فرقه ناجيه  ازديدگاه اهل سنت  و تشيع  با استناد به كلام پيامبر(ص)

فرقه ناجيه  ازديدگاه اهل سنت  و تشيع  با استناد به كلام پيامبر6

1-ازديدگاه اهل سنت

در اكثر از منابع اهل سنت سعي شده است كه فرقه ناجيه با از استفاده از حديث افتراق امت ،اهل سنت معرفي شده است،كه در پايان همان حديث با استناد به كلام پيامبر 6 با عبارت «ما انا عليه واصحابى»[1] آنچه من و اصحابم برآنيم «الجماعة، يا الجماعات»[2]،« السواد الاعظم»[3]،«اهل السنة و الجماعة»[4] ، والاسلام وجماعاتهم»[5] استناد جسته اند، اين نكته قابل ذكر است كه در انتهاى اسناد آن اصحابى در انتهاى اسناد آن اصحابى همچون ابوهريره، ابودرداء، جابر بن عبدالله انصارى، ابوسعيد خدرى، انس بن مالك، عبدالله بن عمرو بن‏عاص، ابوامامه و واثلة بن اسقع  ابي بن كعب قرار دارند، كه اين روايت را با اندك اختلافى از پيامبر اكرم 6 نقل مى‏كنند. [6] ازاين رودربرخي سلسله سند آن افراد فاقد اعتبار واز جمله وضاعين حديث بوده است، ودر برخي ديگر سلسله سند آن افراد غير موثق وضعيف وجود دارد.

ما در اينجا اشاره مختصر به برخي ديدگاه هاي دانشمندان اهل سنت مي نمايم :

1-صاحب كتاب التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع با استناد حديث افتراق «اهل سنت و جماعت» را ناجيه مى‏داند. عدول از ديدگاه‏هاى اهل سنت و جماعت از نظر وى هواپرستى و علامت نقصان عقل و علم است .[7]

2- بغدادى يكي ديگر ازدانشمندان ملل ونحل از اهل سنت است،وي تلاش نموده است، به ساماندهي امت اسلامى به هفتادوسه فرقه پرداخته و فرقه هفتاد وسوم را با عنوان «اهل السنه والجماعة» كه متشكل از دو گروه اصحاب راى و حديث مى‏باشند، فرقه ناجيه معرفى كرده، آنان را برخوردار از يك ديدگاه واحد مى‏داند.

ولذا ازنظر وي صدور چنين حديثى از پيامبر اسلام قطعى و مسلم است ،وفرقه ناجيه را همان اهل سنت وجماعت مي داند، معيار او در افتراق وگمراهى فرقه‏هاى ديگر، عدول ازديدگاه‏هاى كلامى اهل سنت و جماعت است، و سائر گروه‏هاى اسلامى را اهل هلاكت و دوزخ مى‏داند. [8]

3-. ابومظراسفراينى يكي ديگر ازدانشمندان ملل ونحل از اهل سنت است ،كه نگاه وى به حديث افتراق و تطبيق آن بر گروه اهل سنت و جماعت همانند استادش بغدادى است[9].

4-   عراقى حنفى صاحب كتاب« الفرق المفترقة بين اهل الزيغ والزندقة،» سعي نموده، فرقه ناجيه را براساس ذيل حديث افتراق و با استناد به كلام پيامبر6، سواد اعظم و پويندگان راه صحابه را دانسته، بقيه را از فرقه‏هاى هالكه مى‏داند.[10]  



[1] -متقي هندي ،كنر العمال ج 1 ص 3، ، تحيقيق شيخ بكري حياني ،شيخ صفوه السقا ، ،موسسه رساله بيروت..

[2] - همان ، ج 11 ص 114 .

[3] - احمدبن الحسين بن علي بيهقي ،سنن كبير بيهقي ج 8 ص 188 ،دارالفكر بيروت ، بي تا،بي جا. كنزالعمال ج 3 ص 647

[4] -. المباركفوري ،تحفه الاحوذي ج 7 ص 332 ، دارالكتب العلميه بيروت ، چاپ ول 1410 .شهرستانى، محمد بن عبدالكريم، الملل والنحل، ج 1 ص 4 .

[5] - مستدرك حاكم نيشابوري ج 1 ص 129 .

[6] - بغدادي ، الفرق بين الفرقه ، ص 8-9

[7] - التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع ص20 .

[8] - بغدادي ،الفرق بين الفرق ص 26 .

[9] - ابو مظفر اسفرايني ،التبصير فى الدين و تمييز الفرقة الناجيه عن الفرق الهالكين،ص 31 .

[10] - ابي محمد عثمان بن عبدالله بن حسن عراقى حنفى ، الفرق المفترقة بين اهل الزيغ والزندقه،ص 6-10 ،بي تا ،بي جا.

سند حديث افتراق امت به هفتاد وسه فرقه

سند حديث افتراق امت به هفتاد وسه فرقه

اين حديث در صحبحين (بخارى و مسلم) و در كتب اربعه شيعه، غير از روضه كافى، نيامده است، اما بسيارى ديگر از جوامع حديثى و غيرحديثىِ فريقين، البته با تفاوت در تعبير، بدان اشاره كرده‏اند.

از جمله در مسند حنبل، ج3, ص14 و ج5  ص182 ؛ سنن ابن‏ماجه ج 2 ص 1322 ؛ سنن دارمى، ج2، ص314؛ سنن ابوداوود، ج‏2، ص390 ، سنن ترمذى، ج 5  ص، 329  ؛ كتاب السنه عمروبن ابي عاصم ، ص 33  المستدرك حاكم نيشابورى، ج1،ص218؛ كنزالعمال ج 1 ص189 ، 210.

در انتهاى اسناد آن اصحابى همچون ابوهريره، ابودرداء، جابر بن عبدالله انصارى، ابوسعيد خدرى، انس بن مالك، عبدالله بن عمرو بن‏عاص، ابوامامه و واثلة بن اسقع  ابي بن كعب قرار دارند كه اين روايت را با اندك اختلافى از پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كنند. [1]  .

همچنين در منابع شيعى نظير خصال و معانى الاخبار وامالى صدوق، روضه كافى، احتجاج طبرسى، كتاب سليم ابن قيس؛ بحارالانوار و برخى ديگر از آثار كلامى و تفسيرى نيز نامى از آن به ميان آمده است.

ازاين رو محققان و دانشمندان بر صحت صدور چنين حديثى از پيامبر اختلاف نظر دارند. برخى آن را برگرفته شده از روايات يهود و نصارى مى دانند .

و برخي ديگرى از محققان اسلامى حديث مزبور را از نظر سند قابل اعتماد ندانسته و آن را نپذيرفته‏اند، كه ابن حزم از آن جمله است. عده‏اى از آنان نيز آن را مسكوت گذاشته ونفيا و اثباتا درباره آن سخنى نگفته‏اند كه ابو الحسن اشعرى و فخر الدين رازى از اين دسته‏اند. و گروه سوم كسانى‏اند كه آن را پذيرفته و  در صدد شمارش فرقه‏هاى هفتاد و سه‏گانه و تعيين فرقه ناجيه برآمده‏اند.[2]

با اين حال محققان اسلامى مى گويند كه : صدور چنين حديثى از پيامبر اسلام قطعى و مسلم است ، و حتى پيامبر اسلام از افتراق ديگر اديان پيشين و تعداد فرقه هاى آنها خبر داده است بغدادى و شهرستانى بر صحت و صدور اين روايت مصرند.

استاد جعفر سبحاني مي فرمايد :شايد بتوان گفت كه كثرت نقل و استفاضه حديث در كتب شيعه و اهل سنت را دليل بر درستى حديث از نظر سند دانست. [3]



[1] -  عبد القاهر بن محمد بغدادي ، الفرق بين الفرقه ، ص 8-9 ،دارالمعرفه بروت ،بي تا.

[2] - - الفرق بين الفرق، ص 6 .

[3] - جعفر سبحاني ، بحوث في الملل والنحل ج 1 ص 26 ، جامعه مدرسين ،چاپ چهارم 1416 ق ؛على ربانى گلپايگانى فرق و مذاهب كلامى، ص 14.