1 يوشك الامم ان تداعي عليكم تداعي الالكة علي قصعتها قال قائل منهم: من قلة نحن يومئذٍ؟ قال: بل أنتم كثير و لكنّكم غثاءٌ كغثاء السّيل لينزعن الله من عدوكم المهابة منكم، ليقذفنّ في قلوبكم الوهن قال قائل: يا رسول الله! و الوهن؟ قال: حبّ الدّنيا و كراهية الموت‏ سنن ابي‏داود، خ 4297

2 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إذا عظمت أمتي الدنيا نزع الله منها هيبة الاسلام‏ مجموعه‏ورام، ج 1، ص 75.

3 اذا عظّمت امّتي الدّنيا نزعت منها هيبة الاسلام و اذا تركت الامر بالمعروف و النّهي عن المنكر حرمت بركة الوحي و اذا تسابّت امّتي سقطت من عين الله‏ جامع الصّغير، ج 1، ص 331 و تفسير جوامع الجامع، ج 1، ص 470

4 قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (ع): حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة كافي، ج 2، ص 316.

5 اذا رأيت امّتي تهاب الظالم ان تقول له انك ظالم فقد تودّع منهم‏ جامع الصغير، ج 1، ص 97

6 صفتي احمد المتوكل ... و امته الحمادون ... و رهبان بالليل و ليوث بالنّهار جامع الصغير، ج 2، ص 64

7 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إن لكل أمة فتنة و إن فتنة أمتي المال‏ روضه‏الواعظين، ج 2، ص 429.

8 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنَّ الدِّينَارَ وَ الدِّرْهَمَ أَهْلَكَا مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ هُمَا مُهْلِكَاكُمْ‏ كافي، ج 2، ص 316.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1. گناه علني‏

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنَّ الْمَعْصِيَةَ إِذَا عَمِلَ بِهَا الْعَبْدُ سِرّاً لَمْ تَضُرَّ إِلا عَامِلَهَا وَ إِذَا عَمِلَ بِهَا عَلانِيَةً وَ لَمْ يُغَيَّرْ عَلَيْهِ أَضَرَّتْ بِالْعَامَّةِ قرب‏الاسناد، ص 26.

(نقش روزنامه‏ها و افشاگري‏هاي نابجا)

2. شايعه‏

إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلي ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ‏ حجرات/ 6.

پيامبر (ص) وليد بن عقبه را فرستاد تا زكات‏هايي را كه حارث جمع كرده تحويل بگيرد و بياورد. رفت و برگشت و به دروغ گفت حارث زكات‏ها را نمي‏دهد و حتي مي‏خواست مرا بكشد كه من فرار كردم. سپس مردم آماده مقابله شدند كه حارث خدمت پيامبر (ص) رسيد و گفت: من اصلا وليد را نديده‏ام. دروغ مي‏گويد. آيه نازل شد.

قال في الميزان نزول الايه في حق الوليد مستفيض من الطريقين.

3. افسردگي وبي نشاطي‏

وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الاعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُومِنينَ‏ آل عمران/ 139.

براي دلداري مسلمين شكست خورده احد نازل شد وَ لا تَهِنُوا از وهن به معناي سستي (خواه در جسم يا روح و اراده)

وَ أَنْتُمُ الاعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُومِنينَ‏ اشاره به اين است كه شكست شما در واقع براي نافرماني از امر پيامبر (ص) بود. از هم اكنون باز اگر از اين تجربه تلخ استفاده كنيد و ايمان آوريد باز پيروزي نهايي از آن شماست.

4. زخم زبان ها

وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذيً كَثيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الامُور آل عمران/ 186.

شأن نزول آيه:

از يك سو اموال مهاجران به مصادره مشركان در مكه درآمد و از سوي ديگر در مدينه گرفتار يهود شدند و از همه سخت‏تر شاعران مشرك كينه‏توز و بدزبان نسبت به دختران و زنان مسلمان اشعار عشقي و هجوكننده مي‏سرودند تا از نظر رواني مسلمانان را در فشار قرار دهند. نام آن شاعر كعب بن اشرف بود كه پيامبر (ص)

5. نفاق‏

1- سوگندها: اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللّهِ‏ مجادله/ 16.

2- اشك‏ها: وَ جاو أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ‏ يوسف/ 16.

3- نفاق‏ها و گفتارها: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللّهَ عَلي ما في قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ‏ بقره/ 204.

6. حاكميت سلاطين‏

1- إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُون‏ نمل/ 034.

7. كم رنگ شدن عدالت اجتماعي‏

1- قالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع): لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لا يُوخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِع (نه به زحمت) نهج‏البلاغه، نامه 053.

2- قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع): لِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ ثَلاثٌ إِنْ حَفِظْتَهُنَّ وَ عَمِلْتَ بِهِنَّ كَفَتْكَ مَا سِوَاهُنَّ وَ إِنْ تَرَكْتَهُنَّ لَمْ يَنْفَعْكَ شَيْ‏ءٌ سِوَاهُنَّ قَالَ وَ مَا هُنَّ يَا أَبَا الْحَسَنِ قَالَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَي الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ وَ الْحُكْمُ بِكِتَابِ اللَّهِ فِي الرِّضَا وَ السَّخَطِ وَ الْقَسْمُ بِالْعَدْلِ بَيْنَ الاحْمَرِ وَ الاسْوَدِ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَعَمْرِي لَقَدْ أَوْجَزْتَ وَ أَبْلَغْتَ‏ تهذيب‏الاحكام، ج 6، ص 0227.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

سخنان معصومان عليهم السلام
رسول خدا(ص): «ثلاثه من الذنوب تعجل‏عقوبتها و لا توخر الي الاخره: عقوق الوالدين، والبغي علي الناس و كفر الاحسان‏». (1)
سه گناه است كه در كيفر آن [در دنيا] شتاب شود و به روز قيامت نيفتد:
نافرماني و آزردن پدر و مادر، ستم بر مردم و كفران احسان و نيكي.
امام علي (ع): «المعصيه تمنع الاجابه‏». (2)
گناه از اجابت دعا جلوگيري مي‏كند.
امام سجاد (ع): «و الذنوب التي ترد الدعاء و تظلم الهواء: عقوق الوالدين‏» (3)
از جمله گناهاني كه دعا را باز مي‏گرداند و هوا را تاريك مي‏كند نافرماني ورنجاندن پدر و مادر است.
امام سجاد (ع): «والذنوب التي ترد الدعاء: سوءالنيه و خبث السريره، و النفاق مع الاخوان، و ترك التصديق بالاجابه، و تاخيرالصلوات المفروضات حتي تذهب اوقاتها و ترك التقرب الي الله عزوجل بالبر والصدقه و استعمال البذاء و الفحش في القول‏» (4) .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

چكيده:
پروردگار متعال مي‏خواهد كه همه ما سرشار از نيرو و اشتياق باشيم و جسم، ذهن و روحي سالم داشته باشيم.بي‏ترديد، زندگي پر نشاط و با طراوت منظور پروردگار است و ذهنيت‏هاي نادرست، اين وضعيت مطلوب را برهم مي‏زند.يكي از ذهنيت‏هاي نامطلوب، «حسادت‏» است كه بايد علل و زمينه‏هاي رشد آن را در خانواده، جامعه و از همه مهم‏تر، در خود جست و جو كرد و با توجه به آثار نامطلوب جسمي و رواني كه در ما ايجاد مي‏كند، با به كارگيري شيوه‏هاي اخلاقي و علمي، از بروز آن در خردسالي جلوگيري كرده، در صورت شكل‏گيري، با خشكاندن ريشه‏هاي آن در بزرگ‏سالي، خود را از دام اين هيجان نامطلوب رها سازيم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

حال كه سخن به اين جا رسيد جا دارد اشاره اي به موانع ذكر از ديدگان قرآن داشته باشيم .
1.از جمله موانع ذكر، رفاه زدگي و توجه افراطي به دنيا است . خداي متعال در اين باره مي فرمايد:
يا ايها الذين آمنو لا تلهكم اءموالكم و لااءولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاءولئك هم الخاسرون ؛ (112) اي كساني كه ايمان آورده ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند، و كساني كه چنين كنند، آنان خود زيان كارانند.
گرايش به توحيد، خدا پرستي و توجه به پروردگار، امري فطري است . از آغاز شكفتگي نيروي عقل ، يكي از انديشه هايي كه فكر انسان را به خود مشغول مي دارد همين است كه آفريدگار خود را بشناسد و با اين حال و با همه كوشش هاي پيامبران الهي ، گروه اندكي راه فطرت و عقل سليم را بر مي گزينند و در هر عصري معمولا تعداد گمراهان بيشتر است . خداوند با اشاره به همين حقيقت مي فرمايد: قليلا ما تذكرون ؛ (113) چه اندك پند مي گيرند.
بر اين اساس ، خداوند تاءثير گرايش هاي مادي و دنيوي را در جلوگيري از توجه بيش از حد به اموال و اولاد، روح انسان را آلوده مي سازد و صفا و جلاي آن را از بين مي برد.اگر غفلت از ياد خدا باعث مي گردد كه انسان از هدف اصلي حيات باز بماند و به مسايلي كه به همين حيات محدود و چند روزه دنيوي مربوط مي شود و تباهي جاودان را در پي دارد مشغول گردد.
2. يكي ديگر از موانع ذكر ظاهر بيني و جدي نگرفتن حيات است .
قرآن كريم در اين باره مي فرمايد .
يعلمون ظاهرا من الحياة الذنيا و هم عن الاخرة هم غافلون ؛ (114) از زندگي دنيا ظاهري مي شناسند، و حال آن كه از آخرت غافلند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

سختگيري در مسئله ازدواج
نياز پسر و دختر به ازدواج نيازي طبيعي، و احتياجي ذاتي است، خودداري طولاني از هجوم غريزه شهوت براي پسر و دختر امري مشكل به نظر مي رسد.
گاهي طول زمان موجب فساد و افساد، و تباه شدن نيازمند به ازدواج شده است.
گاهي سركشي غرائز باعث افتادن افراد در منجلاب گناه و معصيت شده است.
گاهي جلوگيري از ازدواج براي پسران و دختران درد سر آفريده، و آنان را به امراض مختلفي دچار كرده است.
گاهي ولع به ازدواج و از طرفي موانع راه آن عشق و عاشقي به بار آورده، و دامن هاي پاك را آلوده نموده، و جواناني كه سرمايه يك مملكت هستند تا خودكشي پيش برده.
بعضي از پدران و مادران فرزندان در سن ازدواج را اگر پيشنهاد ازدواج كنند بچه مي دانند، و اعلام نياز آنان را به تشكيل زندگي حاصل بي حيائي و پرروئي به حساب مي آورند، و در اين زمينه به فرزندان خود هجوم برده، آنان را سرزنش و تحقير مي كنند، و به صورتي با آنان برخورد مي نمايند كه آنان سرخورده مي شوند، و اگر از ايمان قوي برخوردار نباشند، خود را مجبور به حركت در كژ راهه مي بينند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

موانعي كه براي دعوت كننده در هنگام تبليغ يافت مي‏شود نبايد او را از مقصد خود بازدارد، حتي اگر مرگ را هم در برابر چشم خود مجسم ديد سخن خود را بگويد و از مرگ نهراسد، زيرا تبليغ كننده بايد تمام همش، مرامش باشد نه‏خودش. پس سزاوار است كه جان خود را در راه هدف خود ببازد و از بزرگ‏ترين خطرات و تهديدات بيمي نداشته باشد.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

عواملي‌ كه‌ سبب‌ پاره‌ شدن‌ رشته‌هاي‌ دوستي‌ مي‌شود، بسيار است‌. شماري‌از مهم‌ترين‌ آن‌ها عبارت‌ است‌ از:
أ. آزرده‌ خاطر ساختن‌ دوست‌
بايد از رفتار و گفتاري‌ كه‌ ماية‌ رنجش‌ دوست‌ مي‌شود، به‌ شدت‌ پرهيز كردتا دوستي‌ها استمرار يابد. علي‌(ع) مي‌فرمايد:
اِذا احْتَشَم‌َ الْمْؤمِن‌ُ أَخاه‌ُ فَقَدْ فارَقَه‌ُ.
زماني‌ كه‌ انسان‌ دوست‌ خود را ناراحت‌ و خشمگين‌ ساخت‌، زمينة‌جدايي‌ را فراهم‌ ساخته‌ است‌.
در اين‌ حديث‌ شريف‌ واژة‌ «احتشم‌» به‌ كار رفته‌ است‌ كه‌ به‌ معناي‌خشمگين‌ و شرمنده‌ ساختن‌ ديگري‌ است‌.
ب‌. پذيرش‌ كلام‌ سخن‌ چين‌
سخن‌چيني‌ و نيز پذيرش‌ كلام‌ سخن‌چين‌ از عوامل‌ پراكندگي‌ دوستان‌ ونابودكنندة‌ رشته‌هاي‌ مودّت‌ است‌. دوستان‌ خوب‌ بايد به‌ يكديگر اعتماد داشته‌باشند؛ از پذيرش‌ كلام‌ سخن‌ چينان‌ بپرهيزند و چنان‌چه‌ شنيدن‌ گفتار اين‌ گروه‌ذهنيّتي‌ منفي‌ در آن‌ها پديد آورد، مطلب‌ را به‌ نحو مناسب‌ با يكديگر در ميان‌نهند تا زمينة‌ هر گونه‌ كدورت‌ و جدايي‌ از بين‌ برود. علي‌(ع) مي‌فرمايد:
هر كس‌ به‌ حرف‌ اشخاصي‌ سخن‌چين‌ اعتماد كند، دوست‌ خود را ازدست‌ خواهد داد.
هر كس‌ سخن‌ بدخواه‌ و سخن‌چين‌ را باور كند، دوست‌ خود را تباه‌كرده‌ است‌.
در اين‌ موارد، زودباوري‌ عامل‌ جدايي‌ دوستان‌ است‌. دوستي‌ اقتضامي‌كند كه‌ گفتار سخن‌چينان‌ را دروغ‌ شماريم‌ و در برابرشان‌ باشيم‌ تابدين‌وسيله‌ هم‌ آن‌ها زشتي‌ كار خود را در يابند و هم‌ دوست‌ خويش‌ را ازدست‌ ندهيم‌.
ج‌. خُرده‌گيري‌
انسان‌ موظف‌ است‌ از لغزش‌هاي‌ دوستانش‌ تا اندازه‌اي‌ چشم‌ پوشد و باديدن‌ هر خطايي‌ لب‌ به‌ انتقاد نگشايد. علي‌(ع) مي‌فرمايد:
عذر دوستت‌ را بپذير و اگر نتوانست‌ براي‌ لغزش‌ خود عذري‌ بياورد توبراي‌ او عذري‌ بتراش‌.
يكي‌ از دانشمندان‌ مي‌گويد:
عذر دوستان‌ را بايد پذيرفت‌؛ اگر چه‌ بي‌جا و غيرمنطقي‌ نمايد؛ زيراهمين‌ اندازه‌ كه‌ از كار خود پشيمان‌ شد و پوزش‌ خواست‌، به‌ آن‌ معنااست‌ كه‌ دستي‌ براي‌ دوستي‌ و ادامة‌ آن‌ دراز كرده‌ است‌. وظيفة‌ شخص‌است‌ كه‌ چون‌ دستي‌ براي‌ دوستي‌ به‌ جانب‌ او دراز شود، بگيرد.
د. شوخي‌هاي‌ زننده‌
شوخي‌هاي‌ ركيك‌ و زننده‌ و نيز سبك‌ شمردن‌ و به‌ بازي‌ گرفتن‌ دوستان‌،از آفت‌هاي‌ بزرگ‌ دوستي‌ است‌. حارث‌ بن‌ اعور كه‌ از اصحاب‌ علي‌(ع) بود،روزي‌ مراتب‌ اخلاص‌ و ارادت‌ قلبي‌ خود را به‌ عرض‌ رسانيد و اظهار داشت‌:اي‌ اميرمؤمنان‌، من‌ شما را دوست‌ دارم‌. چون‌ سخن‌ از دوستي‌ به‌ ميان‌ آمد،حضرت‌ فرمود:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

بدبيني سرچشمه ناراحتيهاي روحي و رواني و موجب اضطراب و نگراني ، و بدبين ، بيشتر غمزده و خودخور و ناراحت است و در اثر گمانهاي بدي كه در باره اشخاص و پديده ها دارد، بسيار رنج مي برد و روحش زير شكنجه و عذابي دروني خرد مي شود. از همنشيني با دوستان و رفت و آمدهاي مفيد گريزان است و به تنهايي و گوشه گيري بيشتر تمايل دارد و بدين جهت از نشاط روحي بي بهره است و شايد كار به جايي برسد كه از همه كس و همه چيز هراسناك است ؛ و همه پديده ها و كارهاي ديگران را به ضرر خود ببيند و چنين تصور كند كه همه بر نابودي او كمر بسته اند. قرآن مجيد درباره منافقان مي فرمايد: ..يحسبون مل صيحه عليهم ...(1)هر صدا و فريادي را بر ضد خود مي پندارد. آدم بدگمان ، در اثر دوري از معاشرتهاي سودمند و فاصله گرفتن از افكار ديگران ، از تكامل و رشد فكري باز مي ماند و نيز خود را در ميان هزاران نفر تنها مي بيند و تا پايان عمر در تنهايي به سر مي برد. بدبين ، صفاي روح ندارد و هميشه در دل به بدگويي و غيبت ديگران مشغول و از اين جهت است كه برخي از علماي اخلاق از سوءظن زير عنوان غيبت قلبي بحث كرده اند. يكي از علل گرايش ‍ مردم به ويژه نسل جوان در كشورهاي متمدن ، به مكتب هاي بي قيدي چون هيپيسم و... همين بيماري اخلاقي مي باشد. با توجه به آثار شوم فردي و اجتماعي اين انحراف اخلاقي ، روانشناسان آنرا يك بيماري خطرناك مي دانند. انسان بدبين زندگي خود را به گونه اي دوزخ مي سازد و خود را در جهنم خود ساخته شكنجه و آزار مي دهد و همواره در خشم و نفرت و كينه توزي به سر مي برد.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |


خوي زشت و ناپسند بدبيني و بدگماني ، اعتماد افراد را نسبت به يكديگر از بين مي برد و بر آبرو و اعتماد آسيب مي رساند. بدبيني بزرگترين مانع همكاريهاي اجتماعي ، اتحاد و به پيوستگي دلهاست و انسان را گوشه گير، تكرو و خودخواه بار مي آورد. بدگماني سرچشمه خشمها، جنگ و خونريزي هاست . و چه بسياري از انسانها را به نيستي كشانده و كانون خانواده ها را از هم پاشيده است و چه بسا افراد ارزنده كه مي توانستند منشاء كارهاي مهم و پرمنفعت باشند؛ اما بر اثر بدگماني خود يا بدگماني ديگران نسبت به آنان ، از كارهاي خلاقه بازمانده اند. اين خوي زشت ، شعله محبت و دوستي را خاموش مي سازد، و به جاي آن ، تخم نفاق و دورويي را در دلهاي افراد مي افشاند و پرورش مي دهد؛ زيرا بدبين يا بايد از همه كناره گيرد يا فقط تظاهر به دوستي كند و خود را چنان بنمايد كه در باطن آنگونه نيست . و چون به اشخاص و رويدادها با عينك بدبيني مي نگرد، نمي تواند با بي طرفي و بي نظري ، آنها را بررسي كند و آن پديده يا شخص را آن گونه كه هست بشناسد؛ در نتيجه ، دچار قضاوت نادرست مي شود و اين خود موجب عقب ماندگي است و نيز موجب بهره نگرفتن از فرصتها و افراد با ارزش . سو ظن باعث جستجو در كار ديگران است كه عوارض خطرناكي دارد و نيز موجب غيبت و بدگويي از ديگران ، كه آن نيز گناهي بزرگ و زيانبار است .

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |


بايد شناخت كه اين بيكاري اخلاقي چگونه و از چه راهي توليد مي شود و ما، در اين مقاله كوتاه چند عامل را يادآوري مي كنيم :
1- گاهي ناپاكي و آلودگي روحي خود انسان ، بدبيني مي آورد؛ همانطور كه بسياري از خوشبينيها در اثر صفاي باطن و پاكي دل است . زيرا انسان مطابق اصل كلي مقايسه با خويش ‍ انسانها را خوب يا بد مي پندارد و محور بدي يا خوبي را خود قرار مي دهد، كه گفته اند: (كافر همه را به كيش خود پندارد)
2- گاهي بدبيني در اثر پيش داوري به وجود مي آيد؛ مثلا: شخصي مي بيند كه دوستش بي تفاوت با او برخورد كرد و بدون اينكه احتمال دهد كه شايد توجه نداشته باشد؛ قضاوت مي كند كه دوستش با وي خوب نيست و عمدا بدو اعتنا نكرده و....در صورتيكه اگر تامل كند چه بسا روشن خواهد شد كه اين بي توجهي در اثر متوجه نشدن آن رفيق بوده است نه بي اعتنايي .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |


كسي كه خود را نشناخته و يا خود را فراموش كرده باشد ; حتي اگر معدن همه عيوب شود كه هر يك از اين عيوب در خانواده و جامعه مشكلاتي را به بار آورد ، حس نمي كند . كسي كه آگاه به مقام خود نيست ، كسي كه دچار عذاب خودفراموشي است ، كسي كه گرفتار مرض غفلت از خويش است چگونه عيب مرضي را كه عارض اوست حس كند ، و درد آن را بفهمد ؟
خودفراموشي علت بسياري از رذايل اخلاقي و مفاسد عملي است كه در صورت گسترده شدن رذايل و مفاسد ، رابطه انسان با خدا قطع شده و دچار هلاكت ابدي مي گردد . گرفتاران بند غفلت ، از حقايق دورند و ابواب رحمت حق به روي آنان بسته است ، اين بيچاره ها در همه چيز غور مي كنند ; ولي به فكر خود نيستند، و در مقام علاج هر دردي هستند ; ولي به علاج دردهاي خويش برنمي خيزند .
امير مؤمنان (عليه السلام) در روايتي مي فرمايد :
عَجِبْتُ لِمَنْ يَنْشُدُ ضالَّتَهُ وَقَدْ اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا يَطْلُبُها(1) .
« در شگفتم از كسي كه گمشده خود را مي جويد ; امّا خويشتن را گم كرده و آن را نمي جويد » .
همچنين از آن حضرت نقل شده است كه فرمود :
مَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَيْرِ نَفْسِهِ تَحَيَّرَ فِي الظُّلُماتِ وَارْتَبَكَ فِي الهَلَكات(1) .
« هر كه خود را به غير خود مشغول كند در تاريكي ها سرگردان شود و در ورطه هلاكت ها فرو رود » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غرر الحكم : 233 ، حديث 4658 .
1 ـ غرر الحكم : 234 ، حديث 4708 ; و شرح نهج البلاغه : 9/209 .

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |


مردمان بسياري هستند كه كاملا بر خلاف آن چه كه ذكر شد، فكر مي‏كنند و به همين جهت عقب افتاده‏اند، ولي سر عقب افتادن خود را نمي‏دانند، با آن كه خود را بسيار عاقل و خردمند مي‏پندارند، موانع را هميشه بزرگ مي‏بينند و رسيدن به مقصد را بسيار سخت و دشوار مي‏شمارند. بالاتر آن كه: در هر كاري در خاطر خود موانع پنداري و خيالي ايجاد مي‏كنند و اگر كسي با آن‏ها به مشورت بپردازد موانع را آن‏قدر بزرگ جلوه مي‏دهند و مقصود را به قدري دور و دراز مي‏شمارند تا عاقبت او را از مقصود خويش منصرف مي‏سازند، نه تنها در يك موضوع، بلكه در هر موضوعي كه با آن‏ها سخن گويي، چنين مي‏گويند.



ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1 ـ در روايتي امام باقر (عليه السلام) براي زنا شش اثر ذكر كرده اند : سه در دنيا و سه در آخرت ، اما آثار دنيايي : از بين رفتن آبرو ، كم شدن رزق ، نزديك كردن مرگ . اما آثار آخرتي : غضب حق ، سختي در حساب ، دخول در جهنم و خلود در آن(كافي : 5/541 ، باب الزاني ، حديث 3 ; وسائل الشيعه 20/309 ، باب تحريم الزنا ، حديث 25692 .) .

2 ـ و نيز فرمود :« كسي كه با زن مسلمان ، يا يهودي يا نصراني يا مجوسي ، آزاد يا كنيز زنا كند و توبه نكرده ، با اصرار بر اين عمل از دنيا برود ، خداي متعال در قبرش سيصد در از عذاب باز مي كند كه از هر در مارها و عقرب ها و افعي هايي از آتش بيرون مي آيد و تا روز قيامت مي سوزد »(وسائل الشيعه : 20/321 ، باب 9 ، حديث 25725 ; بحار الانوار : 72/389 ، باب 85 ، حديث 6 .) .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

كتاب هاي مهم اخلاقي آفات زبان را در بيست مورد شمرده اند ، و در محور هر يك از آفات به شرح و بسط مسئله اقدام كرده اند . در اين مقال به ذكر عناوين بيست گانه اكتفاء كرده و تفصيل آن را به مطالعه و تحقيق خوانندگان واگذار مي كنيم :

1ـ سخن گفتن ، در چيزي كه سود و منفعت براي شنونده ندارد .

2ـ اضافه و زيادي گفتن در حدي كه ، باعث رنج و زحمت ديگران شود .

3ـ باطل گفتن .

4ـ مراء و مجادله كردن .

5ـ پيچيده و مغلق گفتن ، در حدي كه مستمع نتواند از گفتار استفاده كند . به تعبير ديگر : هنرنمايي كردن براي نشان دادن شخصيت علمي خويش .

6ـ فحش و ناسزا و بد گويي .

7ـ بي جا لعنت كردن مردم .

8ـ غنا .

9ـ شوخي .

10ـ مسخره و استهزاء كردن مردم .

11ـ سخن گفتن به صورتي كه در مردم ايجاد دشمني كند .

12ـ فاش كردن اسرار مردم .

13ـ وعده دروغ .

14ـ دروغ .

15ـ غيبت .

16ـ سخن چيني و نمامي .

17ـ دو زبانه بودن .

18ـ تعريف و تمجيد و مدح بي جا يا تملق گويي .

19ـ سئوال بي مورد .

20ـ تهمت .

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1- آرامش بخشيدن
(( و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها )) خداوند مي فرمايد: از نشانه هاي پروردگار اين است كه همسري از خودتان آفريد تا نزد او آرام گيريد.
نظام خانواده به تناسب روحيات و توان زن و مرد، برنامه ريزي مي شود، يكي از وظائف مهم بانوان ، تعديل عواطف و مهيا كردن فضاي آرام و با صفا در ميان خانه است ، بانوان به لحاظ لطافت و حساسيت روح ، مسئول تنظيم آرامش و صفاي خانواده مي باشند.
اگر مردي بر اثر ضعف نفس ، و يا برخورد با مشكلات و سختي روح و يا به هر دليل موجه يا ناموجه ، عصباني شد، بر يك بانوي فهميدم لازم است ، بيش از آنكه خود را رقيب حساب كند، همانند يك پرستار دلسوز، به فكر آرام كردن روح و روان شوهر و اهل خانه باشد، تا پس از فروكش كردن گردو و غبار خشم و به كار افتادن عقل و فكر، آن موقع با هم صحبت كنند و اين كار اگر چه از دو طرف لازم است ولي مسئوليت بيشتر به عهده زن است ، و به همين لحاظ است كه در روايات متعدد به زنان توصيه شده است . تا تلاش كنند رضايت شوهر را بدست آورند، و ديديم كه قرآن از زنها بعنوان آرامش دهنده ياد نموده است ، در روايتي از حضرت علي عليه السلام نقل شده است كه فرمود: وقتي به زهرا نگاه مي كردم ، هر غم و غصه اي كه داشتم برطرف مي شد.
همچون گل شكفته ، شادي آفرين باشيد
زنان بايد شادي آفرين خانه باشند، سنگ صبور خانه زن است ، هميشه مي بايد نبض عواطف و جو اخلاقي خانه را معتدل نگاه دارد، پيامبر اكرم (ص ) در آن حديث زني را شايسته و پر سود دانست كه گاه مرد به او نگاه كند و شادمان شود، پس گره از ابرو باز كنيد، و با استقبال گرم و صورت خندان ، گلهاي محبت را در زندگي شكوفا كنيد، چرا كه حضرت علي عليه السلام فرمود: زن گل است (2) پس بايد همچون گل شكفته ، در گلستان خانواده شادي آفرين باشيد.
همه روزه اگر غم خوري غم مدار

چو شب غم گسارت بود در كنار

2- به شوهر خود در امور دين و دنيا كمك كنيد
(( ثلاثه للمؤ من فيها راحة ... و امراة صالحة تعينه علي امر دنيا و الاخرة )) (3)
امام صادق عليه السلام فرمود: سه چيز براي مؤ من راحتي است ، از جمله فرمود: زن شايسته اي كه كمك كار او در دنيا و آخرت باشد.
يك بانوي فهميده كسي است كه علاوه بر انجام مسئوليت خانه و امور تربيتي فرزندان ، و وظائف ديني خود، به شوهر خويش در راه انجام كارهاي نيك پسنديده نيز كمك كند، زن مي تواند بهترين تشويق كننده مرد در انجام واجبات و ترك محرمات ، و بالاتر از آن ، انجام مستحبات و ترك مكروهات باشد.
پذيرا شدن ميهمان با روي باز از طرف زن و يا توصيه به صله رحم و يا انفاق به نيازمندان ، دقت و مراقبت در انجام امور ديني مثل نماز و روزه و خمس و مانند اينها همراه با قناعت و ايجاد فرصت كار خير، مي تواند كمك مهمي به شوهر باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |


چون فضايل در چهار جنس محصورند ضد آن فضايل نيز در نگاه اوّل چهار چيزند كه عبارتند از:
1 - جهل در مقابل حكمت .
2 - جُبن در مقابل شجاعت .
3 - هرزگي در مقابل عفت .
4 - ظلم در مقابل عدالت .
ولي اگر با دقت بررسي كنيم مي يابيم كه هر فضيلتي داراي حدّي است كه اگر از آن حدّ تجاوز شود خواه در جهت افراط و خواه در جهت تفريط، منجر به رذيله مي شود. پس مي توان گفت كه هر فضيلتي به منزله وسط و رذايل به منزله اطراف مي باشند نظير يك دايره كه يك نقطه بر سطح دايره به عنوان مركز است و نقطه هاي نامحصور و غيرقابل شمارش ديگر در اطراف آن قرار دارند.
((فضيلت )) نيز داراي حدّي است كه انحراف از آن به هر سمت كه باشد رذيله محسوب مي شود و لذا فلاسفه مي گويند: فضيلت در وسط بود و رذايل بر اطراف . پس در مقابل هر فضيلتي ، رذايل نامتناهي مي باشد و فضيلت خواهي همان تداوم بر خط مستقيم و رذيله گرايي همان تمايل و انحراف از آن خط مي باشد و روشن است كه ميان دو حدّ يك خط مستقيم بيشتر نيست ولي خطهاي غير مستقيم غير قابل شمارش هستند. و لذا در تعابير ديني آمده است كه :((صراط از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است )).
البته ((وسط)) به دو معناست :


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

بنابر آنچه گفته شد كه ما قبل از خودشناسي خدا را شناخته‏ايم، اگر خدا را فراموش كنيم، اين فراموشي، حجاب معرفت نفس مي‏شود و نمي‏گذارد كسي خود را هم بشناسد. از اين رو قرآن كريم در سوره «مجادله‏» سخني دارد كه بازده‏اش را در سوره «حشر» بيان مي‏كند; در سوره مجادله مي‏فرمايد:«استحوذ عليهم الشيطان فانسيهم ذكر الله‏» (122)

وقتي شيطان بر يك فرد يا گروهي مسلط شود، اولين كارش اين است كه انسان را خلع سلاح كرده او را از ياد خدا غافل مي‏كند. وقتي انسان از ياد خدا غافل شد آنگاه«فانسيهم انفسهم‏» (123)
تحقق پيدا مي‏كند; به اين معنا كه خدا هم آنها را از ياد خودشان مي‏برد.
در روز عاشورا وقتي وجود مبارك امام سجاد (سلام الله عليه) به حضرت سيد الشهداء (صلوات الله وسلامه عليه) عرض كرد: كار شما با اين قوم به كجا كشيد; حضرت در جواب، همين آيه را قرائت فرمودند كه شيطان بر اينها مسلط شده و ياد خدا را از دلهايشان برده است; وقتي ياد خدا از دلهايشان بيرون برود، آنان خود را نمي‏شناسند و وقتي خود را نشناسند، نتيجه اين مي‏شود كه مدينه فاضله به امامت امام معصوم را هم به رسميت نمي‏شناسند.

از آنچه گذشت چند اصل را نتيجه مي‏گيريم:
اصل اول: انبيا (عليهم السلام) براي تاسيس مدينه فاضله آمده‏اند.
اصل دوم: مدينه فاضله گرچه شرايط و اركان بيشماري دارد ولي اولين شرط و مهمترين اصل آن، وجود انسانهاي آزاد و آزاده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

اين واژه و مشتقات آن،در قرآن مجيد،سيزده مورد به كار رفته كه شش مورد آن‏داراي مفهوم مثبت و هفت مورد آن داراي مفهوم منفي است.

به هر حال‏«شهوت‏»به هر معني كه باشد،هرگاه مفهوم خاص آن كه همان‏خواست‏هاي افراطي و شهواني است مورد نظر باشد،آثار زيانباري به دنبال خواهدداشت كه به وضوح قابل مشاهده است كه ضمن توجه به رواياتي كه در فصل قبل‏آورديم،بايد اذعان داشت كه سر تا سر تاريخ نيز مملو از پيامدهاي نامطلوب‏شهوت پرستي‏هاست كه به طور خلاصه مي‏توان به عناوين زير،اشاره كرد:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

ذكر لفظي موانع مهمي برسرراه ندارد، چرا كه هر وقت انسان بخواهد مي‏تواند اذكار مقدسي را مشتمل بر اسماي حسناي خداوند و صفات جمال و كمال او بر زبان جاري سازد مگر اين‏كه آن‏قدر غرق دنيا شود كه حتي مجال براي ذكرلفظي باقي نماند.

ولي ذكر قلبي و معنوي موانع زيادي بر سر راه دارد، كه مهمترين آنها از سوي خود انسان است; با اين‏كه خداوند همه جا حاضر و ناظر است، و از ما به ما نزديكتر مي‏باشد (و نحن اقرب اليه من حبل الوريد) (249) و قبل از هر چيز و بعد از هر چيز او مي‏باشد، و همراه همه چيز است، و طبق حديث مشهور علوي «ما رايت‏شيئا الا ورايت الله قبله و بعده ومعه; چيزي را نديدم مگر اين كه خدا را قبل از آن; و بعد از آن; و همراه آن ديدم! (قبل از آن به دليل اين كه خالق آن اوست، و بعد از آن به دليل اين كه همه چيز فاني مي‏شود و او باقي است، و همراه آن به دليل اين كه حافظ و نگهدار همه چيز است!)»; ولي با اين حال، بسيار مي‏شود كه اعمال انسان و صفات شيطاني او، حجابي ضخيم در برابر چشمانش مي‏شود به گونه‏اي كه هرگز حضور خود را در پيشگاه خدا احساس نمي‏كند; همان‏گونه كه در دعاي معروف امام سجاد عليه السلام (دعاي ابوحمزه ثمالي) مي‏خوانيم: «وانك لا تحتجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال دونك; تو هرگز از مخلوقات خود پنهان نيستي مگر اين كه اعمال آنها حجابي در برابر تو گردد!» و مهمترين اين حجابها، «خودپرستي‏» است كه انسان را از «خداپرستي‏» و ذكر الله باز مي‏دارد.

انسان خود بين، خدا بين نمي‏شود، و خود خواهي و خود بيني نوعي شرك است كه با حقيقت توحيد و حق بيني سازگار نيست!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

نخستين گام براي درمان بيماريهاي جسمي شناخت‏بيماريهاست; به همين دليل، امروز كه از طريق آزمايشهاي مختلف مي‏توان به وجود بيماريهاي گوناگون و كم و كيف آنها آگاه شد راه درمان آسانتر است، با پرتونگاري و عكس برداري از شكستگي استخوانها، طبيب جراح قدرت مي‏يابد كه دقيقا به سراغ محل آسيب ديده برود و به درمان آن بپردازد; و با تجزيه دقيق خون و ترشحات بدن از وجود هرگونه عامل بيماري آگاه مي‏شود.
در بيماريهاي روحي و آلودگيهاي اخلاقي نيز مطلب دقيقا همين گونه است.
تا به كمك طبيبان مسيحا دم اخلاق و راهنماييهاي سودمند رهروان اين راه، ريشه‏هاي رذائل اخلاقي را در خود نشناسيم چگونه مي‏توان بر درمان آن دست‏يافت!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

همان‏گونه كه در بالا اشاره شده به همان نسبت كه بركات زبان و آثار سازنده آن زياد است، آفات و گناهاني كه به وسيله آن انجام مي‏گيرد و آثار مخربي كه در فرد و جامعه دارد بسيار زياد مي‏باشد.

محقق بزرگوار مرحوم «فيض كاشاني‏» در كتاب «المحجة‏البيضاء»، و «غزالي‏» در «احياءالعلوم‏» بحث‏بسيار مشروحي تحت عنوان گناهان زبان ذكر كرده‏اند، از جمله غزالي بيست نوع انحراف و آفت‏براي زبان شمرده; به اين ترتيب:

1- گفتگو كردن در اموري كه به انسان مربوط نيست (و در سرنوشت او اثر مادي و معنوي ندارد).

2- بيهوده گويي و پرحرفي

3- گفتگو در امور گناه آلود مانند وصف مجالس شراب و قمار و زنان آلوده

4- جدال و مراء(منظور از «جدال‏» جرو بحث‏هايي‏است كه براي تحقير ديگران انجام مي‏شود، و «مراء» به معني بحثهايي است كه به عنوان اظهار فضل و برتري جويي است.)

5- خصومت و نزاع و لجاج در كلام

6- تكلف در سخن گفتن و تصنع در سجع و قافيه پردازي و مانند آن

7- بد زباني و دشنام

8- لعن كسي كه مستحق لعن نيست

9- غنا و اشعار (منظور اشعاري است كه محتواي باطل دارد يا با آهنگ لهوي خوانده مي‏شود.)

10- مزاح و شوخي‏هاي ركيك و زشت

11- سخريه و استهزاي ديگران

12- فاش كردن اسرار مردم

13- وعده‏هاي دروغين

14- دروغ و خبرهاي خلاف گفتن

15- غيبت كردن

16- سخن چيني (حرف اين را براي آن بردن و ميان دو نفر يا دو گروه نفاق و آشوب بپا كردن. )

17- نفاق در سخن (كه در تعبيرات عربي به چنين كسان ذوللسانين گفته مي‏شود; مثلا، در پيش رو چيزي بگويد و در پشت‏سر چيز ديگر.)

18- مدح نابه‏جا و ستايش از كساني كه شايسته ستايش نيستند

19- نسنجيده و بي‏مطالعه سخن گفتن كه غالبا توام با خطاها و خلافها است

20- سؤال از مسائل پيچيده‏اي كه درك آن خارج از توان فكري سؤال كننده است



ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |


1 ـ غرور:
در عـمـوم انـسـان هـا مـمـكـن است عوامل چندي سبب غرور گردد از جمله ، ثروت ، زيبايي ، آرزوهاي طـولانـي ، فـامـيـل و فرزند، عبادت ، حسب و نسب ، علم و آگاهي و...(278) در نيروهاي نـظـامـي عـوامـل ديـگـري چـون ؛ درجـه ، مـقـام ، سـلاح ، احـتـرام ، تـشريفات ، پيروزي در نبرد، قـدرتـمـنـدي تـشكيلات و مانند آن نيز دل را به بيماري غرور مبتلا مي سازد. اين بيماري مفاسد نـاهـنـجـاري همچون هلاكت و نيستي را براي فرد و سازمان به بار مي آورد حضرت علي (ع ) مي فرمايد :
( مَنِ اغْتَرَّ بِنَفْسِهِ اَسْلَفَتْهُ اِلَي الْمَعاطِبِ)(279)
هر كس ، به خويشتن مغرور شود، نفسش او را به مهلكه ها مي كشاند.
هـمـيـن مـفـسـده بـهـتـريـن انـگـيـزه بـراي مـراقـبـت و پـيـشـگـيـري از دل است كه به اين رذيله
خطرناك گرفتار نگردد.
2 ـ تكبّر و فخرفروشي
آفـت كـشـنده ديگري كه افراد و سازمان نظامي را تهديد مي كند، نخوت و فخرفروشي است ؛ ايـن آفـت ، بـويـژه پـس از پـيـروزي هـا مـمـكـن اسـت در دل نـظـامـي نـفـوذ كـنـدو خـويـشتن را به دليـل كـار بـزرگـي كـه انـجـام داده ، يـا موقعيت برتر تشكيلات ، از ديگران بهتر و بالاتر بداند. چنين حالتي بدون ترديد براي فرد و سازمان زيان آور است و حتما" بايد پيشگيري و درمان شود.
در سـال هـشـتـم هجري ، رسول گرامي اسلام (ص ) ، پس از فتح مكه با دوازده هزار سپاهي به جنگ (هوازن ) رفت ، پيروزي هاي پس در پس ، بويژه فتح مكه و فراواني نيروها سبب نخوت و بـزرگ بـيـنـي رزمـنـدگـان شـد و همين آفت سبب شد آنان در مرحله نخست جنگ دچار پراكندگي و فرار گردند. قرآن مجيد از آن حادثه تلخ چنين ياد مي كند:
(لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ في مَواطِنَ كَثيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ اِذْ اَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ
عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الاَْرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرينَ)(280)
خداوند شما را در جاهاي بسيار از جمله جنگ حنين ياري كرد؛ آنگاه كه فراواني تعدادتان ،
شما را به شگفت آورد ولي آن لشكر زياد به كارتان نيامد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد و پا به فرار گذاشتيد!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

در گـلزار اخـلاق نـيكو و مكارم اخلاقي ، احتمال رويش خار و خاشاك و علف هرزه نيز وجود دارد ومـديـران هـشيار و آگاه جامعه اسلامي بايد درصدد پيش گيري يا ريشه كني آن ها برآيند و بامـراقبت كافي ، طراوت و شادابي شكوفه هاي اخلاقي را پاس دارند. صفاتي چون خودمحوري، دورويي ، تنگ نظري ، تبعيض ، انتقام جويي و بدزباني ، آفاتي هستند كه شخصيت حقيقي وحقوقي مديران را خدشه دار مي سازد و به مديريت آنان آسيب مي رساند.
آفـت هـاي اخـلاق سـازمـانـي در آفـت هـاي فـوق مـنـحـصـر نـيـسـت و آنـچـه در ايـنفصل آمده برخي از آفت ها و شايد مهم ترين آن ها است كه به طور فشرده تدوين يافته است .
1 ـ خودمحوري
مـنـشـاء اين رذيله اخلاقي ، تكبّر، هواي نفس و جهالت است ؛ چنان كه عجب و غرور نيز در رويش وافـزايـش آن دخـالت دارنـد، هـمـان گـونـه كـه خـدا مـحـوري ،عقل گرايي ، رايزني و همفكري ، نقطه مقابل آن است .
از مـنـظـر قـرآن ، انـسـان ، ذاتـاً نـاتوان آفريده شده (230) و دانش او نيز اندك است(231) و چـنـيـن مـوجـودي نـمـي تواند بدون امداد ديگران و تنها با اتكاي به دانش ،تـجـربـه و تـوان خـويـش بـه اهـداف و آرمـان هايش دست يابد و ناچار است سخن خدا را بشنود،فرمان عقل را گردن نهد و از تجربه ديگران سود جويد و گرنه به تعبير امير مؤ منان (ع ):
(مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَاءْيِهِ هَلَكَ)(232)
هر كس استبداد راءي داشته باشد، نابود مي شود.
و در سخن حكيمانه ديگري چنين هشدار مي دهد:
(اِيّ اكَ وَالثِّقَةَ بِنَفْسِكَ فَاِنَّ ذ لِكَ مِنْ اَكْبَرِ مَص ائِدِ الشَّيْط انِ)(233)
از اتّكاي به خويشتن بپرهيز؛ زيرا چنين كاري از بزرگ ترين دام هاي شيطان است .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

آفت چيست ؟

آفـات ، جـمـع آفـت بـه مـعـنـاي آسـيـب ، بـلا، زيان و هر چيزي كه مايه تباهي و فساد است ، مي باشد.(337)
آفـت هـر پـديـده اي بـسـتـگـي بـه نـوع آن پـديـده و اجـزاي تـشـكـيـل دهـنـده و شـرايـط آن دارد. آفـت عـبـادت ، گـاهـي يـك جـهـت گـيـري فـكـري ، گـاه يـك عمل اقتصادي ، چرخش زبان ، حالت دل ، حركت دست و پا و هر چه كه بگونه اي به عبادت آسيب برساند، مي باشد.
پيش از پرداختن به بيان آفتهاي عبادت ، تذكر دو نكته ، ضروري است .
1ـ آنـچـه در ايـن درس به عنوان آفت بيان مي كنيم ، در واقع به شرايط قبولي عبادت باز مي گردد نه به صحّت آن ، يعني از قبول شدن عبادت در درگاه خدا جلوگيري مي كند و مانع اثر بخشي آن مي گردد، ولي مبطلات عبادت ، كه در كتابهاي فقهي آمده است به شرايط صحّت آن مـربـوط اسـت بـديـن مـفـهـوم كـه بـا اخـلال در هـر يـك از آن شـرايـط، عـبـادت باطل مي شود و تكليف ساقط نمي گردد.
2ـ همه آفتها در آفت بودن شريكند؛ ليكن يك آفت ممكن است به همه عبادتها آسيب برساند و آفت ديگر به برخي از آنها.
انواع آفتها
الف ـ شرك در عبادت
بـطـور كـلّي ، روح عـبـادت و پرستش خداي يگانه با شريك قرار دادن در آن ناسازگار است و اگـر عـابـد چنين كند، هم عبادت را تباه ساخته و هم خويش را در معرض ‍ خشم خدا قرار داده است و بـه جـاي پـرواز در آسـمـان تـوحـيـد، در وادي شـرك سقوط كرده است . به فرموده امام باقر و صادق ::
(لَوْ اءَنَّ عـَبْداً عَمِلَ عَمَلاً يَطْلُبُ بِهِ رَحْمَةَ اللّهِ وَ الدّارَ الاْ خِرَةَ، ثُمَّ اءَدْخَلَ فيهِ رِضا اَحَدٍ مِنَ النّاسِ كانَ مُشْرِكاً)(338)
اگـر بنده اي عملي رابراي نيل به رحمت الهي و (ثواب ) آخرت انجام دهد سپس خشنودي انساني را در آن داخل كند، مشرك است .
آفـت شـرك آن قـدر خـطـرنـاك و زيـان آور اسـت كـه بـسـان صـاعـقـه ، خـرمـن عـمـل را بـكـلّي مـي سـوزانـد، بـطـوري كـه در روز جـزا اثـري از آن بـاقـي نـيـسـت . رسول گرامي اسلام (ص ) فرمود:
(يـُنـادي يـَوْمَ الْقـِيامَةِ: اءَيْنَ الَّذينَ كانُوا يَعْبُدوُنَ النّاسَ؟ قُومُوا وَ خُذُوا اُجُورَكُمْ مِمَّنْ عَمِلْتُمْ لَهُ، فَإِنّي لا اءَقْبَلُ عَمَلاً خالَطَهُ شَيْءٌ مِنَ الدُّنْيا)(339)
روز بازپسين (از سوي خدا) ندا مي شود: كجايند آنهايي كه مردم را مي پرستيدند؟ برخيزيد و مزدتان را از معبودان خويش بگيريد. چون من عمل مخلوط با چيز دنيوي را نمي پذيرم .
سخنسراي شيراز، اين حقيقت را ضمن تمثيلي چنين بيان مي كند:
(زاهدي مهمان پادشاهي بود، چون به طعام نشستند كمتر از آن خورد كه ارادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن كرد كه عادت او، تا ظن صلاحيّت در حقّ او زيادت كنند!
ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي كين ره كه تو مي روي به تركستان است
چون به مقام (منزل ) خويش آمد، سفره خواست تا تناولي كند، پسري صاحب فراست داشت ، گفت : اي پـدر! بـاري بـه مجلس سلطان در، طعام نخوردي ؟ گفت : در نظرايشان چيزي نخوردم ، كه به كار آيد. گفت : نماز را هم قضا كن كه چيزي نكردي كه به كار آيد!
اي هـنـــرهـا گـرفـتـــه بـركـــف دسـت عـيـــــبـهـا بـگـرفـتـــــه زيـر بغــل
تـا چـه خـواهـي خـريـدن اي مـغـرورروز درمـانـدگـي بـه سـيـم ودغل (340)
ب ـ عُجب
(عجب عبارت است از اينكه (انسان ) خود را بزرگ شمارد به جهت كمالي كه در خود ببيند. خواه آن كمال را داشته باشد، خواه (در واقع ) نداشته باشد.)(341)
شـادي وشـگـفـتي از عبادت ، خود را قهرمان ميدان عمل دانستن و در پي آن ، ناز و كرشمه به خدا فروختن از ناداني و كوته فكري انسان سرچشمه مي گيرد و دردي كشنده و آفتي بر باد دهنده اسـت و هـستي و حيات عبادت و كار نيك رانابود مي سازد و از جمله آفتهايي است كه ممكن است به همه نيكيها و پرستشها آسيب برساند.
امام علي (ع ) پيرامون آن فرمود:
(مَنْ اَعْجَبَ بِعَمَلِهِ اءَحْبَطَ اءَجْرَهُ)(342)
هر كس از عمل خويش شگفت زده شود، اجر خويش را نابود كرده است .
عجب به يك معنا از ريا هم خطرناكتر است ، زيرا ريا با وجود شخص دوّمي تحقق مي يابد، ولي عجب حالتي قلبي است كه اگر كسي هم در ميان نباشد صورت مي پذيرد.
آنكه مي خواهد با عبادتي كوچك و دست و پا شكسته كه بطور كلّي با توفيق و نيروي خدادادي انـجـام پـذيـرفـتـه اسـت . بـر خـداي بزرگ و بي همتا منّت نهد، همان بهتر كه چنين عبادتي را هرگز به جا نياورد كه پيشينه ديرينه او را به باد مي دهد.
امام باقر(ع ) چنين فرموده است :
دو نفر وارد مسجد مي شوند؛ يكي عابد و ديگري گنهكار، سپس آن دو در حالي از مسجد خارج مي شوند كه گنهكار، دوست خدا و عابد، گناهكار شده است . بدين جهت كه عابد براي باليدن به عـبـادت وارد مـسـجـد شـده و انـديـشـه گنهكار اين بوده كه از گناهش باز گردد و از خدا آمرزش ‍ بطلبد.(343)
ج ـ حرامخواري
اگر كسي بر روي خاك نرم يا شن وماسه ساختمان بسازد، چنين ساختماني نه تنها به پايان نـخـواهـد رسـيـد و سـودي نـخـواهـد داشـت ، بـلكـه بـودجـه و مـصـالح آن نـيـز بـه هدر مي رود. رسول اكرم (ص ) عبادت شخص حرام خوار را به چنين عمارتي تشبيه كرده ، فرموده است :
(اَلْعِبادَةُ مَعَ اءَكْلِ الْحَرامِ كَالْبِناءِ عَلَي الرَّمْلِ)(344)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

در برخي از احاديث آمده است كه انسان به مجرد قصد انجام كار خير بايد

سرعت كند و فوراً آن را به جا آورد، تا گرفتار وسوسه شيطان نشود. امام
صادق((عليه السلام))فرموده اند:«هنگامي كه همت كاري در تو به وجود آمد،
پس اقدام كن; زيرا نمي داني چه پيش خواهد آمد.
بنابراين، براي جلوگيري از وسوسه شيطان مي بايد چند عامل رعايت شود.
1. سرعت در كار خير.
2. به كوچكي كار خير نگاه نكنيم; زيرا كار خير كوچك و بزرگ ندارد.
3. منت نگذاريم، كه اين هم از آفات عمل محسوب مي شود.
4. آخرين وسوسه شيطان، حضور او در مرحله عمل است كه خير را به ريا
آلوده مي كند.
5. به ياد داشته باشيم خداوند ناظر و پاداش دهنده است و هرگز كار خير
از نظر او پنهان نمي ماند.
6. از اين نكته نيز غافل نشويم كه بازتاب خير به سوي ماست، حتي قبل از
آنكه طرف مقابل استفاده كند. 

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

آنچه كه از روايات بر مي آيد آن است كه بزرگترين وسوسه شيطان: وادار

كردن انسان است به نفس خودش است و تنها كاري كه او مي كند وسوسه است.
وسوسه به معناي القاي دروني است. او در قلب ما تأثير مي گذارد نه در
عقل ما لذا اگر مطلبي شما را تهديد كرد آن را به عقل خود ارجاع دهيد(از
طريق عقل دست نخورده و خراب نشده راحت مي توان تشخيص داد كه آن عمل
باطل است يا صحيح، البته تأكيد مي كنم عقلي كه در اثر خرابي اعمال فاسد
نشده باشد). وسوسه دائمي است پس لحظه اي كار نمي كند و مدام مي خواهد
تأثير گزار باشد و اين كه مي بينيد در مقابل كار خلاف مكرر احساس رغبت
مي كنيد اين بدان واسطه است.
بدانيد كه شيطان دشمن قسم خورده است او اخراج خودش از بهشت را به تقصير
ما مي داند لذا طبيعي است كه ما را به عنوان دشمن اول خود قلمداد مي
كند و حس حسادت او بيشتر به اين فكر دامن مي زند و او قسم خورده كه
هميشه و در همه جا و درهمه حال و براي همه كس وسوسه كند و حق را باطل و
باطل را حق جلوه دهد(مگر گروه خاص و معدودي) لذا از او بترسيد و غافل
نباشيد.
درون وجود من و شما نفسي است كه اين نفس زمينه عمل شيطان است و او
بالاترين وسوسه ها را در اين ن0فس انجام خواهد داد. از خود مشغولي ها
رهايي يابيد كه ما هرچه مي كشيم از دست نفس اماره است.
0.30نفسي كه ما را امر به بدي مي كند و عاملي است از جانب شيطان. به
بيان پيامبر اكرم(ص) اگر مي خواهيد خدا را بشناسيد نفس خودرا بشناسيد
كه نقطه مقابل خداست. اگر مي خواهيد به خدا برسيد از نفس دور شويد (
هرچه قدر كه از نفس فاصله بگيريد به خدا نزديكتر مي شويد)اگر مي خواهيد
خدا را راضي كنيد نفس را به عصبانيت منجر كنيد.
و يك راه عملي ساده اين كه هركجا دلتان به شما امري كرد آن را انجام
ندهيد و مخالف آن را انجام دهيد(حتي در موارد ساده از فلان چيز خوشتان
نمي آيد و دوست نداريد براي خوردن آن را بخوريدالبته به شرطي كه با ميل
شما تضاد نداشته باشد)

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1. امور مربوط به خوراك‏

سعي كنيد به هنگام خواب شكم شما بيش از حدّ معمول پر نباشد.

از خوردن مواد غذايي محرّك مانند: خرما، پياز، فلفل، تخم‏مرغ، گوشت قرمز و غذاهاي پرچرب، حتي المقدور اجتناب و به ميزان ضرورت اكتفا كنيد.

از نوشيدن افراط گونه آب و مايعات پرهيز كنيد. (به خصوص شب‏ها و قبل از خوابيدن)

هفته‏اي يكي دو روز، روزه مستحبي بگيريد و اگر توان آن را نداريد، روزه اخلاقي بگيريد؛ يعني، ميزان و دفعات صرف غذا را كاهش دهيد وفاصله بين هر وعده را افزايش دهيد و به حداقل خوراك اكتفا كنيد.

2. امور مربوط به بهداشت فردي‏

از پوشيدن لباس‏هاي تنگ و چسبان اجتناب كنيد.

قبل از خواب، حتماً مثانه خود را تخليه نماييد.

از دست‏ورزي اندام جنسي خود اجتناب كنيد و در هيچ شرايطي دست‏ورزي نكنيد.

هرگز به رو نخوابيد.

3. ساير موارد

از نگاه كردن به مناظر، فيلم‏ها و تصاوير تحريك‏كننده جدا خودداري كنيد و به محض مواجه شدن با اين امور، چشم خود را بسته و يا به زمين ويا آسمان نگاه كنيد.

از شنيدن و خواندن مباحث و مطالب جنسي و حتي شوخي‏هاي جنسي و تحريك‏كننده و فكر كردن در اين امور، جدا بپرهيزيد.

هيچ‏گاه بدن عريان خود را در آينه نگاه نكنيد.

به منظور تخليه انرژي زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.

هيچ‏گاه بيكار نباشيد، براي اوقات فراغت خود برنامه داشته باشيد و آن را با مطالعه، ورزش، عبادت و ... پر كنيد.

هر گاه مورد هجوم افكار جنسي واقع شديد، در مكان خلوت و دور از نظر ديگران به سر نبريد، بلكه در مجالس عمومي وارد شويد و در آنجا به سر بريد.

هرگز در مكاني خلوت و تنها و دور از نظر ديگران نباشيد.

با نامحرم رفتار متكبرانه داشته باشيد و از سخنان ملايمت‏آميز با آنها خودداري كرده و از نرمي و لينت در كلام با آنها اجتناب ورزيد.

هيچ‏گاه با نامحرم و جنس مخالف در مكان خلوت و دور از نگاه ديگران باقي نمانيد، حتي براي آموزش و ...

قرآن زياد بخوانيد و درباره معاني آيات آن فكر كنيد.

تذكّرات پاياني:

1. توجه داشته باشيد كه رعايت تمام اين امور، بدون كم و كاستي و به صورت مستمر، نتيجه‏بخش خواهد بود.

2. به محض گناه و ارتكاب آن، از رحمت الهي مأيوس نباشيد و با توبه مجدّد، راه پاكي را فراگيريد و سعي كنيد كه تكرار نشود.

3. در اولين فرصت ازدواج نماييد.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1. مضرات استمنا

1. جسمي‏

توجه و آگاهي به عواقب خود ارضايي باعث مي‏شود كه انسان بهتر بتواند دامن همّت به كمر زده و از اين گناه اجتناب ورزد. البته عواقب سوء وپيامدهاي منفي و عملي اين گناه جداي از آنكه معصيت است، فراتر از آن است كه بتوان آنها را برشمرد؛ بلكه فقط به چند مورد از آن اكتفامي‏كنيم:

1. پيامدهاي جسماني: ضعف چشم و بينايي، تحليل رفتن قواي جسماني، عقيم شدن و ناتواني در توليد مثل، پيري زودرس، ضعف مفاصل، لرزش دست، زشتي چهره و از بين رفتن طراوت صورت.

2. روحي‏

پيامدهاي روحي و رواني: ضعف حافظه و حواس‏پرتي، اضطراب، منزوي شدن و گوشه‏گيري، افسردگي، بي‏نشاطي و لذت نبردن از زندگي، پرخاشگري، بداخلاقي و تندخويي، كسالت دائمي و ضعف اراده.

3. اجتماعي‏

ناسازگاري خانوادگي، بي‏ميل شدن به همسر و ازدواج، ناتواني در ارتباط با جنس مخالف و همسر، بي‏غيرت شدن، احساس طرد شدن، از بين رفتن عزّت، پاكي، شرافت و جايگاه اجتماعي، دير ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگي مشترك.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1. تحريف

1. تحريف احكام الهي، از عوامل آسيب زننده به رشد و تربيت:

يـأيّها الرّسول لايحزنك الّذين يسـرعون في الكفر من الّذين...يحرّفون الكلم من بعد مواضعه يقولون إن أوتيتم هـذا فخذوه وإن لّم تؤتوه فاحذروا...أولـئِك الّذين لم يرد اللّه أن يطهّر قلوبهم لهم في الدّنيا خزي ولهم في الأخرة عذاب عظيم. [1]

2. تقليد كوركورانه

2. تقليد كوركورانه، آسيب زننده به تربيت عقلاني انسانها:

وإذا قيل لهم اتّبعوا ما أنزل اللّه قالوا بل نتّبع ما ألفينا عليه ءاباءنا أولو كان ءاباؤهم لايعقلون شيـا ولايهتدون. [2]

وإذا قيل لهم تعالوا إلي مآ أنزل اللّه وإلي الرّسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه ءابآءنآ أولو كان ءابآؤهم لايعلمون شيـا ولايهتدون.[3]

وإذا فعلوا فـحشة قالوا وجدنا عليهآ ءابآءنا واللّه أمرنا بها قل إنّ اللّه لايأمر بالفحشآء أتقولون علي اللّه ما لاتعلمون. [4]

قالوا أجئتنا لنعبد اللّه وحده ونذر ما كان يعبد ءابآؤنا فأتنا بما تعدنآ إن كنت من الصّدقين.[5]

قالوا أجئتنا لتلفتنا عمّا وجدنا عليه ءابآءنا وتكون لكما الكبريآء في الأرض وما نحن لكما بمؤمنين.[6]

قالوا يـصــلح قد كنت فينا مرجوّا قبل هـذا أتنهـنآ أن نّعبد ما يعبد ءابآؤنا وإنّنا لفي شكّ مّمّا تدعونآ إليه مريب. [7]

وجآءه قومه يهرعون إليه ومن قبل كانوا يعملون السّيّـات قال يـقوم هـؤلاء بناتي هنّ أطهر لكم فاتّقوا اللّه ولاتخزون في ضيفي أليس منكم رجل رّشيد. [8]

فلاتك في مرية مّمّا يعبد هـؤلاء ما يعبدون إلاّ كما يعبدءابآؤ هم مّن قبل وإنّا لموفّوهم نصيبهم غير منقوص. [9]

قالت رسلهم أفي اللّه شكّ فاطر السّمـوت والأرض يدعوكم ليغفر لكم مّن ذنوبكم ويؤخّركم إلي أجل مّسمّي قالوا إن أنتم إلاّ بشر مّثلنا تريدون أن تصدّونا عمّا كان يعبد ءابآؤنا فأتونا بسلطـن مّبين.[10]

قالوا وجدنآ ءابآءنا لها عـبدين * قال لقد كنتم أنتم وءابآؤكم في ضلـل مّبين.[11]

قال هل يسمعونكم إذ تدعون * أو ينفعونكم أو يضرّون * قالوا بل وجدنا ءاباءنا كذلك يفعلون.[12]

 وإذا قيل لهم اتّبعوا ما أنزل اللّه قالوا بل نتّبع ما وجدنا عليه ءاباءنا أولو كان الشّيطـن يدعوهم إلي عذاب السّعير. [13]

وإذا تتلي عليهم ءايـتنا بيّنـت قالوا ما هـذا إلاّ رجل يريد أن يصدّكم عمّا كان يعبد ءاباؤكم وقالوا ما هـذا إلاّ إفك مّفتري وقال الّذين كفروا للحقّ لمّا جاءهم إن هـذا إلاّ سحر مّبين.سبأ (34) 43

بل قالوا إنّا وجدنا ءاباءنا علي أمّة وإنّا علي ءاثـرهم مّهتدون.  زخرف (43) 22

3. تكذيب آيات خدا

3. تكذيب آيات الهي مانع رشد و تربيت انسان:

ولو شئنا لرفعنـه بها ولـكنّه أخلد إلي الأرض واتّبع هوه فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث ذّلك مثل القوم الّذين كذّبوا بـايـتنا فاقصص القصص لعلّهم يتفكّرون * سآء مثلا القوم الّذين كذّبوا بـايـتنا وأنفسهم كانوا يظـلمون.اعراف (7) 176 و 177

4. جاسوسي

4. خبرچيني و جاسوسي برخي از منافقان و يهوديان براي تحريفگران، از موانع تربيت و تطهير قلوب آنها:

يـأيّها الرّسول لايحزنك الّذين يسـرعون في الكفر من الّذين قالوا ءامنّا بأفوههم ولم تؤمن قلوبهم ومن الّذين هادوا سمّعون للكذب سمّعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرّفون الكلم من بعد مواضعه...أولـئِك الّذين لم يرد اللّه أن يطهّر قلوبهم لهم في الدّنيا خزي ولهم في الأخرة عذاب عظيم. [14]

5. حرامخواري

5. حرامخواري، از موانع تربيت و تطهير قلوب انسانها:

يـأيّها الرّسول لايحزنك الّذين يسـرعون في الكفر... أولـئِك الّذين لم يرد اللّه أن يطهّر قلوبهم لهم في الدّنيا خزي ولهم في الأخرة عذاب عظيم * سمّعون للكذب أكّـلون للسّحت ... . [15]

6 . دنياطلبي

6. دنياطلبي از عوامل آسيب زننده به رشد و تربيت آدمي:

ولو شئنا لرفعنـه بها ولـكنّه أخلد إلي الأرض واتّبع هوه فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث ذّلك مثل القوم الّذين كذّبوا بـايـتنا فاقصص القصص لعلّهم يتفكّرون. [16]

7. دوست گمراه

7. دوست گمراه، از عوامل آسيب زننده به تربيت:

ويوم يعضّ الظّالم علي يديه ... * يـويلتي ليتني لم أتّخذ فلانا خليلا * لّقد أضلّني عن الذّكر بعد إذ جاءني وكان الشّيطـن للإنسـن خذولا. [17]

قال قائِل مّنهم إنّي كان لي قرين * يقول أءنّك لمن المصدّقين * أءذا متنا وكنّا ترابا وعظـما أءنّا لمدينون * قال هل أنتم مّطّلعون * فاطّلع فرءاه في سواء الجحيم * قال تاللّه إن كدتّ لتردين * ولولا نعمة ربّي لكنت من المحضرين. [18]

8 . شيطان

8. شيطان، از عوامل آسيب زننده به رشد و تربيت انسان:

فأزلّهما الشّيطـن عنها فأخرجهما ممّا كانا فيه وقلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدوّ ولكم في الأرض مستقرّ ومتـع إلي حين * فتلقّي ءادم من رّبّه كلمـت فتاب عليه إنّه هو التّوّاب الرّحيم. [19]

...وإنّي سمّيتها مريم وإنّي أعيذها بك وذرّيّتها من الشّيطـن الرّجيم * فتقبّلها ربّها بقبول حسن وأنبتها نباتا حسنا وكفّلها زكريّا ... .[20]

فدلّـهما بغرور فلمّا ذاقا الشّجرة بدت لهما سوءتهما وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنّة ونادهما ربّهمآ ألم أنهكما عن تلكما الشّجرة وأقل لّكمآ إنّ الشّيطـن لكما عدوّ مّبين * قالا ربّنا ظـلمنآ أنفسنا وإن لّم تغفر لنا وترحمنا لنكوننّ من الخـسرين.[21] واستفزز من استطعت منهم بصوتك وأجلب عليهم بخيلك ورجلك وشاركهم في الأمول والأولـد وعدهم وما يعدهم الشّيطـن إلاّ غرورا. [22]

فوسوس إليه الشّيطـن قال يــادم هل أدلّك علي شجرة الخلد وملك لاّيبلي * فأكلامنها فبدت لهما سوءتهما وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنّة وعصي ءادم ربّه فغوي * ثمّ اجتبـه ربّه فتاب عليه وهدي.[23]

لّقد أضلّني عن الذّكر بعد إذ جاءني وكان الشّيطـن للإنسـن خذولا. [24]

قل أعوذ بربّ النّاس * الّذي يوسوس في صدور النّاس * من الجنّة والنّاس.[25]


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

1. گناه علني‏

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنَّ الْمَعْصِيَةَ إِذَا عَمِلَ بِهَا الْعَبْدُ سِرّاً لَمْ تَضُرَّ إِلا عَامِلَهَا وَ إِذَا عَمِلَ بِهَا عَلانِيَةً وَ لَمْ يُغَيَّرْ عَلَيْهِ أَضَرَّتْ بِالْعَامَّةِ[1].

(نقش روزنامه‏ها و افشاگري‏هاي نابجا)

2. شايعه‏

إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلي ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ‏[2].

پيامبر (ص) وليد بن عقبه را فرستاد تا زكات‏هايي را كه حارث جمع كرده تحويل بگيرد و بياورد. رفت و برگشت و به دروغ گفت حارث زكات‏ها را نمي‏دهد و حتي مي‏خواست مرا بكشد كه من فرار كردم. سپس مردم آماده مقابله شدند كه حارث خدمت پيامبر (ص) رسيد و گفت: من اصلا وليد را نديده‏ام. دروغ مي‏گويد. آيه نازل شد.

قال في الميزان نزول الايه في حق الوليد مستفيض من الطريقين.

3. افسردگي وبي نشاطي‏

وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الاعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُومِنينَ‏[3].

براي دلداري مسلمين شكست خورده احد نازل شد وَ لا تَهِنُوا از وهن به معناي سستي (خواه در جسم يا روح و اراده)

وَ أَنْتُمُ الاعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُومِنينَ‏ اشاره به اين است كه شكست شما در واقع براي نافرماني از امر پيامبر (ص) بود. از هم اكنون باز اگر از اين تجربه تلخ استفاده كنيد و ايمان آوريد باز پيروزي نهايي از آن شماست.

4. زخم زبان ها

وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذيً كَثيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الامُور[4].

شأن نزول آيه:

از يك سو اموال مهاجران به مصادره مشركان در مكه درآمد و از سوي ديگر در مدينه گرفتار يهود شدند و از همه سخت‏تر شاعران مشرك كينه‏توز و بدزبان نسبت به دختران و زنان مسلمان اشعار عشقي و هجوكننده مي‏سرودند تا از نظر رواني مسلمانان را در فشار قرار دهند. نام آن شاعر كعب بن اشرف بود كه پيامبر (ص)

5. نفاق‏

1- سوگندها: اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللّهِ‏[5].

2- اشك‏ها: وَ جاو أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ‏[6].

3- نفاق‏ها و گفتارها: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللّهَ عَلي ما في قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ‏[7].

6. حاكميت سلاطين‏

1- إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُون‏.

7[8]. كم رنگ شدن عدالت اجتماعي‏

1- قالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع): لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لا يُوخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِع (نه به زحمت)[9].

2- قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع): لِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ ثَلاثٌ إِنْ حَفِظْتَهُنَّ وَ عَمِلْتَ بِهِنَّ كَفَتْكَ مَا سِوَاهُنَّ وَ إِنْ تَرَكْتَهُنَّ لَمْ يَنْفَعْكَ شَيْ‏ءٌ سِوَاهُنَّ قَالَ وَ مَا هُنَّ يَا أَبَا الْحَسَنِ قَالَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَي الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ وَ الْحُكْمُ بِكِتَابِ اللَّهِ فِي الرِّضَا وَ السَّخَطِ وَ الْقَسْمُ بِالْعَدْلِ بَيْنَ الاحْمَرِ وَ الاسْوَدِ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَعَمْرِي لَقَدْ أَوْجَزْتَ وَ أَبْلَغْتَ‏[10].


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

رشوه از جمله مواردي است که نمونه هاي آن هم در قرآن کريم وهم دراحاديث و روايات و نيز در مباني عقلي و نيز در منابع فقهي گوناگون از آن ياد شده است برخى بر آنند كه همه مسلمانان بر حرمت رشوه اتفاق نظر دارند. حتى برخى فقها، حرمت رشوه خوارى را از ضروريات دين دانسته‏اند. که در اين قسمت به ذکر ديدگاه فقها در فقه مي پردازيم: 1ـ ازدیدگاه شيخ طوسي: شيخ طوسي در كتاب «خلاف» اجرت گرفتن قاضي را براي حكم مطلقا جايز نمي‌داند.« لا يجوز للحاكم أن يأخذ الأجرة على الحكم من الخصمين، أو من أحدهما،سواء كان له رزق من بيت المال أو لم يكن....دليلنا: عموم الأخبار الواردة في أنه يحرم على القاضي أخذ الرشا و الهدايا ، و هذا داخل في ذلك، و أيضا طريقة الاحتياط تقتضي ذلك،و أيضا إجماع الفرقة على ذلك، فإنهم لا يختلفون في أن ذلك حرام. 2ـ ازدیدگاه مرحوم محقق حلي : در كتاب «شرايع‌الاسلام» مي‌گويد: اين مسئله خلافي است، برخي از فقها در فرض فقير بودن قاضي و واجب نبودن قضا بر او، گرفتن اجرت را جايز مي‌دانند و الا حرام مي‌شمارند. رشوه بر گیرنده حرام است و دهنده نیز معصیت کار است، هرگاه رشوه را به این جهت می پردازد که قاضی را وادار سازد تا به نفع وی حکم باطل کند، ، اما اگر رشوه را می پردازد که قاضی حق او را استیفاء کند و اگر نپردازد حقش را ضایع خواهد نمود، گناهکار نیست . و به هر حال بر «مرتشی » گیرنده رشوه (قاضی) واجب است رشوه ای را که گرفته است به صاحب آن «راشی » برگرداند، و اگر قبل از رسیدن به او تلف گردد، ضامن است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

محبت خدا نسبت به بندگان

حب و بغض يا مودت و عداوت در قرآن شريف و روايات اولياى اسلام درباره ى خداوند نسبت به مردم و همچنين درباره ى مردم نسبت به يكديگر به كار برده شده با اين تفاوت كه حب و بغض خداوند نسبت به مردم همه جا براساس حق و عدل است, اما دوستى و دشمنى مردم نسبت به يكديگر گاهى عادلانه و بر وفق حق است و گاهى ظالمانه و بر خلاف عدل و انصاف.
در اينجا پاره اى از آيات و روايات درباره ى محبت خدا نسبت به بندگان ذكر مى شود:

محبت خدا به نيكوكاران

((وإنفقوا فى سبيل الله ولا تلقوا بإيديكم الى التهلكه وإحسنوا ان الله يحب المحسنين2; و در راه خدا انفاق كنيد; و (با ترك انفاق,) خود را به دست خود, به هلاكت نيفكنيد; و نيكى كنيد كه خداوند, نيكوكاران را دوست دارد)).
در اين كه مراد از احسان در اينجا چيست؟ چند احتمال در كلمات مفسران ديده مى شود: نخست اين است كه حسن ظن به خدا داشته باشيد( و گمان نكنيد انفاق هاى شما موجب اختلال امر معيشت شما خواهد بود) و ديگر اين كه منظور, اقتصاد و ميانه روى در مسإله ى انفاق است و ميانه روى حتى در انفاق كردن, پسنديده است و ديگر اين كه منظور, آميختن انفاق با حسن رفتار نسبت به نيازمندان است, به گونه اى كه همراه با گشاده رويى و مهربانى باشد و از هر نوع منت و آنچه موجب رنجش و ناراحتى شخص انفاق شونده است بر كنار باشد. مانعى هم ندارد كه همه ى اين معانى سه گانه در مفهوم و محتواى آيه جمع باشد.3
احسان معمولا به معنى نيكوكارى تفسير مى شود, ولى گاه معنى وسيع ترى براى آن ذكر شده, و آن هر گونه عمل صالح, بلكه انگيزه هاى عمل صالح است. چنان كه در حديثى از پيامبر اكرم(ص) مى خوانيم كه در تفسير احسان فرمود: ((ان تعبدالله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك4; احسان آن است كه خدا را آن چنان پرستش كنى كه گويى او را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند.)) ((فاعف عنهم واصفح ان الله يحب المحسنين5; از آنها در گذر و صرف نظر كن, كه خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد)). در اين آيه با اشاره به پيمان شكنى بنى اسرائيل با خداوند عواقب اين پيمان شكنى را ذكر مى فرمايد: ((چون آن ها پيمان خود را نقض كردند ما آن ها را طرد كرديم و از رحمت خود دور ساختيم و دل هاى آن ها را سخت و سنگين نموديم)).
سپس آثار اين قساوت را چنين شرح مى دهد: ((آنها كلمات را تحريف مى كنند و از مسير آن بيرون مى برند و قسمت هاى قابل ملاحظه اى از آن چه به آن ها گفته شده بود به دست فراموشى مى سپارند)). و در پايان مى فرمايد: ((هر روز به خيانت تازه اى از آن ها پى مى بريم مگر دسته اى از آن ها كه از اين خيانت ها بر كنارند و در اقليت اند)). با اين همه, آيه را خطاب ـ به پيامبر ـ با اين جمله به پايان مى برد كه: ((از آن ها صرف نظر كند و چشم بپوشد زيرا خداوند نيكوكاران را دوست دارد)).
اكنون بايد دانست آيا منظور آن است كه از گناهان پيشين اين اقليت صالح صرف نظر كند و يا از اكثريت نا صالح؟ ظاهر آيه, احتمال دوم را تقويت مى كند, زيرا اقليت صالح خيانتى نكرده اند كه مشمول عفو شوند, ولى به طور مسلم اين گذشت و عفو در مورد آزارهايى است كه به شخص پيامبر(ص) رسانيدند نه در مسائل هدفى و اصولى اسلام كه در آن ها گذشت معنى ندارد.6

محبت خدا به پرهيزگاران

((بلى من إوفى بعهده واتقى فان الله يحب المتقين7; آرى, كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزگارى پيشه نمايد, (خدا او را دوست مى دارد; زيرا) خداوند پرهيز كاران را دوست دارد)). مراد از اين آيه اين است كه: كرامت الهيه, و محترم بودن در درگاه خدا آنقدر آسان نيست, كه هر كس خود را به صرف خيال به خدا منتسب كند, به آن برسد, و يا هر فريب كارى, انتساب خود را كرامت پنداشته, نژاد خود و يا دودمان خود را به ملاك همين انتساب خيالى, بافته اى جدا تافته بداند, بلكه رسيدن به كرامت الهيه شرايطى دارد, و آن وفاى به عهد و پيمان خدا, و داشتن تقوا در دين خدا است, اگر اين شرايط تمام شد كرامت حاصل مى شود, يعنى آدمى مورد محبت و ولايت الهيه قرار مى گيرد, ولايتى كه جز بندگان با تقواى خدا كسى به آن نمى رسد, و اثر آن نصرت الهيه و حيات سعيده ايست كه باعث آبادى دنيا, و صلاح باطن اهل دنيا, و رفعت درجات آخرتشان مى شود8.

محبت خدا به مجاهدان راه حق

((ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كإنهم بنيان مرصوص9; خداوند كسانى را دوست مى دارد كه در راه او پيكار مى كنند گويى بنايى آهنين اند)).
در اين آيه, خداوند محبت خود را نسبت به مجاهدين فى سبيل الله اعلام فرموده است, زيرا اينان براى برپايى حق و عدل و براى نابودى باطل و از ميان بردن ظلم, تلاش مى كنند و جان خود را از كف مى دهند و همه ى اين اعمالى كه مورد هدف آن هاست بر وفق دادگرى و بر اساس پاكى و فضيلت است. از اين رو خداوند آنان را دوست دارد. 10

دشمنى با ترك كنندگان جهاد

عن النبى(ص): ((ان الله عزوجل يبغض رجلا يدخل فى بيته ولا يقاتل11; رسول اكرم(ص) فرمود است: خداوند مرد توانايى را كه در خانه مى نشيند و در جبهه ى جنگ شركت نمى كند و با معاندين نبرد نمى نمايد, دشمن مى دارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

ج)رشوه ازدیدگاه حکم عقل :

پر واضح است كه هر صاحب خردي، بالاخص ، پرداخت کننده وگيرنده رشوه را تقبيح مي‌كند؛ شايد هم بتوان گفت كه حرمت دادن و گرفتن رشوه با توجه به آثار و تبعات فردي و اجتماعي آن، از مصاديق مستقلات عقليه است، يعني از مواردي است که عقل بدون کمک جستن از شرع خود به تنهايي وبا توجه به اصول کلي که در اختيار دارد به قبح آن مي رسد.

ه- رشوه ازدیدگاه اجماع

به اتفاق علماء همه بالاجماع معقتد به حرمت رشوه در حکم می باشند از جمله محقق ثاني در «جامع‌المقاصد» و شهيد ثاني در «مسالك» فرموده‌اند: به اجماع مسلمين، رشوه حرام است و اهميت چنين اجماعي بر كسي پوشيده نيست. [1]

مرحوم حاج شيخ محمد حسن نجفي، صاحب كتاب «جواهرالكلام» مي‌فرمايد: بر حرمت رشوه در اسلام ادعای اجماع محصل و منقول کرده است[2]  

مرحوم آیت الله گلپایگانی می فرماید:  « لا يجوز أخذ الرشوة، و هي حرام على آخذها بالإجماع بل بالضرورة من الدين»[3] گرفتن رشوه جائز نيز نيست وبرگيرنده آن حرام است باالاجماع وبلكه حرمت رشوه خوارى از ضروريات دين مي باشد. برخى بر آنند كه همه مسلمانان بر حرمت رشوه اتفاق نظر دارند.[4] که انظار برخی از علماء را در فصل سوم جداگانه بحث می شود.

به طور کلی، باتوجه به مجموعه ادله فوق  که در باب حرمت رشوه وجود دارد، می توان نتیجه گرفت که اولا در آموزه های اسلامی، رشوه، در زمره گناهان بزرگ تلقی شده و رشوه دهنده و رشوه گیرنده، مورد عتاب و سرزنش قرار گرفته اند.

ثانیا این معصیت نفرت انگیز، از دو جنبه قابل بررسی است: بعد فردی و بعد اجتماعی.

در بعد فردی، شخصی که مرتکب رشوه می شود (چه رشوه دهنده و چه رشوه گیرنده) طبق آیات و روایات، در هر دو جهان، مورد لعن و غضب خداوند قرار می گیرد، زیرا خوردن مال حرام در تربیت روحی و معنوی انسان، آثار سوئی دارد و موجب انحراف از مسیر انسانیت می شود. جنبه دیگر این گناه، که به مراتب اهمیت بیشتری دارد، بعد اجتماعی آن است، که به نظر می رسد توجه اصلی به مسئله رشوه، بیشتر از همین جنبه است.

زیرا ماهیت آن به گونه ای است که درست در راستای تخریب بنیادهای سالم اقتصادی و نظم اجتماعی قرار دارد و نتیجه ای که به بار می آورد، چیزی جز گسترش روابط فسادانگیز و ترویج روحیه فریبکاری، قانون گریزی و تملق در جامعه، نخواهد بود.

به این ترتیب ملاحظه می شود که دین مبین اسلام، که ارزش فراوانی برای «جامعه» قائل است، به شدت در برابر این بیماری مهلک اجتماعی ایستادگی کرده و در روایات اسلامی این عمل آن چنان تقبیح و تحریم شده، که کمتر گناهی با این شدت و حدت مورد نهی واقع شده است.

از مجموع مطالب فوق استفاده می شود كه رشوه در آيين مقدس اسلام، نيز حرام مؤكد است و نه تنها اجماع امت بر حرمت آن معتقدند، بلكه لسان روايت، رشوه در قضاوت علاوه بر حرمت و عقاب اخروی، به مثابه کفر و شرک به خدا تلقی می شود.



[1] -  كركى، محقق ثانى، على بن حسين عاملى‏جامع المقاصد في شرح القواعد، ج‏4، ص: 36 ناشر: مؤسسه آل البيت عليهم السلام‏ تاريخ نشر: 1414 ه ق‏ نوبت چاپ: دوم‏.

[2] - جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‏22، ص: 145-146

[3] - گلپايگانى، سيد محمد رضا موسوى‏؛كتاب القضاء (للگلپايگاني)، ج‏1، ص: 233 ناشر: دار القرآن الكريم‏تاريخ نشر: 1413 ه ق‏ نوبت چاپ: اول‏ مكان چاپ: قم- ايران‏.

[4] - . ر. ك: جامع المقاصد، محقق كركى، ج 4، ص 35؛ «أجمع أهل الإسلام على تحريم الرّشا في الحكم، سواء حكم بحق أو باطل، للباذل أو عليه‏» مسالك الافهام، شهيد ثانى، ج 3، ص 136؛ كفايةالاحكام، محقق سبزوارى، ص 265.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

در اسلام رشوه در شمار پلیدترین محرمات قرار دارد و حرمت آن مورد اتفاق تمام ملل و مذاهب اسلامی است .ودر روايات اسلامي نيز بسياري بر حرمت رشوه دلالت دارند به موارد زير مي توان اشاره كرد:

1- رسول خدا 6 فرمودند: اى على اين مردم در اموال خود گرفتار فتنه و آزمايش قرار خواهند گرفت، و براى اينكه مسلمان شده‏اند به خداوند منت خواهند گذاشت و آرزوى رحمت و مغفرت خواهند كرد، و از قدرت خداوند خود را در امان خواهند دانست، و يا به شبهات دروغ حرام‏ها را حلال خواهند كرد.

آن جماعت گرفتار هوا و هوس مى‏شوند شراب و مسكرات را حلال مى‏كنند و آن را بنام نبيذ و يا آب جو مى‏خورند، رشوه را بعنوان هديه قبول مى‏كنند، ربا را به صورت خريد و فروش انجام مى‏دهند گفتم: يا رسول اللَّه من آنها را چگونه به حساب بياورم، آيا آنها مرتد هستند و يا گرفتار فتنه شده‏اند فرمودند آنها مبتلا به فتنه شده‏اند.[1]

2- از رسول خدا 6 نقل شده است که : «ما من قوم یظهر فیهم الربا الا اخذوا بالسنة، وما من قوم یظهر فیهم الرشا الا اخذوا بالرعب.»

«در میان هیچ قومی ربا شایع نمی شود، جز این که گرفتار قحطی می شوند و در میان هیچ قومی رشوه رایج نمی شود، جز این که مبتلای وحشت و اضطراب شوند» [2]

3ـ رواية سماعة از ابي‌عبدالله ـ عليه‌السلام ـ كه «الرّشاء في الحكم هو الكفر بالله»؛ يعني رشوه در حكم و قضاي كفر به خداوند است. [3] زيرا هنگامي كه قاضي رشوه مي‌گيرد، مجبور است كه رعايت حق و عدالت را نكند و جانب حقيقت و راستي را نگه ندارد و به نفع مجرم و ظالم رأي بدهد و اين جز انتخاب باطل و كفر بر عدل و توحيد معناي ديگري ندارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

الف) رشوه ازدیدگاه حکم عقل :

پر واضح است كه هر صاحب خردي، بالاخص ، پرداخت کننده وگيرنده رشوه را تقبيح مي‌كند؛ شايد هم بتوان گفت كه حرمت دادن و گرفتن رشوه با توجه به آثار و تبعات فردي و اجتماعي آن، از مصاديق مستقلات عقليه است، يعني از مواردي است که عقل بدون کمک جستن از شرع خود به تنهايي وبا توجه به اصول کلي که در اختيار دارد به قبح آن مي رسد.

ب) رشوه از دیدگاه قرآن کريم :

1-خداوند در قرآن كريم در آیه ۱۸۸ سوره بقره رشوه را به عنوان امر نابهنجار در حوزه عمل اجتماعی مطرح می سازد. از نظر قرآن اموری که موجب می شود تا شخصی به پرداخت رشوه ، قانون را دور بزند و یا مجریان را به اعمال ضدقانونی وادار کرده و بدان سو بکشاندیکی از پديده های اجتماعی که از نظر حقوقی و اخلاقی نیز جرم و ناپسند شمرده می شود مساله رشوه است كه مي‌فرمايد: « وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَريقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ »[1] یعنی: اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید و برای خوردن قسمتی از اموال مردم به گناه، (قسمتی از) آن را به قضات ندهید ، در حالي كه واقعيت امر بر شما پوشيده نيست و می دانید .

مرحوم علامه طباطبايي در تفسير آيه نوشته‌اند: «ادلاء (مصدر تدلوا) در چاه كردن دلو براي كشيدن آب است و منظور از آن در آيه مباركه رشوه دادن به حاكمان و نيز اين كنايه لطيفي است كه حكم مورد نظر رشوه‌دهنده را به منزله آب ته چاه قلمداد كرده كه به وسيله دلو رشوه، كشيده مي‌شود. فريق قسمت جداشده از چيزي است».

ايشان همچنين اضافه مي‌كند: كلمه «تدلوا» از نظر ادبي دو احتمال دارد: يكي آن‌كه عطف بر «تأكلوا» و مجزوم به نهي باشد. در اين صورت، جمله اخير، مستقلا از رشوه دادن نهي مي‌كند. احتمال ديگر آن‌كه در محل نصب بوده و عامل نصب (اَن)، مقدر باشد و «واو» پيش از آن هم براي عطف نبوده، بلكه به معناي «مع» باشد. تقدير آن چنين مي‌شود: «مُعُ اَنْ تُدْلوا)؛ بنابراين، همه آيه روي هم رفته، يك كلام (جمله) است كه براي يك منظور بيان شده و آن نهي از اين است كه رشوه‌دهنده و رشوه‌گيرنده با هم سازش كنند و اموال مردم را به ناحق بخورند ».[2]

در آیه فوق الذکر از واژه ادلاء به معنای رشوه دهی استفاده شده است. رشوه می تواند به صورت اموال نقدی و یا امری حکمی انجام شود. به این معنا که یا بصورت پرداخت های نقدی باشد یا با وعده و یا حتی ایجاد بستر برای نفوذ و کارهای بعدی برای شخص حاکم انجام پذیرد.

در حقیقت با آن که می دانند اموالی که از این راه به دست می آورند نامشروع و بخشی از اموال مردم است ولی به دلیل ارتباطی که با دیگر صاحبان مناصب و اهل قدرت دارند و با زد و بندهایی که میان آنان اتفاق می افتد از آن اموال به نفع خود سوءاستفاده می کنند.

در این آیه مسلمانان را از یک عمل بسیار ناپسند نهی می کند، به آنان می گوید در اموال و ثروتهای یکدیگر بدون حق تصرف نکنند، و از غیر طریق صحیح، مالی بدست نیاورند، نکند تصرف اموال دیگران و خوردن آن به ناحق، آنان را به سوی قضات بکشاند، و چیزی بعنوان هدیه و رشوه به آنان بدهند، تا اموال مردم را به ظلم تملک کنند، زیرا با این کار دو خلاف بزرگ مرتکب شده اند: خوردن حق دیگران، و رشوه دادن .

2ـ در سوره نساء نيز نظیر آیه فوق چنين آمده است، در آنجا می خوانیم: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحيماً »[3] اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اموال همديگر را به ناروا مخوريد- مگر آنكه داد و ستدى با تراضى يكديگر، از شما [انجام گرفته‏] باشد- و خودتان را مكشيد، زيرا خدا همواره با شما مهربان است‏

این آیه شریفه با صراحت می گوید: اگر کسانی از طریق رشوه در دادگاه، حاکم شوند، مال مورد نزاع بر آن ها حرام خواهد بود، و حاکمیت ظاهری در دادگاه، اموال را حلال نمی کند، این حقیقت که با حاکمیت ظاهری در دادگاه، کسی مالک واقعی اموال مردم نمی شود، در حدیثی با صراحت از پیامبر اکرم 6 نقل شده است:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

8-مهمترين عوامل گرايش به رشوه و رشوه خواري:

رشوه از ضعف فرهنگی و فقر مذهبی ناشی می گردد، در جامعه ای که مفاهیم بلند ایمان، عدالت، قانون و قضاوت های عادلانه رو به ضعف بگذارد، رشوه رایج می شود . متخلفان و متجاوزان میدان را مناسب دیده به تاخت و تاز مشغول می شوند و از اجرای عدالت هراسی ندارند؛ زیرا با اعطای مبلغی به قاضی یا منشی و دادیار جلو اجرای حکم گرفته می شود، در نتیجه مستمندانی که حق آن ها ضایع شده و حتی پول ابطال تمبر در دادگستری را ندارند از شکواییه صرف نظر می کنند .

امروز همین عمل کثیف با عناوین فریبنده نظیر «هدیه » ، «انعام » و «حق و حساب » رواج پیدا خواهد کرد و دامنه آن در بین نیروهای خدماتی گسترش خواهد یافت تا آن جا که آنان به خاطر فقر مالی و فرهنگی، فقط افراد خاصی (رشوه دهندگان) را مورد توجه قرار خواهند داد و از ارائه خدمات به دیگران دریغ خواهند ورزید .

دلايل گوناگونی برای فسادهای اداری و رشوه در جوامع مختلف بر شمرده اند شايد مهمترين دليل اشاعه فساد اداری و رشوه نبود ساختارهای شفاف و روشن انجام امور در سازمانها است به اعتقاد كارشناسان در محيطهای اداری غير شفاف و مبهم ، امكان كجرويهای اداری افزايش مييابد و انجام رفتارهای فساد آلود تسهيل می شود از ديگر علتهای به وجود آمدن رشوه ، عوامل ذيل را می توان نام برد:

الف-ايمان ضعيف:

 مهمترين دليل گرايش به اين گناه كبيره، ضعف ايمان و عدم آراستگي به زيور تقوا و پرهيزگاري است. شخص با ايمان به دليل توكل بالايي كه به رحمت الهي دارد، مطمئن است كه خداوند مشكلات اقتصادي او را به نحو احسن برآورده مي كند و ديگر نيازي به دست يازيدن به گناه رشوه ندارد. همچنين شخص باتقوا از نيروي قناعت ورزي برخوردار است و همين نيرو، وي را از حرص و طمع و درنتيجه افتادن در دام رشوه رهايي مي بخشد.

ب -سودجويي و منفعت طلبي:

انسان، داراي غريزه منفعت طلبي است و همواره در راستاي منافع خود حركت مي كند. اموري مانند انجام سريع و خارج ازنوبت كار، علاقه به زراندوزي و دستيابي به پول بيشتر در معاملات، فرار از مجازات يا فرار از پرداخت ماليات و...ريشه درغريزه منفعت طلبي افراد دارد و رشوه از ابزار دستيابي آنها به اين گونه اهداف است.

ج-مشكلات اقتصادي كاركنان:

 پايين بودن سطح حقوق كاركنان و عدم تامين مالي يكي از زمينه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

فصل اول كليات بحث :

مقدمه

دين مبين اسلام از دير باز به موضوع رشوه توجه كرده و احكام و دستورهايی برای مبارزه با اين آفت صادر كرده است از منظر اسلام رشوه خواری يكی از بزرگترين موانع اجرای عدالت اجتماعی بوده و هست ،اسلام رشوه را در هر شكل و قيافه ای محكوم كرده است ، چه خوب است مسلمانان از كتاب آسمانی خود الهام بگيرند و همه چيز خود را در پای بت رشوه خواری قربانی نكننداز اين رو ما در اين مقاله بااستفاده از آيات و روايات وبيانات فقها اسلام در بارة حرمت رشوه وفساد اداري كه غالبا در ادارات اين پديده شوم تحقق مي يابد،این نوشتار پژوهش مختصری است پیرامون این معضل و پدیده شوم اجتماعی كه در سه فصل مورد بحث واقع شده است در فصل اول كليات بحث، فصل دوم رشوه از ديدگاه حكم عقل وقرآن وحديث ودر فصل دوم رشوه ازديدگاه علماء  مود بحث واقع مي شود، در خاتمه به خلاصه  ونتيجه بحث پرداخته شده است .

1-بيان مسأله و ضرورت تحقيق:

لفظ «رشوه » و مفهوم آن از الفاظ و مفاهیم متداولی است که مظاهر نکبت بار آن در بسیاری از جوامع و از جمله جوامع اسلامی، مشاهده می گردد و شاید کمتر کسی باشد که لفظ «رشوه » را نشنیده و یا تا به حال با «واقعیت » آن در خارج ولو بعنوان «حق حساب! و هدیه، ! روبرو نشده باشد .

رشوه و ارتشا و فساد اداري ، یک پدیده شوم اجتماعی است و از مصادیق بارز فحشا و فساد محسوب می گردد که غالبادر دستگاه دولتی وجود دارد یکی از معضلات کیفری جامعه وبزرگ ترین مانع اجرای عدالت اجتماعی و قانون به حساب می آید و رواج این عمل ناصواب موجب می گردد که قانون به سود اغنیا و اقویا اجرا گردد و حقوق ضعیفان پایمال شود، زیرا مستمندان و طبقه متوسط قدرت پرداخت رشوه را ندارند و در نتیجه قوانین بازیچه تازه ای در دست اغنیا و اقویا برای ادامه ظلم و ستم و تجاوز به حقوق آنان (مستمندان و ضعیفان) خواهد شد . بدین سبب در هر جامعه ای رشوه نفوذ کند، شیرازه زندگی جامعه از هم پاشیده می شود و تبعیض و بی عدالتی رواج می یابد، جالب آن که وقاحت رشوه یک امر فطری و عقلی است، به همین دلیل رشوه گیران تحت عناوین «حق و حساب » حق الزحمه و «هدیه » . «انعام » این عمل را توجیه می کنند و مشروع جلوه می دهند ولی روشن است این تغییر نامها به هیچ وجه تغییری در ماهیت آن نمی دهد و در هر صورت پولی که از این طریق گرفته می شود حرام و نامشروع است ، به عنوان يك پديده جزايي هرچند يك عنوان نوظهور نيست و نمي توان آن را به رده خاصي از گروه هاي اجتماعي ولي غالبا درادارات عمومي وخصوصي تحقق مي يابد، بنابراين فساد اداری به قدری در دستگاه اداری ما( افغانستان) ریشه دوانیده که برای غالب مردم يك امرعادی تلقی می شود غافل از اینکه این اعمال نامشروع و غیر قانونی می باشد، در حاليكه از منظر اسلام رشوه خواری يكی از بزرگترين موانع اجرای عدالت اجتماعی بوده و هست واز جمله گناهان كبيره شمرده، اسلام حتی برای اينكه قاضی گرفتار رشوه های مخفی و ناپيدا نشود ، دستور مي‌دهد قاضی نبايد شخصاً به بازار برود مبادا تخفيف قيمتها بطور ناخودآگاه روی قاضی اثر بگذارد و در قضاوت جانبداری تخفيف دهنده را كند.

اما متأسفانه با كمال بي شرمي اين پديده خانمان سوز دامنگير خورد وبزرگ كشور ستمديده افغانستان شده ودر حقیقت رشوه مانند عفونتی گشته است که بر اندام جامعه ما نفوذ پیدا کرده واعضای آنرا یکی پس از دیگری آلوده می کند و از کار می اندازد و چه بسا تسری این عفونت کل پیکره جامعه را فاسد سازد.

بنابراين پیامدهای فساد اداری (رشوه) بطور عمده در قالب معضلات و ناهنجاری هایی چون سوء استفاده از موقعیت های شغلی ، ارتشاء ، اختلاس و ایجاد نارضایتی هایی برای ارباب رجوع و افراد ذیربط بصورت گروه سازمان یافته آشکار می شود.

از اين رو ،تبيين حرمت رشوه ،علل وعوامل ،زمينه ها و انگيزه هاي ارتكاب جرم رشوه و ارتشا امري ضروري و اجتناب ناپذير مي باشد تا بدين وسيله باآگاهي بيشتر مردم ازحرمت اين پيده شوم سپس آسيب شناسي و تشخيص زمينه هاي آسيب پذيري ،راهكارهاي مناسبي جهت پيشگيري از وقوع آن ارائه شود .

2-سابقه بحث:

شايد بتوان گفت جرم رشوه از قديمي ترين جرايم تاريخ كيفري بشر دانست . سابقه تاريخي اين جرم به زمان تشكيل اولين دولت ها و ساختار ديوان سالاري در سطح جهان بازميگردد . حكومتها نيز چون اين جرم را مخل نظم و موجب بي اعتمادي مردم به حاكميت مي دانستند مجازاتهاي بسيار سنگيني براي آن ها در نظر مي گرفتند.

در دوران پس از ظهور اسلام نيز مبارزه با فساد مالي كارگزاران حكومتي مورد توجه جدي قرار گرفت . نمونه بارز آن در سيره عملي حضرت اميرالمومنين علي 7است كه در نامه مشهور خود به مالك اشتر مي فرمايند :  « اگر يكي از آنان دست به خيانتي گشود و گزارش جاسوسان بر آن خيانت هم داستان بود بدين گواه بسنده كن و كيفر او را با تنبيه بدني بدو برسان و آنچه بدست آورده بستان ، پس او را خوار بدار و خيانتكار شمار ، و طوق بدنامي در گردنش درآويز » ! [1]

اين نمونه هايي از سير رشوه ورشوه خواري وموضع گيري حکومت ها درقبال آن درطول تاريخ بود است وهم اكنون نيز درتمام جوامع اين پديده شوم دامنگير مردم بوده وهست.

3- رشوه در لغت:

در فرهنگ ها واژه «رشوه » و «ارتشاء» در معانی گوناگونی به کار برده شده است از جمله :

  رشوه اعطاي مال وچیزی که به حاکم شرع و یا اشخاصی اعطا می گردد تا به نفع او حکمی صادر گردد، و یا آنان را به سود رشوه دهنده وادار نماید. به عبارت ديگر رشوه چيزي است كه براي باطل ساختن حق يا ثابت كردن باطل داده مي‌شود، استعمال رشوه بيشتر در مواردي است كه موجب ابطال حق يا گذراندن و رسيدن به باطل است. [2]

4- رشوه در اصطلاح :

اما در معنای اصطلاحی، رشوه  كه قريب به همان به معناي لغوي است از جمله مرحوم آيت‌الله سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي (ره) مي فرمايد: « و هي ما يبذله للقاضي ليحكم له بالباطل‏ أو ليحكم له حقا كان أو باطلا، أو ليعلمه طريق المخاصمة حتى يغلب على خصمه ». [3] يعني رشوه مالي است كه راشي به قاضي مي‌دهد كه حكم به باطل، به نفع وي يا اين‌كه به نفع او حكم كند؛ چه باطل (ناحق) باشد و چه حق و يا طريق دفاع و مخاصمه را به دهنده مال بياموزد كه بر خصم خود (طرف دعوي) پيروز شود.

در فرهنگ عمید نیز رشوه به این صورت تعریف شده است:

چیزی است که به کسی داده می شود تا کاری برخلاف وظیفه خود انجام دهد، یا حق کسی را ضایع کند، و یا حکمی برخلاف حق و عدالت صادر کند.[4]

  دکتر جعفر لنگرودی در کتاب ترمینولوژی حقوق راجع به واژه رشوه این طور می نویسد:

رشوه دادن مالی است به مامور رسمی یا غیر رسمی دولتی یا بلدی بمنظور انجام کاری از کارهای اداری یا قضائی ولو اینکه آن کار مربوط به شغل گیرنده مال نباشد . خواه مستقیما آن مال را دریافت کند و یا بواسطه شخصی دیگر آن رابگیرد (این شخص واسطه را در فقه رایش گویند و دهنده مال را راشی نامند و گیرنده مال را مرتشی خوانند) فرق نمی کند که گیرنده مال توانایی انجام کاری را که برای آن رشوه گرفته داشته باشد یا خیر و فرق نمی کند که کاری که برای راشی باید انجام شود حق او باشد (بر طبق قانون یا نه. [5]

به این ترتیب ملاحظه می شود که رکن اصلی رشوه را «قصد باطل» تشکیل می دهد و بنابراین می توان گفت هرچیزی که به قصد ابطال حق به دیگری داده شود، رشوه محسوب می شود.

این مسئله در برخی موارد، حتی هدیه، هبه و یا اقوال و اعمالی را نیز که به این قصد انجام شود، شامل می شود.

5-عناوین رشوه

رشوه يك عنوان كلي است كه خود در برگيرنده سه عنوان ذيل است : الف) رشاء  ب ) رايش   ج ) ارتشاء

الف ) رشاء :

رشاء در لغت به معناي پراخت مال ( اعم از وجه نقد و سند پرداخت است ) به منظور انجام غير قانوني (اعم از اينكه قانوناً حق فرد باشد و طريق دستيابي غير قانوني باشد يا اينكه اصل عمل غير قانوني باشد ) كاري است كه انجام دهنده آن را نيز راشي مي نامند .

ب ) رايش  :

اين واژه اصطلاح فقهي جرمي است در ارتباط با رشوه خواري ،هر كس عالماً و عامداً موجبات تحقق جرم ارتشاء از قبيل مذاكره جلب موافقت يا وصول و ايصال وجه يا مال يا سند پرداخت وجه را فراهم نمايد به مجازات راشي بر حسب مورد محكوم مي شود . [6]

ج ) ارتشاء :

ارتشاء به معني پيشنهاد نمودن پول يا ساير منافع مالي به اشخاص داراي سمت رسمي يا افراد صلاحيتدار به منظور ناديده گرفتن اخلاقيات در موقعيت هاي گوناگون است .

ارتشاء نوعي فساد يا به طور کلي اعمال غير قانوني است؛ يا حداقل سبب به رسميت شناخته شدن اعمال غير قانوني از سوي يک کارمند يا سازمان رسمي است و در اغلب موارد اصطلاح فساد به رشوه خواري بازمي گردد.

بنابراين طرف سوم جرم رشوه كسي نيست جزء مرتشي يا همان دريافت كننده رشوه كه يك كارمند دولت صرف از نظر از باجه و مقامي اداري است كه دايره شمول آن شامل كليه كارمندان دولت اعم از رسمي ، پيماني ، قراردادي و همچنين شامل افرادي كه در استخدام دولت نبوده امام به نحوي با دولت همكاري دارند نيز مي شود . [7]

براي مثال ، يک راننده ماشين ممکن است براي عدم صدور برگ جريمه سرعت غير مجاز به مامور پليس رشوه دهد . ونيزسارقين وجانيان حرفه اي ممکن است براي تخفيف در اعمال مجازات به قاضي رشوه دهند .

در برخي موارد راشي نقش قدرتمندي را ايفا مي کند رشوه را او کنترل مي کند ، در ساير موارد رشوه ممکن است به طور موثر از سوي شخص پرداخت کننده نشات مي گيرد .

بنابراين در تحقق رشوه فقط مال وچيزهاي در حکم مال ملاک مي باشد و نه چيزهاي غير مالي، مال آن چيزي است که در عرف عقلا درازاي آن پول پرداخت شود واز اين نکته نيز نبايد غافل شد که مال مي بايست مشروعيت نيز داشته باشد يعني شارع مقدس آن را قابل تمليک و تملُک بداند.

با توجه به تعاريف فوق، مي توان گفت كه اساس رشوه را «قصد و نيت باطل» تشكيل مي دهد. لذا دامنه رشوه وسعت مي يابد و به هر چيزي كه با هدف ابطال حق به ديگري داده شود، اطلاق مي گردد. حتي كلامي كه به منظور تطميع و تحريك باشد و نيز تملق در تكريم ديگران، رشوه محسوب مي شود.
هرچند نامش با عبار ت هاي محترمانه و شيك مثل«پول شيريني، پول چاي، زيرميزي و...» به كار مي گيرد،كه تمام اينها همان پدیده «ارتشاء» ورشوه  است واز منظر اسلام به شدت و مورد مذمت واقع شده و به عنوان گناهی بزرگ مورد نکوهش قرار گرفته است.

6-اقسام رشوه :

الف ـ رشوه حکمی (رشوه به قاضي):

 رشوه به قاضي که آن را رشوه در حكم  نيز مي نامند بنابراين سخن در ماهيت فقهي رشوه بوده كه مصداق بارز و مورد اتفاق آراي آن را موضوع رشا و ارتشاء در حكم قضا دانسته است.

بسیاری از مردم پرداخت هایی را به عنوان رشوه نقدی دارند و در هر اداره و مرکز صاحب قدرتی که می روند برای دور زدن قانون و یا نادیده گرفتن آن رشوه پرداخت می کنند. این رشوه به نام زیر میزی و یا پول چای و مانند آن انجام می شود. در این میان کسانی به عنوان لابی و واسطه نیز وجود دارند که همین کار را به عنوان وکیل و یا مانند آن انجام می دهند.

اما شکل خاصی از رشوه است که از آن به رشوه حکمی یاد می شود. به این معنا که شخص در این جا پول نقدی را به عنوان رشوه پرداخت نمی کند بلکه شخص حاکم و یا صاحب منصب و قاضی برای جلب رضایت شخص دیگری که به نظر وی هم تراز و یا حتی برتر و دارای اعتبار اجتماعی است از باب بده و بستان، کاری را برای وی انجام می دهد. در این جا اشخاص برای رضایت دیگری مال و یا جنسی را دریافت نمی کنند بلکه اعتباری برای خود در نزد دیگری کسب می کنند که بسیار مهم تر و ارزشی تر است که گاه نمی توان برای آن بها و قیمتی گذاشت. شخص به این شکل مدیون دیگری می شود و او حتی در زمان های بسیار حساس مانند زمانی که طرف مقابل گرفتار حکم افساد فی الارض و یا بغی و جاسوسی و یا اموری دیگر از این دست می شود می تواند مفید و سازنده باشد و او را از مرگ برهاند و یا از کشور بگریزاند.

ب ـ رشوه در غير حكم:

بحث در موردي است كه رشوه به غير قاضي و يا حاكم يا مديركل يا استاندار، مالي مي‌دهند تا با حمايت او ظلم كرده يا مرتكب عمل خلافي شوند و يا به خواسته نامشروع و غيرقانوني خود برسند. براي مثال؛ براي داير كردن كارخانه‌اي يا به چنگ آوردن زمين مناسبي، اقدام مي‌كند، ليكن براي رسيدن به هدف، مواجه يا مشكلات و پشت سر گذاشتن مراحل و رعايت مقررات ويژه‌اي است و طي طريق از راه‌هاي قانوني با وقت و هزينه‌هاي زيادي همراه است و خلاصه، رعايت طرق قانوني، مانع آن سود سرشار مي‌شود. در چنين ميداني به مقامات دولتي يا شهرداري‌ها يا رؤساي بانك‌ها به منظور وام بيشتر و سهل‌الوصول‌تر، رشوه مي‌دهد تا مثلا قانون و مقررات را ناديده بگيرد. خلاصه سريع‌تر و راحت‌تر به مقصود برسد.

آيا رشوه در غير مورد قضا و حكم، چون رشوه در خصوص حكم، با توجه به اين‌كه عنوان رشوه در غير قضاء هم صدق مي‌كند، حرام است؟ يا حرمت اختصاص به قضاء داشته و در غير آن صادق نيست؟
برخي از علما مانند طريحي، ابن اثير، صاحب مصباح المنير ،مرحوم آيت الله گلپايگاني و... دادن مال در غير محل حكم و قضا را نيز شامل مي‌شود.

در مصباح المنير  ومجمع البحرين در تعريف رشوه چنين گفته است: « الرِّشْوَةُ بِالْكَسْرِ مَا يُعْطِيهِ الشَّخْصُ الْحَاكِمَ وَغَيْرَهُ لِيَحْكُمَ لَهُ أَوْ يَحْمِلَهُ عَلَى مَا يُرِيدُ»[8]

مرحوم آيت الله گلپايگاني  در كتاب القضاء مي فرمايد: « و أما في غير الاحكام فان أخبار الرشوة و ان كانت واردة في مورد الحكم و الاحكام الا أن مقتضى إطلاق بعض تلك الاخبار هو حرمتها في غير الاحكام أيضا.». [9]

البته مشهور در نزد علما این است که آیات وروایات رشوه در غیرحکم را شامل نمی شود.

هرچند برخی از علما همانند مرحوم آيت الله گلپايگاني از اطلاق روایات استفاده نموده که رشوه در عیر حکم را نیز شامل می شود.

اما آنچه که به نظر صحیح می رسد که آیات و روایات  فقط رشوه در حکم را شامل می شود زیرا اکثر روایات تصریح به رشوه در حکم دارد و روایات که هم اطلاق داشته باشد باوجود قرائین حمل برمقید(رشوه در حكم) وحرمت اين نوع عمل ( رشوه درغير حکم) را از راه اكل مال به باطل  وهديه دادن ولاة استفاده مي شود می شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

فصل اول کلیات بحث

مقدمه

بحث حد سرقت یکی از مباحث دارای تشدت آراء در میان مذاهب است که از حیث مقدار سرقت وکیفت آن وجاری شدن آن محل بحث ونظر است ما دراین جابه صورت مختصر مباحث را در پیرامون دو آیه شریفه 38 و39 سوره نساء که در باره سرقت آمده است در دو فصل مطرح می نمایم در فصل اول کلیات بحث ازقبیل بیان موضوع اهمیت بحث ومعانی لغات وتجزیه وترکیب آیات مورد نظربحث خواهد شد.

در فصل دوم آیات الاحکام سرقت ازدیدگاه فرقین مذهب تشیّع وتسنن مورد بحث وشرایط وظوابط حد سرقت مورد ارزیابی قرار می گیرد ودر خاتمه به خلاصه ونتیجه بحث بسنده می شود.

لازم به ذکر است که ما فقط به برخی از دیدگاه های مفسرین وفقها را ذکرنموده واز بیان تفصیل بیشتر در این نوشتار وخود داری شده است.

1-بیان موضوع

مرد يا زن هر كسى كو سارق است دستهايش بر بريدن لايق است‏

فاقطعوا ايديهما گر خوانده‏اى دست سارق از چه بر جا مانده‏اى‏

تا جزاى آنچه كرد از كسب و كار در عقوبت يابد از پروردگار

حق بحكمش غالبست و هم حكيم بعد توبه بر گنهكاران رحيم‏

برده ور چيزى در آر از مشت او پس ببر با تيغ قهر انگشت او

ور بدزدد بعد از آن چيز دگر كن بحبسش تا بميرد بر بتر[1]

همانگونه كه دستى را كه سرطان گرفته باشد قطع مى‏كنند تا انسان زنده بماند و اين رحمتى بر اعضاى ديگر است در سرقت هم برای اینکه انسان ها بتوان به زنده گی اجتماعی شان ادامه دهند جلوحرج ومرج گرفته شود خداوند متعال حقوق را وضع نموده است از جمله سرقت یكی از جرائم مستوجب حد است اما دارای دو جنبۀ حق اللهی و حق الناسی می‌باشد و جنبۀ حق الناسی آن اقتضا می‌كند تا زمانی كه صاحب مال شكایت نكند جرم سرقت قابل تعقیب در دادگاه نباشد. بنابراین صاحب مال می‌تواند قبل از طرح شكایت از حق خود بگذرد كه به تبع آن جنبۀ حق اللهی نیز ساقط خواهد شد اما زمانیكه شكایت در دادگاه طرح شد و جرم اثبات گردید حق شاكی در مورد گذشت از سارق از بین می‌رود وجنبۀ حق اللهی وحدود الهی برای آن اجرا می شود وقابل اسقاط نیست.

بنابراین هر قانون گذارى ابتداء حكم كلّى را بنحو اجمال ذكر مينمايد پس از آن شرائط و تفصيل آنرا بيان ميكند و اين رويّه را خداوند در قرآن مجيد معمول داشته و بيان شرائط و تفاصيل احكام را محوّل به پيغمبر خود و خاندان او نموده است و شرائطى كه براى بريدن دست دزد و كيفيت آن از ائمه اطهار رسيده است در كتب فقهيه مفصلا ذكر شده است در قرآن کریم به دوآیه 38 و39 سوره مائده به احکام وحدود سرقت اشاره شده است ، خداوند متعال در قرآن کریم چنین می فرماید:G وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاءَ بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌF [2] مرد و زن دزد را به [سزاى‏] آنچه كرده‏اند، دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببُريد، و خداوند توانا و حكيم است.

Gفَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌF [3] پس هر كه بعد از ستم كردنش توبه كند و به صلاح آيد، خدا توبه او را مى‏پذيرد، كه خدا آمرزنده مهربان است.

لذا قرآن کریم و اسلام براى كسانى كه باعث سلب امنيت و آسايش جامعه مى‏شوند مجازاتهاى سنگينى را معين كرده است و اين مجازاتها هر چه سنگين‏تر باشد به نفع جامعه است چون بازدارندگى آن قوى‏تر مى‏شود و افراد خطاكار از ترس آن مجازاتها دست به اين كار نمى‏زنند. جرم سرقت كه عبارت از تجاوز بدون به كار بردن اسلحه به امنيت اجتماعى است ولذا آیه نخست به قطع دست دزد فرمان مى‏دهد و براى آن دو علت ذكر مى‏كند: يكى اينكه اين، مجازات دزد در مقابل كار زشتى است كه انجام داده دوم اينكه عقوبتى از جانب خداوند است كه مايه عبرت او و ديگران باشد، اين عقوبت وجریمه ای از جانب خداوند متعال است ،در هر جريمه‏اى، هدف اساسى اسلام تزكيه جامعه است از آن و از آثار آن، عقوبت در اسلام براى انتقام نيست.و در پايان مى‏فرمايد: خدا عزيز و حكيم است يعنى قدرت بر هر چيز را دارد و كارهاى او از روى حكمت است.

بنابراین هر گاه بالغ و عاقل مقدار نصاب را بدزدد از حرز و ثابت شود، واجب است بر دزد كه مال را پس دهد، و اگر تلف شده باشد، مثل يا قيمت آن را بدهد، و حاكم شرع مى‏فرمايد: كه چهار انگشت او را از بندى كه متصل به كف است از دست راست مى‏برند، و اگر بعد از بريدن دست در مرتبه دوّم دزدى كند پاى چپش را از مفصل ميان قدم، مى‏برند و اگر مرتبه سيّم دزدى كند بعد از بريدن دست و پا در زندان او را هميشه حبس مى‏كنند، و اگر در زندان نيز از حرز بقدر نصاب بدزدد او را مى‏كشند.

دزدى به سه چيز ثابت ميشود: أول: به گواهى دادن دو عادل نزد حاكم شرع دوم: به گواهى دادن عادل با قسم خوردن صاحب مال (أما اين براى اثبات مال است نه قطع) سيم: به اقرار كردن دزد دو مرتبه (و از براى ثبوت مال يك مرتبه كافى است).

پس از بيان مجازات مرد و زن دزد، در آیه دوم به آنها اين فرصت را مى‏دهد كه به سوى خدا بازگردند و از كار خود پشيمان شوند و خود را اصلاح كنند از اين رو خداوند، در توبه را به روى مجرمان گشوده است ولى شرط كرده كه توبه آنها لفظى نباشد، بلكه توبه‏اى از روى قلب و بدون بازگشت به گناه باشد،كه اگر چنين باشد خداوند توبه آنها را مى‏پذيرد كه او آمرزنده و بخشايشگر است. بدينگونه حتى دزد را كه در اوج خطاكارى است از رحمت خود نااميد نمى‏كند و اين از نظر تربيتى بسيار با اهميت است زيرا اگر گنهكار به كلى مأيوس شود، ديگر هيچ عاملى او را از ارتكاب گناهان ديگر باز نمى‏دارد ولى اگر او اميد عفو داشته باشد شايد برگردد و دست به گناه و جنايت نزند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

پيش گفتار

حمد و سپاس و ستايش بي پا يان يگانه آفريدگار سبحان، خداوند بي همتا و بي نياز را، كه بر اساس احسان و لطف ، خودرا به انسان شنا ساند، و با قرار دادن چراغ فطرت در درون ، و وحي آسماني ،در برا بر چشم خرد آدميان ،راه خير و شر را به آنها نماياند .

   درود نا محدود، بر سفيران و پيغمبران او،از آدم ابوالبشر تا خاتم پيغمبران حضرت  محمد مصطفي 9 و بر عترت و بر گزيد گان او كه در تمام لحظات زندگي در صدد ترويج و تبليغ معارف الهي بودند، و در اين راه جان هاي خويش را فدا نمودند، تا كلمه (لا اله الا الله) بر تمام جامعه جهاني حاكم شود، و مردم نسبت به خالق و معبود خويش شناخت صحيح پيدا كنند،و تنها او را پرستش نمايند.

ما در ايـن نـوشـتار بحول وقوه الهي سعي نمودم كه تسامح وتساهل را در قلمرو و گستره دين تا جايي كه در توان مابوده تبيين وياد آور بشوم هرچند عده تسامح وتساهل را درسه حوزه جداي ازهم مانند تسامح وتساهل درسياست ،دين واخلاق مطرح نمودند اما به نظرنكارنده نمي توان حوزه اخلاق وسياست را از قلمرو وحوزه دين جدا كرد زيرا سياست ويا اخلاق از جمله مصاديق ومسائلي ديني است بنا براين سياست كه از چارچوبه قوانين الهي برون باشد سياست نيست بلكه شيطنت ونفاق است كه بشدت در متون ديني ازآن نهي شده است.ولذا ما دراين نوشتار مطالب آن را درچهار فصل مورد بحث قرار مي دهم  در فصل نخست بيان مسئله ،سابقة بحث ، ضرورت و اهيمت بحث  ،تعريف  تساهل و تسامح ، در فصل دوم ؛ مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب كه عبارت از: مبنايى هستى‏شناختى، مبناى معرفت‏شناختى ، مبناى انسان‏گرايى و فردگرايى است ،و در فصل سوم ؛ انواع ودلائيل تساهل  وتسامح در دين ودر فصل چهارم ؛ مفهوم وجايكاه تساهل وتسامح در دين وفلسفه تساهل وتسامح در اسلام ، نمونه هاى تساهل وتسامح ، حد و مرز هاي تساهل وتسامح در دين مبين اسلام، بهره برداري  ابزارى از تساهل وتسامح ودر پايان به نتيجه وخلاصه بحث بسنده شده است.

فصل اول؛ كليات

1-بيان مسئله

از جمله مسائلي  كه در روزگار ما بسيار برسر زبانها و در محافل روشنفكرى و دانشگاهى مطرح مي باشد، مقوله تسامح و تساهل است، چندين سالي مي شود،كه بسيارى از دانشمندان واهل قلم بـا طـرح تساهل وتسامح در دين را بـه عنوان مساله اى مهم و اساسى در حوزه معارف ديـنـى، مطرح نموده اند وتـلاش ورزيده اند از زواياى گوناگون درباره آن به بحث و بـررسـى بـپـردازنـد و ازآن تعابير مختلف وگوناگون شده است .

افرادي كه كه بيشتر دردام چنيين افگار مي افتند واز آن بهره مي برند دودسته اند: دسته ی از اين افراد مغرضان وکج انديشان والتقاطی مذهبان که شناخت درستی ازدين نداشته هرچه بنيات خود باشد می پذيرند وباسلاح تسامح به جنک دين می آيند.

دسته ي متدينان ساده وخوش باورکه بدون تامل در گفته های ديگران اسلام را دين سهل وسمح دانسته ناخواسته به دام دشمن اسلام می افتند .

بنابراين در فرهنگ غربي تساهل مرادف واژه تلرانس به كار مي برند وآن به معناي عدم مداخله وممانعت با اجازه دادن از روي قصد وآگاهي نسبت به اعمال وعقايد ديگران است.

از ديدگاه دين مبين اسلام مي توان مقصود از تساهل وتسامح معاني ذيل را در نظر گرفت كه عبارت است از:1- به معناي « تحمل عقيده ي مخالف  به اين معنا كه فاعل « تساهل و تسامح » از روي آزادي و اختيار ، به او اجازه ي حيات و ابراز وجود دهد و در پذيرش عقيده اگراه واجباري نيست.

اين معنا « تساهل و تسامح » مورد قبول بوده و تاريخ اسلام پر از چنين « تساهل و تسامح » در عرصه هاي گوناگون بوده است البته در صورت كه از مسير ادب و منطق و قانون ، خارج نشود .

2- به اين معنا كه اسلام در امر دين داري اجتماعي از همه ي دين داران ،به قدر وسع وتوانشان مكلف مي شوند وبه ظرفيت وتوانايي ومحدوديت هاي انسان توجه دارد. اين معنا از « تساهل و تسامح » نيز مورد پذيرش مي باشد .

3- به معناي سازش با غير مسلمان بر سر اصول و احكام دين و دست برداشتن بخشي از باورهاي ديني . اين معنا از « تساهل و تسامح » معادل « مداهنه و مصانعه » است، كه قرآن كريم و سنت به شدت با اين معنا از « تساهل و تسامح » برخورد كرده و دين داران را از آن نهي كرده اند.

سازش با غير مسلمان  اگر به معناي مصالحه كردن بر سر دين و حتي كوچك ترين مواد دين باشد به شدت از ناحيه ي قرآن كريم ، نفي شده همان گونه كه خداوند ، مشقت بر بندگان را نمي پذيرد ، زير پا نهادن حداقل هاي ديني را نيز نمي پذيرد و در صورت تحقق ، به شدت با آن برخورد مي كند

بنا براين تساهل ومداراي كه در متون اسلامي به گارمي رود با معاني غربي آن تفاوت دارد زيرا غربيها ولبيرال هابراي ارزش هاي ديني واخلاقي ملاك عقلي قائل نيستند وآن را تابع قرارداد ها وقوانين اجتماعي وسليقه اي مي دانند واكثراحد ومرزي قايل نيستند عده در اصل منكر حقيقت هستند وعده مي گويند حقيقت ثابت ودست يافتني نيست ويا اگر هست قابل كشف ما انسانها نيست ودركل دين لبيرال يك دين بي حد ومرز بي كتاب وحساب بي قاعده وقانون الهي است.اما دين مبين اسلام داراي مرزبندي هاي عقيدتي واحكام آن مبتني برواقعيت ها وتابع مصالح ومفاسد مي باشد.  

 در جهان اسلام نيز متاسفانه شمارى از روشنفكرنما، بـا اثـرپـذيرى از جريانهاى فكرى غرب، بدون توجه به انگيزه هاى غـربـيـان و پيامدهاى اين نگرش، در رواج و گسترش تسامح و تساهل غـربـى مـى كـوشند و با معرفى دين به عنوان امرى قلبى و ذهنى و مـعنوى، در عمل، بسيارى از معارف روشن و بى چون و چراى دينى را ناديده مى گيرند و آنها را سست و كم اهميت قلمداد مى كنند.

هم اكنون نيز در دانشگاها ومر اكز تعليم وتربيه ونويسنده كان مجلات وروزنامه ها به اين امر بارويكرد غربي آن مي پردازند در حالي كه از عواقب شوم وخطرات نافرجام آن غافلند.

2-ضرورت و أهيمت بحث

دين مبين اسلام ازآن زمان كه پا به عرصه هستي نهاد تاگنون با تهاجمات فرهنگي بيگانه وعوامل خطر ساز از طريق دشمنان داخلي وخارجي مواجه بوده وهست ويكي از راه هاي كه براي اغفال وفريب مردم به گار مي برند همين مسئله تسامح وتساهل ديني است ، وبا استفاده از واژه هاي چند پهلو ومبهم وبادادن چنيين شعار هاي در صدد تخريب عقايد وبه انجر اف كشاندن افكار واذهان عمومي بسوي بي بند وباري وحرج ومرج وبي نظمي برجوامع اسلامي است ،از اين رو لازم است كه از قلمرو وكار برد تسامح وتساهل آشنا باشيم، وبه حد ومرز هاي آن آشناشويم كه مبادافريب دسيسه گران را بخوريم ،آنان از اين طريق ضربات هولناك بر پيگر جامعه اسلام وارد مي كنند تا به اهداف شوم خود كه استعمار وتحت سيطره در آورد ومال واموال و ناموس مردم مي باشد دست يابد ولذا اهميت وضروت چنين مباحث براي آگاهي وشناخت مردم لازم وضروري است .   

3-سابقة بحث

در مغرب زمين انديشه تساهل و تسامح (تلرانس ) ابتدا رنگ وبوي ديني داشت [1]ورفته، رفته رنگ بوي سياسي به خود گرفت ، بويژه انگليس كه پيشينة اسـتعمارگرى بيش ترى دارد، با انگيزه هاى اقتصادى و سياسى به آن بال وپردادند.آنان ، بدون هيچ نـگـهـداشـتن حـدومـرزى اخـلاقى و دينى و رها از هر قيدى بندي و تـلاشـهاى اقتصادى را به دست گرفتند و دولتهاى اروپايى نيز، هيچ گـونـه نظارتى بر تلاشهاى اقتصادى آنان نمى كردند و به اصطلاح آن را نـاسـازگارى با تولرانس مى دانستند. رهاسازى دولت، در حقيقت زمـيـنه بيش ترين چپاول را فراهم مى آورد از اين رهگذر ثروتهاى زيـادى را بـهـره سـرمـايـه داران از انديشه تساهل و تسامح سود نـبـرده اسـت[2]; زيـرا پـيوندها و پيوستگيهاى بازار در شرايطى كه انـبـوه كـالاهـاى تـولـيد شده در كارخانه هاى صنعتى غرب به سوى كـشـورهـاى فـقـيـر و محروم آسيايى و آفريقايى سرازير بود،هيچ قـيـدوبندى نداشت و دولت به سرمايه داران و كارخانه داران بزرگ مـيـدان مـى داد كـه به هرگونه بخواهند توليد و به هرگونه و هر شـيـوه و هـر قـيـمـتـى مـى خواهند، پخش كنند و به ثروت اندوزى بـپـردازنـد و چيرگى خود را بر ملتهاى محروم آسيايى و آفريقايى بگسترانند. [3]

تـولرانس (تساهل وتسامح )مطرح در ادبيات سياسى اجتماعى غرب و در نزد دانشمندان غـربى بيش تر بار سياسى اقتصادى وتحت سلطه در آوردن كشورهاي ضعيف دارد حـقـيـقـت آن است كه در اصل، ماهيت تساهل و تسامح غربى يا همان تـولـرانـس،بـا آنـچـه در اسـلام از آن سخن به ميان آمده به كلى هم خاني ندارد.

تساهل و تسامح كه در منابع اسلامى و سـخـنـان بزرگان دين به كار رفته به هيچ وجه قابل جمع وسازگار نيست باو جود چنين تفاوتي كه وجود دارد ،درجهان اسلام، عدة به جانبدارى از اصل تسامح و تساهل و گـسـتـرش قـلمرو آن روى آورده اند و به پيروى و اثر پذيرى از انديشه هاى غـربـى، بـدون آن كـه روى مـفهوم تساهل و تسامح در غرب و انـگـيـزه غـربـيان از دامن زدن به آن در جامعه هاى اسلامى درنگ ورزنـد،وبه پـيـامـدهاى آن تفكر وتأمل نمايند در رواج دادن تـساهل و تسامح، سرسختانه تلاش مى ورزند و گـاه زياده روى كرده و از حد ومرزهاي آن فرا تر رفته و بدون توجه به هيچ حد و مرزى در هـمـه زمـيـنه ها آن را سرايت دادند و از همين زاويه، ديـن را تـنـهـا امـرى قلبى و ذهنى و معنوى مى دانند.

و عدة ديـگر به مخالفت با آن و با بدبينى به طرح اين گونه مقوله ها از نـاحـيـه غـربـيان و غرب زدگان مى نگرند كه مى پندارند با چنين انديشه اى، جايى براى غيرت دينى، نمى ماند .از ايـن روى، در قلمرو بسيار محدود به گونه اى بسيار كمرنگ به مقوله تساهل و تسامح دينى مى پردازند [4].

در مجموع عده ي پيشينه ى تاريخى انديشه ى تساهل و تسامح در غرب به قرن هاى شانزدهم و هفدهم ميلادى مى دانند. مسيحيان، كم و بيش، در دوره هاى مختلف، مورد شكنجه هاى بى رحمانه قرار مى گرفتند; تا اين كه «آگوستين» مسيحيّت را به عنوان دين رسمى مطرح نمود. لوتر و كالون نيز اعتقادى به تساهل و تسامح به معناى امروزى نداشتند. در قرن هفدهم، طى جنگ هاى سى ساله و درگيرى هاى تلخ و بى ثمر مذهبى، معلوم شد كه تنش و نزاع مذهبى فايده اى براى دو طرف ندارد و همين امر موجب گرايش به تسامح طلبى شد[5].

امّا ديرى نپاييد كه، در قرن هيجدهم، مفهوم تسامح مذهبى شكل گرفت و به سبب آن، بى تفاوتى دينى رواج يافت. در قرن نوزدهم، سياست تسامح مذهبى، به گونه اى كه در منشور حقوق شهروندان آمريكايى در سال 1776م. اعلام شده بود، در اغلب ممالك اروپايى رواج يافت; هر چند كليساى كاتوليك روم نسبت به پيروى از اين قانون غيرمذهبى ناراضى بود. سرانجام، زمانى كه تسامح مذهبى، صرفاً پوششى براى ترويج بى تفاوتى دينى شد، مفهوم تساهل و تسامح ارزش اوليّه ى خود را از دست داد.[6]

بنا براين مقوله تسامح وتساهل از دير زمان درجامعه غرب مورد بحث بوده و استعمار گران پيش تر از آن استفاده سياسي نموده واز اين طرق به اهداف شوم خود دست يافتن وهم اكنون در جوامع اسلامي نيز در مراكزگوناگون گاها به شيوه ها و با به هانه هاي مختلف به اين امر بارويكرد غربي آن مي پردازند واميد است كه مردم متدين ما از عواقب وپيامد هاي شوم آن آگاه شوند. 

4-سؤال هاي تحقيق

سؤال اصلي : تساهل وتسامح در دين چيست؟

سؤال هاي فرعي :  س:1 -تعريف ودلايل تساهل وتسامح چيست؟

س:2 - مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب چيست؟

س:3-حوزه ها و انواع تساهل چيست؟

س:4-مفهوم وجايكاه تساهل وتسامح در دين چيست؟

5-تعريف تساهل و تسامح

واژة تساهل از ريشه سهل، به معناي آسان گرفتن وسهل انگاري ،اغماض ،چشم پوشي ، و نرمى با كسى برخورد كردن‏ است[7] و درباره دو نفر كه با هم با نرمى و بخشش رفتار كنند، مى‏گويند: اين دو با هم تساهل كرده‏اند . معمولا تساهل با تسامح مترادف دانسته شده‏است؛تسامح از ماده «سمح‏» ،به معناى نوعى كنار آمدن همراه با جود و بزرگوارى مى‏باشد .[8] واژه ي «مدارا » ولغاتي مانند «صفح»،«اغماض» ،« عفو»و... تقريبيا به همين معاني آمده است ودرمقابل واژه گاني مانند « خشونت »، قساوت » وخرق» متضاد بامدار وتساهل به كار رفته اند. . [9]

تلرانس به معناي شيكبايي، تحمل‏كردن، ابقاء نمودن ،وتجويزاست Tolero از ريشه لاتينى Tolerance معادل اين كلمه در انگليسى، واژه ، به معناى حمل كردن يا بردن و اجازه‏دادن، هم‏خانواده Tollo اجازه‏دادن و ابقاكردن است كه با مصدر است؛گويى كسى كه تساهل مى‏ورزد، بارى را حمل يا تحمل مى‏كند . [10]

به عبارت ديگرتسامح عبارت است از تحمل عقيده و انديشه و رفتارى كه غلط يا نامطلوب است.اگر انسان عقيده يا رفتار فردى را نامطلوب تلقى كند و يا از آن نفرت داشته باشد و در عين حال آن را تحمل كند، تساهل از خود نشان داده است.در تسامح فرد نسبت به عقيده يا رفتار مخالف خود بى‏تفاوت نيست، بلكه با وجود اعتراض بر آن از روى اكراه آن را تحمل مى‏كند.كسى كه اهل تسامح است ممكن است قدرت سركوب عقيده و رفتار مخالف را نيز داشته باشد، ولى آن را تحمل مى‏كند. گاه تسامح به معناى تحمل شنيدن عقايد ديگران و نقد و بررسى آنهاست و گاه به معناى بى‏تفاوتى نسبت به بيان و تبليغ عقايد گوناگون است و اينكه هر كس بتواند طبق عقيده خود دست به عمل بزند و كسى مزاحم او نشود. [11]

در كتابهاى لغوى معروف اين است كه تساهل و تسامح يك معنادارد و مفهوم آسان گرفتن و گذشت را مى‏رساند. ولى ظاهرا به يك‏معنا بودن اين دو واژه زمانى است كه با هم استعمال شوند. اگريكى بدون ديگرى به كار رود، معنايشان تفاوت مى‏يابد. چون تساهل‏نوعى بى‏تفاوتى و اباحه‏گرى در پى‏دارد. به خلاف تسامح كه درآن‏مدارا و گذشت‏با اقتدار و بزرگوارى نهفته است. [12]

اما در اصطلاح، تساهل و تسامح عبارت است از ممانعت نكردن از روى قصد و آگاهى و به معناي عدم مداخله و ‏يا اجازه دادن به اعمال و عقايدى است كه مورد پذيرش وعلاقه شخص نباشد [13].

استاد شهيد مرتضى مطهرى با اشاره به معناى (مداهنه) و تساهل مى نويسد: «اصـطـلاحـى امـروز پـيدا شده است، اسمش را گذاشته اند:(تسامح)، تـسـامح ( در مورد خودش) نسبتا تعبير خوبى است، ولى اينها اسمش را گـذاشته اند (تساهل)، تساهل دينى، كه از تساهل دينى دفاع مى كنند، نقطه مقابل تعصب.» [14]

با توجه به اين تعاريف، در اصطلاح تساهل عناصر زير لحاظ مى‏گردند: الف) وجود تنوع و اختلاف؛ تساهل بايد در ميان افرادى باشد كه به نحوى با هم اختلاف دارند; بنا بر اين، مدارا و هم زيستى مسالمت آميزى كه در ميان افراد جوامعِ يك رنگ و هم عقيده وجود دارد، از تعريف تساهل خارج است; تساهل بايد در ميان افرادى باشد كه به نحوى با هم اختلاف دارند; بنا بر اين، مدارا و هم زيستى مسالمت آميزى كه در ميان افراد جوامعِ يك رنگ و هم عقيده وجود دارد، از تعريف تساهل خارج است;

 ب) ناخشنودي ونارضايتى; با اين ويژگى، آن تساهلى كه از روى بى اعتنايى و بى تفاوتى باشد، خارج مى شود; زيرا در تساهلِ مورد تعريف، ميل اصلى به مخالفت و مقاومت است; امّا به دليلى، اين ميلْ سركوب و مهار مى شود; در حالى كه در بى تفاوتى، اصلا ميل به مخالفت وجود ندارد. از اين شرط به دست مى آيد كه تساهل و تسامح، هرگز به معناى پذيرفتن عقيده ى مخالف نيست;

ج) وجود آگاهى و قصد; تساهل نبايد از روى جهل و بدون انگيزه صورت پذيرد;

د) عدم ممانعت وتوانايى بر مداخله. مداراى عاجزانه و از روى ناچارى، تساهل و تسامح خوانده نمى شود.[15] «تعريف مذكور در فرهنگ غرب متداول است و انديشمندان غربى شروط چهارگانه فوق را، شرط لازم براى تساهل و تسامح مى‏دانند . با اين حال، برخى شرطهاى ديگرى را نيز افزوده‏اند  براى مثال: الف) شخص تساهل كننده بايد مداخله در كار ديگران را به لحاظ اخلاقى نادرست و نشانه بى‏احترامى به آنان بداند;ب) آنچه را شخص نادرست مى‏داند و نسبت‏به آن تساهل روا مى‏دارد بايد مستدل و براساس اصول و ادله باشد نه صرفا از روى سليقه شخصى يا تعصب;ج) آنچه مورد تساهل قرار مى‏گيرد، شخص است نه كار يا عقيده او »[16].

6-دلايل تساهل و تسامح

طرفداران تسامح و تساهل از ديدگاه مختلف دلايل وضرورت آن را مطرح كرده‏اند.برخى ديدگاه فلسفى داشته‏اند و برخى ديدگاه مذهبى و گروهى هم نگرش سياسى.

 1 ـ كسانى كه از ديدگاه فلسفى و معرفت شناسى به مسئله تسامح پرداخته‏اند ادعا مى‏كنند كه حقيقت دست‏يافتنى نيست.چون عقل بشر خطا مى‏كند و يقين مطلق وجود ندارد، لذا بايد در مقابل افكار ديگران تساهل نشان داد.مصلحت در آن است كه به افكار وانديشه‏هاى مختلف اجازه بيان داد، چرا كه بحث و گفتگو بيش از اجبار و اعمال زور موجب كشف حقيقت مى‏شود.

2 ـ از نظر مذهبى تحميل عقيده موجب رياكارى افراد مى‏شود و اين خلاف اهداف عاليه مذهب است.در مذهب بنابر عدم رياكارى است نه تظاهر و مردم فريبى، ايمان ريشه قلبى دارد و تظاهر به عقيده‏اى خاص موجب گسترش رياكارى مى‏شود.مقصود وهدف دين كه ايمان واقعى است با خشونت و عدم تساهل حاصل مى‏شود.

 3 ـ از نظر سياسى تحميل يكسانى عقايد براى جامعه پرهزينه است.اگر بنا باشد كه افراد جامعه را ناگزير سازيم تا عقيده خاصى را بپذيرند مشكلات بسيارى براى جامعه به وجود خواهد آمد.افراد جامعه داراى منافع گوناگون هستند كه در صورت برخورد اين منافع شايسته است كه به نوعى سازش دست يابند نه پيروزى يكى بر ديگرى.اصل تسامح مبتنى بر اين اصل است كه منافع هر يك از افراد جامعه از مشروعيت برخوردار است.در ميان متفكران غرب آراء چند تن در زمينه تسامح و تساهل قابل بررسى است. [17] از نظر اسپينوزا قانون طبيعت حكم مى‏كند كه هر فرد آنچه را به حكم عقل خود صلاح مى‏داند انجام دهد. عقل نيز توانايى تشخيص مصالح فرد را دارد و انديشه هيچ كس را نمى‏توان به كنترل در آورد.هر انسانى اين حق را دارد كه به انديشه و تعقل بپردازد و افراد ديگر نيز بايد به اين حق احترام بگذارند.چون تحميل عقيده امرى نامعقول است، لذا عدم تساهل خلاف عقل است. ژان بُدن از تساهل در زمينه عقايد مختلف مذهبى دفاع مى‏كند.از نظر وى، مذهب وسيله‏اى براى حفظ نظم سياسى است.طرفداران مذاهب گوناگون نيز بايد براساس مدارا با يكديگر رفتار كنند.اگر كسى هم مى‏خواهد ديگران را به مذهب خود در آورد بايد از طريق انسجام اعمال نيك و ارائه نمونه‏هاى اخلاقى اقدام كند. جان لاك ايمان قلبى به خدا را اساس مذهب مى‏داند و بر اين نكته تأكيد مى‏ورزد كه چنين ايمانى را نمى‏توان بر كسى تحميل كرد.هدف دين رستگارى روح انسانهاست و اين هدف نيز بايد با اقناع باشد نه باالزام و تحميل عقيده به اشخاص موجب گسترش نفاق و رياكارى مى‏شود. از نظر وى دولت نبايد كارى به ايمان و عقيده شخصى مردم داشته باشد.هيچ كس نمى‏تواند با ادعاى شناخت حقيقت عقيده‏اى را بر كسى تحميل كند. جان‏لاك در مقابل گسترش الحاد و ترويج امور غير اخلاقى و عقايدى كه امنيت و بقاى جامعه را به خطر مى‏اندازد به عدم تسامح قايل است.برخى از محققان تساهل مذهبى لاك را ناشى از عدم يقين او نسبت به حقيقت مطلق مى‏دانند. پيربيل نويسنده پروتستان مذهب كه در سال 1686 رساله «در باب تساهل عمومى» را نوشت بر اين اعتقاد است كه افراد را نمى‏توان به پذيرش عقيده‏اى خاص ملزم كرد، چرا كه اين كار ضد حكم عقل است و افراد را به رياكارى مى‏كشاند. از نظر وى هر چند عقل در شناخت حقايق برتر از ايمان است، اما همواره به يقين دست نمى‏يابد و از اين روى بايد در مقابل عقايد فرق گوناگون از خود تساهل نشان داد.در واقع نقص ذاتى عقل آدمى و عدم توانايى او به قطعيت و يقين موجب پذيرش تسامح است.به گمان وى هيچ يك از فرق مسيحى نبايد نسبت به حقانيت اعتقاد خود يقين مطلق داشته باشند، بلكه بايد به اعتقادات مذهبى هر فرد احترام گذاشت و آنها را در جستجوى حقيقت مطلق دانست.البته بيل نسبت به الحاد موضع غير قابل تسامح داشت. جان استوارت ميل نيز به تساهل اعتقاد داشت. همان دلايلى را كه وى براى ضرورت آزادى ذكر مى‏كند از قبيل شرافت آدمى، خلاقيت فكرى و شيوه‏هاى مختلف زندگى موجب پذيرش تساهل از نظر وى است. استوارت ميل نسبت به اعمالى كه به ديگران آسيب مى‏رساند به عدم تساهل قايل است.از نظر وى دين و دولت مى‏توانند محدوديتهايى را براى تسامح اعمال كنند.در مورد اعمال غير اخلاقى كه فقط به خود فرد ضرر مى‏رساند نه ديگران، ميل اعتقاد به ترغيب افراد جهت ترك آنها داشت، نه آنكه با اجبار آنها را از اعمال خلاف اخلاقى بازداشت.از نظر ميل نبايد افراد را ناگزير ساخت تا همه شيوه واحدى را براى زندگى انتخاب كنند.[18]

7-عدم تساهل

طرفداران عدم تسامح نيز دلايل زير را براى پذيرش آن ذكر كرده‏اند: از نظر سياسى، عدم تساهل موجب يكسانى عقايد افراد مى‏شود و يكسانى عقايد نيز لازمه حفظ امنيت جامعه است.از نظر مذهبى سركوب عقايد بد و مضر مانع رشد و گسترش آنها مى‏شود.اگر عقايد بد از ميان نرود، مؤمنان ساده‏لوح دچار فريب و بى‏ايمانى خواهند شد.به بيان ديگر براى حفظ عقايد اشخاص نبايد تساهل نشان داد. از نظر معرفت شناسى همه افراد قدرت درك حقيقت را ندارند.به منظور جبران ضعف استدلال افراد بايد به اعمال زور پرداخت.رها كردن مخالفان در حال گناه ظلم به ايشان است. فيتزجيمز استفان كه از مخالفان جان استوارت ميل است.عدم تساهل را عاملى ضرورى براى حفظ فرد و جامعه مى‏داند.از نظر وى همه اعمال افراد به نحوى بر زندگى افراد جامعه تأثير مى‏گذارد و لذا در مقابل هيچ يك از اعمال و رفتار افراد نمى‏توان تساهل نشان داد.از نظر وى افراد اين شايستگى را ندارند كه اصول اخلاقى را بر رفتار خود حاكم كنند، لذا بايد آنها را بر رفتار افراد تحميل كرد.تنوع زندگيهاى مختلف نيز همواره مناسب نيست.و گاه برخى شيوه‏هاى زندگى ـ مانند روش تبهكاران ـ را بايد نفى كرد.به گمان وى احترام به عقايد مختلف نيز هميشه موجب تضعيف جامعه مى‏شود، از اين روى عدم تساهل بر رفتاراشخاص موجب رشد و هدايت آنها مى‏شود.[19]

بنابر اين آنچه كه از دلايل قائلين به تساهل وعدم تساهل ذكر شد وآنچه كه بعدا در مفهوم وجايگاه تساهل وتسامح بيان خواهد شد چنين بدست مي آيد كه تساهل وتسامح و رهايي وآزادي بدون قيد وشرط وبه طور مطلق مورد پذريرش نيست زيرا درصورت كه ما قايل به تسامح به طور مطلق شويم با عث پايمال شدن حقوق مستضعفين خواهد ودر اين صورت فقط ابر قدرت ها سود مي برند ودر صورتكه ماقايل به عدم تساهل ورفق مدارا شويم موجب حرج ومشقت مي شود.

ديگر اينكه درامور اعتقادي وقلبي نمي توان دين را به اكراه واجبار به انسان بي قبولاند زيرا اعتقاد يك امر قلبي است وآن بازور واكراه ساز كاري ندارد، ولذا ما معتقديم كه ازنظر دين اسلام انسان نه به طور مطلق رها وآزاد است ونه به طور مطلق اسير ومجبور بلكه اسلام يك دين ميانه است ودر جاي خود تساهل وتسامح مدارا روا مي دارد ودر جايي كه باقوانين الهي وفطرت انسان مخالف باشد به شدت با آن برخورد مي كند.  



[1] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 215

[2] -تسامح آرى يا نه، مقاله مجتبى مينو 295 موسسه فرهنگى انديشه معاصر.به نقل از اسماعيل اسماعيلىفصلنامه حوزه شماره 97

 

[5] - به نقل از محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح، :(مى گويند براى اولين بار، مفهوم تساهل و تسامح در غرب توسط جان لاك در رساله اى با عنوان «مكتوبى در باب تساهل و مدارا» مطرح شد; سيدعلى محمودى، «تساهل مثبت در قلمرو فلسفه ى سياسى معاصر»، كيهان فرهنگى، سال دهم، شماره ى 2، ص 17ـ19.)

[6]  - محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح،ناشر مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه چاپ اول: پاييز 1381

[7] - علي اكبر دهخدا ،لغت نامه ، ج 15 ص 668  تهران ،1343 ش چاپ سيروش.

[8] - فيروزآبادى، القاموس المحيط، داراحيا التراث العربى، بيروت، ج 3، ص 583 البستانى، محيط المحيط، مكتب لبنان ناشرون، ص 425 و 437 .

[9] - نوبهار ،حسين ، امربه معروف ونهي از منكر در آستانه هزاره سوم ص97.انتشارات ميثم تمار،چاپ اول،1382ش.

[10] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 214 ، محمود فتحعلى، تساهل و تسامح اخلاقى، دينى، سياسى(تازه‏هاى انديشه 7)، ص 11مؤسسه فرهنگى طه، 1378 .

[11] - دكتر عبد الله نصرى ،قبسات، شماره 5 و 6

[12] -محمدباقر بابانيا ماهنامه كوثر،شماره 35

[13] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 214

[15] -. بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 215، ،محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح ص3 ناشر مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه چاپ اول: پاييز .

[16] - محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح،ص 3 1381

[17] - عبد الله نصرى مجله قبسات، شماره 5 و 6 ص 83 .

[18] - دكتر عبد الله نصرى ،مجله قبسات، شماره 5 و 6

[19] - دكتر عبد الله نصرى ،مجله قبسات، شماره 5 و 6


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

یکی از آسیب های که درجوامع  غربی وجوامع اسلامی علی الخصوص بین روشن فکر مآب ها رسوخ نموده بحث تساهل وتسامح در دین است  واین مقاله تحقیق در ابعادمختلف این بحث که خدمت خوانندگان محترم  در چند بخش تقدیم می شود.

چكيده بحث

در اين نوشتار سعي شده است سير اجمالي در باره تساهل وتسامح در دين به صورت فشرده در چهار فصل مورد بحث قرار گيرد در فصل نخست بيان مسئله ، سابقة بحث ، ضرورت و اهيمت بحث  ،تعريف  تساهل و تسامح ، دلائيل تساهل و تسامح بحث شده است

در فصل دوم ؛مبانى شكل‏گيرى انديشه تساهل در غرب كه عبارت از:

1-مبنايى هستى‏شناختى است كه از نظرارسطو سرتاسرجهان هستى را كثرت و اختلاف و تنوع فراگرفته است به نظر وي تساهل، لازمه تكثروتكثر،لازمه سعادت است.

2- معرفت‏شناختى است كه محدوديت عقل و خطاپذيرى آن اساس تسامح است طبق اين مبنا هيچ معرفت و شناختى، يقينى و مطلق نيست;بلكه حقيقت نسبى است.

3-مبناىانسان‏گرايى و فردگرايى است كه بر اساس آن، هيچ كس يا گروهى حق تحميل ارزش‏ها و باورهاى خود بر ديگران را ندارد .

 در فصل سوم ؛ انواع تساهل  وتسامح در دين مطر ح شده است كه عبارت است از: تساهل عقيدتى ،تساهل در مقام گفتگو ومناظره ،تساهل هويتى وتساهل رفتارى در روابط اجتماعى و تساهل وتسامح در حقوق شخصي اشاره شده است .

در فصل چهارم ؛ مفهوم وجايكاه تساهل وتسامح در دين اسلام ، ودر پاسخ به اينكه آيا تساهل وتسامح امري نسبي است يا مطلق ؟ و فلسفه تساهل وتسا مح در اسلام ، نمونه هاى تساهل وتسامح در دين اسلام ، طلب علم و تسامح  ، حد و مرز هاي تساهل وتسامح در دين مبين اسلام،كه عبارت است از عدم خدشه به ارزشهاى اسلامى، عدم تساهل و تسامح در عدالت اجتماعي وحقوق مردم ،عدم  تسامح  در حدود الهي ، تساهل وتسامح  در عين درشتى و استوارى ،و بهره برداري  ابزارى از تساهل وتسامح سخن به ميان آمده است، ودر پايان به نتيجه وخلاصه بحث بسنده شده است.

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

(انا لله وانا الیه راجعون)

شهادت پیش از یک هزار دوصد نفر از مردم غم دیده مظلوم فلسطین را به قطب عالم امکان امام زمان (عج)وبه تمام مردم فلسطین وتمام بشریت عدالت خواه تسلیت عرض می کنیم.

این جنایت نسل کوشی رژیم صهیونستی وحامیان او را محکوم نموده وبا کمال تآسف وتاثر از سکوت سازمان دورغین جامعه ملل وحقوق بشر امریکایی واسرائیلی که حقا چهره واقعی وکیثف خود ار به جهان نمایان نمودن.

مااز تما م جامعه اسلامی ومردم مسلمان که کلمه توحید سر می  دهند عاجزانه تقاضا مندیم که دیگرسکوت واختلاف  بس است  وهوشیار وبیدار باشند  ودست از اختلاف که در میان مسلیمن ایجاد شده  بر داشته و چنک به آیه قرآن کریم بزنیم که می فرماید :وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اذْ كُنْتُمْ اعداءً فَألَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اخْوانا وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَانْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِك يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ اياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ  [آل عمران/ 103] همگى به ريسمان خدا ) قرآن و اسلام و يا به ريسمان ولايت و...( چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد، و شما برلب حفره‏اى از آتش بوديد، خدا شما را از آنجا برگرفت )و نجات داد(. اينچنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى‏سازد، شايد هدايت شويد.

ولذا مسلمانا در سرار جهان بپا خیزند و شعار وندای ( یا ایهاالمسلمون اتحدو ا) !؟ را به جهان نشان داده  ووارد عمل شوند وبداد آن مردم ستم کشیده فلسطین برسند  ولذا باتوجه به ناکار آمدی جامعه شورای امنیت وسازمام های بین المنلی حال وقت آن رسیده است که در تمام نقاط جهان باتمام نیرو وقدرت فلسطین را اگر شخصا در نبرد با کفار حربی وارد نمی  توانید بشوند به مو ارد ذیل آنان را یاری رسانید.

۱فشاور آوردن به کشورهای خود وآنان که به هر نوع حمابت و نوگر اسرائیل وامریکا هستند دست حمایت از آنان بردارند ودر غیر آن صورت آنان را از معرکه ای قدرت بردارند .

۲- اخراج سفیران وحمله به سفارت های اسرائیل در سراسر جهان .

۳-تحریم کالای های اسرائیلی وامریکائی وانکیلسی در جهان اسلام.

۴-ومورد هدف قرار دادن منافع اسرائیل  در سرا جهان .

۵تعطیل کردن دفاتر ساز مان و شورای امنیت  به علت ناکاری آمدی آنان وتشکیل یک سازمان عدالت خواه.

6-محکامه سران وسردم داران این جنایت به هر نحو ممکن ولذا هر فردی عقلا وشرعا مجاز به داد خواهی وخون خواهی از طفل های معصوم ومردم بی دفاع وبی کناه فلسطین می باشند وما دیگر چشم خود را به سازمان های دورغین  حقوق بشر امریکایی واسرائیلی نگذاریم  خون خواهی ومجازات جانیان به عهد تمام بشر وباالاخص جوامع اسلامی است که آنان را به سزای اعمال شان برسانند.

خوبست به موانع وجالشهاي وحدت وهمبستگي جوامع اسلامي  که از دیدکاه مصلح جهان اسلام مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی مطرح شده است مورد توجه قرار دهیم:

را که مدافع ومصلح جهان اسلام مرحوم وحدت سيد جمال‏الدين اسد آبادي بیان کند:

1- دورى از اسلام راستين و قرآن كريم را از علل اساسى تفرقه مسلمانان مى دانست .

سيد در اين باره مى فرمايد:«مسلمانان، در صدر اسلام به واسطه اعتقاد به اسلام اصيل، كه احكام آن دقيق واصولش نيرومند وقواعدش محكم ودستوراتش همه رموز زندگى فردى واجتماعى راشامل بود، با هم وحدت كلام داشتند وبلاد اسلامى ومسلمانان در راه نيرومندى وعظمت گام بر مى داشتند. امّا راه يافتن خلل در ارگان هستى امّت اسلامى ونزول آن از مقام شامخش، فقط ناشى از ترك آن اصول محكم وكنار گذاردن قواعد پابر جاى آن، عامل حقيقى خواهد بود كه با ترك آن اصول، بدعتهاى نارواميان آنان به وجود آمد. گرچه آن بدعتها در بدو امر، قابل توجه نبود، ولى معتقد ان آن بدعتها راجانشين آن اصول ثابت كردند واز راه راستين، كه دين به آنها نشان داده بود، روى گردان شدند وهمه چيزهايى كه دين به خاطر آنها آمده بود وحكمت الهى براى تامين سعادت در دين گنجانيده بود، به دور انداختند وجز نام از آن چيزى باقى نگذاردند. فقط عبارت وجملاتى كه لفظ خوانده مى شد باقى ماند اين بدعتها سنتّها تازه ابداعى ميان امّت وحقيقت حايل ومانع شد. حقيقتى كه گاهى صداى آن را در برخى از مناطق اسلامى مى شنديم.».[1]

2-عدم ارتباط عالمان و متفكران اسلامى

عالمان مذاهب اسلامى، به تفاهم برسند وبه احساس مشتركى دست يابند.[2] اودراين رابطه مي فرمايد :«ايجاد استحكام وارتباط ميان مسلمانان، مستلزم اين است كه در جات علمى علماى اسلام ووظايف هر كدام از آنها معيّن شود تاهمواره آماده انجام وظيفه باشند.»[3]

3- عداوت ودشمني حكام اسلامي وتفرقه و اختلاف ميان مسلمين

باعث ايجاد تنش بين مسلمين گرديده است سيد مي فرمايد:« سلاطين اسلام به طرف هم ديگر جز به نظر عداوت ودشمني نظر نمي كند...چه شد اتحاد ويك رنگي ؟»[4]

سيّد جمال، اين درد جانكاه را چنين به تصوير مى‏كشد:« مسلمانان شرق و غرب، با هم اختلاف و نفاق دارند و رابطه دينى ميان جوامع اسلامى قطع شده برادر از رنج برادرش متأثر نمى‏شود. همسايه ندارد. هيچ كدام از افراد مسلمان، در برابر مسلمان ديگر، به عهد و پيمان خود وفا نمى‏كنند. »[5]

سيد جمال، در اين باره مى‏گويد:« تفرقه ميان سنيان و شيعيان را، طمعكاريها و حيله گريهاى پادشاهان و فرمانروايان اسلامى، در طول سالهاى دراز به وجود آورده است. »[6] 

4- جداي دين از سياست

استعمار گران هميشه درپي اين بودند كه باگنار گذاشتن علما دنيني از سيطره حكومت بخوبي مي توان به اهداف شوم خود نايل شوند ولذا بحث جداي دنين از سياست را مطرح نمودند مرحوم شهيد مطهري در اين باره مي فرمايد:«.سيد جمال شايد نخستين كسى بود كه احساس كرد اگر بخواهد در مسلمانان جنبش و حركتى ايجاد كند بايد به آنها بفهماند كه سياست از دين جدا نيست،اين بود كه او اين مسئله را بشدت در ميان مسلمين مطرح كرد،بعدها استعمار- گران تلاش زيادى كردند تا در كشورهاى مسلمان رابطه دين و سياست را قطع كنند.» [7]

سيّد،تفكيك دين از سياست وتبديل خلافت به سلطنت را،از مهمترين انحرافات عقيدتى وسياسى در سطح رهبران ومردم مى دانست ومي فرمايد:«مقام عملى اسلام از مقام خلافت جدا گشت وخلفاى عباسى، تنها به اسم خلافت قانع شدند. بدون اين كه مانند خلفاى راسدين، هم جامع علوم وفقه اسلامى باشند ويا اين كه به مقام اجتهاد در اصول وفروع احكام اسلامى برسند. بدين جهت, مذاهب در اسلام زياد شد و اختلاف ميان مسلمانان از قرن سوم هجرت به مرحله اى رسيد كه مانندآن در هيچ يك از اديان گذشه سابقه نداشت. درنتيجه اين اختلاف مذاهب، وحدت خلافت اسلامى از هم پاشيد وبه چندين قسم تقسيم گرديد.» [8]

وقتيكه ارتباط وپيوند دينى ومعنوى مردم با حكومتها،رو به ضعف وتفرقه  گشيده شد زمينه ٌ سلطه حكام مستبد وخود كامه واستعمار گران فراهم آمد.«خلافت اسلامى به سلطنت تبديل شد، اهميّت وعظمت آن از دلها رفت. چون تجربه نشان داده كه اگر حكومت در دلها نفوذ نداشته باشد ورضايت همه امّت راجمع نكند، اساس آن متزلزل مى شود. وقتى خلافت به سلطنت وقدرت مبدل شد، اعتماد مسلمانان سلب شد.اگر چه در اثر زور وقدرت،نمى توانستند از زير بارآن حكومت شانه خالى كنند.» [9]

5-ارتگاب رذائل اخلاقى

سيد شيوع فساد وارتگاب رذائل اخلاقى را از عوامل تفرقه مسلمانان مى داند ومي فرمايد:«وقتى در امتّى اين اوصاف رذيله رسوخ كرد، بناى آن امّت مى شكند، اعضايش از هم جدا مى شوند، نفاق وفساد در ميان آنان پديد مى آيد. پس از اين تزلزل وسستى، طبيعت آن جامعه اقتضاء مى كند كه نيروى بيگانه بر آن جامعه تسلّط يابد وبا جيرو قهر آن جامعه رابگيردوافراد آن را با اجبار اكراه، وادار به زندگى نمايد. زيرا زندگى انسانها نيازبه وجود جامعه دارد وبقاى جامعه هم، با آن اوصاف ممكن نيست.پس قوّه ديگرى بايد آن جامعه راتا حدودى را كه لازم زندگى است, اداره كند.»[10]

ازديدگاه سيّد، در جامعه اى كه فساد وانحطاط اخلاقى رواج  داشته باشد، افراد آن جامعه ، گرچه در ظاهر ، (يكجا وباهم) به نظر مى رسند، ولى در حقيقت دشمن يكديگرند؛ چون دلهاى آنها از هم جدا است.

6-تعصبات قومي وملي گرايي

تعصبهاى نابجا وپيرويي گور گورانه سخت مورد مذمت قرآن كر يم ور وروايات واقع شده است وبدين لحاظ سيّد نيز در باره آن مي فرمايد:هرگاه مردم به سبب تمايلات وخواسته هاي دروني خود وب ر اساس افكار آبا وجداد قبل از اسلام برود« به تدريج آثار آن عقائد وايمانى كه مسلمانان اوّليه رابه سوى وحدت ويگانگى دعوت مى كرد ومردم رابراى استحكام وحدت جامعه اسلامى بر مى انگيخت. از روان مسلمانان زايل گشت وآنچه كه از ايمان وعقايد مذهبى در ذهن آنان باقى ماند،تبديل به يك سلسله صورتهاى ذهنى شد كه فقط در گنجينه خيال آنان حفظ مى شد وحافظه آنها هنگام نشان دادن معلومات نفسانى خويش، به آن صورتها هم توجه مى كرد.» [11] اما سيد تعصبات ديني را هيچ گاه محكوم نگرده است. سيّد،در چنين موقعيتى بانفى تعصبهاى غير دينى كه آنها را از عوامل تفرقه مى شمرد، روى عامل تعصب دينى ونقش اساسى آن در تشكّل امت تاكيد مى كند ودر مقاله اى در عروة الوثقى به نام تعصّب، خطاب به مسلمانان مى نويسد: «مسلمانان آگاه باشيد كه تعصب دينى وهمبستگى در عقايد، سبب بقاى حيات شماست، آن را به شدت پاس داريد. تعصّب دينى خون زندگى شماست،آن را بيهوده نريزيد. پيوستگى ووحدت در دين وسيله سعادت شماست آن راپيش از مرگ به پول نفروشيد. اين علاقه دينى را محترم شمرده وبه وسوسه هاى خنّاسان وسرزنشهاى ديگران گوش ندهيد بدانيد كه تنها عامل به هم پيوستگى ملتهاى:عرب، ترك، فارس، هندى، مصرى ومغربى علاقه ورابطه دينى آنان مى باشد.»[12]

وى در ادامه، عزتّ وقدرت ومنافع مسلمانان را در گرو حفظ اين همبستگى مى داند واز مسلمانان مى خواهد كه آن راخواروبه مقدار نشمرند ودر عين حال در تعادل آن تلاش نمايند تادر برابر عدالت خاضع باشند.[13]

7-تقليد گور گور انه و غربزدگي

 غربزدگى يعنى پيروى كوركورانه از تمدّن خيالى غرب، مرعوب آنان شدن وبه تمسخر گرفتن ذخائر واندوخته هاى خودى، سرنوشت خود وكشور خود رابه دست آنان سپردن وچشم وگوش بسته مطيع فرمان آنان بودن، رسوم وآداب آنان راهر چند مفتضح ومبتذل ترويج كردن وخلاصه غرب راقبله گاه جهان پنداشتن.

سيّد، همان گونه كه با استعمار سياسى غرب،مبارزه مى كرد با استعمار فرهنگى غرب نيز، در ستيز بود. بر اين باور بود كه بسيارى از انحرافات وارزشهاى منحط، بويژه آنهايى كه در بى هويتى امّت اسلامى نقش دارند وروزنه هاى نفوذ وهجوم سياسى، نظامى بيگانگان را مى گشايند، از راه تهاجم فرهنگى واز طريق خود باختگى در برابر غرب وارد مى شوند.

از اين روى، طريق استعمار فرهنگى وغربزدگان، درصدد سستى آن بر آمدند:«جستجو در خصايل ملتها، انگليسيها رابه اين امر رهنمون كرد كه زندگى مسلمانان, وابسته به پيوند دينى است وتا آن هنگام كه اعتقاد به اسلام وغيرت دينى در ميان مسلمانان حكمفرما باشد, انگليسيها هيچ گاه از دست آنان راحت وآسايش نخواهند داشت. گروهى از مسلمانان رابه خدمت گرفتند كه در هند، از آنان به نيچريها ودهريها ياد مى شد. انگليسيها آنان رابه جهت فساد عقايد مسلمانان وتوهين به پيوندهاى تعصب دينى به همكارى انتخاب كردند، تا آتش غيرت دينى مسلمانان را شايد بدان وسيله فرو نشانند وجوامع اسلامى رامتلاشى ووحدت آنها پراكنده سازند واين گروه رابه تاسيس يك مدرسه بزرگ در(عليگر) ويك جريده جهت پخش اين اباطيل همراهى كردند، تاسستى در عقيده در ميان مردم رواج يابد و رشته ها مودّت ميان مسلمانان گسيخته گردد، تا در نتيجه انگليسيها به اهداف شوم خود، بدون مانع، دسترسى پيدا كنند.» [14]

 

8-ستعمارواستيلاي بيگانگان

استعمار واستلاي بيگانگان رامهمترين سّد راه اتحّاد جهان اسلام مى دانست واز رژيمهاى استبدادى ودست نشانده، متحجران وظاهر گرايان, غربزدگان و عالمان دربارى به عنوان ايادى استعمار ياد مى كرد.

 


[1] -همان ص20.

[2] -.همان مدرك ص35

[3] -همان مدرك.

[4] -حائيري عبدالهادي ، ايران درجهان اسلام ص 141 ،به نقل از تار يخ فرهنگ معاصر استاد افند ياري موسسه امام صادق (ع) قم .

[5] - سيد جمال الدين الافغانى و شيخ محمد عبده العروة الوثقى ، ص 131، به نقل از «فصلنامه حوزه ص 66 >شماره 59و 60.

[6] -« زندگى و سفرهاى سيد جمال » على اصغر حلبى ص 55.تهزان 1350 ،ناشرزواز.

[7] -مرتضى مطهرى ،پيرامون انقلاب اسلامى صفحه 52 - چاپ نهم 1372 ش تهران ، انتشارات صدرا.

[8] -العروة الوثقى ص34.به نقل از فصل نامه حوزه ص 115 ،(محمد صادق مربناني) شماره 61 .

[9] -همان مدرك.

[10] -همان ص63.

[11] - العروة الوثقىص34

[12] -همان ص 48.به نقل از فصل نامه حوزه ص 159 ، شماره 61

[13] -همان  ص41, 48. به نقل از فصل نامه حوزه ص 159 ، شماره 61

[14] -همان ص39 ـ 48,به نقل از فصل نامه حوزه شماره 61

برای مطالعه کامل مقاله وحدت جوامع اسلامی وجالش های به این همین وبلاک در بخش پیوندها مراجه  نمائید:

نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

در آستانه عیدسعید غدیر خم قرار داریم اولا این عید خجسته را به تمام مسلمین راستین وحق جویان راه حق تبریک عرض می کنم وثانیا بدین مناسب به برسی بزرگترین آسیب یعنی تعدد فرقه های اسلامی که دامنگیر جامعه اسلام شد مورد برسی قرارمی دهم ولذا دیدگاه مختلف که در باره ناجيه بودن  فرق در كلام پيامبر اعظم اسلام (ص) می باشد موردبحث واقع می شود امید است که مورد توجه پیامبر اعظم (ص) واقع شود وهمه جامعه اسلامی را به راه حق وحقیقت رهنمون سازد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نعیمی   | لینک ثابت |

آسیب شناسی مسائل اجتماعی واعتقادی