای که مفاهیم بلند ایمان، عدالت، قانون و قضاوت های عادلانه رو به ضعف بگذارد، رشوه رایج می شود . متخلفان و متجاوزان میدان را مناسب دیده به تاخت و تاز مشغول می شوند و از اجرای عدالت هراسی ندارند؛ زیرا با اعطای مبلغی به قاضی یا منشی و دادیار جلو اجرای حکم گرفته می شود، در نتیجه مستمندانی که حق آن ها ضایع شده و حتی پول ابطال تمبر در دادگستری را ندارند از شکواییه صرف نظر می کنند .

امروز همین عمل کثیف با عناوین فریبنده نظیر «هدیه » ، «انعام » و «حق و حساب » رواج پیدا خواهد کرد و دامنه آن در بین نیروهای خدماتی گسترش خواهد یافت تا آن جا که آنان به خاطر فقر مالی و فرهنگی، فقط افراد خاصی (رشوه دهندگان) را مورد توجه قرار خواهند داد و از ارائه خدمات به دیگران دریغ خواهند ورزید .

دلايل گوناگونی برای فسادهای اداری و رشوه در جوامع مختلف بر شمرده اند شايد مهمترين دليل اشاعه فساد اداری و رشوه نبود ساختارهای شفاف و روشن انجام امور در سازمانها است به اعتقاد كارشناسان در محيطهای اداری غير شفاف و مبهم ، امكان كجرويهای اداری افزايش مييابد و انجام رفتارهای فساد آلود تسهيل می شود از ديگر علتهای به وجود آمدن رشوه ، عوامل ذيل را می توان نام برد:

الف-ايمان ضعيف:

 مهمترين دليل گرايش به اين گناه كبيره، ضعف ايمان و عدم آراستگي به زيور تقوا و پرهيزگاري است. شخص با ايمان به دليل توكل بالايي كه به رحمت الهي دارد، مطمئن است كه خداوند مشكلات اقتصادي او را به نحو احسن برآورده مي كند و ديگر نيازي به دست يازيدن به گناه رشوه ندارد. همچنين شخص باتقوا از نيروي قناعت ورزي برخوردار است و همين نيرو، وي را از حرص و طمع و درنتيجه افتادن در دام رشوه رهايي مي بخشد.

ب -سودجويي و منفعت طلبي:

انسان، داراي غريزه منفعت طلبي است و همواره در راستاي منافع خود حركت مي كند. اموري مانند انجام سريع و خارج ازنوبت كار، علاقه به زراندوزي و دستيابي به پول بيشتر در معاملات، فرار از مجازات يا فرار از پرداخت ماليات و...ريشه درغريزه منفعت طلبي افراد دارد و رشوه از ابزار دستيابي آنها به اين گونه اهداف است.

ج-مشكلات اقتصادي كاركنان:

 پايين بودن سطح حقوق كاركنان و عدم تامين مالي يكي از زمينه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

اركان ایمان ۹۱/۱۱/۲۰

از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: الايمان اربعه اركان الرضا بقضاء الله و التوكل على الله و تفويض الامر الى الله و التسليم لامر الله [1]  ايمان چهار ركن دارد: خوشنودى به قضاى الهى و توكل بر خدا و سپردن امر زندگى به خداوند و تسليم در برابر امر خدا.



[1]-کافی ج 2 ص 56 .

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

فصل اول كليات بحث :

مقدمه

دين مبين اسلام از دير باز به موضوع رشوه توجه كرده و احكام و دستورهايی برای مبارزه با اين آفت صادر كرده است از منظر اسلام رشوه خواری يكی از بزرگترين موانع اجرای عدالت اجتماعی بوده و هست ،اسلام رشوه را در هر شكل و قيافه ای محكوم كرده است ، چه خوب است مسلمانان از كتاب آسمانی خود الهام بگيرند و همه چيز خود را در پای بت رشوه خواری قربانی نكننداز اين رو ما در اين مقاله بااستفاده از آيات و روايات وبيانات فقها اسلام در بارة حرمت رشوه وفساد اداري كه غالبا در ادارات اين پديده شوم تحقق مي يابد،این نوشتار پژوهش مختصری است پیرامون این معضل و پدیده شوم اجتماعی كه در سه فصل مورد بحث واقع شده است در فصل اول كليات بحث، فصل دوم رشوه از ديدگاه حكم عقل وقرآن وحديث ودر فصل دوم رشوه ازديدگاه علماء  مود بحث واقع مي شود، در خاتمه به خلاصه  ونتيجه بحث پرداخته شده است .

1-بيان مسأله و ضرورت تحقيق:

لفظ «رشوه » و مفهوم آن از الفاظ و مفاهیم متداولی است که مظاهر نکبت بار آن در بسیاری از جوامع و از جمله جوامع اسلامی، مشاهده می گردد و شاید کمتر کسی باشد که لفظ «رشوه » را نشنیده و یا تا به حال با «واقعیت » آن در خارج ولو بعنوان «حق حساب! و هدیه، ! روبرو نشده باشد .

رشوه و ارتشا و فساد اداري ، یک پدیده شوم اجتماعی است و از مصادیق بارز فحشا و فساد محسوب می گردد که غالبادر دستگاه دولتی وجود دارد یکی از معضلات کیفری جامعه وبزرگ ترین مانع اجرای عدالت اجتماعی و قانون به حساب می آید و رواج این عمل ناصواب موجب می گردد که قانون به سود اغنیا و اقویا اجرا گردد و حقوق ضعیفان پایمال شود، زیرا مستمندان و طبقه متوسط قدرت پرداخت رشوه را ندارند و در نتیجه قوانین بازیچه تازه ای در دست اغنیا و اقویا برای ادامه ظلم و ستم و تجاوز به حقوق آنان (مستمندان و ضعیفان) خواهد شد . بدین سبب در هر جامعه ای رشوه نفوذ کند، شیرازه زندگی جامعه از هم پاشیده می شود و تبعیض و بی عدالتی رواج می یابد، جالب آن که وقاحت رشوه یک امر فطری و عقلی است، به همین دلیل رشوه گیران تحت عناوین «حق و حساب » حق الزحمه و «هدیه » . «انعام » این عمل را توجیه می کنند و مشروع جلوه می دهند ولی روشن است این تغییر نامها به هیچ وجه تغییری در ماهیت آن نمی دهد و در هر صورت پولی که از این طریق گرفته می شود حرام و نامشروع است ، به عنوان يك پديده جزايي هرچند يك عنوان نوظهور نيست و نمي توان آن را به رده خاصي از گروه هاي اجتماعي ولي غالبا درادارات عمومي وخصوصي تحقق مي يابد، بنابراين فساد اداری به قدری در دستگاه اداری ما( افغانستان) ریشه دوانیده که برای غالب مردم يك امرعادی تلقی می شود غافل از اینکه این اعمال نامشروع و غیر قانونی می باشد، در حاليكه از منظر اسلام رشوه خواری يكی از بزرگترين موانع اجرای عدالت اجتماعی بوده و هست واز جمله گناهان كبيره شمرده، اسلام حتی برای اينكه قاضی گرفتار رشوه های مخفی و ناپيدا نشود ، دستور مي‌دهد قاضی نبايد شخصاً به بازار برود مبادا تخفيف قيمتها بطور ناخودآگاه روی قاضی اثر بگذارد و در قضاوت جانبداری تخفيف دهنده را كند.

اما متأسفانه با كمال بي شرمي اين پديده خانمان سوز دامنگير خورد وبزرگ كشور ستمديده افغانستان شده ودر حقیقت رشوه مانند عفونتی گشته است که بر اندام جامعه ما نفوذ پیدا کرده واعضای آنرا یکی پس از دیگری آلوده می کند و از کار می اندازد و چه بسا تسری این عفونت کل پیکره جامعه را فاسد سازد.

بنابراين پیامدهای فساد اداری (رشوه) بطور عمده در قالب معضلات و ناهنجاری هایی چون سوء استفاده از موقعیت های شغلی ، ارتشاء ، اختلاس و ایجاد نارضایتی هایی برای ارباب رجوع و افراد ذیربط بصورت گروه سازمان یافته آشکار می شود.

از اين رو ،تبيين حرمت رشوه ،علل وعوامل ،زمينه ها و انگيزه هاي ارتكاب جرم رشوه و ارتشا امري ضروري و اجتناب ناپذير مي باشد تا بدين وسيله باآگاهي بيشتر مردم ازحرمت اين پيده شوم سپس آسيب شناسي و تشخيص زمينه هاي آسيب پذيري ،راهكارهاي مناسبي جهت پيشگيري از وقوع آن ارائه شود .

2-سابقه بحث:

شايد بتوان گفت جرم رشوه از قديمي ترين جرايم تاريخ كيفري بشر دانست . سابقه تاريخي اين جرم به زمان تشكيل اولين دولت ها و ساختار ديوان سالاري در سطح جهان بازميگردد . حكومتها نيز چون اين جرم را مخل نظم و موجب بي اعتمادي مردم به حاكميت مي دانستند مجازاتهاي بسيار سنگيني براي آن ها در نظر مي گرفتند.

در دوران پس از ظهور اسلام نيز مبارزه با فساد مالي كارگزاران حكومتي مورد توجه جدي قرار گرفت . نمونه بارز آن در سيره عملي حضرت اميرالمومنين علي 7است كه در نامه مشهور خود به مالك اشتر مي فرمايند :  « اگر يكي از آنان دست به خيانتي گشود و گزارش جاسوسان بر آن خيانت هم داستان بود بدين گواه بسنده كن و كيفر او را با تنبيه بدني بدو برسان و آنچه بدست آورده بستان ، پس او را خوار بدار و خيانتكار شمار ، و طوق بدنامي در گردنش درآويز » ! [1]

اين نمونه هايي از سير رشوه ورشوه خواري وموضع گيري حکومت ها درقبال آن درطول تاريخ بود است وهم اكنون نيز درتمام جوامع اين پديده شوم دامنگير مردم بوده وهست.

3- رشوه در لغت:

در فرهنگ ها واژه «رشوه » و «ارتشاء» در معانی گوناگونی به کار برده شده است از جمله :

  رشوه اعطاي مال وچیزی که به حاکم شرع و یا اشخاصی اعطا می گردد تا به نفع او حکمی صادر گردد، و یا آنان را به سود رشوه دهنده وادار نماید. به عبارت ديگر رشوه چيزي است كه براي باطل ساختن حق يا ثابت كردن باطل داده مي‌شود، استعمال رشوه بيشتر در مواردي است كه موجب ابطال حق يا گذراندن و رسيدن به باطل است. [2]

4- رشوه در اصطلاح :

اما در معنای اصطلاحی، رشوه  كه قريب به همان به معناي لغوي است از جمله مرحوم آيت‌الله سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي (ره) مي فرمايد: « و هي ما يبذله للقاضي ليحكم له بالباطل‏ أو ليحكم له حقا كان أو باطلا، أو ليعلمه طريق المخاصمة حتى يغلب على خصمه ». [3] يعني رشوه مالي است كه راشي به قاضي مي‌دهد كه حكم به باطل، به نفع وي يا اين‌كه به نفع او حكم كند؛ چه باطل (ناحق) باشد و چه حق و يا طريق دفاع و مخاصمه را به دهنده مال بياموزد كه بر خصم خود (طرف دعوي) پيروز شود.

در فرهنگ عمید نیز رشوه به این صورت تعریف شده است:

چیزی است که به کسی داده می شود تا کاری برخلاف وظیفه خود انجام دهد، یا حق کسی را ضایع کند، و یا حکمی برخلاف حق و عدالت صادر کند.[4]

  دکتر جعفر لنگرودی در کتاب ترمینولوژی حقوق راجع به واژه رشوه این طور می نویسد:

رشوه دادن مالی است به مامور رسمی یا غیر رسمی دولتی یا بلدی بمنظور انجام کاری از کارهای اداری یا قضائی ولو اینکه آن کار مربوط به شغل گیرنده مال نباشد . خواه مستقیما آن مال را دریافت کند و یا بواسطه شخصی دیگر آن رابگیرد (این شخص واسطه را در فقه رایش گویند و دهنده مال را راشی نامند و گیرنده مال را مرتشی خوانند) فرق نمی کند که گیرنده مال توانایی انجام کاری را که برای آن رشوه گرفته داشته باشد یا خیر و فرق نمی کند که کاری که برای راشی باید انجام شود حق او باشد (بر طبق قانون یا نه. [5]

به این ترتیب ملاحظه می شود که رکن اصلی رشوه را «قصد باطل» تشکیل می دهد و بنابراین می توان گفت هرچیزی که به قصد ابطال حق به دیگری داده شود، رشوه محسوب می شود.

این مسئله در برخی موارد، حتی هدیه، هبه و یا اقوال و اعمالی را نیز که به این قصد انجام شود، شامل می شود.

5-عناوین رشوه

رشوه يك عنوان كلي است كه خود در برگيرنده سه عنوان ذيل است : الف) رشاء  ب ) رايش   ج ) ارتشاء

الف ) رشاء :

رشاء در لغت به معناي پراخت مال ( اعم از وجه نقد و سند پرداخت است ) به منظور انجام غير قانوني (اعم از اينكه قانوناً حق فرد باشد و طريق دستيابي غير قانوني باشد يا اينكه اصل عمل غير قانوني باشد ) كاري است كه انجام دهنده آن را نيز راشي مي نامند .

ب ) رايش  :

اين واژه اصطلاح فقهي جرمي است در ارتباط با رشوه خواري ،هر كس عالماً و عامداً موجبات تحقق جرم ارتشاء از قبيل مذاكره جلب موافقت يا وصول و ايصال وجه يا مال يا سند پرداخت وجه را فراهم نمايد به مجازات راشي بر حسب مورد محكوم مي شود . [6]

ج ) ارتشاء :

ارتشاء به معني پيشنهاد نمودن پول يا ساير منافع مالي به اشخاص داراي سمت رسمي يا افراد صلاحيتدار به منظور ناديده گرفتن اخلاقيات در موقعيت هاي گوناگون است .

ارتشاء نوعي فساد يا به طور کلي اعمال غير قانوني است؛ يا حداقل سبب به رسميت شناخته شدن اعمال غير قانوني از سوي يک کارمند يا سازمان رسمي است و در اغلب موارد اصطلاح فساد به رشوه خواري بازمي گردد.

بنابراين طرف سوم جرم رشوه كسي نيست جزء مرتشي يا همان دريافت كننده رشوه كه يك كارمند دولت صرف از نظر از باجه و مقامي اداري است كه دايره شمول آن شامل كليه كارمندان دولت اعم از رسمي ، پيماني ، قراردادي و همچنين شامل افرادي كه در استخدام دولت نبوده امام به نحوي با دولت همكاري دارند نيز مي شود . [7]

براي مثال ، يک راننده ماشين ممکن است براي عدم صدور برگ جريمه سرعت غير مجاز به مامور پليس رشوه دهد . ونيزسارقين وجانيان حرفه اي ممکن است براي تخفيف در اعمال مجازات به قاضي رشوه دهند .

در برخي موارد راشي نقش قدرتمندي را ايفا مي کند رشوه را او کنترل مي کند ، در ساير موارد رشوه ممکن است به طور موثر از سوي شخص پرداخت کننده نشات مي گيرد .

بنابراين در تحقق رشوه فقط مال وچيزهاي در حکم مال ملاک مي باشد و نه چيزهاي غير مالي، مال آن چيزي است که در عرف عقلا درازاي آن پول پرداخت شود واز اين نکته نيز نبايد غافل شد که مال مي بايست مشروعيت نيز داشته باشد يعني شارع مقدس آن را قابل تمليک و تملُک بداند.

با توجه به تعاريف فوق، مي توان گفت كه اساس رشوه را «قصد و نيت باطل» تشكيل مي دهد. لذا دامنه رشوه وسعت مي يابد و به هر چيزي كه با هدف ابطال حق به ديگري داده شود، اطلاق مي گردد. حتي كلامي كه به منظور تطميع و تحريك باشد و نيز تملق در تكريم ديگران، رشوه محسوب مي شود.
هرچند نامش با عبار ت هاي محترمانه و شيك مثل«پول شيريني، پول چاي، زيرميزي و...» به كار مي گيرد،كه تمام اينها همان پدیده «ارتشاء» ورشوه  است واز منظر اسلام به شدت و مورد مذمت واقع شده و به عنوان گناهی بزرگ مورد نکوهش قرار گرفته است.

6-اقسام رشوه :

الف ـ رشوه حکمی (رشوه به قاضي):

 رشوه به قاضي که آن را رشوه در حكم  نيز مي نامند بنابراين سخن در ماهيت فقهي رشوه بوده كه مصداق بارز و مورد اتفاق آراي آن را موضوع رشا و ارتشاء در حكم قضا دانسته است.

بسیاری از مردم پرداخت هایی را به عنوان رشوه نقدی دارند و در هر اداره و مرکز صاحب قدرتی که می روند برای دور زدن قانون و یا نادیده گرفتن آن رشوه پرداخت می کنند. این رشوه به نام زیر میزی و یا پول چای و مانند آن انجام می شود. در این میان کسانی به عنوان لابی و واسطه نیز وجود دارند که همین کار را به عنوان وکیل و یا مانند آن انجام می دهند.

اما شکل خاصی از رشوه است که از آن به رشوه حکمی یاد می شود. به این معنا که شخص در این جا پول نقدی را به عنوان رشوه پرداخت نمی کند بلکه شخص حاکم و یا صاحب منصب و قاضی برای جلب رضایت شخص دیگری که به نظر وی هم تراز و یا حتی برتر و دارای اعتبار اجتماعی است از باب بده و بستان، کاری را برای وی انجام می دهد. در این جا اشخاص برای رضایت دیگری مال و یا جنسی را دریافت نمی کنند بلکه اعتباری برای خود در نزد دیگری کسب می کنند که بسیار مهم تر و ارزشی تر است که گاه نمی توان برای آن بها و قیمتی گذاشت. شخص به این شکل مدیون دیگری می شود و او حتی در زمان های بسیار حساس مانند زمانی که طرف مقابل گرفتار حکم افساد فی الارض و یا بغی و جاسوسی و یا اموری دیگر از این دست می شود می تواند مفید و سازنده باشد و او را از مرگ برهاند و یا از کشور بگریزاند.

ب ـ رشوه در غير حكم:

بحث در موردي است كه رشوه به غير قاضي و يا حاكم يا مديركل يا استاندار، مالي مي‌دهند تا با حمايت او ظلم كرده يا مرتكب عمل خلافي شوند و يا به خواسته نامشروع و غيرقانوني خود برسند. براي مثال؛ براي داير كردن كارخانه‌اي يا به چنگ آوردن زمين مناسبي، اقدام مي‌كند، ليكن براي رسيدن به هدف، مواجه يا مشكلات و پشت سر گذاشتن مراحل و رعايت مقررات ويژه‌اي است و طي طريق از راه‌هاي قانوني با وقت و هزينه‌هاي زيادي همراه است و خلاصه، رعايت طرق قانوني، مانع آن سود سرشار مي‌شود. در چنين ميداني به مقامات دولتي يا شهرداري‌ها يا رؤساي بانك‌ها به منظور وام بيشتر و سهل‌الوصول‌تر، رشوه مي‌دهد تا مثلا قانون و مقررات را ناديده بگيرد. خلاصه سريع‌تر و راحت‌تر به مقصود برسد.

آيا رشوه در غير مورد قضا و حكم، چون رشوه در خصوص حكم، با توجه به اين‌كه عنوان رشوه در غير قضاء هم صدق مي‌كند، حرام است؟ يا حرمت اختصاص به قضاء داشته و در غير آن صادق نيست؟
برخي از علما مانند طريحي، ابن اثير، صاحب مصباح المنير ،مرحوم آيت الله گلپايگاني و... دادن مال در غير محل حكم و قضا را نيز شامل مي‌شود.

در مصباح المنير  ومجمع البحرين در تعريف رشوه چنين گفته است: « الرِّشْوَةُ بِالْكَسْرِ مَا يُعْطِيهِ الشَّخْصُ الْحَاكِمَ وَغَيْرَهُ لِيَحْكُمَ لَهُ أَوْ يَحْمِلَهُ عَلَى مَا يُرِيدُ»[8]

مرحوم آيت الله گلپايگاني  در كتاب القضاء مي فرمايد: « و أما في غير الاحكام فان أخبار الرشوة و ان كانت واردة في مورد الحكم و الاحكام الا أن مقتضى إطلاق بعض تلك الاخبار هو حرمتها في غير الاحكام أيضا.». [9]

البته مشهور در نزد علما این است که آیات وروایات رشوه در غیرحکم را شامل نمی شود.

هرچند برخی از علما همانند مرحوم آيت الله گلپايگاني از اطلاق روایات استفاده نموده که رشوه در عیر حکم را نیز شامل می شود.

اما آنچه که به نظر صحیح می رسد که آیات و روایات  فقط رشوه در حکم را شامل می شود زیرا اکثر روایات تصریح به رشوه در حکم دارد و روایات که هم اطلاق داشته باشد باوجود قرائین حمل برمقید(رشوه در حكم) وحرمت اين نوع عمل ( رشوه درغير حکم) را از راه اكل مال به باطل  وهديه دادن ولاة استفاده مي شود می شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

عن فاطمه الزهرا(س)قالت: دخل على رسول الله (ص) و قد افترشت فراشى للنوم , فقـال : يـا فـاطمه لاتنـامـى الا و قـد عملت اربعه: ختمت القـرآن , و جعلت الانبياء شفعائك , و ارضيت المـومنيـن عن نفسك , و حججت و اعتمـرت , قـال هذا و اخذ فى الصلوه , فصبرت حتى اتـم صلاته, قلت: يا رسـول الله امرت باربعـه لا اقـدر عليها فـى هذا الحـال فتبسـم(ص) و قـال:
اذا قرات قل هـو الله احد ثلاث مرات فكانك ختمت القرآن , واذا صليت على و على الانبياء قبلى كنا شفعائك يوم القيمه , و اذا استغفرت للمومنيـن رضوا كلهم عنك و اذا قـلت : سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر, فقـد حججت و اعتمرت .(11)
در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم, رسول خدا(ص) بر من وارد شد, فرمـود: اى فـاطمه نخـواب مگـر آن كه چهار كار را انجـام دهـى: قـرآن را ختـم كنـى, و پيامبران را شفيعت گردانى, و مومنيـن را از خود راضى كنى, و حج وعمره اى را به جا آورى. ايـن را فرمـود و شروع به خـواندن نماز كرد, صبر كردم تا نمازش تمام شد, گفتـم: يا رسول الله به چهار چيز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نيستم آن حضرت تبسمى كرد و فرمود:
چون قل هو الله را سه بار بخوانى مثل اين است كه قرآن را ختم كرده اى و چون بر من و پيامبران پيش از من صلوات فرستى, شفاعت كنندگان تو در روز قيامت خواهيـم بود, و چون براى مومنيـن استغفار كنى , آنان همه از تو راضى خواهند شد, و چون بگـويـى: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر حج و عمره اى را انجام داده اى.
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

در نظام خانواده از ديدگاه اسلام بعد از حقوق زن و شوهر، حقوق متقابل فرزندان و والدين مورد توجه ويژه‏اى قرار گرفته است، و به اين رابطه متقابل با نگاه ارزشى و معنوى پرداخته شده است به گونه‏اى كه براى مراعات حقوق فرزندان و والدين ارزش عبادت خداوند قرار داده شده و توجه به اين روابط معطوف به قبل از انعقاد نطفه از هنگام انتخاب همسر و ... مى‏داند و براى همه ابعاد رشد فرزندان، توصيه‏هايى ارائه گشته است. و نيز به‏

منظور تأمين سلامت روانى فرزندان، برقرارى روابط كلامى و غير كلامى و عاطفى مثبت بى قيد و شرط را سفارش نموده‏اند.

همچنين در مقابل براى فرزندان وظايف و مسئوليت هايى را تبيين و ارائه كرده است كه مراعات اين حقوق و وظايف موجب استحكام بناى خانواده و تضمين سلامت و بقاى آن و جامعه مى‏گردد؛ چنان كه عدم مراعات اين حقوق از سوى هر كدام از والدين يا فرزندان مى‏تواند آسيب‏ها و خسارات جبران ناپذيرى به بنيان خانواده و جامعه وارد سازد. در اين درس به بررسى و طرح برخى از اين آسيب‏ها مى‏پردازيم.

تبعيض‏

از وظايف اساسى والدين مراعات تساوى به هنگام اجراى عدالت و پرهيز از تبعيض در رفتار با فرزندان است. اين رفتار عادلانه حقى است كه فرزندان بر گردن والدين خود دارند؛ چنان كه پيامبر اعظم (ص) مى‏فرمايد: «همانا حق فرزندان بر تو اين است كه بين آنها به عدالت رفتار كنى.» «1»

اين حق مرزى ميان پسر و دختر نمى‏شناسد و همه را يكسان مى‏داند و در صورتى كه والدين اين عدالت را اجرا كنند پاداش آنها بهشت و در غير اين صورت وعده عذاب الهى شامل آنها خواهد شد. تبعيض را مى‏توان ناخوشايندترين و تلخ‏ترين مسئله اجتماعى دانست؛ زيرا از نظر روانى كارى‏ترين ضربه را بر روح و روان آدمى وارد مى‏كند. البته اگر بر وجهى صحيح و دليلى موجه استوار باشد، تبعيض نيست، بلكه تفاوتى است كه عين عدالت است. تبعيض آن است كه در شرايط و ظرفيت‏هاى مساوى يكى را بر ديگرى ترجيح داده و امكانات و امتيازات ويژه‏اى براى او منظور كنيم. در مذمت بى عدالتى و تبعيض از نعمان بن بشير نقل شده است: «پدرم هديه‏اى به من داد، مادرم با اين هديه مخالفت كرد و گفت تا پيامبر (ص) به اين بخشش گواهى ندهد، آن را نمى‏پذيرم. پدرم نيز نزد پيامبر (ص) رفت و عرض كرد: من به فرزندم هديه‏اى داده‏ام و او مرا مجبور كرده است تا شما را بر اين امر گواه بگيرم. حضرت فرمودند: آيا به همه فرزندانت چنين هديه‏اى داده‏اى؟ عرض كرد: نه.

حضرت فرمود: از خدا بترسيد و بين فرزندانتان به عدالت رفتار كنيد؛ من بر ظلم و ستم گواهى نمى‏دهم.» «1»

بنابراين تبعيض از آسيب‏هاى حقوقى خانواده است كه آثار مخربى در خانواده بر جاى مى‏گذارد. ايجاد بدبينى، كينه و عقده فرزندان نسبت به والدين و به دنبال آن بروز اعمال زشتى در قالب انتقام از پدر و مادر از پيامدهاى سوء تبعيض در خانواده است. همچنين فردى كه به او محبت بيش از حد دارند، در معرض دو آسيب جدى قرار مى‏گيرد: اول، لوس و از خود راضى شدن و احساس برترى جويى، سلطه‏طلبى و طغيانگرى او و ديگر اينكه خطرها و آزارهايى كه ممكن است از جانب ديگران به دلايل مختلف به او برسد. آثار ديگرى نيز مانند ايجاد احساس حقارت، حسادت، دشمنى، بدآموزى و ... از عواقب سوء وجود تبعيض و بى‏عدالتى در خانواده است كه مى‏بايست به شدت از آن پرهيز نمود.

آموزش‏

آموزش نردبان تكامل انسان است و بدون آن انسان موجودى است مفلوك و ناتوان و خانواده اولين آموزشگاه و كانون انتقال مفاهيم زندگى و ايجاد نگرش همه جانبه كودكان، نوجوانان و جوانان است. فرزندان عملًا در خانواده درس عشق و محبت، صفا و صميميت و همكارى و تعاون و ... را مى‏آموزند. خانواده سالم مهمترين، مؤثرترين و شايسته‏ترين نهاد انتقال دهنده فرهنگ به كودك و آشنا كننده او به زندگى اجتماعى است. و والدين به ويژه پدر مسئوليت عمده اين مهم را بر عهده دارند كه در صورت بى توجهى به آن فرايند جامعه پذيرى با اختلال جدى مواجه مى‏شود.

فرزندان در خانواده مى‏بايست چگونگى تغذيه، پوشش، معاشرت و ايجاد ارتباط با ديگران را بياموزند. از حقوق مسلم فرزندان بر والدين آموزش است. آنها مى‏بايست به فرزندان خود مسئوليت‏هاى مختلف درون و برون خانه را بياموزند و با آداب و مناسك دينى آشنا سازند و نيز آنها بايد از ارزشهاى اخلاقى و قوانين حاكم بر روابط و مناسبات انسانى آگاهى پيدا كنند.

والدين بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه آموزش فرزندان براى پرورانيدن احساس وعواطف، قضاوت‏ها و نگرش هايى كه در مسائل مختلف دارند، بر اساس معيارهايى است كه در خانواده آموخته و ديدگاه مثبت و منفى را در آن كانون دريافت داشته است. «1»

از سقراط قبل از محاكمه تاريخى اش پرسيدند: بزرگ‏ترين آرزوى تو چيست؟ او پاسخ داد: آرزو دارم بتوانم بر بلندترين قله كوه آتن صعود كنم و از آنجا مردم را مخاطب قرار دهم كه هان اى مردم! همچنان كه به فكر سير كردن شكم فرزندان خود هستيد و همان گونه كه به فكر پوشاندن تن آنها هستيد، به فكر پرورش مغز و انديشه آنان نيز باشيد و تلاش نماييد با تربيت درست راه سعادت و خوشبختى را به آنان نشان دهيد.» «2»

اسلام نيز تعليم قرآن را مهمترين وظيفه والدين مى‏داند چنانكه على (ع) از رسول اكرم (ص) نقل مى‏كنند كه فرمود: فرزندان خود را به سه خصلت تربيت كنيد؛ دوست داشتن پيامبر اكرم (ص)، دوست داشتن اهل بيت او و تلاوت قرآن و بدانيد كه اهل قرآن روز قيامت در سايه عرش الهى خواهند بود. روزى كه هيچ سايه‏اى جز آن وجود نخواهد داشت.

و در جاى ديگر رسول اكرم (ص) مى‏فرمايد: «خيركم من تعلّم القران و علمه»؛ بنابراين مى‏توانيم بگوييم كه يكى از آسيب‏هاى جدى خانواده بى توجهى به امر آموزش فرزندان است كه بسيارى از مشكلات خانواده‏ها، ناشى از عدم شناخت وظايف، راههاى برقرارى ارتباط و روش حل مسئله است. آموزش اهداف و ارزشها و توجه به ارزشهاى فرهنگى و دينى، مهارت‏هاى زندگى و فنون تنظيم وقت و تعيين اولويت‏ها و برنامه‏ريزى، مسائل دينى و اعتقادى و ... همه در حل مشكلات خانواده نقش چشمگيرى دارد. مسئوليت اين مهم در خانواده به عهده والدين به ويژه پدر خانواده است و بى توجهى به آن ناهنجاريهاى متعدد رفتارى و اجتماعى را به دنبال خواهد داشت.

مسئوليت‏پذيرى‏

از آنجا كه خانواده واحد بنيادى جامعه است، همه قوانين و مقررات و برنامه‏هاى اجتماعى بايد در جهت صيانت و پاسدارى از حريم خانواده بر پايه حقوق و اخلاق اسلامى باشد و به‏

همين دليل قرآن مؤمنين را مسئول كنترل نفس خود و خانواده خود مى‏داند و به آنها دستور اكيد مى‏دهد كه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً» «1»

 و در حديث نيز آمده است: «كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته» «2»

پدر و مادر به عنوان اولين مربيان فرزندان خود و بر اساس دستور صريح قرآن و بيان ائمه هدى (ع) مسئوليت اصلى بار تربيتى فرزندان را عهده دارند. شانه خالى كردن از اين مسئوليت مهمّ از آسيب‏هاى جدى خانواده است كه امروزه با توجه به اشتغال والدين در خارج از منزل و نيز مشكلاتى كه فرزندان در زمان تحصيل متحمل مى‏شوند معمولًا پدر و مادر در برابر فرزندان خود كمتر احساس مسئوليت مى‏كنند و همه اين مسئوليت را به نوعى به گردن نهاد آموزش و پرورش و يا نهادهاى ديگر اجتماعى مى‏اندازند و اين خود بزرگ‏ترين تهديد براى خانواده‏هاى امروزى است.[1]

آسيب‏هاى حقوقى والدين‏

از نظر اسلام، همان گونه كه براى فرزندان حقوق خاصى بر عهده پدر و مادر مى‏باشد، متقابلًا والدين هم حقوقى دارند كه فرزندان بايد در خانواده نسبت به آنها مراقبت كامل را داشته باشند.

مراعات اين حقوق در بينش اسلامى از چنان اهميتى برخوردار است كه در صورت پايمال شدن آنها، والدين مى‏توانند فرزندان خود را «عاق» كنند، و عاق والدين شدن در اسلام از گناهان بسيار بزرگى است كه جز با رضايت والدين بخشيده نخواهد شد. در اينجا براى توضيح بيشتر، توجه شمار را به مضمون آيه 23 از سوره مباركه اسراء جلب مى‏كنيم كه بطور مستقيم رهنمودهايى را در همين زمينه بيان فرموده است:

پروردگارت فرمان داد كه به جز او را پرستش نكنيد و به پدر و مادر نيكى نماييد. هرگاه يكى، يا هر دوى آنها نزد تو به كهنسالى (پيرى) رسيدند، به آنها اف هم نگوييد و آنها را از خود دور مگردانيد و با آنان سخنان خوب و پسنديده بگوييد. «3»

آسيب‏هايى در برخى خانواده‏ها مطرح است كه مربوط به حقوق والدين نسبت به فرزندان مى‏گردد و در اينجا به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

بدرفتارى با والدين‏

بر اساس آيه 23 سوره اسراء، فرزندان وظيفه دارند با والدين خويش به بهترين روش رفتار نمايند و از هر نوع بدرفتارى با آنها بپرهيزند و حتى از گفتن كلمه‏اى كه موجب آزردگى خاطر آنها شود نيز خوددارى كنند. و بر همين اساس هرگونه اذيت و آزار، بلند كردن صدا، تندى و خشونت كه موجب آزرده‏دلى والدين شود شرعاً حرام است. چنان كه از مضمون آيه فوق استفاده مى‏گردد، بدرفتارى انسان با پدر و مادر در رديف شرك در عبادت خداوند تبارك و تعالى قرار گرفته است؛ چرا كه پس از وحدانيت و توحيد خداوند امر به خوش رفتارى و نهى از بدرفتارى با والدين شده است كه اين، نهايت توجه اسلام را به آن مى‏رساند.

اطاعت نكردن و بى‏حرمتى‏

اطاعت از پدر و مادر و مراعات ادب و احترام آنها در دين مقدس سلام در همه موارد لازم و واجب است مگردر مواردى كه در تضاد با فرمان الهى باشد. در اين صورت اطاعت از آنها لازم نيست؛ امّا در آن حال نيز رفتار شايسته و درخور تحسين مورد انتظار است و فرزند حق بدرفتارى و بى احترامى در اين مورد را هم ندارد. رهنمود قرآنى در اين باره چنين است:

هرگاه آن دو (پدر و مادر) تلاش كردند كه چيزى را با خداوند شريك نمايى كه كمترين آگاهى در مورد آن ندارى، از ايشان اطاعت مكن، در دنيا با ايشان هميشه به گونه‏اى رفتار كن و راه كسانى را در پيش گير كه به جانب من رو كرده‏اند، بعد هم به سوى من باز مى‏گردند و من شما را از آنچه (در دنيا) كرده‏ايد آگاه مى‏سازم. «1»

همچنين فرزندان مكلف به تواضع و فروتنى و پرهيز از بى حرمتى در مقابل والدين مى‏باشند و مى‏بايست آنها را به ديده احترام نگريسته و از هرگونه برخورد تحقيرآميز با آنان بپرهيزند.

 قرآن كريم در اين باره تأكيد مى‏كند كه: «در برابر ايشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنان كه مرا در خردى پرورش دادند، بر آنها رحمت آور.»

عبداللَّه پسر عمر نيز روايت كرده است كه مردى نزد رسول خدا (ص) آمد و براى جهاد اجازه خواست. رسول خدا (ص) فرمود: «پدر و مادرت زنده‏اند؟» گفت: آرى زنده‏اند. آن حضرت فرمود: «جهاد تو در خدمت به آنهاست.» «1»

و در حديثى ديگر از پيامبر اعظم (ص) آمده است كه فرمود:

 «هيچ فرزندى نمى‏تواند از عهده مسئوليت خود در مقابل والدينش بربيايد، مگر آنان برده باشند و او آنان را آزاد گرداند.» «2»

بنابراين از آسيب‏هاى جدى خانواده عدم مراعات حق والدين به ويژه اطاعت‏ناپذيرى و بى‏حرمتى فرزندان نسبت به آنهاست؛ زيرا كه اين امر مى‏تواند باعث پاشيده شدن شيرازه زندگى خانوادگى گردد كه مى‏بايست با آموزش صحيح و آشنا ساختن فرزندان و والدين به حقوق خود از ايجاد اين وضعيت پيشگيرى نمود.

راههاى پيشگيرى از آسيب‏هاى حقوقى والدين و فرزندان‏

- فراگيرى شيوه‏هاى تربيتى توسط والدين به منظور تربيت صحيح و ايجاد زمينه پرورش شخصيتى سالم در خانواده براى فرزندان؛

- توجه جدى والدين به امر آموزش فرزندان در خصوص تعليم قرآن، احكام دينى، ارزشهاى اسلامى و مهارت‏هاى زندگى؛

- مراعات جدى حقوق زن و مرد توسط والدين به منظور ايجاد الگوى سالم خانوادگى در مراعات حقوق يكديگر.

- كنترل و نظارت صحيح والدين بر عملكرد فرزندان.[2]



[1] - آسيب شناسى خانواده، ص: 50

[2] - آسيب شناسى خانواده، ص: 55

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

 

چنان كه زن و مرد در خانواده حقوق ويژه‏اى بر گردن يكديگر دارند و اختلال و بى‏توجهى به آنها آسيب‏هاى جدى خانوادگى را دنبال دارد، وظايف و حقوق مشتركى نيز بر گردن هم دارند كه عدم توجه به آنها موجب وارد آمدن آسيب‏هاى اساسى در خانواده مى‏گردد، در اينجا به برخى از مهم‏ترين ابعاد اين بخش از آسيب‏هاى حقوقى خانواده اشاره مى‏شود:

عدم تمتمع عاطفى و جنسى از يكديگر

به اقتضاى طبيعت و سرشت بشرى، حق استمتاع جنسى و عاطفى، حق مشترك زن و مرد است كه بايد در برابر نيازمندى‏هاى يكديگر سرپيچى نكنند مگر اينكه مانعى وجود داشته باشد. در صورتى كه زن اين حق مرد را مراعات نكند، ناشزه ناميده مى‏شود و پرداخت نفقه از سوى مرد ساقط مى‏شود و در صورت سرپيچى مرد از اين قضيه حق اطاعت از مرد توسط زن ساقط مى‏گردد و زن مى‏تواند از شوهر خود اطاعت نكند.

بنابراين عدم استمتاع جنسى زن و شوهر از همديگر مى‏تواند به عنوان يكى از آسيب‏هاى حقوقى مشترك زن و شوهر شمرده شود كه ممكن است منشأ عوارض نامطلوب تربيتى و حقوقى در خانواده گردد و خانواده را دچار اضمحلال و فروپاشى نمايد و دامنه آتش اين گناه به فرزندان و حتى جامعه نيز سرايت كند. به همين دليل اسلام مرد را موظف كرده است كه در مقابل حق بهره‏بردارى جنسى از زن خود، دست كم هر چهار شب يك شب در كنار همسر خود بوده، با او همبستر شود و از نظر جنسى دست كم هر چهار ماه يك بار با همسر خود عمل زناشويى انجام دهد. «1»

مشاركت در رسيدگى به امور فرزندان‏

از وظايف مهم و اساسى پدر و مادر در خانواده رسيدگى و پرورش كودك و كمك به رشد جسمى، روحى و اجتماعى اوست. در نوزادى و كودكى، تغذيه و حفاظت و در سنين ميانى كودكى، كنترل و راهنمايى و در نوجوانى فراهم آوردن زمينه استقلال فرزندان از اهميّت بيشترى برخوردار است.

توجه اسلام به رسيدگى به همه ابعاد رشد كودك و توصيه‏هايى ويژه به والدين در زمينه تغذيه، رشد جسمانى، شناختى، عاطفى و اجتماعى است. تأمين خوراك حلال قبل از انعقاد نطفه و نيز از ابتداى شيرخوارگى تا جوانى مورد تأكيد اسلام است و توجه به روابط عاطفى والدين در دو بعد كلامى و غير كلامى با فرزندان نيز مورد توجه خاص قرار گرفته است.

اولياى دين در اين باره، گفتگوى مهربانانه و دلسوزانه، نگاه عاطفى، بوسيدن و در آغوش گرفتن فرزند را موجب كسب درجه‏اى از بهشت مى‏دانند. به همين دليل بازى با كودكان، برخورد صميمانه و دورى از ابراز خشم و رعايت عدالت «1» و مساوات در برخورد عاطفى و احترام به آنها را توصيه كرده‏اند.

به هر حال رسيدگى به فرزندان از جهات و ابعاد مختلف تغذيه، بهداشت، لباس، رشد جسمانى، شناختى، عاطفى از وظايف مشترك زن و شوهر است كه مى‏بايست نسبت به فرزندان مراعات شود و در غير اين صورت آسيبى كه از اين ناحيه متوجه فرزندان و در نهايت خانواده و محيط اجتماعى مى‏گردد، در قالب احساس حقارت حسد و ديگر ناهنجاريهاى رفتارى و رذايل اخلاقى خود را نشان مى‏دهد كه در اين هنگام والدين مورد بازخواست قرار مى‏گيرند.

آسيب‏هاى حقوقى مشترك ديگر عبارتند از: حرمت شكنى زن و شوهر نسبت به يكديگر، نبود گذشت و اغماض، عدم تفاهم و درك متقابل، افشاء اسرار، بدرفتارى نسبت به يكديگر مى‏تواند شالوده و بنيان خانواده و روابط خانوادگى را با مخاطراتى همراه سازد.

راههاى پيشگيرى و درمان‏

با توجه به اينكه آسيب‏هاى حقوقى مذكور مى‏تواند اختلال و شكاف عميقى در زندگى خانواده‏ها ايجاد نمايد و موجب فروپاشى نظام خانواده گردد، پيشگيرى و درمان آن از ضرورت مضاعفى برخوردار است كه به برخى از آنها فهرست وار اشاره مى‏نماييم:

1. صبر در مقابل بدخلقى همسر؛

2. تقسيم كار در خانه؛

3. مراعات انصاف درباره حقوق يكديگر؛

4. تعميق باورها و ارزشهاى دينى، اخلاقى و پايبندى به اجراى احكام و حدود الهى؛

5. تقويت و كنترل درونى و پرورش پاكدامنى و ايجاد مصونيت در برابر آسيب‏هاى اجتماعى از طريق ترويج و توسعه آموزش‏هاى دينى به صورت كاربردى؛

6. اطلاع رسانى به موقع و همه جانبه نسبت به پيامدهاى منفى فردى، خانوادگى و اجتماعى آسيب‏هاى حقوقى؛

7. تعديل توقعات، پرهيز از تشريفات و تجملات؛

8. بهره‏گيرى از مددكاران اجتماعى و مشاوران تربيتى كارآزموده و متعهد. .[1]



[1] -به نقل از کتاب آسيب شناسى خانواده، ص: 46-48

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

زن به عنوان ركن ديگر خانواده در اسلام مورد احترام است و حقوقى شرعى، قانونى و اخلاقى براى او وضع گرديده كه در صورت ايجاد آسيب به آن، ادامه حيات خانوادگى به خطر افتاده، بنيان آن متزلزل مى‏گردد و در اينجا به برخى از مهمترين اين آسيب‏ها اشاره مى‏گردد:

عدم پرداخت نفقه‏

تأمين زندگى سالم از لحاظ مسكن، خوراك، لباس و امثال اينها در فقه اسلامى به عنوان نفقه از حقوق مسلم و ابتدايى زن بر گردن شوهر است. عدم رعايت اين حق توسط شوهر، يكى از آسيب‏هاى حقوقى زن در خانواده شمرده مى‏شود. خداوند متعال مى‏فرمايد: «زنان را در جايى مسكن دهيد كه خود ساكن هستيد و در توان داريد و به آنها زيان نرسانيد و در تنگنايشان قرار ندهيد. «1» از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: «كسى كه نفقه همسرش را تأمين نكند ملعون است.» «2»

بنابراين تأمين مخارج همسر از وظايف اصلى شوهر است و در صورت عدم تأمين نفقه از سوى شوهر زن مى‏تواند از ايشان اطاعت نكند و اين مطلب خود مى‏تواند منشأ مباحث و آسيب‏هاى متعدد ديگر شود.

عدم پرداخت مهريه‏

مهريه مالى است كه به محض عقد و معاشرت بر عهده مرد واجب مى‏شود و زن استحقاق آن را پيدا مى‏كند اگر چه آن را طلب نكند و خداوند نيز مى‏فرمايد «وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً؛ با طيب خاطر مهريه‏هايشان را بپردازيد.» «3» و در جاى ديگر نيز مى‏فرمايد: «اگر با زنى ازدواج كرديد و با او همبستر شديد، مهريه‏اش را بپردازيد و اين فريضه (الهى) است.» «4»

عدم پرداخت يا پايبندى به مهريه زن از سوى مرد كانون خانواده را در معرض خطر قرارمى‏دهد و پرداخت آن سبب مى‏شود كه زن پايبندى بيشترى به نظام خانواده داشته باشد و با اطاعت و فرمانبردارى از مرد به نظام خانواده گرمى و صفا ببخشد و مايه استحكام نظام خانواده گردد.

آسيب امنيتى‏

امنيت، بستر پويايى و بالندگى و قوام و استوارى خانواده است. امنيت در ابعاد مختلف آن شامل امنيت روانى، امنيت مالى و جانى و بالاتر از همه امنيت معنوى و اخلاقى از ضرورت‏هاى لازم براى يك خانواده سالم، با شاخصه‏هاى اسلامى آن است.

مرد به دليل محوريت كانونى كه در مديريت و راهبرى نهاد خانواده دارد، موظف است نسبت به تأمين امنيت خانواده خود نهايت تلاش را بنمايد. معارف و آموزه‏هاى نورانى اسلام نيز مملو از رهنمودهاى دقيق و حكيمانه در اين زمينه است؛

به عنوان نمونه، دفاع از مال و جان و ناموس از مصاديق دفاع مشروع است كه قرآن و سنت بر آن تأكيد ورزيده‏اند تا جائى كه اگر كسى در اين راه كشته شود، شهيد به حساب مى‏آيد! «1»

بى‏غيرتى نسبت به زن و شخصيت او

مرد نبايد نسبت به همسرش بى تفاوت و بى توجه باشد، بلكه مى‏بايست نسبت به او غيرت و حميّت داشته باشد و از شخصيت و كرامت وى محافظت كند و اجازه ندهد كه احترام شخصيت همسرش بر اثر بى توجهى او از بين برود. وقتى زن ببيند كه شوهرش غيرت و مردانگى دارد و در برابر حفظ آبرو و شخصيت او بى تفاوت نيست، قطعاً به زندگى مشترك با او بيشتر اميدوار و پايبند مى‏گردد و متوجه مى‏شود كه با ادامه زندگى شخصيت و آبرويش محفوظ مى‏ماند، در نتيجه ايثار و فداكارى بيشترى از خود نشان مى‏دهد، و رعايت چنين حقى به نوبه خود نظام خانواده را در برابر آسيب‏ها و خطرات مصون مى‏دارد.[1]



[1] -به نقل از کتاب آسيب شناسى خانواده، ص: 45

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

مرد از اركان اساسى خانواده و مايه قوام آن است و از نظر شرع و قانون داراى حقوقى است كه آسيب به آنها بنيان خانواده را دچار تزلزل، بحران و آشفتگى مى‏كند. از اين رو به برخى از مهمترين اين آسيب‏ها مى‏پردازيم.

خروج زن از منزل‏

يكى از حقوق قانونى و شرعى مرد بر زن اين است كه بدون اجازه شوهر از منزل خارج نشود؛ چنان كه پيامبر اسلام (ص) در پاسخ به اين سؤال كه حق زوج بر زوجه چيست؟

مى‏فرمايد:

بدون اجازه او از خانه خارج نشود، اگر خارج شد ملائكه در آسمان‏ها و زمين و ملائكه غضب و رحمت بر او لعن مى‏فرستند تا اينكه به منزل برگردد. «1»

قرآن نيز خروج غير ضرورى زنان از خانه‏هاى خود را منع كرده و اين كار را به جاهليت پيش از اسلام تشبيه كرده است:

اى زنان در خانه‏هاى خود بمانيد و جز براى كارهاى ضرورى از آن خارج نشويد و همچون جاهليت پيشين (در ميان مردان) ظاهر نگرديد. «2»

خروج زنان از منزل بدون ضرورت مى‏تواند سبب فساد و فتنه گردد البته امروزه يكى از آسيب‏هاى خانواده و اجتماع پديده دختران و زنان فرارى است كه بى ارتباط با اين مسئله نيست و برخى از كارشناسان نيز مهم‏ترين عامل فحشا در جامعه را فرار دختران و زنان از خانه مى‏دانند و بر اساس تحقيقاتى كه در سال 1383 انجام شده است گفته شده: «در سال گذشته حدود چهار هزار زن و دختر فرارى در كشور شناسايى شده است كه بيانگر وسعت آسيب‏هاى موجود در كشور است.» «3»

زينت براى غير شوهر

عدم توجه زن به آراستگى در منزل و اقدام به زينت و آرايش در بيرون از منزل، كار مذموم و ناپسندى است و علاوه بر ضايع شدن حق شرعى و قانونى مرد، از آسيب‏هاى حقوقى خانواده نيز محسوب مى‏گردد. پيامبر اعظم (ص) نيز اين امر را به شدت نهى كرده و فرموده است: «اگر زنى چنين كند بر خداست كه او را در آتش بسوزاند.» «1»

و نيز فرموده است: «هر زنى كه خود را بيارايد و معطر بسازد و از منزل خارج بشود پيوسته لعن مى‏شود تا به خانه برگردد.» «2»

بنابراين، از جمله حقوق مرد بر زن زينت و پيراستگى است كه زن بايد خود را به بهترين جامه‏هايى كه دارد براى شوهر زينت بدهد، به خوشبوترين عطرها و به بهترين وجه خود را بيارايد و شب و روز با حضور عاطفى خود، شوهر را شاد و مسرور نمايد؛ چنان كه رسول خدا (ص) مى‏فرمايد:

بر زن است كه به خوشبوترين عطرها خود را خوشبو و معطر سازد و بهترين لباس‏هايش را بر تن نمايد، و به بهترين زينت‏ها خود را بيارايد و شب و روز خود را بر شوهر عرضه نمايد. «3»

عدم اطاعت از شوهر

در دين مبين اسلام بنا به دلايلى اطاعت زن از مرد به عنوان يكى از حقوق اخلاقى مرد به شمار مى‏آيد و از آنجا كه مرد مسئوليت اداره و رهبرى حكيمانه خانواده را بر عهده دارد و در حفظ عزت، كرامت، سعادت خانواده و تحقق اهداف آن برنامه‏ريزى و تلاش مى‏كند و بر اساس آيه «الرجال قوامون على النساء ...» «4» حق سرپرستى دارد، نافرمانى و عدم اطاعت زن از شوهر يكى از آسيب‏هاى حقوقى خانواده است كه مى‏تواند موجب از بين رفتن گرمى روابط خانوادگى زوجين، حاكميت صفا و صميميت در خانواده گردد.

از روايات اسلامى چنين بر مى‏آيد كه هرگاه زنى بدون عذر و دليل قابل قبول از شوهر خود نافرمانى نمايد، خود را در معرض خشم و نفرين الهى قرار مى‏دهد و اين نافرمانى مورد مذمت، نكوهش و عذاب و مجازات الهى واقع شده است.

از امام باقر (ع) نقل شده است: «زنى به محضر پيامبر اسلام (ص) رسيد و عرض كرد يا رسول‏اللَّه حق زوج بر زن چيست؟ حضرت فرمود: اينكه او را اطاعت نمايد و معصيت نكند.» «1»

امام صادق (ع) نيز در اين باره مى‏فرمايد: «اگر زنى همسر خود را به خشم آورد، اعمال حسنه آن زن و همچنين نمازش در پيشگاه خداوند قبول نمى‏شود.» «2»

البته اين نكته نيز قابل ذكر است كه اطاعت از شوهر نبايد با اطاعت خداوند در تعارض باشد وگرنه اطاعت خداوند مقدم است؛ چنان كه امام على (ع) مى‏فرمايد: «دين ندارد كسى كه آنجا كه معصيت خالق مطرح است از مخلوقى پيروى كند.» «3»

عدم رعايت عفت‏

حفظ ناموس و اهتمام به نگهدارى عفت از وظايف بسيار مهم زنان و از حقوق مرد بر گردن آنان است به گونه‏اى كه قوام و ثبات خانواده در گرو مراعات آن است. و عدم رعايت عفت خانواده را به منجلاب فساد و فحشا خواهد كشاند و از هم پاشيدگى و اضمحلال خانواده نتيجه قطعى و نهايى آن است.

اسلام براى مبارزه با بى‏عفتى اهتمام دارد كه نگذارد ناموس خانواده جريحه‏دار گردد و لكه ننگ و بدنامى در آسمان زندگى فاميلى نمودار شود و در اين رهگذار، با اعمالى كه مغاير با اين اصل باشد، سخت به مبارزه برخاسته و ارتكاب آن اعمال را حرام كرده است. «4» امام باقر (ع) نيز درباره رعايت عفت و پاكدامنى مى‏فرمايد: «بهترين بندگى خداوند عفت شكم و ناموس است.» «5»

بنابراين از حقوق مسلم مرد بر زن رعايت عفت و پاكدامنى است و بر زنان و همسران مؤمنه لازم است كه همواره اين سفارش دين را عمل نموده، خود و خانواده را از برخوردارى يك زندگى سالم و باصفا محروم نسازند.[1]



[1] -به نقل از : آسيب شناسى خانواده، ص: 42

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

آسيب‏هاى اخلاقى‏

آدمى بايد سعى كند تا اخلاق و سيرت درونى خود را همچون ظاهر خود زيبا و پسنديده سازد. بدخلقى صفت ناپسندى است كه زندگى انسان را تيره و تار مى‏كند، و در محيط خانوادگى موجب عوارض منفى بى شمارى مى‏گردد و در قالب تندخويى، گرفتگى چهره، بى‏حوصلگى، اخم و بهانه‏گيرى نمايان مى‏شود كه به‏طور كلى مى‏توان به آن بداخلاقى گفت؛ از آفات و آسيب‏هاى ويرانگر خانوادگى است. نابودى شخصيت انسانى، ايجاد ترس و اضطراب، زوال محبت، سوءظن و بى‏اعتمادى، و اختلافات شديد خانوادگى از آثار سوء اين آسيب به شمار مى‏رود.

آسيب‏هاى اخلاقى بزرگ‏ترين و مهلك‏ترين آفت خانواده به شمار مى‏رود و اين آسيب سبب انزجار و انزواى خانواده مى‏شود و تكامل خانواده را مختل مى‏كند و پيامدهاى دنيوى واخروى فراوانى را به دنبال دارد از جمله پيامدهاى دنيوى مانند: زندگى محنت بار، اضطراب و تنهايى، تباهى ايمان و عمل، محروميت از توجه، دورى از خداوند و پيامدهاى اخروى مانند: فشار قبر و هلاكت در قعر جهنم. «1»


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

فصل اول کلیات بحث

مقدمه

بحث حد سرقت یکی از مباحث دارای تشدت آراء در میان مذاهب است که از حیث مقدار سرقت وکیفت آن وجاری شدن آن محل بحث ونظر است ما دراین جابه صورت مختصر مباحث را در پیرامون دو آیه شریفه 38 و39 سوره نساء که در باره سرقت آمده است در دو فصل مطرح می نمایم در فصل اول کلیات بحث ازقبیل بیان موضوع اهمیت بحث ومعانی لغات وتجزیه وترکیب آیات مورد نظربحث خواهد شد.

در فصل دوم آیات الاحکام سرقت ازدیدگاه فرقین مذهب تشیّع وتسنن مورد بحث وشرایط وظوابط حد سرقت مورد ارزیابی قرار می گیرد ودر خاتمه به خلاصه ونتیجه بحث بسنده می شود.

لازم به ذکر است که ما فقط به برخی از دیدگاه های مفسرین وفقها را ذکرنموده واز بیان تفصیل بیشتر در این نوشتار وخود داری شده است.

1-بیان موضوع

مرد يا زن هر كسى كو سارق است دستهايش بر بريدن لايق است‏

فاقطعوا ايديهما گر خوانده‏اى دست سارق از چه بر جا مانده‏اى‏

تا جزاى آنچه كرد از كسب و كار در عقوبت يابد از پروردگار

حق بحكمش غالبست و هم حكيم بعد توبه بر گنهكاران رحيم‏

برده ور چيزى در آر از مشت او پس ببر با تيغ قهر انگشت او

ور بدزدد بعد از آن چيز دگر كن بحبسش تا بميرد بر بتر[1]

همانگونه كه دستى را كه سرطان گرفته باشد قطع مى‏كنند تا انسان زنده بماند و اين رحمتى بر اعضاى ديگر است در سرقت هم برای اینکه انسان ها بتوان به زنده گی اجتماعی شان ادامه دهند جلوحرج ومرج گرفته شود خداوند متعال حقوق را وضع نموده است از جمله سرقت یكی از جرائم مستوجب حد است اما دارای دو جنبۀ حق اللهی و حق الناسی می‌باشد و جنبۀ حق الناسی آن اقتضا می‌كند تا زمانی كه صاحب مال شكایت نكند جرم سرقت قابل تعقیب در دادگاه نباشد. بنابراین صاحب مال می‌تواند قبل از طرح شكایت از حق خود بگذرد كه به تبع آن جنبۀ حق اللهی نیز ساقط خواهد شد اما زمانیكه شكایت در دادگاه طرح شد و جرم اثبات گردید حق شاكی در مورد گذشت از سارق از بین می‌رود وجنبۀ حق اللهی وحدود الهی برای آن اجرا می شود وقابل اسقاط نیست.

بنابراین هر قانون گذارى ابتداء حكم كلّى را بنحو اجمال ذكر مينمايد پس از آن شرائط و تفصيل آنرا بيان ميكند و اين رويّه را خداوند در قرآن مجيد معمول داشته و بيان شرائط و تفاصيل احكام را محوّل به پيغمبر خود و خاندان او نموده است و شرائطى كه براى بريدن دست دزد و كيفيت آن از ائمه اطهار رسيده است در كتب فقهيه مفصلا ذكر شده است در قرآن کریم به دوآیه 38 و39 سوره مائده به احکام وحدود سرقت اشاره شده است ، خداوند متعال در قرآن کریم چنین می فرماید:G وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاءَ بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌF [2] مرد و زن دزد را به [سزاى‏] آنچه كرده‏اند، دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببُريد، و خداوند توانا و حكيم است.

Gفَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌF [3] پس هر كه بعد از ستم كردنش توبه كند و به صلاح آيد، خدا توبه او را مى‏پذيرد، كه خدا آمرزنده مهربان است.

لذا قرآن کریم و اسلام براى كسانى كه باعث سلب امنيت و آسايش جامعه مى‏شوند مجازاتهاى سنگينى را معين كرده است و اين مجازاتها هر چه سنگين‏تر باشد به نفع جامعه است چون بازدارندگى آن قوى‏تر مى‏شود و افراد خطاكار از ترس آن مجازاتها دست به اين كار نمى‏زنند. جرم سرقت كه عبارت از تجاوز بدون به كار بردن اسلحه به امنيت اجتماعى است ولذا آیه نخست به قطع دست دزد فرمان مى‏دهد و براى آن دو علت ذكر مى‏كند: يكى اينكه اين، مجازات دزد در مقابل كار زشتى است كه انجام داده دوم اينكه عقوبتى از جانب خداوند است كه مايه عبرت او و ديگران باشد، اين عقوبت وجریمه ای از جانب خداوند متعال است ،در هر جريمه‏اى، هدف اساسى اسلام تزكيه جامعه است از آن و از آثار آن، عقوبت در اسلام براى انتقام نيست.و در پايان مى‏فرمايد: خدا عزيز و حكيم است يعنى قدرت بر هر چيز را دارد و كارهاى او از روى حكمت است.

بنابراین هر گاه بالغ و عاقل مقدار نصاب را بدزدد از حرز و ثابت شود، واجب است بر دزد كه مال را پس دهد، و اگر تلف شده باشد، مثل يا قيمت آن را بدهد، و حاكم شرع مى‏فرمايد: كه چهار انگشت او را از بندى كه متصل به كف است از دست راست مى‏برند، و اگر بعد از بريدن دست در مرتبه دوّم دزدى كند پاى چپش را از مفصل ميان قدم، مى‏برند و اگر مرتبه سيّم دزدى كند بعد از بريدن دست و پا در زندان او را هميشه حبس مى‏كنند، و اگر در زندان نيز از حرز بقدر نصاب بدزدد او را مى‏كشند.

دزدى به سه چيز ثابت ميشود: أول: به گواهى دادن دو عادل نزد حاكم شرع دوم: به گواهى دادن عادل با قسم خوردن صاحب مال (أما اين براى اثبات مال است نه قطع) سيم: به اقرار كردن دزد دو مرتبه (و از براى ثبوت مال يك مرتبه كافى است).

پس از بيان مجازات مرد و زن دزد، در آیه دوم به آنها اين فرصت را مى‏دهد كه به سوى خدا بازگردند و از كار خود پشيمان شوند و خود را اصلاح كنند از اين رو خداوند، در توبه را به روى مجرمان گشوده است ولى شرط كرده كه توبه آنها لفظى نباشد، بلكه توبه‏اى از روى قلب و بدون بازگشت به گناه باشد،كه اگر چنين باشد خداوند توبه آنها را مى‏پذيرد كه او آمرزنده و بخشايشگر است. بدينگونه حتى دزد را كه در اوج خطاكارى است از رحمت خود نااميد نمى‏كند و اين از نظر تربيتى بسيار با اهميت است زيرا اگر گنهكار به كلى مأيوس شود، ديگر هيچ عاملى او را از ارتكاب گناهان ديگر باز نمى‏دارد ولى اگر او اميد عفو داشته باشد شايد برگردد و دست به گناه و جنايت نزند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

 بسمه تعالي

از آنجائيكه كانون گرم خانو اده در اول وآغاز زندگي نسبتا گرم وصميمي است براي اين كه بتوان گرما وحرارت آن را حفظ وياباعث ايجاد محبت بيش تر بين زوجين شود خوب است كه هركدام فوت وفن شوهر داري وزن داري را فرا بگيرند در غير آن صورن از زندگي خويش لذت لازم را نخواهد برد وممكن است در بخي باعث ازهم پاشيدگي كانون كرم خانواده شان شود:

فوت و فن های زن داری

 مردان اگر می خواهند محبوب همسرشان شوند و فضایی سرشار از انس و معنویت و صمیمیت داشته باشند ، به توصیه های زیر توجه کنند:

 1. نسبت به همسر خود ، نگرشی مطلوب و متعالی داشته باشید و او را امانت الهی بدانید و در حفظ و نگهداری این ودیعه الهی تلاش کنید.

2. به همسر خود احترام کنید و با وی محترمانه صحبت کنید و در ارتباط با او از عواطف سرشار و محبّت بسیار دریغ نورزید.

 3. حقوق متقابل خود و همسر خود را بشناسید و در ایفای حقوق وی تلاش نمائید.

 4. باور کنید که پدر و مادر کانون منظومه خانوادگی هستند که تشعشعات عاطفی خود را در محیط خانواده می پراکنند و حیات عاطفی را رونق می بخشند.

 5. باور کنید که پدران و مادران پایه گذاران شخصیت فرزندان و معماران خوشبختی آنان هستند بنابر این در تقویت روابط خود هر چه بیشتر تلاش کنید.

 6. همسر خود را فردی با ارزش و برخوردار از کرامت انسانی بدانید. وووو

به ادامه مطلب مراجعه شود

  فوت و فن های شوهرداری

 آرامش و صفای خانواده علاوه بر این که در پرورش صحیح فرزندان فوق العاده مؤثر است، محیطی گرم و صمیمی برای ابراز عشق همسران نسبت به یکدیگر پدید می آورد، و ایشان را کمک می کند که به صورتی شایسته و درست به وظایف خویش عمل نمایند. از جمله عوامل مؤثر در ایجاد صفا و صمیمیت، سازگاری زن با شوهر و صبر و شکیبایی او در همسرداری و خانه داری است که از نظر اخروی و معنوی نیز پاداش فراوانی را به دنبال دارد ، هم چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: خوشا به سعادت آن زنی که همسرش از وی راضی باشد که این رضایت مقام او را بالا می برد.

 البته عکس این مطلب هم صدق می کند و مردان نیز باید رفتاری مناسب داشته باشند اما در این مقاله بحث ما شوهر داری است و در مقاله ای جداگانه به روش های زن داری مناسب هم اشاره می کنیم.

 ۱- به همسرتان توجه کنید و علاقه خود را به او با زبان ابراز دارید.

اغلب مردان دوست دارند که از مردانگی آنها تعریف و تمجید شود. آن ها تشنه تعریف و تمجید شما هستند. وقتی مردی تمجید شود مایل است به سرعت به آن پاسخ دهد. به او بگویید که چه همسر توانا و خوبی است . به شوهرتان بگویید که دوستش دارید و او را مناسب ترین مردی می دانید که توانسته اید با او ازدواج کنید.

 2- با شوهر خویش خوش رو و خوش زبان باشید.

 از نکات بسیار مهم در جلب محبت شوهر، رعایت اخلاق حسنه است. همیشه با گرمی و مهربانی و به آهستگی با شوهر خود صحبت کنید. هیچ گاه صدای تان را در مقابل او بلند نکنید مبادا کلمات توهین آمیز درباره او به کار برید، هرگز او را به دلیل معایب یا نواقصش مورد استهزا قرار ندهید.

 ۳- به او نیکی کنید.

 سعی کنید نیازهای او را قبل از آن که بر زبان آورد ، بر آورده کنید. قبل از آن که به شما بگوید.وقتی خسته از سر کار می آید برای او نوشیدنی ببرید. انجام این امور به ظاهر ساده، در جلب محبت شوهر بسیار مؤثر است.

 ۴- او را در رسیدگی و کمک به مادر و خانواده اش تشویق کنید.

 از کمک های شوهرتان به مادر و خانواده اش، اظهار رضایت و خوشحالی کنید. خودتان به او پیشنهاد کنید که به دیدن خانواده اش برود. در مناسبت ها برای خرید هدیه با او همکاری کنید. همچنین خودتان هدایایی برای مادر و خانواده اش بخرید و به او بگویید که به آن ها تقدیم کند. با انجام چنین اعمالی، شوهرتان را خوشحال می کنید و او سعی می کند در مقابل این همه گذشت و مهربانی، چند برابر برایتان فداکاری کند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ(1)الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِينَ(2)الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ(3)مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ(4)إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ(5)اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ(6)صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ(7)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏

قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ(1)مَلِكِ النَّاسِ(2)إِلَهِ النَّاسِ(3)مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخَْنَّاسِ(4)الَّذِى يُوَسْوِسُ فىِ صُدُورِ النَّاسِ(5) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ(

سْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏

قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ الْفَلَقِ(1)مِن شَرِّ مَا خَلَقَ(2)وَ مِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ(3)وَ مِن شَرِّ النَّفَّثَاتِ فىِ الْعُقَدِ(4)وَ مِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ(

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏

قُلْ يَأَيهَُّا الْكَفِرُونَ(1)لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ(2)وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ(3)وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمُ‏ْ(4)وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ(5)لَكمُ‏ْ دِينُكُمْ وَ لىِ‏َ دِينِ(6)

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1)اللَّهُ الصَّمَدُ(2)لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3)وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ (4

تعويذ روز سه شنبه :
بسم الله الرحمن الرحيم . اعيذ نفسى بالله الاكبر رب السماوات القائمات بلا عمد، و بالذى خلقها فى يومين و قضى فى كل سماء امرها و خلق الارض فى يومين و قدر فيها اقواتها و جعل فيها جعل فيها جبالا اوتادا و جعلها فجاجا سبلا و انشا السحاب و سخره و اجرى الفلك و سخر البحر و جعل فى الارض رواسى وانهارا فى اربعة ايام سواءللسائلين ، و من شر ما يكون فى الليل و النهار و تعقد عليه القلوب و تراه العيون من الجن و الانس ؛ كفانا الله ، كفانا الله ، كفانا الله ، لا اله الا الله ، محمد رسول الله صلى اللاه على محمد و آله الطاهرين و سلم تسليما.

تعويذ روز دوشنبه :
بسم الله الرحمن الرحيم . اعيذ نفسى بربى الاكبر مما يخفى و ما يظهر، و من شر كل و ذكرت و من شر ما ورات الشمس و القمر، قدوس قدوس ، رب الملائكه و الروح ادعوكم ايها الجن ان كنتم سامعين مطيعين ، و ادعوكم ايها الانس الى اللطيف الخبير، ادعوكم ايها الجن و الانس الى الذى ختمته بخاتم رب العالمين و خاتم جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و خاتم سليمان بن داود و خاتم محمد سيد المرسلين و النبين ، صلى الله على محمد و آله و عليهم ، اجر فلان بن فلان كل ما يغدو و يروح من ذى حى او عقرب او ساحراو شيطان رجيم او شيطان عنيد اخذت عنه ما يرى و ما لا يرى و ما رات عين نائم او يقظان باذن الله اللطيف الخيبير، لا سلطان لكم على الله لا شريك له ، و صلى على رسوله سيدنا محمد النبى و آله الطاهرين و سلم تسليما

تعويذ روز يكشنبه :
بسم الله الرحمن الرحيم . الله اكبر، الله اكبر، استوى الرب على العرش ‍ و قامت السماوات والارض بحكمته و مدت البحور و زهرت النجوم بامره و رست الجبال باذنه ، لا يجاوز اسمه من فى السماوات والارض ، الذى دانت له الجبال و هى طائعة و انبعثت له الاجساد و هى بالية . و به احتجب عن كل باغ و طاغ و عاد و جبار و حاسد . و بسم الله الذى جعل بين البحرين حاجزا، و احتجب بالله الذى جعل فى السماء بروجا و جعل فيها سراجا و قمار منيرا و زينها للناظرين و حفظا من كل شيطان رجيم ، و جعل فى الارض ‍ رواسى جبالا اوتادا ان يوصل الى سوء او فاحشة او بلية حم حم حم ، تنزيل من الرحمن الرحيم (17) حم حم حم عسق كذلك يوحى اليك و الى الذين من قبلك الله العزيز الحكيم (18)و صلى الله على محمد و آله .

تعويذ روز شنبه :
بسم الله الرحمن الرحيم . لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم ، اللهم رب الملائكة و الروح و النبين و المرسلين و قاهر من فى السماوات و الارضين ؛ كف عنى باس الاسرار و اعم ابصارهم و قلوبهم و اجعل بينى و بينهم حجابا، انك انت ربنا، و لا قوة الا بالله توكلت على الله توكل عائذ به من شر كل دابة ربى آخذ بناصيتها و من شر ما سكن فى اليل و النهار و من شر كل سؤ و صلى الله على محمد و آله و سلم .

تعويذ روز جمعه :
بسم الله الرحمن الرحيم . لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم ، اللهم رب الملائكة و الروح و النبين و المرسلين و قاهر من فى السماوات و الارضين و خالق كل شى ء و مالكه ، كف عنا باس اعدائنا و من ارادنا بسؤ من الجن و الانس و اعم ابصارهم و قلوبهم و اجعل بيننا و بينهم حجابا و حرسا و مدفعا، انك ربنا؛ لا حول ولا قوة الا بالله عليه توكلنا و اليه انبنا و هو العزيز الحكيم . ربنا عافنا من شر كل سؤ و من شر كل دابة انت آخذ بناصيتها و من شر ما يكن فى اليل و النهار و من شر كل سؤ و من شر كل ذى شر، رب العالمين و اله مرسلين و صلى الله على محمد و آله اجمعين و صل على اوليائك و خص محمدا و آله باتم ذلك ، و لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم .
بسم الله و بالله ، اءمن بالله و بالله اعوذ و بالله اعتصم و بالله استجير و بعزة الله و منعة الله امتنع من شياطين الانس و الجن رجلهم و خيلهم و ركضهم و عطفهم و رجعهم و كيدهم و شرهم و شر ما ياتون به تحت الليل و تحت النهار من القرب و البعد و من شر الغائب و الحاضر و الشاهد و الزائر احياء و امواتا و اعمى و بصيرا و من شر العامة و الخاصة و من نفسى و وسوستها و من شر الدناهش و الحس و اللمس و اللبس و من عين الجن و الانس و بالاسم الذى اهتز له عرش بلقيس . و اعيذ دينى و نفسى و جميع ما تحوطه عنايتى و من شر كل صورة و خيال و بياض او سواد او مثال او معاهد او غير معاهد ممن يسكن الهواء و اسحاب و الظلمات و النور و الظل و الحرور و البر و البحور و السهل و الوعور و الخراب و العمران و الاكام و الاجام و المغائض و الكنائس و النواويس و الفلوات و الجبانات ، من الصادرين و الواردين ممن يبدو بالليل و ينتشر بالنهار وبالعشى و الابكار و الغدو و الاصال و المريبين و الاسامرة و الافاتنة و الفراعنة و الاباسة و من جنودهم و ازواجهم وعشائرهم و قبائلهم و من همزهم و لمزهم و نفثهم و وقاعهم و اخذهم و سحرهم و ضربهم و عبثهم و لمحهم و احتيالهم و اختلافهم و اخلاقهم و من كل ذى شر من السحرة و الغيلان و ام الصبيان و ما ولدوا وما وردنا و من شر كل ذى شر داخل و خارج و عارض و معترض و ساكن و متحرك و ضربان عرق و صداع و شقيقة و ام ملدم و الحمى و المثلثة و الربع و الغب و النافضة و الصالبة و الداخلة و الخارجة و من شر كل دابة انت آخذ بناصيتها، ان ربى على صراط مستقيم ، و صلى الله على محمد و آله و سلم تسليما . اين حرز را عبدالعظيم حسنى ، كه درودش باد، از امام ابوجعفر محمد بن على امام جواد عليه السلام روايت كرده است . عبدالعظيم گفت : امام عليه السلام ، اين حرز را براى فرزندش ، ابوالحسن هادى عليه السلام ، كه كودكى در گهواره بود، نوشته بود و با آن در پناهش مى داشت .

 

تعويذ روز پنجشنبه :
بسم الله الرحمن الرحيم . اعيذ نفسى رب المشارق و المغارب من كل شيطان مارد و قائم و قاعد و عدو حاسد و معاند و ينزل عليكم من السمائ ماء ليطهركم به و يذهب عنكم و رجز الشيطان و ليربط على قلوبكم و يثبت به الاقدام (19) اركض برجلك هذا مغتسل بارد و شراب (20)و انزلنا من السماء ما طهورا لنحيى به بلدة ميتا و نسقيه مما خلقنا انعاما و انا سى كثيرا (21) الان خفف الله عنكم (22) ذلك تخفيف من ربكم و رحمة (23) يريد الله ان يخفف عنكم (24) فسيكفيكهم الله و هو السميع العليم لا اله الا الله و لا غالب الا الله ، لا اله الا الله محمد رسول الله صلى الله على عليه و آله و سلم و تسليما.

تعويذ روز چهارشنبه :
بسم الله الرحمن الرحيم . اعيذ نفسى بالله الاحد الصمد، من شر النفاثات فى العقد و من شر ابن قترة و ما ولد . استعيذ بالله الواحد الفرد الكبير الاعلى من شر ما رات عينى و ما لم تر، استعيذ بالله الواحد الفرد من شر ارادنى بامر عسير. اللهم صل على محمد و آل محمد و اجعلنى فى جوارك و حصنك الحصين ، العزيز الجبار الملك القدوس القهار اسلام المومن المهيمن الغفار، عالم الغيب والشهادة الكبير المتعال ، هوالله ، هوالله ، هوالله لا شريك له ، محمد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم كثيرا دائما .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏

اللَّهُ لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ  لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لَا نَوْمٌ  لَّهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ  مَن ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ  يَعْلَمُ مَا بَينْ‏َ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ  وَ لَا يُحِيطُونَ بِشىَ‏ْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ  وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ  وَ لَا يَُودُهُ حِفْظُهُمَا  وَ هُوَ الْعَلىِ‏ُّ الْعَظِيمُ(255)لَا إِكْرَاهَ فىِ الدِّينِ  قَد تَّبَينَ‏َ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىّ‏ِ  فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى‏ لَا انفِصَامَ لَهَا  وَ اللَّهُ سمَِيعٌ عَلِيمٌ(256)اللَّهُ وَلىِ‏ُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ  وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ  أُوْلَئكَ أَصْحَبُ النَّارِ  هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(257).

لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (21) وَ نُنزَِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ  وَ لَا يَزِيدُ الظَّلِمِينَ إِلَّا خَسَارًا(82)

 

 

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

اميرالمؤ منين على عليه السّلام به شهادت تاريخ و اعتراف دوست و دشمن در كمالات انسانى نقيصه اى نداشت و در فضائل اسلامى نمونه كاملى از تربيت پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود.

بحثهايى كه در اطراف شخصيت او شده و كتابهايى كه در اين باره شيعه و سنى و ساير مطلعين و كنجكاوان نوشته اند، در باره هيچيك از شخصيت هاى تاريخ اتفاق نيفتاده است.

على عليه السّلام در علم و دانش، داناترين ياران پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وساير اهل اسلام بود و نخستين كسى است در اسلام كه در بيانات علمى خود، در استدلال و برهان را باز كرد و در معارف الهيّه بحث فلسفى نمود و در باطن قرآن سخن گفت و براى نگهدارى لفظش دستور زبان عربى را وضع فرمود و تواناترين عرب بود در سخنرانى .

على عليه السّلام در شجاعت ضرب المثل بود و در آن همه جنگها كه در زمان پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و پس از آن شركت كرد، هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اينكه بارها و ضمن حوادثى مانند جنگ احد و جنگ حنين و جنگ خيبر و جنگ خندق، ياران پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و لشكريان اسلام لرزيدند و يا پراكنده شده فرار نمودند، هرگز پشت به دشمن نكرد و هرگز نشده كه كسى از ابطال و مردان جنگى با وى درآويزد و جان به سلامت برد و در عين حال با كمال توانايى، ناتوانى را نمى كشت و فرارى را دنبال نمى كرد و شبيخون نمى زد و آب به روى دشمن نمى بست.

از مسلمات تاريخ است كه آن حضرت در جنگ خيبر در حمله اى كه به قلعه نمود، دست به حلقه در رسانيده با تكانى در قلعه را كنده به دور انداخت.[1]

و همچين روز فتح مكه كه پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر به شكستن بتها نمود، بت (هبل) كه بزرگترين بتهاى مكه و مجسمه عظيم الجثه اى از سنگ بود كه بر بالاى كعبه نصب كرده بودند، على عليه السّلام به امر پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پاى روى دوش آن حضرت گذاشته بالاى كعبه‏رفت و (هبل) را از جاى خود كند و پايين انداخت.[2]

على عليه السّلام در تقواى دينى و عبادت حق نيز يگانه بود، پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در پاسخ كسانى كه نزد وى از تندى على عليه السّلام گله مى كردند مى فرمايد: على را سرزنش نكنيد؛ زيرا وى شيفته خداست. [3]

ابودرداى صحابى پيكر آن حضرت را در يكى از نخلستهانهاى مدينه ديد كه مانند چوب خشك افتاده است، براى اطلاع، به خانه آن حضرت آمد و به همسر گرامى وى كه دختر پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود، درگذشت همسرش را تسليت گفت، دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: (پسر عم من نمرده است بلكه در عبادت از خوف خدا غش نموده است و اين حال براى وى بسيار اتفاق مى افتد).

على عليه السّلام در مهربانى به زيردستان و دلسوزى به بينوايان و بيچارگان و كرم و سخا به فقرا و مستمندان، قصص و حكايات بسيار دارد. آن حضرت هر چه را به دستش مى رسيد در راه خدا به مستمندان و بيچارگان مى داد و خود با سخت ترين و ساده ترين وضعى زندگى مى كرد. آن حضرت كشاورزى را دوست مى داشت و غالبا به استخراج قنوات و درختكارى و آباد كردن زمينهاى باير مى پرداخت ولى از اين راه هر ملكى را كه آباد مى كرد و يا هر قناتى را كه بيرون مى آرود وقف فقرا مى فرمود و اوقاف آن حضرت كه به صدقه على معروف بود در اواخر عهد وى، عوايد ساليانه قابل‏ توجهى (24 هزار دينار طلا) داشت .[4]

 ابن هجر از علماى اهل سنت چهل حديث در فضائل اميرالمؤمنين انتخاب كرده و در كتاب «صواعق محرقه» نقل كرده. در حديث 17 به نقل از پيامبر روايت شده:

هر كه على را دوست دارد مرا دوست داشته، هر كه مرا دوست دارد خدا را دوست دارد، كسى كه على را دشمن بدارد با من دشمنى كرده و هر كه با من دشمنى كند با خدا دشمنى كرده است.[5]

پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دوستى و محبت على عليه السّلام را دوستى خود و خشم و كينه‏ورزيدن با على عليه السّلام را خشم و كينه‏ورزيدن با خود و جنگ با على عليه السّلام را جنگ با خود قرار داده است.

« من احبنى فليحب عليا و من ابغض عليا فقد ابغضنى» هر كه مرا دوست مى‏دارد بايد على را نيز دوست بدارد و هر كس به على بغض ورزد به من بغض ورزيده است.

« من احب عليا فقد احبنى، و من ابغضه فقد ابغضنى» هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه بغض او باشد بغض من است.

 و ايشان خطاب به على چنين فرمود:« حبيبك حبيبى، و حبيبى حبيب الله» دوست تو دوست من و دوست من دوست خداست. احاديثى كه در اين باره وارد شده، فراوانند. [6]

ابن هجر در حديث 8 مى‏گويد: مرا به‏جز مؤمنين دوست ندارند و به‏جز منافقين با من دشمن نيستند.

در حديث نهم كه حديث مدينه است، پيامبر فرمود: من شهر علمم و على درب آن شهر، هر كس بخواهد به آن وارد شود بايد به‏جانب در رود. اين احاديث به‏خاطر فضايلى است كه خداوند به اميرالمؤمنين عطا فرموده است. فضايل و كمالات اميرالمؤمنين نه تنها به شهادت پيامبر در هيچ يك از صحابه وجود نداشته، بلكه به شهادت دوست و دشمن در بزرگان عالم بى‏نظير بوده است.

اميرالمؤمنين شخصيتى است كه دشمن بزرگ آن حضرت يعنى معاويه در مقابل كمالات آن حضرت سر خضوع فرود آورده و بعد از شهادت ايشان گفته است: «مادر دهر عقيم است كه فرزندى چون فرزند ابوطالب بزايد.».[7]



[1] - تذكرة الخواص، ص 34.

[2] - ابن شهر اشوب ،مناقب آل أبى طالب ج 1، ص 463 ،مطبعة الحيدرية 1376 ه 1956م  نجف .مناقب آل ابيطالب، مناقب خوارزمى، ص 92..

[3] - مناقب آل ابيطالب، ج 1. ص 463. مناقب خوارزمى، ص 92.

[4] - ذخائرالعقبى، ص 67 و 121.به نقل از: شيعه در اسلام، ص: 205

[5] -پاسخ به شبهات در شبهاى پيشاور، ص: 232

[6] - سيد بن طاووس حسنى- ترجمه داوود الهامي‏؛ الطرائف ، ص: 202 ناشر: نويد اسلام‏،مكان چاپ: قم‏،سال چاپ: 1374 ش‏،نوبت چاپ: دوم‏.كفاية الطالب في علي بن ابي طالب ع، ص: .6رك: مستدرك حاكم 3: 127/ 130، اسد الغابة 4: 383، الصواعق المحرقة، 123، الفردوس 5: 316/ 8304، زندگى امام على عليه السلام از كتاب تاريخ دمشق 2: 185، 190 و 217، الرياض النضرة 3: 122 و 124 و 167، مجمع الزوائد 9: 132 و 133، مناقب ابن مغازلى: 151/ 108، كنز العمل 12: 218.«4».

[7] -پاسخ به شبهات در شبهاى پيشاور، ص: 232

[8] -  قاضى نور الله مرعشي‏،احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏6، ص: 436 ص: 226 ج‏2، ص: 487. ناشر: مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏،مكان چاپ: قم‏،سال چاپ: 1409 ق‏،نوبت چاپ: اول‏. رك: سنن 5: 633/ 3713، مسند احمد 1: 119 و 84 و 152 و 331 و 4: 281 و 368 و 372 و 5: 347 و 366 و 7419، زندگى امام على عليه السلام از كتاب تاريخ دمشق 1: 19. سيد بن طاووس حسنى- ترجمه داوود الهامي‏الطرائف‏،ناشر: نويد اسلام‏،مكان چاپ: قم‏،سال چاپ: 1374 ش‏،نوبت چاپ: دوم‏.

[9] - احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏6، ص: 406 رك: مستدرك حاكم 3: 127 و 128، الرياض النضرة 3: 122 و 124 و 167، مجمع الزوائد 9: 133.

[10] -  احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏4، ص: 263 ج‏9، ص: 166 ،كفاية الطالب في علي بن ابي طالب ع، ص: 330 رك: سنن ترمذى 5: 699/ 3870، سنن ابو ماجه 1: 52/ 145، مسند احمد 2: 442 مستدرك حاكم 3: 149.

[11] - احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏4، ص: 139 رك: مستدرك حاكم 3: 127/ 130، اسد الغابة 4: 383، الصواعق المحرقة، 123، الفردوس 5: 316/ 8304، زندگى امام على عليه السلام از كتاب تاريخ دمشق 2: 185، 190 و 217، الرياض النضرة 3: 122 و 124 و 167، مجمع الزوائد 9: 132 و 133، مناقب ابن مغازلى: 151/ 108، كنز العمل 12: 218.«4».

[12] -رك: الرياض النضرة 3: 173 و 185، ذخائر العقبى: 86 و 91، مناقب ابن مغازلى: 119 و 327، مجمع الزوائد 10: 367، شرح ابن ابى الحديد 9: 172، العمدة: 119، بشارة المصطفى: 200.

[13] - اسماعيل انصارى‏،اسرار آل محمد، ص: 414 ،ناشر: الهادى‏،مكان چاپ: قم‏،سال چاپ: 1416 ق‏،نوبت چاپ: اول‏، ‏ رك:الرياض النضرة: 3: 172، ذخائر العقبى: 75 و 86، مناقب خوارزمى: 23 و 208، مقتل الحسين عليه السلام تأليف خوارزمى: 49، شرح ابن ابى الحديد 9: 169.

[14] - احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏4، ص: 262 رك: النهاية تأليف جزرى 4: 61، الصواعق المحرقة: 126، مناقب ابن مغازلى: 67، مناقب خوارزمى، 209 و 236، فرائد السمطين 1:  325/ 253 و 254، زندگى امام على عليه السلام از كتاب تاريخ دمشق 2: 243- 246، شرح ابن ابى الحديد 9: 165، لسان الميزان 3: 247، بشارة المصطفى: 122.

[15] - علامه مجلسى ،حق اليقين، ص: 446 ‏،ناشر: انتشارات اسلاميه‏ رك: لسان الميزان 4: 266، المحتضر: 151.

[16] - تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص: 54 رك:الرياض النضرة 3: 232، ذخائر العقبى: 71، الصواعق المحرقة: 126، مناقب ابن مغازلى: 119/ 156 و 131/ 172 و 289/ 242، مناقب خوارزمى: 31، مقتل الحسين عليه السلام تأليف خوارزمى: 39، فرائد السمطين 1: 292/ 230.

[17] -   تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص: 54 رك: شواهد التنزيل 1: 198/ 256، ينابيع المودة: 102، كافى 1: 141/ 9، تفسير عياشى 2: 18/ 44 و 45، بصائر الدرجات: 515، معانى الاخبار: 59/ 9، مختصر البصائر: 52- 55، مناقب ابن شهر آشوب 3: 233

[18] -تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص: 57 الفردوس 3: 373/ 5130، مقتل الحسين عليه السلام تأليف خوارزمى 1: 66، تفسير البحر المحيط 6: 507، كافى 1: 461/ 10، تهذيب 7: 470/ 90، من لا يحضره الفقيه 3: 393/ 4383، امالى شيخ طوسى 1: 42، مناقب ابن شهر آشوب 2: 181، كشف الغمة 1: 472، بشارة المصطفى: 328، المحضر: 133 و 136.

[19] - تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص: 58 رك:در المحتضر: 20 مانند اين روايت آمده است.

[20] -تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص: 58 رك:فرائد السمطين 1: 36، ينابيع المودة: 485

[21] - تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص: 61 رك:الفردوس 3: 62/ 4175، سير اعلام النبلاء 8: 205، زندگى امام على عليه السلام از كتاب تاريخ دمشق 2: 444- 448، تاريخ بغداد 3: 192 و 7: 421، كنز العمال 11: 625/ 33046، لسان الميزان 3: 166.

[22] - تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص: 61 رك: مستدرك حاكم 3: 124، حلية الاولياء 1: 63 و 38، الصواعق المحرقة:

 122، تاريخ بغداد 11: 89، ذخائر العقبى: 70، زندگى امام على عليه السلام از كتاب تاريخ دمشق 2: 261، شرح ابن ابى الحديد 9: 170، مجمع الزوائد 9: 131، كنز العمال 11، 618/ 330006.

[23] -تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص: 62 رك:الرياض النضرة 3: 198، فضائل الصحابة 2: 564/ 949، المحتضر: 151،

[24] - سليمان بن ابراهيم القندوزي الحنفي ،ينابيع المودة لذوي القربى ج3 ص246: سيد علي جمال اشرف الحسيني الناشر: دار الاسوة للطباعة والنشر المطبعة: اسوه الطبعة: الاولى تاريخ النشر: 1416 ه‍. ق . شبهاى پيشاور، ص 650.

[25] - سيد هاشم بحرانى‏غاية المرام و حجة الخصام، ج‏2، ص: 215 ناشر: موسسة التاريخ العربي‏،مكان چاپ: بيروت‏،سال چاپ: 1422 ق‏،نوبت چاپ: اول‏.شبهاى‏پيشاور، ص 650« يا فاطمة إنّا أهل بيت أوتينا سبع خصال لم يعطها أحد من الأوّلين قبلنا أو قال الأنبياء و لا يدركها أحد من الآخرين غيرنا نبينا أفضل الأنبياء و هو أبوك و وصينا أفضل الأوصياء و هو بعلك و شهيدنا خير الشهداء و هو حمزة عمك و منا من له جناحان يطير بهما في الجنة حيث يشاء و هو جعفر ابن عمك و منا سبطا هذه الأمة و هما ابناك و منا و الذي نفسي بيده مهدي هذه الأمة».

[26] -  غاية المرام و حجة الخصام، ج‏5، ص: 8 شبهاى پيشاور، ص 650« و يملأ الأرض عدلًا كما ملئت جوراً يا فاطمة لا تحزني و لا تبكي فإنّ اللَّه عزّ و جلّ أرحم بك و أرأف عليك منّي و ذلك لمكانك منّي و موقعك من قلبي قد زوجك اللَّه زوجك و هو أعظمهم حسباً و أكرمهم منصباً و أرحمهم بالرعية و أعدلهم بالسوية و أبصرهم بالقضية».  به نقل از :پاسخ به شبهات در شبهاى پيشاور، ص: 175

[27] -  شبهاي پيشاور در دفاع از حريم تشيع، ص: 824

[28] -پاسخ به شبهات در شبهاى پيشاور، ص: 189

[29] - پاسخ به شبهات در شبهاى پيشاور، ص: 190

[30] - شبهاى پيشاور، ص 826« في حلال الدنيا حساب و في حرامها عذاب و عقاب».

[31] - عماد الدين طبرى‏ ،‏ كامل بهائى، ص: 540  ناشر: مرتضوى‏،مكان چاپ: تهران‏،سال چاپ: 1383 ش‏،نوبت چاپ: اول‏.شبهاى پيشاور، ص 828.

[32] - ابن أبى الحديد ، شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحديد، ج 11، ص 254؛ ناشر: مكتبة آية الله المرعشي‏،مكان چاپ: قم‏،سال چاپ: 1378- 1383 ه ش‏. شبهاى پيشاور، ص 828

[33] -  محمد بن يوسف گنجى شافعى‏،كفاية الطالب في علي بن ابي طالب ع، ص: 192 ، ناشر: دار احياء تراث اهل البيت‏،مكان چاپ: تهران‏،سال چاپ: 1404 ق‏،نوبت چاپ: دوم‏.علامه مجلسى ،بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏65، ص: 23 ؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ناشر: اسلاميه،مكان چاپ: تهران،سال چاپ: مختلف.نوبت چاپ: مكر .شبهاى پيشاور، ص 828

[34] - سيد مرتضى فيروز آبادى ،فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏2، ص: 33 ، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ناشر: اسلاميه،مكان چاپ: تهران

سال چاپ: 1392 ق نوبت چاپ: دوم. شبهاى‏پيشاور، ص 829.

[35] - به نقل از:پاسخ به شبهات در شبهاى پيشاور، ص: 189-194

[36] - دهر9

[37] -پاسخ به شبهات در شبهاى پيشاور، ص: 232


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

يكي از سؤالات كه مطرح شده اين است كه به چه دليل على عليه السلام برتر و افضل از بقيه انبيا (به جز خاتم الانبيا) است ؟

در پاسخ اين سؤال در كتب تاريخي وحديثي  مطالب نوشته شده است ازآنجائيكه ما در آستانه عید ولایت غدیرخم  قرار داريم  ما درايتداء اشاره مختصر به زنده گاني آن حضرت نموده وسپس پاسخ سؤال فوق پرداخته ونيز اشاره به برخي ازفضايل آن حضرت مي نمايم .

اجمالى از تاريخ زندگى امام علي عليه السّلام

حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام وى فرزند ابوطالب شيخ بنى هاشم، عموى پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود كه پيغمبر اكرم را سرپرستى نموده و در خانه خود جاى داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود از آن حضرت حمايت كرد و شرّ كفار عرب و خاصه قريش را از وى دفع نمود.

على عليه السّلام (بنا به نقل مشهور) ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطى كه در مكه و حوالى آن اتفاق افتاد، بنا به درخواست پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خانه پدر به خانه پسر عموى خود پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منتقل گرديد و تحت سرپرستى و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد.[1]

پس از چند سال كه پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به موهبت نبوت نايل شد و براى نخستين بار در (غار حرا) وحى آسمانى به وى رسيد وقتى كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد، شرح حال را فرمود، على عليه السّلام به آن حضرت ايمان آورد [2] و باز در مجلسى كه‏پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خويشاوندان نزديك خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود:

نخستين كسى كه از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصى و وزير من خواهد بود، تنها كسى كه از جاى خود بلند شد و ايمان آورد على عليه السّلام بود و پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايمان او را پذيرفت و وعده هاى خود را در باره اش امضا نمود[3] و از اين روى على عليه السّلام نخستين كسى است در اسلام كه ايمان آورد و نخستين كسى است كه هرگز غير خداى يگانه را نپرستيد.

على عليه السّلام پيوسته ملازم پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند، على عليه السّلام در بستر پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد[4]. و پس از آن حضرت مطابق وصيتى كه كرده بود، امانتهاى مردم را به صاحبانش رد كرده، مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حركت نمود. [5]

در مدينه نيز ملازم پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و آن حضرت در هيچ خلوت وجلوتى على عليه السّلام را كنار نزد و يگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به وى تزويج نمود. و در موقعى كه ميان اصحاب خود عقداخوت مى بست او را برادر خود قرار داد. [6]

على عليه السّلام در همه جنگهاكه پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شركت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوك كه آن حضرت او را در مدينه به جاى خود نشانيده بود[7] و در هيچ جنگى پاى به عقب نگذاشت و از هيچ حريفى روى نگردانيد و در هيچ امرى مخالفت پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نكرد چنانكه آن حضرت فرمود: هرگز على از حق و حق از على جدا نمى شوند.[8]

على عليه السّلام روز رحلت پيغمبراكرم 33 سال داشت و با اينكه در همه فضائل دينى سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود، به عنوان اينكه وى جوان است و مردم به واسطه خونهايى كه در جنگها پيشاپيش پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ريخته با وى دشمنند از خلافت كنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شؤ ونات عمومى بكلى قطع شد. وى نيز گوشه خانه را گرفت به تربيت افراد پرادخت و 25 سال كه زمان سه خليفه پس از رحلت پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود، گذرانيد و پس از كشته شدن خليفه سوم، مردم با آن حضرت بيعت نموده و به خلافتش برگزيدند.

آن حضرت در خلافت خود كه تقريبا چهار سال و نه ماه طول كشيد، سيرت پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت والبته اين اصلاحات به‏ضرر برخى از سودجويان تمام مى شد و از اين روى عده اى از صحابه كه پيشاپيش آنها ام المؤ منين (عايشه و طلحه و زبير و معاويه) بودند، خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناى شورش و آشوبگرى گذاشتند.

آن حضرت براى خوابانيدن فتنه، جنگى با ام المؤ منين عايشه و طلحه و زبير در نزديكى بصره كرد كه به (جنگ جمل) معروف است و جنگى ديگر با معاويه در مرز عراق و شام كرد كه به جنگ (صفين) معروف است و يك سال و نيم ادامه يافت و جنگى ديگر با خوارج در نهروان كرد كه به جنگ (نهروان) معروف است و به اين ترتيب، بيشتر مساعى آن حضرت در ايام خلافت خود، صرف رفع اختلاف داخلى بود .[9]

دلائيل برتري وافضليت امام علي ع بر سائر انبياء عليهم السلام

ما در اينجا در ابتداء بيانات خود حضرت را در آخرين ساعات از عمرش كه درپاسخ سؤال از يكي اصحابش به نام  صعصعه بن صوحان  انجام گرفته است ذكر مي كنم :



[1] - عليّ بن أحمد بن عبد اللَّه المكي المالكي،الفُصُولُ المُهمّة في مَعرِفَةِ أحوال الأئمةِ، المشهور بابن الصبّاغ (784-855 ق) ج 1ص 181، موفق بن احمد بن محمد مكي خوارزمي ،مناقب خوارزمى، ص 17. (چاپ نجف، سال 1385 هجرى)

[2] - ذخائرالعقبى (چاپ قاهره، سال 1356) ص 58. مناقب خوارزمى ص 16- 22. ينابيع الموده (چاپ هفتم) ص 68- 72. محمد بن على بن شهراشوب مناقب آل ابيطالب، ج 3، ص 221.  (چاپ قم) ، مناقب خوارزمى، ص 92.

[3] -   سيد هاشم رسولى محلاتى‏،ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى ،ج‏1،ص:5. ناشر: اسلاميه‏،مكان نشر: تهران‏،نوبت چاپ: دوم‏ينابيع الموده، ص 122.

[4] - فصول المهمه، ص 295 تذكرة الخواص ص 40. ينابيع الموده، ص 105. مناقب خوارزمى، ص 73 و 74.

[5] - فصول المهمه، ج1ص 289

[6] -فصول المهمه، ج1ص 220. سبط ابن جوزى‏،تذكرة الخواص‏،ص: 29-31ناشر: منشورات الشريف الرضي‏،مكان چاپ: قم‏،سال چاپ: 1418 ق‏

نوبت چاپ: اول‏. ينابيع المودة، ص 65- 63.

[7] - تذكرة الخواص، ص: 27، فصول المهمه، ج1ص 221. مناقب خوارزمى، ص 74.

[8] - ابن شهرآشوب مازندرانى، مناقب آل أبي طالب (ع)، ج 3، ص 62 و 218 مؤسسه انتشارات علامه قم، 1379 هجرى..

[9] - علامه طباطبايى‏ ،شيعه در اسلام، ص: 202، ناشر: دفتر نشر اسلامى‏ ،مكان چاپ: قم‏،سال چاپ: 1378 ش‏،نوبت چاپ: سيزدهم‏.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

پيش گفتار

حمد و سپاس و ستايش بي پا يان يگانه آفريدگار سبحان، خداوند بي همتا و بي نياز را، كه بر اساس احسان و لطف ، خودرا به انسان شنا ساند، و با قرار دادن چراغ فطرت در درون ، و وحي آسماني ،در برا بر چشم خرد آدميان ،راه خير و شر را به آنها نماياند .

   درود نا محدود، بر سفيران و پيغمبران او،از آدم ابوالبشر تا خاتم پيغمبران حضرت  محمد مصطفي 9 و بر عترت و بر گزيد گان او كه در تمام لحظات زندگي در صدد ترويج و تبليغ معارف الهي بودند، و در اين راه جان هاي خويش را فدا نمودند، تا كلمه (لا اله الا الله) بر تمام جامعه جهاني حاكم شود، و مردم نسبت به خالق و معبود خويش شناخت صحيح پيدا كنند،و تنها او را پرستش نمايند.

ما در ايـن نـوشـتار بحول وقوه الهي سعي نمودم كه تسامح وتساهل را در قلمرو و گستره دين تا جايي كه در توان مابوده تبيين وياد آور بشوم هرچند عده تسامح وتساهل را درسه حوزه جداي ازهم مانند تسامح وتساهل درسياست ،دين واخلاق مطرح نمودند اما به نظرنكارنده نمي توان حوزه اخلاق وسياست را از قلمرو وحوزه دين جدا كرد زيرا سياست ويا اخلاق از جمله مصاديق ومسائلي ديني است بنا براين سياست كه از چارچوبه قوانين الهي برون باشد سياست نيست بلكه شيطنت ونفاق است كه بشدت در متون ديني ازآن نهي شده است.ولذا ما دراين نوشتار مطالب آن را درچهار فصل مورد بحث قرار مي دهم  در فصل نخست بيان مسئله ،سابقة بحث ، ضرورت و اهيمت بحث  ،تعريف  تساهل و تسامح ، در فصل دوم ؛ مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب كه عبارت از: مبنايى هستى‏شناختى، مبناى معرفت‏شناختى ، مبناى انسان‏گرايى و فردگرايى است ،و در فصل سوم ؛ انواع ودلائيل تساهل  وتسامح در دين ودر فصل چهارم ؛ مفهوم وجايكاه تساهل وتسامح در دين وفلسفه تساهل وتسامح در اسلام ، نمونه هاى تساهل وتسامح ، حد و مرز هاي تساهل وتسامح در دين مبين اسلام، بهره برداري  ابزارى از تساهل وتسامح ودر پايان به نتيجه وخلاصه بحث بسنده شده است.

فصل اول؛ كليات

1-بيان مسئله

از جمله مسائلي  كه در روزگار ما بسيار برسر زبانها و در محافل روشنفكرى و دانشگاهى مطرح مي باشد، مقوله تسامح و تساهل است، چندين سالي مي شود،كه بسيارى از دانشمندان واهل قلم بـا طـرح تساهل وتسامح در دين را بـه عنوان مساله اى مهم و اساسى در حوزه معارف ديـنـى، مطرح نموده اند وتـلاش ورزيده اند از زواياى گوناگون درباره آن به بحث و بـررسـى بـپـردازنـد و ازآن تعابير مختلف وگوناگون شده است .

افرادي كه كه بيشتر دردام چنيين افگار مي افتند واز آن بهره مي برند دودسته اند: دسته ی از اين افراد مغرضان وکج انديشان والتقاطی مذهبان که شناخت درستی ازدين نداشته هرچه بنيات خود باشد می پذيرند وباسلاح تسامح به جنک دين می آيند.

دسته ي متدينان ساده وخوش باورکه بدون تامل در گفته های ديگران اسلام را دين سهل وسمح دانسته ناخواسته به دام دشمن اسلام می افتند .

بنابراين در فرهنگ غربي تساهل مرادف واژه تلرانس به كار مي برند وآن به معناي عدم مداخله وممانعت با اجازه دادن از روي قصد وآگاهي نسبت به اعمال وعقايد ديگران است.

از ديدگاه دين مبين اسلام مي توان مقصود از تساهل وتسامح معاني ذيل را در نظر گرفت كه عبارت است از:1- به معناي « تحمل عقيده ي مخالف  به اين معنا كه فاعل « تساهل و تسامح » از روي آزادي و اختيار ، به او اجازه ي حيات و ابراز وجود دهد و در پذيرش عقيده اگراه واجباري نيست.

اين معنا « تساهل و تسامح » مورد قبول بوده و تاريخ اسلام پر از چنين « تساهل و تسامح » در عرصه هاي گوناگون بوده است البته در صورت كه از مسير ادب و منطق و قانون ، خارج نشود .

2- به اين معنا كه اسلام در امر دين داري اجتماعي از همه ي دين داران ،به قدر وسع وتوانشان مكلف مي شوند وبه ظرفيت وتوانايي ومحدوديت هاي انسان توجه دارد. اين معنا از « تساهل و تسامح » نيز مورد پذيرش مي باشد .

3- به معناي سازش با غير مسلمان بر سر اصول و احكام دين و دست برداشتن بخشي از باورهاي ديني . اين معنا از « تساهل و تسامح » معادل « مداهنه و مصانعه » است، كه قرآن كريم و سنت به شدت با اين معنا از « تساهل و تسامح » برخورد كرده و دين داران را از آن نهي كرده اند.

سازش با غير مسلمان  اگر به معناي مصالحه كردن بر سر دين و حتي كوچك ترين مواد دين باشد به شدت از ناحيه ي قرآن كريم ، نفي شده همان گونه كه خداوند ، مشقت بر بندگان را نمي پذيرد ، زير پا نهادن حداقل هاي ديني را نيز نمي پذيرد و در صورت تحقق ، به شدت با آن برخورد مي كند

بنا براين تساهل ومداراي كه در متون اسلامي به گارمي رود با معاني غربي آن تفاوت دارد زيرا غربيها ولبيرال هابراي ارزش هاي ديني واخلاقي ملاك عقلي قائل نيستند وآن را تابع قرارداد ها وقوانين اجتماعي وسليقه اي مي دانند واكثراحد ومرزي قايل نيستند عده در اصل منكر حقيقت هستند وعده مي گويند حقيقت ثابت ودست يافتني نيست ويا اگر هست قابل كشف ما انسانها نيست ودركل دين لبيرال يك دين بي حد ومرز بي كتاب وحساب بي قاعده وقانون الهي است.اما دين مبين اسلام داراي مرزبندي هاي عقيدتي واحكام آن مبتني برواقعيت ها وتابع مصالح ومفاسد مي باشد.  

 در جهان اسلام نيز متاسفانه شمارى از روشنفكرنما، بـا اثـرپـذيرى از جريانهاى فكرى غرب، بدون توجه به انگيزه هاى غـربـيـان و پيامدهاى اين نگرش، در رواج و گسترش تسامح و تساهل غـربـى مـى كـوشند و با معرفى دين به عنوان امرى قلبى و ذهنى و مـعنوى، در عمل، بسيارى از معارف روشن و بى چون و چراى دينى را ناديده مى گيرند و آنها را سست و كم اهميت قلمداد مى كنند.

هم اكنون نيز در دانشگاها ومر اكز تعليم وتربيه ونويسنده كان مجلات وروزنامه ها به اين امر بارويكرد غربي آن مي پردازند در حالي كه از عواقب شوم وخطرات نافرجام آن غافلند.

2-ضرورت و أهيمت بحث

دين مبين اسلام ازآن زمان كه پا به عرصه هستي نهاد تاگنون با تهاجمات فرهنگي بيگانه وعوامل خطر ساز از طريق دشمنان داخلي وخارجي مواجه بوده وهست ويكي از راه هاي كه براي اغفال وفريب مردم به گار مي برند همين مسئله تسامح وتساهل ديني است ، وبا استفاده از واژه هاي چند پهلو ومبهم وبادادن چنيين شعار هاي در صدد تخريب عقايد وبه انجر اف كشاندن افكار واذهان عمومي بسوي بي بند وباري وحرج ومرج وبي نظمي برجوامع اسلامي است ،از اين رو لازم است كه از قلمرو وكار برد تسامح وتساهل آشنا باشيم، وبه حد ومرز هاي آن آشناشويم كه مبادافريب دسيسه گران را بخوريم ،آنان از اين طريق ضربات هولناك بر پيگر جامعه اسلام وارد مي كنند تا به اهداف شوم خود كه استعمار وتحت سيطره در آورد ومال واموال و ناموس مردم مي باشد دست يابد ولذا اهميت وضروت چنين مباحث براي آگاهي وشناخت مردم لازم وضروري است .   

3-سابقة بحث

در مغرب زمين انديشه تساهل و تسامح (تلرانس ) ابتدا رنگ وبوي ديني داشت [1]ورفته، رفته رنگ بوي سياسي به خود گرفت ، بويژه انگليس كه پيشينة اسـتعمارگرى بيش ترى دارد، با انگيزه هاى اقتصادى و سياسى به آن بال وپردادند.آنان ، بدون هيچ نـگـهـداشـتن حـدومـرزى اخـلاقى و دينى و رها از هر قيدى بندي و تـلاشـهاى اقتصادى را به دست گرفتند و دولتهاى اروپايى نيز، هيچ گـونـه نظارتى بر تلاشهاى اقتصادى آنان نمى كردند و به اصطلاح آن را نـاسـازگارى با تولرانس مى دانستند. رهاسازى دولت، در حقيقت زمـيـنه بيش ترين چپاول را فراهم مى آورد از اين رهگذر ثروتهاى زيـادى را بـهـره سـرمـايـه داران از انديشه تساهل و تسامح سود نـبـرده اسـت[2]; زيـرا پـيوندها و پيوستگيهاى بازار در شرايطى كه انـبـوه كـالاهـاى تـولـيد شده در كارخانه هاى صنعتى غرب به سوى كـشـورهـاى فـقـيـر و محروم آسيايى و آفريقايى سرازير بود،هيچ قـيـدوبندى نداشت و دولت به سرمايه داران و كارخانه داران بزرگ مـيـدان مـى داد كـه به هرگونه بخواهند توليد و به هرگونه و هر شـيـوه و هـر قـيـمـتـى مـى خواهند، پخش كنند و به ثروت اندوزى بـپـردازنـد و چيرگى خود را بر ملتهاى محروم آسيايى و آفريقايى بگسترانند. [3]

تـولرانس (تساهل وتسامح )مطرح در ادبيات سياسى اجتماعى غرب و در نزد دانشمندان غـربى بيش تر بار سياسى اقتصادى وتحت سلطه در آوردن كشورهاي ضعيف دارد حـقـيـقـت آن است كه در اصل، ماهيت تساهل و تسامح غربى يا همان تـولـرانـس،بـا آنـچـه در اسـلام از آن سخن به ميان آمده به كلى هم خاني ندارد.

تساهل و تسامح كه در منابع اسلامى و سـخـنـان بزرگان دين به كار رفته به هيچ وجه قابل جمع وسازگار نيست باو جود چنين تفاوتي كه وجود دارد ،درجهان اسلام، عدة به جانبدارى از اصل تسامح و تساهل و گـسـتـرش قـلمرو آن روى آورده اند و به پيروى و اثر پذيرى از انديشه هاى غـربـى، بـدون آن كـه روى مـفهوم تساهل و تسامح در غرب و انـگـيـزه غـربـيان از دامن زدن به آن در جامعه هاى اسلامى درنگ ورزنـد،وبه پـيـامـدهاى آن تفكر وتأمل نمايند در رواج دادن تـساهل و تسامح، سرسختانه تلاش مى ورزند و گـاه زياده روى كرده و از حد ومرزهاي آن فرا تر رفته و بدون توجه به هيچ حد و مرزى در هـمـه زمـيـنه ها آن را سرايت دادند و از همين زاويه، ديـن را تـنـهـا امـرى قلبى و ذهنى و معنوى مى دانند.

و عدة ديـگر به مخالفت با آن و با بدبينى به طرح اين گونه مقوله ها از نـاحـيـه غـربـيان و غرب زدگان مى نگرند كه مى پندارند با چنين انديشه اى، جايى براى غيرت دينى، نمى ماند .از ايـن روى، در قلمرو بسيار محدود به گونه اى بسيار كمرنگ به مقوله تساهل و تسامح دينى مى پردازند [4].

در مجموع عده ي پيشينه ى تاريخى انديشه ى تساهل و تسامح در غرب به قرن هاى شانزدهم و هفدهم ميلادى مى دانند. مسيحيان، كم و بيش، در دوره هاى مختلف، مورد شكنجه هاى بى رحمانه قرار مى گرفتند; تا اين كه «آگوستين» مسيحيّت را به عنوان دين رسمى مطرح نمود. لوتر و كالون نيز اعتقادى به تساهل و تسامح به معناى امروزى نداشتند. در قرن هفدهم، طى جنگ هاى سى ساله و درگيرى هاى تلخ و بى ثمر مذهبى، معلوم شد كه تنش و نزاع مذهبى فايده اى براى دو طرف ندارد و همين امر موجب گرايش به تسامح طلبى شد[5].

امّا ديرى نپاييد كه، در قرن هيجدهم، مفهوم تسامح مذهبى شكل گرفت و به سبب آن، بى تفاوتى دينى رواج يافت. در قرن نوزدهم، سياست تسامح مذهبى، به گونه اى كه در منشور حقوق شهروندان آمريكايى در سال 1776م. اعلام شده بود، در اغلب ممالك اروپايى رواج يافت; هر چند كليساى كاتوليك روم نسبت به پيروى از اين قانون غيرمذهبى ناراضى بود. سرانجام، زمانى كه تسامح مذهبى، صرفاً پوششى براى ترويج بى تفاوتى دينى شد، مفهوم تساهل و تسامح ارزش اوليّه ى خود را از دست داد.[6]

بنا براين مقوله تسامح وتساهل از دير زمان درجامعه غرب مورد بحث بوده و استعمار گران پيش تر از آن استفاده سياسي نموده واز اين طرق به اهداف شوم خود دست يافتن وهم اكنون در جوامع اسلامي نيز در مراكزگوناگون گاها به شيوه ها و با به هانه هاي مختلف به اين امر بارويكرد غربي آن مي پردازند واميد است كه مردم متدين ما از عواقب وپيامد هاي شوم آن آگاه شوند. 

4-سؤال هاي تحقيق

سؤال اصلي : تساهل وتسامح در دين چيست؟

سؤال هاي فرعي :  س:1 -تعريف ودلايل تساهل وتسامح چيست؟

س:2 - مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب چيست؟

س:3-حوزه ها و انواع تساهل چيست؟

س:4-مفهوم وجايكاه تساهل وتسامح در دين چيست؟

5-تعريف تساهل و تسامح

واژة تساهل از ريشه سهل، به معناي آسان گرفتن وسهل انگاري ،اغماض ،چشم پوشي ، و نرمى با كسى برخورد كردن‏ است[7] و درباره دو نفر كه با هم با نرمى و بخشش رفتار كنند، مى‏گويند: اين دو با هم تساهل كرده‏اند . معمولا تساهل با تسامح مترادف دانسته شده‏است؛تسامح از ماده «سمح‏» ،به معناى نوعى كنار آمدن همراه با جود و بزرگوارى مى‏باشد .[8] واژه ي «مدارا » ولغاتي مانند «صفح»،«اغماض» ،« عفو»و... تقريبيا به همين معاني آمده است ودرمقابل واژه گاني مانند « خشونت »، قساوت » وخرق» متضاد بامدار وتساهل به كار رفته اند. . [9]

تلرانس به معناي شيكبايي، تحمل‏كردن، ابقاء نمودن ،وتجويزاست Tolero از ريشه لاتينى Tolerance معادل اين كلمه در انگليسى، واژه ، به معناى حمل كردن يا بردن و اجازه‏دادن، هم‏خانواده Tollo اجازه‏دادن و ابقاكردن است كه با مصدر است؛گويى كسى كه تساهل مى‏ورزد، بارى را حمل يا تحمل مى‏كند . [10]

به عبارت ديگرتسامح عبارت است از تحمل عقيده و انديشه و رفتارى كه غلط يا نامطلوب است.اگر انسان عقيده يا رفتار فردى را نامطلوب تلقى كند و يا از آن نفرت داشته باشد و در عين حال آن را تحمل كند، تساهل از خود نشان داده است.در تسامح فرد نسبت به عقيده يا رفتار مخالف خود بى‏تفاوت نيست، بلكه با وجود اعتراض بر آن از روى اكراه آن را تحمل مى‏كند.كسى كه اهل تسامح است ممكن است قدرت سركوب عقيده و رفتار مخالف را نيز داشته باشد، ولى آن را تحمل مى‏كند. گاه تسامح به معناى تحمل شنيدن عقايد ديگران و نقد و بررسى آنهاست و گاه به معناى بى‏تفاوتى نسبت به بيان و تبليغ عقايد گوناگون است و اينكه هر كس بتواند طبق عقيده خود دست به عمل بزند و كسى مزاحم او نشود. [11]

در كتابهاى لغوى معروف اين است كه تساهل و تسامح يك معنادارد و مفهوم آسان گرفتن و گذشت را مى‏رساند. ولى ظاهرا به يك‏معنا بودن اين دو واژه زمانى است كه با هم استعمال شوند. اگريكى بدون ديگرى به كار رود، معنايشان تفاوت مى‏يابد. چون تساهل‏نوعى بى‏تفاوتى و اباحه‏گرى در پى‏دارد. به خلاف تسامح كه درآن‏مدارا و گذشت‏با اقتدار و بزرگوارى نهفته است. [12]

اما در اصطلاح، تساهل و تسامح عبارت است از ممانعت نكردن از روى قصد و آگاهى و به معناي عدم مداخله و ‏يا اجازه دادن به اعمال و عقايدى است كه مورد پذيرش وعلاقه شخص نباشد [13].

استاد شهيد مرتضى مطهرى با اشاره به معناى (مداهنه) و تساهل مى نويسد: «اصـطـلاحـى امـروز پـيدا شده است، اسمش را گذاشته اند:(تسامح)، تـسـامح ( در مورد خودش) نسبتا تعبير خوبى است، ولى اينها اسمش را گـذاشته اند (تساهل)، تساهل دينى، كه از تساهل دينى دفاع مى كنند، نقطه مقابل تعصب.» [14]

با توجه به اين تعاريف، در اصطلاح تساهل عناصر زير لحاظ مى‏گردند: الف) وجود تنوع و اختلاف؛ تساهل بايد در ميان افرادى باشد كه به نحوى با هم اختلاف دارند; بنا بر اين، مدارا و هم زيستى مسالمت آميزى كه در ميان افراد جوامعِ يك رنگ و هم عقيده وجود دارد، از تعريف تساهل خارج است; تساهل بايد در ميان افرادى باشد كه به نحوى با هم اختلاف دارند; بنا بر اين، مدارا و هم زيستى مسالمت آميزى كه در ميان افراد جوامعِ يك رنگ و هم عقيده وجود دارد، از تعريف تساهل خارج است;

 ب) ناخشنودي ونارضايتى; با اين ويژگى، آن تساهلى كه از روى بى اعتنايى و بى تفاوتى باشد، خارج مى شود; زيرا در تساهلِ مورد تعريف، ميل اصلى به مخالفت و مقاومت است; امّا به دليلى، اين ميلْ سركوب و مهار مى شود; در حالى كه در بى تفاوتى، اصلا ميل به مخالفت وجود ندارد. از اين شرط به دست مى آيد كه تساهل و تسامح، هرگز به معناى پذيرفتن عقيده ى مخالف نيست;

ج) وجود آگاهى و قصد; تساهل نبايد از روى جهل و بدون انگيزه صورت پذيرد;

د) عدم ممانعت وتوانايى بر مداخله. مداراى عاجزانه و از روى ناچارى، تساهل و تسامح خوانده نمى شود.[15] «تعريف مذكور در فرهنگ غرب متداول است و انديشمندان غربى شروط چهارگانه فوق را، شرط لازم براى تساهل و تسامح مى‏دانند . با اين حال، برخى شرطهاى ديگرى را نيز افزوده‏اند  براى مثال: الف) شخص تساهل كننده بايد مداخله در كار ديگران را به لحاظ اخلاقى نادرست و نشانه بى‏احترامى به آنان بداند;ب) آنچه را شخص نادرست مى‏داند و نسبت‏به آن تساهل روا مى‏دارد بايد مستدل و براساس اصول و ادله باشد نه صرفا از روى سليقه شخصى يا تعصب;ج) آنچه مورد تساهل قرار مى‏گيرد، شخص است نه كار يا عقيده او »[16].

6-دلايل تساهل و تسامح

طرفداران تسامح و تساهل از ديدگاه مختلف دلايل وضرورت آن را مطرح كرده‏اند.برخى ديدگاه فلسفى داشته‏اند و برخى ديدگاه مذهبى و گروهى هم نگرش سياسى.

 1 ـ كسانى كه از ديدگاه فلسفى و معرفت شناسى به مسئله تسامح پرداخته‏اند ادعا مى‏كنند كه حقيقت دست‏يافتنى نيست.چون عقل بشر خطا مى‏كند و يقين مطلق وجود ندارد، لذا بايد در مقابل افكار ديگران تساهل نشان داد.مصلحت در آن است كه به افكار وانديشه‏هاى مختلف اجازه بيان داد، چرا كه بحث و گفتگو بيش از اجبار و اعمال زور موجب كشف حقيقت مى‏شود.

2 ـ از نظر مذهبى تحميل عقيده موجب رياكارى افراد مى‏شود و اين خلاف اهداف عاليه مذهب است.در مذهب بنابر عدم رياكارى است نه تظاهر و مردم فريبى، ايمان ريشه قلبى دارد و تظاهر به عقيده‏اى خاص موجب گسترش رياكارى مى‏شود.مقصود وهدف دين كه ايمان واقعى است با خشونت و عدم تساهل حاصل مى‏شود.

 3 ـ از نظر سياسى تحميل يكسانى عقايد براى جامعه پرهزينه است.اگر بنا باشد كه افراد جامعه را ناگزير سازيم تا عقيده خاصى را بپذيرند مشكلات بسيارى براى جامعه به وجود خواهد آمد.افراد جامعه داراى منافع گوناگون هستند كه در صورت برخورد اين منافع شايسته است كه به نوعى سازش دست يابند نه پيروزى يكى بر ديگرى.اصل تسامح مبتنى بر اين اصل است كه منافع هر يك از افراد جامعه از مشروعيت برخوردار است.در ميان متفكران غرب آراء چند تن در زمينه تسامح و تساهل قابل بررسى است. [17] از نظر اسپينوزا قانون طبيعت حكم مى‏كند كه هر فرد آنچه را به حكم عقل خود صلاح مى‏داند انجام دهد. عقل نيز توانايى تشخيص مصالح فرد را دارد و انديشه هيچ كس را نمى‏توان به كنترل در آورد.هر انسانى اين حق را دارد كه به انديشه و تعقل بپردازد و افراد ديگر نيز بايد به اين حق احترام بگذارند.چون تحميل عقيده امرى نامعقول است، لذا عدم تساهل خلاف عقل است. ژان بُدن از تساهل در زمينه عقايد مختلف مذهبى دفاع مى‏كند.از نظر وى، مذهب وسيله‏اى براى حفظ نظم سياسى است.طرفداران مذاهب گوناگون نيز بايد براساس مدارا با يكديگر رفتار كنند.اگر كسى هم مى‏خواهد ديگران را به مذهب خود در آورد بايد از طريق انسجام اعمال نيك و ارائه نمونه‏هاى اخلاقى اقدام كند. جان لاك ايمان قلبى به خدا را اساس مذهب مى‏داند و بر اين نكته تأكيد مى‏ورزد كه چنين ايمانى را نمى‏توان بر كسى تحميل كرد.هدف دين رستگارى روح انسانهاست و اين هدف نيز بايد با اقناع باشد نه باالزام و تحميل عقيده به اشخاص موجب گسترش نفاق و رياكارى مى‏شود. از نظر وى دولت نبايد كارى به ايمان و عقيده شخصى مردم داشته باشد.هيچ كس نمى‏تواند با ادعاى شناخت حقيقت عقيده‏اى را بر كسى تحميل كند. جان‏لاك در مقابل گسترش الحاد و ترويج امور غير اخلاقى و عقايدى كه امنيت و بقاى جامعه را به خطر مى‏اندازد به عدم تسامح قايل است.برخى از محققان تساهل مذهبى لاك را ناشى از عدم يقين او نسبت به حقيقت مطلق مى‏دانند. پيربيل نويسنده پروتستان مذهب كه در سال 1686 رساله «در باب تساهل عمومى» را نوشت بر اين اعتقاد است كه افراد را نمى‏توان به پذيرش عقيده‏اى خاص ملزم كرد، چرا كه اين كار ضد حكم عقل است و افراد را به رياكارى مى‏كشاند. از نظر وى هر چند عقل در شناخت حقايق برتر از ايمان است، اما همواره به يقين دست نمى‏يابد و از اين روى بايد در مقابل عقايد فرق گوناگون از خود تساهل نشان داد.در واقع نقص ذاتى عقل آدمى و عدم توانايى او به قطعيت و يقين موجب پذيرش تسامح است.به گمان وى هيچ يك از فرق مسيحى نبايد نسبت به حقانيت اعتقاد خود يقين مطلق داشته باشند، بلكه بايد به اعتقادات مذهبى هر فرد احترام گذاشت و آنها را در جستجوى حقيقت مطلق دانست.البته بيل نسبت به الحاد موضع غير قابل تسامح داشت. جان استوارت ميل نيز به تساهل اعتقاد داشت. همان دلايلى را كه وى براى ضرورت آزادى ذكر مى‏كند از قبيل شرافت آدمى، خلاقيت فكرى و شيوه‏هاى مختلف زندگى موجب پذيرش تساهل از نظر وى است. استوارت ميل نسبت به اعمالى كه به ديگران آسيب مى‏رساند به عدم تساهل قايل است.از نظر وى دين و دولت مى‏توانند محدوديتهايى را براى تسامح اعمال كنند.در مورد اعمال غير اخلاقى كه فقط به خود فرد ضرر مى‏رساند نه ديگران، ميل اعتقاد به ترغيب افراد جهت ترك آنها داشت، نه آنكه با اجبار آنها را از اعمال خلاف اخلاقى بازداشت.از نظر ميل نبايد افراد را ناگزير ساخت تا همه شيوه واحدى را براى زندگى انتخاب كنند.[18]

7-عدم تساهل

طرفداران عدم تسامح نيز دلايل زير را براى پذيرش آن ذكر كرده‏اند: از نظر سياسى، عدم تساهل موجب يكسانى عقايد افراد مى‏شود و يكسانى عقايد نيز لازمه حفظ امنيت جامعه است.از نظر مذهبى سركوب عقايد بد و مضر مانع رشد و گسترش آنها مى‏شود.اگر عقايد بد از ميان نرود، مؤمنان ساده‏لوح دچار فريب و بى‏ايمانى خواهند شد.به بيان ديگر براى حفظ عقايد اشخاص نبايد تساهل نشان داد. از نظر معرفت شناسى همه افراد قدرت درك حقيقت را ندارند.به منظور جبران ضعف استدلال افراد بايد به اعمال زور پرداخت.رها كردن مخالفان در حال گناه ظلم به ايشان است. فيتزجيمز استفان كه از مخالفان جان استوارت ميل است.عدم تساهل را عاملى ضرورى براى حفظ فرد و جامعه مى‏داند.از نظر وى همه اعمال افراد به نحوى بر زندگى افراد جامعه تأثير مى‏گذارد و لذا در مقابل هيچ يك از اعمال و رفتار افراد نمى‏توان تساهل نشان داد.از نظر وى افراد اين شايستگى را ندارند كه اصول اخلاقى را بر رفتار خود حاكم كنند، لذا بايد آنها را بر رفتار افراد تحميل كرد.تنوع زندگيهاى مختلف نيز همواره مناسب نيست.و گاه برخى شيوه‏هاى زندگى ـ مانند روش تبهكاران ـ را بايد نفى كرد.به گمان وى احترام به عقايد مختلف نيز هميشه موجب تضعيف جامعه مى‏شود، از اين روى عدم تساهل بر رفتاراشخاص موجب رشد و هدايت آنها مى‏شود.[19]

بنابر اين آنچه كه از دلايل قائلين به تساهل وعدم تساهل ذكر شد وآنچه كه بعدا در مفهوم وجايگاه تساهل وتسامح بيان خواهد شد چنين بدست مي آيد كه تساهل وتسامح و رهايي وآزادي بدون قيد وشرط وبه طور مطلق مورد پذريرش نيست زيرا درصورت كه ما قايل به تسامح به طور مطلق شويم با عث پايمال شدن حقوق مستضعفين خواهد ودر اين صورت فقط ابر قدرت ها سود مي برند ودر صورتكه ماقايل به عدم تساهل ورفق مدارا شويم موجب حرج ومشقت مي شود.

ديگر اينكه درامور اعتقادي وقلبي نمي توان دين را به اكراه واجبار به انسان بي قبولاند زيرا اعتقاد يك امر قلبي است وآن بازور واكراه ساز كاري ندارد، ولذا ما معتقديم كه ازنظر دين اسلام انسان نه به طور مطلق رها وآزاد است ونه به طور مطلق اسير ومجبور بلكه اسلام يك دين ميانه است ودر جاي خود تساهل وتسامح مدارا روا مي دارد ودر جايي كه باقوانين الهي وفطرت انسان مخالف باشد به شدت با آن برخورد مي كند.  



[1] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 215

[2] -تسامح آرى يا نه، مقاله مجتبى مينو 295 موسسه فرهنگى انديشه معاصر.به نقل از اسماعيل اسماعيلىفصلنامه حوزه شماره 97

 

[5] - به نقل از محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح، :(مى گويند براى اولين بار، مفهوم تساهل و تسامح در غرب توسط جان لاك در رساله اى با عنوان «مكتوبى در باب تساهل و مدارا» مطرح شد; سيدعلى محمودى، «تساهل مثبت در قلمرو فلسفه ى سياسى معاصر»، كيهان فرهنگى، سال دهم، شماره ى 2، ص 17ـ19.)

[6]  - محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح،ناشر مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه چاپ اول: پاييز 1381

[7] - علي اكبر دهخدا ،لغت نامه ، ج 15 ص 668  تهران ،1343 ش چاپ سيروش.

[8] - فيروزآبادى، القاموس المحيط، داراحيا التراث العربى، بيروت، ج 3، ص 583 البستانى، محيط المحيط، مكتب لبنان ناشرون، ص 425 و 437 .

[9] - نوبهار ،حسين ، امربه معروف ونهي از منكر در آستانه هزاره سوم ص97.انتشارات ميثم تمار،چاپ اول،1382ش.

[10] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 214 ، محمود فتحعلى، تساهل و تسامح اخلاقى، دينى، سياسى(تازه‏هاى انديشه 7)، ص 11مؤسسه فرهنگى طه، 1378 .

[11] - دكتر عبد الله نصرى ،قبسات، شماره 5 و 6

[12] -محمدباقر بابانيا ماهنامه كوثر،شماره 35

[13] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 214

[15] -. بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 215، ،محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح ص3 ناشر مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه چاپ اول: پاييز .

[16] - محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح،ص 3 1381

[17] - عبد الله نصرى مجله قبسات، شماره 5 و 6 ص 83 .

[18] - دكتر عبد الله نصرى ،مجله قبسات، شماره 5 و 6

[19] - دكتر عبد الله نصرى ،مجله قبسات، شماره 5 و 6


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

یکی از آسیب های که درجوامع  غربی وجوامع اسلامی علی الخصوص بین روشن فکر مآب ها رسوخ نموده بحث تساهل وتسامح در دین است  واین مقاله تحقیق در ابعادمختلف این بحث که خدمت خوانندگان محترم  در چند بخش تقدیم می شود.

چكيده بحث

در اين نوشتار سعي شده است سير اجمالي در باره تساهل وتسامح در دين به صورت فشرده در چهار فصل مورد بحث قرار گيرد در فصل نخست بيان مسئله ، سابقة بحث ، ضرورت و اهيمت بحث  ،تعريف  تساهل و تسامح ، دلائيل تساهل و تسامح بحث شده است

در فصل دوم ؛مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب كه عبارت از:

1-مبنايى هستى‏شناختى است كه از نظرارسطو سرتاسرجهان هستى را كثرت و اختلاف و تنوع فراگرفته است به نظر وي تساهل، لازمه تكثروتكثر،لازمه سعادت است.

2- معرفت‏شناختى است كه محدوديت عقل و خطاپذيرى آن اساس تسامح است طبق اين مبنا هيچ معرفت و شناختى، يقينى و مطلق نيست;بلكه حقيقت نسبى است.

3-مبناىانسان‏گرايى و فردگرايى است كه بر اساس آن، هيچ كس يا گروهى حق تحميل ارزش‏ها و باورهاى خود بر ديگران را ندارد .

 در فصل سوم ؛ انواع تساهل  وتسامح در دين مطر ح شده است كه عبارت است از: تساهل عقيدتى ،تساهل در مقام گفتگو ومناظره ،تساهل هويتى وتساهل رفتارى در روابط اجتماعى و تساهل وتسامح در حقوق شخصي اشاره شده است .

در فصل چهارم ؛ مفهوم وجايكاه تساهل وتسامح در دين اسلام ، ودر پاسخ به اينكه آيا تساهل وتسامح امري نسبي است يا مطلق ؟ و فلسفه تساهل وتسا مح در اسلام ، نمونه هاى تساهل وتسامح در دين اسلام ، طلب علم و تسامح  ، حد و مرز هاي تساهل وتسامح در دين مبين اسلام،كه عبارت است از عدم خدشه به ارزشهاى اسلامى، عدم تساهل و تسامح در عدالت اجتماعي وحقوق مردم ،عدم  تسامح  در حدود الهي ، تساهل وتسامح  در عين درشتى و استوارى ،و بهره برداري  ابزارى از تساهل وتسامح سخن به ميان آمده است، ودر پايان به نتيجه وخلاصه بحث بسنده شده است.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

میلاد باسعادت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) واما م جعفر صادق (علیه السلام )برتما مسلمانان جهان مبارک باد. 

يكي از آسيب ها وموانع وچالش بزرك كه سد راه جوامع اسلامي ما شده عدم شناخت  درست ازمباني وافكار است كه  بدون تعصب های قومی ومذهبیی براي مردم به صورت مقارن و مقايسه مطرح شده است ما در اين جا به صورت مختصر يكي از مهم ترين بحث هاي كه باعث كمكش ودوري جوامع اسلامي  ازهم دیگر  بوده كه به صورت يك طرفه بيان مي شده است اما ما بحث را به صورت مقارن وادله هر دوطرف را آورده وقضاوت راه به عهده خواننده فهيم وباهوش مي گذاريم ! ؟؟؟

فهرست مطالب  بدین قرار است ودر اردامه مطلب مطالعه فرمائیدمقدمه...1-صحابی در لغت واصطلاح. 3- صحابه از دیدگاه اهل سنت. 2-صحابه از ديدگاه مذهب اهل بيت(‍ع). 4-عدالت در لغت واصطلاح. 5- عدالت از ديدگاه قرآن و روا یت. 6-عدالت صحابه از ديدگاه اهل سنت. 7ـ عدالت اصحاب از ديدگاه مذهب اهل بيت. 8-اصناف صحابه رسول خدا * ازديدگاه قرآن :.1ـ پاكان و صالحان:. 2ـ مؤمنان خطاكار. 3ـ افراد آلوده به گناه. 4ـ مسلمانان ظاهرى.  5ـ منافقان.9-قاعده شناخت مؤمن  از منافق. 10-ارزيابي نظر اهل سنت درباره عدالت صحابه. 11-خلاصه  و نتیجه بحث. 12-فهرست منابع. برای خوانن مقاله در ادامه مطلب مراجعه فرمائید:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

(انا لله وانا الیه راجعون)

شهادت پیش از یک هزار دوصد نفر از مردم غم دیده مظلوم فلسطین را به قطب عالم امکان امام زمان (عج)وبه تمام مردم فلسطین وتمام بشریت عدالت خواه تسلیت عرض می کنیم.

این جنایت نسل کوشی رژیم صهیونستی وحامیان او را محکوم نموده وبا کمال تآسف وتاثر از سکوت سازمان دورغین جامعه ملل وحقوق بشر امریکایی واسرائیلی که حقا چهره واقعی وکیثف خود ار به جهان نمایان نمودن.

مااز تما م جامعه اسلامی ومردم مسلمان که کلمه توحید سر می  دهند عاجزانه تقاضا مندیم که دیگرسکوت واختلاف  بس است  وهوشیار وبیدار باشند  ودست از اختلاف که در میان مسلیمن ایجاد شده  بر داشته و چنک به آیه قرآن کریم بزنیم که می فرماید :وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اذْ كُنْتُمْ اعداءً فَألَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اخْوانا وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَانْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِك يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ اياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ  [آل عمران/ 103] همگى به ريسمان خدا ) قرآن و اسلام و يا به ريسمان ولايت و...( چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد، و شما برلب حفره‏اى از آتش بوديد، خدا شما را از آنجا برگرفت )و نجات داد(. اينچنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى‏سازد، شايد هدايت شويد.

ولذا مسلمانا در سرار جهان بپا خیزند و شعار وندای ( یا ایهاالمسلمون اتحدو ا) !؟ را به جهان نشان داده  ووارد عمل شوند وبداد آن مردم ستم کشیده فلسطین برسند  ولذا باتوجه به ناکار آمدی جامعه شورای امنیت وسازمام های بین المنلی حال وقت آن رسیده است که در تمام نقاط جهان باتمام نیرو وقدرت فلسطین را اگر شخصا در نبرد با کفار حربی وارد نمی  توانید بشوند به مو ارد ذیل آنان را یاری رسانید.

۱فشاور آوردن به کشورهای خود وآنان که به هر نوع حمابت و نوگر اسرائیل وامریکا هستند دست حمایت از آنان بردارند ودر غیر آن صورت آنان را از معرکه ای قدرت بردارند .

۲- اخراج سفیران وحمله به سفارت های اسرائیل در سراسر جهان .

۳-تحریم کالای های اسرائیلی وامریکائی وانکیلسی در جهان اسلام.

۴-ومورد هدف قرار دادن منافع اسرائیل  در سرا جهان .

۵تعطیل کردن دفاتر ساز مان و شورای امنیت  به علت ناکاری آمدی آنان وتشکیل یک سازمان عدالت خواه.

6-محکامه سران وسردم داران این جنایت به هر نحو ممکن ولذا هر فردی عقلا وشرعا مجاز به داد خواهی وخون خواهی از طفل های معصوم ومردم بی دفاع وبی کناه فلسطین می باشند وما دیگر چشم خود را به سازمان های دورغین  حقوق بشر امریکایی واسرائیلی نگذاریم  خون خواهی ومجازات جانیان به عهد تمام بشر وباالاخص جوامع اسلامی است که آنان را به سزای اعمال شان برسانند.

خوبست به موانع وجالشهاي وحدت وهمبستگي جوامع اسلامي  که از دیدکاه مصلح جهان اسلام مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی مطرح شده است مورد توجه قرار دهیم:

را که مدافع ومصلح جهان اسلام مرحوم وحدت سيد جمال‏الدين اسد آبادي بیان کند:

1- دورى از اسلام راستين و قرآن كريم را از علل اساسى تفرقه مسلمانان مى دانست .

سيد در اين باره مى فرمايد:«مسلمانان، در صدر اسلام به واسطه اعتقاد به اسلام اصيل، كه احكام آن دقيق واصولش نيرومند وقواعدش محكم ودستوراتش همه رموز زندگى فردى واجتماعى راشامل بود، با هم وحدت كلام داشتند وبلاد اسلامى ومسلمانان در راه نيرومندى وعظمت گام بر مى داشتند. امّا راه يافتن خلل در ارگان هستى امّت اسلامى ونزول آن از مقام شامخش، فقط ناشى از ترك آن اصول محكم وكنار گذاردن قواعد پابر جاى آن، عامل حقيقى خواهد بود كه با ترك آن اصول، بدعتهاى نارواميان آنان به وجود آمد. گرچه آن بدعتها در بدو امر، قابل توجه نبود، ولى معتقد ان آن بدعتها راجانشين آن اصول ثابت كردند واز راه راستين، كه دين به آنها نشان داده بود، روى گردان شدند وهمه چيزهايى كه دين به خاطر آنها آمده بود وحكمت الهى براى تامين سعادت در دين گنجانيده بود، به دور انداختند وجز نام از آن چيزى باقى نگذاردند. فقط عبارت وجملاتى كه لفظ خوانده مى شد باقى ماند اين بدعتها سنتّها تازه ابداعى ميان امّت وحقيقت حايل ومانع شد. حقيقتى كه گاهى صداى آن را در برخى از مناطق اسلامى مى شنديم.».[1]

2-عدم ارتباط عالمان و متفكران اسلامى

عالمان مذاهب اسلامى، به تفاهم برسند وبه احساس مشتركى دست يابند.[2] اودراين رابطه مي فرمايد :«ايجاد استحكام وارتباط ميان مسلمانان، مستلزم اين است كه در جات علمى علماى اسلام ووظايف هر كدام از آنها معيّن شود تاهمواره آماده انجام وظيفه باشند.»[3]

3- عداوت ودشمني حكام اسلامي وتفرقه و اختلاف ميان مسلمين

باعث ايجاد تنش بين مسلمين گرديده است سيد مي فرمايد:« سلاطين اسلام به طرف هم ديگر جز به نظر عداوت ودشمني نظر نمي كند...چه شد اتحاد ويك رنگي ؟»[4]

سيّد جمال، اين درد جانكاه را چنين به تصوير مى‏كشد:« مسلمانان شرق و غرب، با هم اختلاف و نفاق دارند و رابطه دينى ميان جوامع اسلامى قطع شده برادر از رنج برادرش متأثر نمى‏شود. همسايه ندارد. هيچ كدام از افراد مسلمان، در برابر مسلمان ديگر، به عهد و پيمان خود وفا نمى‏كنند. »[5]

سيد جمال، در اين باره مى‏گويد:« تفرقه ميان سنيان و شيعيان را، طمعكاريها و حيله گريهاى پادشاهان و فرمانروايان اسلامى، در طول سالهاى دراز به وجود آورده است. »[6] 

4- جداي دين از سياست

استعمار گران هميشه درپي اين بودند كه باگنار گذاشتن علما دنيني از سيطره حكومت بخوبي مي توان به اهداف شوم خود نايل شوند ولذا بحث جداي دنين از سياست را مطرح نمودند مرحوم شهيد مطهري در اين باره مي فرمايد:«.سيد جمال شايد نخستين كسى بود كه احساس كرد اگر بخواهد در مسلمانان جنبش و حركتى ايجاد كند بايد به آنها بفهماند كه سياست از دين جدا نيست،اين بود كه او اين مسئله را بشدت در ميان مسلمين مطرح كرد،بعدها استعمار- گران تلاش زيادى كردند تا در كشورهاى مسلمان رابطه دين و سياست را قطع كنند.» [7]

سيّد،تفكيك دين از سياست وتبديل خلافت به سلطنت را،از مهمترين انحرافات عقيدتى وسياسى در سطح رهبران ومردم مى دانست ومي فرمايد:«مقام عملى اسلام از مقام خلافت جدا گشت وخلفاى عباسى، تنها به اسم خلافت قانع شدند. بدون اين كه مانند خلفاى راسدين، هم جامع علوم وفقه اسلامى باشند ويا اين كه به مقام اجتهاد در اصول وفروع احكام اسلامى برسند. بدين جهت, مذاهب در اسلام زياد شد و اختلاف ميان مسلمانان از قرن سوم هجرت به مرحله اى رسيد كه مانندآن در هيچ يك از اديان گذشه سابقه نداشت. درنتيجه اين اختلاف مذاهب، وحدت خلافت اسلامى از هم پاشيد وبه چندين قسم تقسيم گرديد.» [8]

وقتيكه ارتباط وپيوند دينى ومعنوى مردم با حكومتها،رو به ضعف وتفرقه  گشيده شد زمينه ٌ سلطه حكام مستبد وخود كامه واستعمار گران فراهم آمد.«خلافت اسلامى به سلطنت تبديل شد، اهميّت وعظمت آن از دلها رفت. چون تجربه نشان داده كه اگر حكومت در دلها نفوذ نداشته باشد ورضايت همه امّت راجمع نكند، اساس آن متزلزل مى شود. وقتى خلافت به سلطنت وقدرت مبدل شد، اعتماد مسلمانان سلب شد.اگر چه در اثر زور وقدرت،نمى توانستند از زير بارآن حكومت شانه خالى كنند.» [9]

5-ارتگاب رذائل اخلاقى

سيد شيوع فساد وارتگاب رذائل اخلاقى را از عوامل تفرقه مسلمانان مى داند ومي فرمايد:«وقتى در امتّى اين اوصاف رذيله رسوخ كرد، بناى آن امّت مى شكند، اعضايش از هم جدا مى شوند، نفاق وفساد در ميان آنان پديد مى آيد. پس از اين تزلزل وسستى، طبيعت آن جامعه اقتضاء مى كند كه نيروى بيگانه بر آن جامعه تسلّط يابد وبا جيرو قهر آن جامعه رابگيردوافراد آن را با اجبار اكراه، وادار به زندگى نمايد. زيرا زندگى انسانها نيازبه وجود جامعه دارد وبقاى جامعه هم، با آن اوصاف ممكن نيست.پس قوّه ديگرى بايد آن جامعه راتا حدودى را كه لازم زندگى است, اداره كند.»[10]

ازديدگاه سيّد، در جامعه اى كه فساد وانحطاط اخلاقى رواج  داشته باشد، افراد آن جامعه ، گرچه در ظاهر ، (يكجا وباهم) به نظر مى رسند، ولى در حقيقت دشمن يكديگرند؛ چون دلهاى آنها از هم جدا است.

6-تعصبات قومي وملي گرايي

تعصبهاى نابجا وپيرويي گور گورانه سخت مورد مذمت قرآن كر يم ور وروايات واقع شده است وبدين لحاظ سيّد نيز در باره آن مي فرمايد:هرگاه مردم به سبب تمايلات وخواسته هاي دروني خود وب ر اساس افكار آبا وجداد قبل از اسلام برود« به تدريج آثار آن عقائد وايمانى كه مسلمانان اوّليه رابه سوى وحدت ويگانگى دعوت مى كرد ومردم رابراى استحكام وحدت جامعه اسلامى بر مى انگيخت. از روان مسلمانان زايل گشت وآنچه كه از ايمان وعقايد مذهبى در ذهن آنان باقى ماند،تبديل به يك سلسله صورتهاى ذهنى شد كه فقط در گنجينه خيال آنان حفظ مى شد وحافظه آنها هنگام نشان دادن معلومات نفسانى خويش، به آن صورتها هم توجه مى كرد.» [11] اما سيد تعصبات ديني را هيچ گاه محكوم نگرده است. سيّد،در چنين موقعيتى بانفى تعصبهاى غير دينى كه آنها را از عوامل تفرقه مى شمرد، روى عامل تعصب دينى ونقش اساسى آن در تشكّل امت تاكيد مى كند ودر مقاله اى در عروة الوثقى به نام تعصّب، خطاب به مسلمانان مى نويسد: «مسلمانان آگاه باشيد كه تعصب دينى وهمبستگى در عقايد، سبب بقاى حيات شماست، آن را به شدت پاس داريد. تعصّب دينى خون زندگى شماست،آن را بيهوده نريزيد. پيوستگى ووحدت در دين وسيله سعادت شماست آن راپيش از مرگ به پول نفروشيد. اين علاقه دينى را محترم شمرده وبه وسوسه هاى خنّاسان وسرزنشهاى ديگران گوش ندهيد بدانيد كه تنها عامل به هم پيوستگى ملتهاى:عرب، ترك، فارس، هندى، مصرى ومغربى علاقه ورابطه دينى آنان مى باشد.»[12]

وى در ادامه، عزتّ وقدرت ومنافع مسلمانان را در گرو حفظ اين همبستگى مى داند واز مسلمانان مى خواهد كه آن راخواروبه مقدار نشمرند ودر عين حال در تعادل آن تلاش نمايند تادر برابر عدالت خاضع باشند.[13]

7-تقليد گور گور انه و غربزدگي

 غربزدگى يعنى پيروى كوركورانه از تمدّن خيالى غرب، مرعوب آنان شدن وبه تمسخر گرفتن ذخائر واندوخته هاى خودى، سرنوشت خود وكشور خود رابه دست آنان سپردن وچشم وگوش بسته مطيع فرمان آنان بودن، رسوم وآداب آنان راهر چند مفتضح ومبتذل ترويج كردن وخلاصه غرب راقبله گاه جهان پنداشتن.

سيّد، همان گونه كه با استعمار سياسى غرب،مبارزه مى كرد با استعمار فرهنگى غرب نيز، در ستيز بود. بر اين باور بود كه بسيارى از انحرافات وارزشهاى منحط، بويژه آنهايى كه در بى هويتى امّت اسلامى نقش دارند وروزنه هاى نفوذ وهجوم سياسى، نظامى بيگانگان را مى گشايند، از راه تهاجم فرهنگى واز طريق خود باختگى در برابر غرب وارد مى شوند.

از اين روى، طريق استعمار فرهنگى وغربزدگان، درصدد سستى آن بر آمدند:«جستجو در خصايل ملتها، انگليسيها رابه اين امر رهنمون كرد كه زندگى مسلمانان, وابسته به پيوند دينى است وتا آن هنگام كه اعتقاد به اسلام وغيرت دينى در ميان مسلمانان حكمفرما باشد, انگليسيها هيچ گاه از دست آنان راحت وآسايش نخواهند داشت. گروهى از مسلمانان رابه خدمت گرفتند كه در هند، از آنان به نيچريها ودهريها ياد مى شد. انگليسيها آنان رابه جهت فساد عقايد مسلمانان وتوهين به پيوندهاى تعصب دينى به همكارى انتخاب كردند، تا آتش غيرت دينى مسلمانان را شايد بدان وسيله فرو نشانند وجوامع اسلامى رامتلاشى ووحدت آنها پراكنده سازند واين گروه رابه تاسيس يك مدرسه بزرگ در(عليگر) ويك جريده جهت پخش اين اباطيل همراهى كردند، تاسستى در عقيده در ميان مردم رواج يابد و رشته ها مودّت ميان مسلمانان گسيخته گردد، تا در نتيجه انگليسيها به اهداف شوم خود، بدون مانع، دسترسى پيدا كنند.» [14]

 

8-ستعمارواستيلاي بيگانگان

استعمار واستلاي بيگانگان رامهمترين سّد راه اتحّاد جهان اسلام مى دانست واز رژيمهاى استبدادى ودست نشانده، متحجران وظاهر گرايان, غربزدگان و عالمان دربارى به عنوان ايادى استعمار ياد مى كرد.

 


[1] -همان ص20.

[2] -.همان مدرك ص35

[3] -همان مدرك.

[4] -حائيري عبدالهادي ، ايران درجهان اسلام ص 141 ،به نقل از تار يخ فرهنگ معاصر استاد افند ياري موسسه امام صادق (ع) قم .

[5] - سيد جمال الدين الافغانى و شيخ محمد عبده العروة الوثقى ، ص 131، به نقل از «فصلنامه حوزه ص 66 >شماره 59و 60.

[6] -« زندگى و سفرهاى سيد جمال » على اصغر حلبى ص 55.تهزان 1350 ،ناشرزواز.

[7] -مرتضى مطهرى ،پيرامون انقلاب اسلامى صفحه 52 - چاپ نهم 1372 ش تهران ، انتشارات صدرا.

[8] -العروة الوثقى ص34.به نقل از فصل نامه حوزه ص 115 ،(محمد صادق مربناني) شماره 61 .

[9] -همان مدرك.

[10] -همان ص63.

[11] - العروة الوثقىص34

[12] -همان ص 48.به نقل از فصل نامه حوزه ص 159 ، شماره 61

[13] -همان  ص41, 48. به نقل از فصل نامه حوزه ص 159 ، شماره 61

[14] -همان ص39 ـ 48,به نقل از فصل نامه حوزه شماره 61

برای مطالعه کامل مقاله وحدت جوامع اسلامی وجالش های به این همین وبلاک در بخش پیوندها مراجه  نمائید:

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |