حمد و سپاس و ستايش بي پا يان يگانه آفريدگار سبحان، خداوند بي همتا و بي نياز را، كه بر اساس احسان و لطف ، خودرا به انسان شنا ساند، و با قرار دادن چراغ فطرت در درون ، و وحي آسماني ،در برا بر چشم خرد آدميان ،راه خير و شر را به آنها نماياند .
درود نا محدود، بر سفيران و پيغمبران او،از آدم ابوالبشر تا خاتم پيغمبران حضرت محمد مصطفي 9 و بر عترت و بر گزيد گان او كه در تمام لحظات زندگي در صدد ترويج و تبليغ معارف الهي بودند، و در اين راه جان هاي خويش را فدا نمودند، تا كلمه (لا اله الا الله) بر تمام جامعه جهاني حاكم شود، و مردم نسبت به خالق و معبود خويش شناخت صحيح پيدا كنند،و تنها او را پرستش نمايند.
ما در ايـن نـوشـتار بحول وقوه الهي سعي نمودم كه تسامح وتساهل را در قلمرو و گستره دين تا جايي كه در توان مابوده تبيين وياد آور بشوم هرچند عده تسامح وتساهل را درسه حوزه جداي ازهم مانند تسامح وتساهل درسياست ،دين واخلاق مطرح نمودند اما به نظرنكارنده نمي توان حوزه اخلاق وسياست را از قلمرو وحوزه دين جدا كرد زيرا سياست ويا اخلاق از جمله مصاديق ومسائلي ديني است بنا براين سياست كه از چارچوبه قوانين الهي برون باشد سياست نيست بلكه شيطنت ونفاق است كه بشدت در متون ديني ازآن نهي شده است.ولذا ما دراين نوشتار مطالب آن را درچهار فصل مورد بحث قرار مي دهم در فصل نخست بيان مسئله ،سابقة بحث ، ضرورت و اهيمت بحث ،تعريف تساهل و تسامح ، در فصل دوم ؛ مبانى شكلگيرى انديشه تساهل در غرب كه عبارت از: مبنايى هستىشناختى، مبناى معرفتشناختى ، مبناى انسانگرايى و فردگرايى است ،و در فصل سوم ؛ انواع ودلائيل تساهل وتسامح در دين ودر فصل چهارم ؛ مفهوم وجايكاه تساهل وتسامح در دين وفلسفه تساهل وتسامح در اسلام ، نمونه هاى تساهل وتسامح ، حد و مرز هاي تساهل وتسامح در دين مبين اسلام، بهره برداري ابزارى از تساهل وتسامح ودر پايان به نتيجه وخلاصه بحث بسنده شده است.
فصل اول؛ كليات
1-بيان مسئله
از جمله مسائلي كه در روزگار ما بسيار برسر زبانها و در محافل روشنفكرى و دانشگاهى مطرح مي باشد، مقوله تسامح و تساهل است، چندين سالي مي شود،كه بسيارى از دانشمندان واهل قلم بـا طـرح تساهل وتسامح در دين را بـه عنوان مساله اى مهم و اساسى در حوزه معارف ديـنـى، مطرح نموده اند وتـلاش ورزيده اند از زواياى گوناگون درباره آن به بحث و بـررسـى بـپـردازنـد و ازآن تعابير مختلف وگوناگون شده است .
افرادي كه كه بيشتر دردام چنيين افگار مي افتند واز آن بهره مي برند دودسته اند: دسته ی از اين افراد مغرضان وکج انديشان والتقاطی مذهبان که شناخت درستی ازدين نداشته هرچه بنيات خود باشد می پذيرند وباسلاح تسامح به جنک دين می آيند.
دسته ي متدينان ساده وخوش باورکه بدون تامل در گفته های ديگران اسلام را دين سهل وسمح دانسته ناخواسته به دام دشمن اسلام می افتند .
بنابراين در فرهنگ غربي تساهل مرادف واژه تلرانس به كار مي برند وآن به معناي عدم مداخله وممانعت با اجازه دادن از روي قصد وآگاهي نسبت به اعمال وعقايد ديگران است.
از ديدگاه دين مبين اسلام مي توان مقصود از تساهل وتسامح معاني ذيل را در نظر گرفت كه عبارت است از:1- به معناي « تحمل عقيده ي مخالف به اين معنا كه فاعل « تساهل و تسامح » از روي آزادي و اختيار ، به او اجازه ي حيات و ابراز وجود دهد و در پذيرش عقيده اگراه واجباري نيست.
اين معنا « تساهل و تسامح » مورد قبول بوده و تاريخ اسلام پر از چنين « تساهل و تسامح » در عرصه هاي گوناگون بوده است البته در صورت كه از مسير ادب و منطق و قانون ، خارج نشود .
2- به اين معنا كه اسلام در امر دين داري اجتماعي از همه ي دين داران ،به قدر وسع وتوانشان مكلف مي شوند وبه ظرفيت وتوانايي ومحدوديت هاي انسان توجه دارد. اين معنا از « تساهل و تسامح » نيز مورد پذيرش مي باشد .
3- به معناي سازش با غير مسلمان بر سر اصول و احكام دين و دست برداشتن بخشي از باورهاي ديني . اين معنا از « تساهل و تسامح » معادل « مداهنه و مصانعه » است، كه قرآن كريم و سنت به شدت با اين معنا از « تساهل و تسامح » برخورد كرده و دين داران را از آن نهي كرده اند.
سازش با غير مسلمان اگر به معناي مصالحه كردن بر سر دين و حتي كوچك ترين مواد دين باشد به شدت از ناحيه ي قرآن كريم ، نفي شده همان گونه كه خداوند ، مشقت بر بندگان را نمي پذيرد ، زير پا نهادن حداقل هاي ديني را نيز نمي پذيرد و در صورت تحقق ، به شدت با آن برخورد مي كند
بنا براين تساهل ومداراي كه در متون اسلامي به گارمي رود با معاني غربي آن تفاوت دارد زيرا غربيها ولبيرال هابراي ارزش هاي ديني واخلاقي ملاك عقلي قائل نيستند وآن را تابع قرارداد ها وقوانين اجتماعي وسليقه اي مي دانند واكثراحد ومرزي قايل نيستند عده در اصل منكر حقيقت هستند وعده مي گويند حقيقت ثابت ودست يافتني نيست ويا اگر هست قابل كشف ما انسانها نيست ودركل دين لبيرال يك دين بي حد ومرز بي كتاب وحساب بي قاعده وقانون الهي است.اما دين مبين اسلام داراي مرزبندي هاي عقيدتي واحكام آن مبتني برواقعيت ها وتابع مصالح ومفاسد مي باشد.
در جهان اسلام نيز متاسفانه شمارى از روشنفكرنما، بـا اثـرپـذيرى از جريانهاى فكرى غرب، بدون توجه به انگيزه هاى غـربـيـان و پيامدهاى اين نگرش، در رواج و گسترش تسامح و تساهل غـربـى مـى كـوشند و با معرفى دين به عنوان امرى قلبى و ذهنى و مـعنوى، در عمل، بسيارى از معارف روشن و بى چون و چراى دينى را ناديده مى گيرند و آنها را سست و كم اهميت قلمداد مى كنند.
هم اكنون نيز در دانشگاها ومر اكز تعليم وتربيه ونويسنده كان مجلات وروزنامه ها به اين امر بارويكرد غربي آن مي پردازند در حالي كه از عواقب شوم وخطرات نافرجام آن غافلند.
2-ضرورت و أهيمت بحث
دين مبين اسلام ازآن زمان كه پا به عرصه هستي نهاد تاگنون با تهاجمات فرهنگي بيگانه وعوامل خطر ساز از طريق دشمنان داخلي وخارجي مواجه بوده وهست ويكي از راه هاي كه براي اغفال وفريب مردم به گار مي برند همين مسئله تسامح وتساهل ديني است ، وبا استفاده از واژه هاي چند پهلو ومبهم وبادادن چنيين شعار هاي در صدد تخريب عقايد وبه انجر اف كشاندن افكار واذهان عمومي بسوي بي بند وباري وحرج ومرج وبي نظمي برجوامع اسلامي است ،از اين رو لازم است كه از قلمرو وكار برد تسامح وتساهل آشنا باشيم، وبه حد ومرز هاي آن آشناشويم كه مبادافريب دسيسه گران را بخوريم ،آنان از اين طريق ضربات هولناك بر پيگر جامعه اسلام وارد مي كنند تا به اهداف شوم خود كه استعمار وتحت سيطره در آورد ومال واموال و ناموس مردم مي باشد دست يابد ولذا اهميت وضروت چنين مباحث براي آگاهي وشناخت مردم لازم وضروري است .
3-سابقة بحث
در مغرب زمين انديشه تساهل و تسامح (تلرانس ) ابتدا رنگ وبوي ديني داشت [1]ورفته، رفته رنگ بوي سياسي به خود گرفت ، بويژه انگليس كه پيشينة اسـتعمارگرى بيش ترى دارد، با انگيزه هاى اقتصادى و سياسى به آن بال وپردادند.آنان ، بدون هيچ نـگـهـداشـتن حـدومـرزى اخـلاقى و دينى و رها از هر قيدى بندي و تـلاشـهاى اقتصادى را به دست گرفتند و دولتهاى اروپايى نيز، هيچ گـونـه نظارتى بر تلاشهاى اقتصادى آنان نمى كردند و به اصطلاح آن را نـاسـازگارى با تولرانس مى دانستند. رهاسازى دولت، در حقيقت زمـيـنه بيش ترين چپاول را فراهم مى آورد از اين رهگذر ثروتهاى زيـادى را بـهـره سـرمـايـه داران از انديشه تساهل و تسامح سود نـبـرده اسـت[2]; زيـرا پـيوندها و پيوستگيهاى بازار در شرايطى كه انـبـوه كـالاهـاى تـولـيد شده در كارخانه هاى صنعتى غرب به سوى كـشـورهـاى فـقـيـر و محروم آسيايى و آفريقايى سرازير بود،هيچ قـيـدوبندى نداشت و دولت به سرمايه داران و كارخانه داران بزرگ مـيـدان مـى داد كـه به هرگونه بخواهند توليد و به هرگونه و هر شـيـوه و هـر قـيـمـتـى مـى خواهند، پخش كنند و به ثروت اندوزى بـپـردازنـد و چيرگى خود را بر ملتهاى محروم آسيايى و آفريقايى بگسترانند. [3]
تـولرانس (تساهل وتسامح )مطرح در ادبيات سياسى اجتماعى غرب و در نزد دانشمندان غـربى بيش تر بار سياسى اقتصادى وتحت سلطه در آوردن كشورهاي ضعيف دارد حـقـيـقـت آن است كه در اصل، ماهيت تساهل و تسامح غربى يا همان تـولـرانـس،بـا آنـچـه در اسـلام از آن سخن به ميان آمده به كلى هم خاني ندارد.
تساهل و تسامح كه در منابع اسلامى و سـخـنـان بزرگان دين به كار رفته به هيچ وجه قابل جمع وسازگار نيست باو جود چنين تفاوتي كه وجود دارد ،درجهان اسلام، عدة به جانبدارى از اصل تسامح و تساهل و گـسـتـرش قـلمرو آن روى آورده اند و به پيروى و اثر پذيرى از انديشه هاى غـربـى، بـدون آن كـه روى مـفهوم تساهل و تسامح در غرب و انـگـيـزه غـربـيان از دامن زدن به آن در جامعه هاى اسلامى درنگ ورزنـد،وبه پـيـامـدهاى آن تفكر وتأمل نمايند در رواج دادن تـساهل و تسامح، سرسختانه تلاش مى ورزند و گـاه زياده روى كرده و از حد ومرزهاي آن فرا تر رفته و بدون توجه به هيچ حد و مرزى در هـمـه زمـيـنه ها آن را سرايت دادند و از همين زاويه، ديـن را تـنـهـا امـرى قلبى و ذهنى و معنوى مى دانند.
و عدة ديـگر به مخالفت با آن و با بدبينى به طرح اين گونه مقوله ها از نـاحـيـه غـربـيان و غرب زدگان مى نگرند كه مى پندارند با چنين انديشه اى، جايى براى غيرت دينى، نمى ماند .از ايـن روى، در قلمرو بسيار محدود به گونه اى بسيار كمرنگ به مقوله تساهل و تسامح دينى مى پردازند [4].
در مجموع عده ي پيشينه ى تاريخى انديشه ى تساهل و تسامح در غرب به قرن هاى شانزدهم و هفدهم ميلادى مى دانند. مسيحيان، كم و بيش، در دوره هاى مختلف، مورد شكنجه هاى بى رحمانه قرار مى گرفتند; تا اين كه «آگوستين» مسيحيّت را به عنوان دين رسمى مطرح نمود. لوتر و كالون نيز اعتقادى به تساهل و تسامح به معناى امروزى نداشتند. در قرن هفدهم، طى جنگ هاى سى ساله و درگيرى هاى تلخ و بى ثمر مذهبى، معلوم شد كه تنش و نزاع مذهبى فايده اى براى دو طرف ندارد و همين امر موجب گرايش به تسامح طلبى شد[5].
امّا ديرى نپاييد كه، در قرن هيجدهم، مفهوم تسامح مذهبى شكل گرفت و به سبب آن، بى تفاوتى دينى رواج يافت. در قرن نوزدهم، سياست تسامح مذهبى، به گونه اى كه در منشور حقوق شهروندان آمريكايى در سال 1776م. اعلام شده بود، در اغلب ممالك اروپايى رواج يافت; هر چند كليساى كاتوليك روم نسبت به پيروى از اين قانون غيرمذهبى ناراضى بود. سرانجام، زمانى كه تسامح مذهبى، صرفاً پوششى براى ترويج بى تفاوتى دينى شد، مفهوم تساهل و تسامح ارزش اوليّه ى خود را از دست داد.[6]
بنا براين مقوله تسامح وتساهل از دير زمان درجامعه غرب مورد بحث بوده و استعمار گران پيش تر از آن استفاده سياسي نموده واز اين طرق به اهداف شوم خود دست يافتن وهم اكنون در جوامع اسلامي نيز در مراكزگوناگون گاها به شيوه ها و با به هانه هاي مختلف به اين امر بارويكرد غربي آن مي پردازند واميد است كه مردم متدين ما از عواقب وپيامد هاي شوم آن آگاه شوند.
4-سؤال هاي تحقيق
سؤال اصلي : تساهل وتسامح در دين چيست؟
سؤال هاي فرعي : س:1 -تعريف ودلايل تساهل وتسامح چيست؟
س:2 - مبانى شكلگيرى انديشه تساهل در غرب چيست؟
س:3-حوزه ها و انواع تساهل چيست؟
س:4-مفهوم وجايكاه تساهل وتسامح در دين چيست؟
5-تعريف تساهل و تسامح
واژة تساهل از ريشه سهل، به معناي آسان گرفتن وسهل انگاري ،اغماض ،چشم پوشي ، و نرمى با كسى برخورد كردن است[7] و درباره دو نفر كه با هم با نرمى و بخشش رفتار كنند، مىگويند: اين دو با هم تساهل كردهاند . معمولا تساهل با تسامح مترادف دانسته شدهاست؛تسامح از ماده «سمح» ،به معناى نوعى كنار آمدن همراه با جود و بزرگوارى مىباشد .[8] واژه ي «مدارا » ولغاتي مانند «صفح»،«اغماض» ،« عفو»و... تقريبيا به همين معاني آمده است ودرمقابل واژه گاني مانند « خشونت »، قساوت » وخرق» متضاد بامدار وتساهل به كار رفته اند. . [9]
تلرانس به معناي شيكبايي، تحملكردن، ابقاء نمودن ،وتجويزاست Tolero از ريشه لاتينى Tolerance معادل اين كلمه در انگليسى، واژه ، به معناى حمل كردن يا بردن و اجازهدادن، همخانواده Tollo اجازهدادن و ابقاكردن است كه با مصدر است؛گويى كسى كه تساهل مىورزد، بارى را حمل يا تحمل مىكند . [10]
به عبارت ديگرتسامح عبارت است از تحمل عقيده و انديشه و رفتارى كه غلط يا نامطلوب است.اگر انسان عقيده يا رفتار فردى را نامطلوب تلقى كند و يا از آن نفرت داشته باشد و در عين حال آن را تحمل كند، تساهل از خود نشان داده است.در تسامح فرد نسبت به عقيده يا رفتار مخالف خود بىتفاوت نيست، بلكه با وجود اعتراض بر آن از روى اكراه آن را تحمل مىكند.كسى كه اهل تسامح است ممكن است قدرت سركوب عقيده و رفتار مخالف را نيز داشته باشد، ولى آن را تحمل مىكند. گاه تسامح به معناى تحمل شنيدن عقايد ديگران و نقد و بررسى آنهاست و گاه به معناى بىتفاوتى نسبت به بيان و تبليغ عقايد گوناگون است و اينكه هر كس بتواند طبق عقيده خود دست به عمل بزند و كسى مزاحم او نشود. [11]
در كتابهاى لغوى معروف اين است كه تساهل و تسامح يك معنادارد و مفهوم آسان گرفتن و گذشت را مىرساند. ولى ظاهرا به يكمعنا بودن اين دو واژه زمانى است كه با هم استعمال شوند. اگريكى بدون ديگرى به كار رود، معنايشان تفاوت مىيابد. چون تساهلنوعى بىتفاوتى و اباحهگرى در پىدارد. به خلاف تسامح كه درآنمدارا و گذشتبا اقتدار و بزرگوارى نهفته است. [12]
اما در اصطلاح، تساهل و تسامح عبارت است از ممانعت نكردن از روى قصد و آگاهى و به معناي عدم مداخله و يا اجازه دادن به اعمال و عقايدى است كه مورد پذيرش وعلاقه شخص نباشد [13].
استاد شهيد مرتضى مطهرى با اشاره به معناى (مداهنه) و تساهل مى نويسد: «اصـطـلاحـى امـروز پـيدا شده است، اسمش را گذاشته اند:(تسامح)، تـسـامح ( در مورد خودش) نسبتا تعبير خوبى است، ولى اينها اسمش را گـذاشته اند (تساهل)، تساهل دينى، كه از تساهل دينى دفاع مى كنند، نقطه مقابل تعصب.» [14]
با توجه به اين تعاريف، در اصطلاح تساهل عناصر زير لحاظ مىگردند: الف) وجود تنوع و اختلاف؛ تساهل بايد در ميان افرادى باشد كه به نحوى با هم اختلاف دارند; بنا بر اين، مدارا و هم زيستى مسالمت آميزى كه در ميان افراد جوامعِ يك رنگ و هم عقيده وجود دارد، از تعريف تساهل خارج است; تساهل بايد در ميان افرادى باشد كه به نحوى با هم اختلاف دارند; بنا بر اين، مدارا و هم زيستى مسالمت آميزى كه در ميان افراد جوامعِ يك رنگ و هم عقيده وجود دارد، از تعريف تساهل خارج است;
ب) ناخشنودي ونارضايتى; با اين ويژگى، آن تساهلى كه از روى بى اعتنايى و بى تفاوتى باشد، خارج مى شود; زيرا در تساهلِ مورد تعريف، ميل اصلى به مخالفت و مقاومت است; امّا به دليلى، اين ميلْ سركوب و مهار مى شود; در حالى كه در بى تفاوتى، اصلا ميل به مخالفت وجود ندارد. از اين شرط به دست مى آيد كه تساهل و تسامح، هرگز به معناى پذيرفتن عقيده ى مخالف نيست;
ج) وجود آگاهى و قصد; تساهل نبايد از روى جهل و بدون انگيزه صورت پذيرد;
د) عدم ممانعت وتوانايى بر مداخله. مداراى عاجزانه و از روى ناچارى، تساهل و تسامح خوانده نمى شود.[15] «تعريف مذكور در فرهنگ غرب متداول است و انديشمندان غربى شروط چهارگانه فوق را، شرط لازم براى تساهل و تسامح مىدانند . با اين حال، برخى شرطهاى ديگرى را نيز افزودهاند براى مثال: الف) شخص تساهل كننده بايد مداخله در كار ديگران را به لحاظ اخلاقى نادرست و نشانه بىاحترامى به آنان بداند;ب) آنچه را شخص نادرست مىداند و نسبتبه آن تساهل روا مىدارد بايد مستدل و براساس اصول و ادله باشد نه صرفا از روى سليقه شخصى يا تعصب;ج) آنچه مورد تساهل قرار مىگيرد، شخص است نه كار يا عقيده او »[16].
6-دلايل تساهل و تسامح
طرفداران تسامح و تساهل از ديدگاه مختلف دلايل وضرورت آن را مطرح كردهاند.برخى ديدگاه فلسفى داشتهاند و برخى ديدگاه مذهبى و گروهى هم نگرش سياسى.
1 ـ كسانى كه از ديدگاه فلسفى و معرفت شناسى به مسئله تسامح پرداختهاند ادعا مىكنند كه حقيقت دستيافتنى نيست.چون عقل بشر خطا مىكند و يقين مطلق وجود ندارد، لذا بايد در مقابل افكار ديگران تساهل نشان داد.مصلحت در آن است كه به افكار وانديشههاى مختلف اجازه بيان داد، چرا كه بحث و گفتگو بيش از اجبار و اعمال زور موجب كشف حقيقت مىشود.
2 ـ از نظر مذهبى تحميل عقيده موجب رياكارى افراد مىشود و اين خلاف اهداف عاليه مذهب است.در مذهب بنابر عدم رياكارى است نه تظاهر و مردم فريبى، ايمان ريشه قلبى دارد و تظاهر به عقيدهاى خاص موجب گسترش رياكارى مىشود.مقصود وهدف دين كه ايمان واقعى است با خشونت و عدم تساهل حاصل مىشود.
3 ـ از نظر سياسى تحميل يكسانى عقايد براى جامعه پرهزينه است.اگر بنا باشد كه افراد جامعه را ناگزير سازيم تا عقيده خاصى را بپذيرند مشكلات بسيارى براى جامعه به وجود خواهد آمد.افراد جامعه داراى منافع گوناگون هستند كه در صورت برخورد اين منافع شايسته است كه به نوعى سازش دست يابند نه پيروزى يكى بر ديگرى.اصل تسامح مبتنى بر اين اصل است كه منافع هر يك از افراد جامعه از مشروعيت برخوردار است.در ميان متفكران غرب آراء چند تن در زمينه تسامح و تساهل قابل بررسى است. [17] از نظر اسپينوزا قانون طبيعت حكم مىكند كه هر فرد آنچه را به حكم عقل خود صلاح مىداند انجام دهد. عقل نيز توانايى تشخيص مصالح فرد را دارد و انديشه هيچ كس را نمىتوان به كنترل در آورد.هر انسانى اين حق را دارد كه به انديشه و تعقل بپردازد و افراد ديگر نيز بايد به اين حق احترام بگذارند.چون تحميل عقيده امرى نامعقول است، لذا عدم تساهل خلاف عقل است. ژان بُدن از تساهل در زمينه عقايد مختلف مذهبى دفاع مىكند.از نظر وى، مذهب وسيلهاى براى حفظ نظم سياسى است.طرفداران مذاهب گوناگون نيز بايد براساس مدارا با يكديگر رفتار كنند.اگر كسى هم مىخواهد ديگران را به مذهب خود در آورد بايد از طريق انسجام اعمال نيك و ارائه نمونههاى اخلاقى اقدام كند. جان لاك ايمان قلبى به خدا را اساس مذهب مىداند و بر اين نكته تأكيد مىورزد كه چنين ايمانى را نمىتوان بر كسى تحميل كرد.هدف دين رستگارى روح انسانهاست و اين هدف نيز بايد با اقناع باشد نه باالزام و تحميل عقيده به اشخاص موجب گسترش نفاق و رياكارى مىشود. از نظر وى دولت نبايد كارى به ايمان و عقيده شخصى مردم داشته باشد.هيچ كس نمىتواند با ادعاى شناخت حقيقت عقيدهاى را بر كسى تحميل كند. جانلاك در مقابل گسترش الحاد و ترويج امور غير اخلاقى و عقايدى كه امنيت و بقاى جامعه را به خطر مىاندازد به عدم تسامح قايل است.برخى از محققان تساهل مذهبى لاك را ناشى از عدم يقين او نسبت به حقيقت مطلق مىدانند. پيربيل نويسنده پروتستان مذهب كه در سال 1686 رساله «در باب تساهل عمومى» را نوشت بر اين اعتقاد است كه افراد را نمىتوان به پذيرش عقيدهاى خاص ملزم كرد، چرا كه اين كار ضد حكم عقل است و افراد را به رياكارى مىكشاند. از نظر وى هر چند عقل در شناخت حقايق برتر از ايمان است، اما همواره به يقين دست نمىيابد و از اين روى بايد در مقابل عقايد فرق گوناگون از خود تساهل نشان داد.در واقع نقص ذاتى عقل آدمى و عدم توانايى او به قطعيت و يقين موجب پذيرش تسامح است.به گمان وى هيچ يك از فرق مسيحى نبايد نسبت به حقانيت اعتقاد خود يقين مطلق داشته باشند، بلكه بايد به اعتقادات مذهبى هر فرد احترام گذاشت و آنها را در جستجوى حقيقت مطلق دانست.البته بيل نسبت به الحاد موضع غير قابل تسامح داشت. جان استوارت ميل نيز به تساهل اعتقاد داشت. همان دلايلى را كه وى براى ضرورت آزادى ذكر مىكند از قبيل شرافت آدمى، خلاقيت فكرى و شيوههاى مختلف زندگى موجب پذيرش تساهل از نظر وى است. استوارت ميل نسبت به اعمالى كه به ديگران آسيب مىرساند به عدم تساهل قايل است.از نظر وى دين و دولت مىتوانند محدوديتهايى را براى تسامح اعمال كنند.در مورد اعمال غير اخلاقى كه فقط به خود فرد ضرر مىرساند نه ديگران، ميل اعتقاد به ترغيب افراد جهت ترك آنها داشت، نه آنكه با اجبار آنها را از اعمال خلاف اخلاقى بازداشت.از نظر ميل نبايد افراد را ناگزير ساخت تا همه شيوه واحدى را براى زندگى انتخاب كنند.[18]
7-عدم تساهل
طرفداران عدم تسامح نيز دلايل زير را براى پذيرش آن ذكر كردهاند: از نظر سياسى، عدم تساهل موجب يكسانى عقايد افراد مىشود و يكسانى عقايد نيز لازمه حفظ امنيت جامعه است.از نظر مذهبى سركوب عقايد بد و مضر مانع رشد و گسترش آنها مىشود.اگر عقايد بد از ميان نرود، مؤمنان سادهلوح دچار فريب و بىايمانى خواهند شد.به بيان ديگر براى حفظ عقايد اشخاص نبايد تساهل نشان داد. از نظر معرفت شناسى همه افراد قدرت درك حقيقت را ندارند.به منظور جبران ضعف استدلال افراد بايد به اعمال زور پرداخت.رها كردن مخالفان در حال گناه ظلم به ايشان است. فيتزجيمز استفان كه از مخالفان جان استوارت ميل است.عدم تساهل را عاملى ضرورى براى حفظ فرد و جامعه مىداند.از نظر وى همه اعمال افراد به نحوى بر زندگى افراد جامعه تأثير مىگذارد و لذا در مقابل هيچ يك از اعمال و رفتار افراد نمىتوان تساهل نشان داد.از نظر وى افراد اين شايستگى را ندارند كه اصول اخلاقى را بر رفتار خود حاكم كنند، لذا بايد آنها را بر رفتار افراد تحميل كرد.تنوع زندگيهاى مختلف نيز همواره مناسب نيست.و گاه برخى شيوههاى زندگى ـ مانند روش تبهكاران ـ را بايد نفى كرد.به گمان وى احترام به عقايد مختلف نيز هميشه موجب تضعيف جامعه مىشود، از اين روى عدم تساهل بر رفتاراشخاص موجب رشد و هدايت آنها مىشود.[19]
بنابر اين آنچه كه از دلايل قائلين به تساهل وعدم تساهل ذكر شد وآنچه كه بعدا در مفهوم وجايگاه تساهل وتسامح بيان خواهد شد چنين بدست مي آيد كه تساهل وتسامح و رهايي وآزادي بدون قيد وشرط وبه طور مطلق مورد پذريرش نيست زيرا درصورت كه ما قايل به تسامح به طور مطلق شويم با عث پايمال شدن حقوق مستضعفين خواهد ودر اين صورت فقط ابر قدرت ها سود مي برند ودر صورتكه ماقايل به عدم تساهل ورفق مدارا شويم موجب حرج ومشقت مي شود.
ديگر اينكه درامور اعتقادي وقلبي نمي توان دين را به اكراه واجبار به انسان بي قبولاند زيرا اعتقاد يك امر قلبي است وآن بازور واكراه ساز كاري ندارد، ولذا ما معتقديم كه ازنظر دين اسلام انسان نه به طور مطلق رها وآزاد است ونه به طور مطلق اسير ومجبور بلكه اسلام يك دين ميانه است ودر جاي خود تساهل وتسامح مدارا روا مي دارد ودر جايي كه باقوانين الهي وفطرت انسان مخالف باشد به شدت با آن برخورد مي كند.
[1] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 215
[2] -تسامح آرى يا نه، مقاله مجتبى مينو 295 موسسه فرهنگى انديشه معاصر.به نقل از اسماعيل اسماعيلىفصلنامه حوزه شماره 97
[5] - به نقل از محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح، :(مى گويند براى اولين بار، مفهوم تساهل و تسامح در غرب توسط جان لاك در رساله اى با عنوان «مكتوبى در باب تساهل و مدارا» مطرح شد; سيدعلى محمودى، «تساهل مثبت در قلمرو فلسفه ى سياسى معاصر»، كيهان فرهنگى، سال دهم، شماره ى 2، ص 17ـ19.)
[6] - محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح،ناشر مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه چاپ اول: پاييز 1381
[7] - علي اكبر دهخدا ،لغت نامه ، ج 15 ص 668 تهران ،1343 ش چاپ سيروش.
[8] - فيروزآبادى، القاموس المحيط، داراحيا التراث العربى، بيروت، ج 3، ص 583 البستانى، محيط المحيط، مكتب لبنان ناشرون، ص 425 و 437 .
[9] - نوبهار ،حسين ، امربه معروف ونهي از منكر در آستانه هزاره سوم ص97.انتشارات ميثم تمار،چاپ اول،1382ش.
[10] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 214 ، محمود فتحعلى، تساهل و تسامح اخلاقى، دينى، سياسى(تازههاى انديشه 7)، ص 11مؤسسه فرهنگى طه، 1378 .
[11] - دكتر عبد الله نصرى ،قبسات، شماره 5 و 6
[13] - بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 214
[15] -. بيات عبدا لرسول، فرهنگ واژه هاص 215، ،محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح ص3 ناشر مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه چاپ اول: پاييز .
[16] - محمد تقى اسلامى ،تساهل و تسامح،ص 3 1381
[17] - عبد الله نصرى مجله قبسات، شماره 5 و 6 ص 83 .
[18] - دكتر عبد الله نصرى ،مجله قبسات، شماره 5 و 6
[19] - دكتر عبد الله نصرى ،مجله قبسات، شماره 5 و 6