استعمار گران هميشه درپي اين بودند كه باگنار گذاشتن علما ديني از سيطره حكومت بخوبي مي توان به اهداف شوم خود نايل شوند ولذا بحث جداي دين از سياست را مطرح نمودند مرحوم شهيد مطهري در اين باره مي فرمايد:«.سيد جمال شايد نخستين كسى بود كه احساس كرد اگر بخواهد در مسلمانان جنبش و حركتى ايجاد كند بايد به آنها بفهماند كه سياست از دين جدا نيست،اين بود كه او اين مسئله را بشدت در ميان مسلمين مطرح كرد،بعدها استعمار- گران تلاش زيادى كردند تا در كشورهاى مسلمان رابطه دين و سياست را قطع كنند.» [1]

سيّد، در معرفّى اسلام به عنوان دينى جامع وكامل تاكيددر پيوند دين وسياست مى ورزد  ومعتقد است كه كسانى كه سياست را از ديانت جدا مى دانند، يا اسلام رانمى شناسند ويا با آن دشمنى دارند. سيّد،تفكيك دين از سياست وتبديل خلافت به سلطنت را،از مهمترين انحرافات عقيدتى وسياسى در سطح رهبران ومردم مى دانست ومي فرمايد:«مقام عملى اسلام از مقام خلافت جدا گشت وخلفاى عباسى، تنها به اسم خلافت قانع شدند. بدون اين كه مانند خلفاى راشدين، هم جامع علوم وفقه اسلامى باشند ويا اين كه به مقام اجتهاد در اصول وفروع احكام اسلامى برسند. بدين جهت, مذاهب در اسلام زياد شد و اختلاف ميان مسلمانان از قرن سوم هجرت به مرحله اى رسيد كه مانندآن در هيچ يك از اديان گذشه سابقه نداشت. درنتيجه اين اختلاف مذاهب، وحدت خلافت اسلامى از هم پاشيد وبه چندين قسم تقسيم گرديد.» [2]

وقتيكه ارتباط وپيوند دينى ومعنوى مردم با حكومتها،رو به ضعف وتفرقه  گشيده شد زمينه ٌ سلطه حكام مستبد وخود كامه واستعمار گران فراهم آمد.«خلافت اسلامى به سلطنت تبديل شد، اهميّت وعظمت آن از دلها رفت. چون تجربه نشان داده كه اگر حكومت در دلها نفوذ نداشته باشد ورضايت همه امّت راجمع نكند، اساس آن متزلزل مى شود. وقتى خلافت به سلطنت وقدرت مبدل شد، اعتماد مسلمانان سلب شد.اگر چه در اثر زور وقدرت،نمى توانستند از زير بارآن حكومت شانه خالى كنند.» [3]


[1] -مرتضى مطهرى ،پيرامون انقلاب اسلامى صفحه 52 - چاپ نهم 1372 ش تهران ، انتشارات صدرا.

[2] -العروة الوثقى ص34.به نقل از فصل نامه حوزه ص 115 ،(محمد صادق مربناني) شماره 61 .

[3] -همان مدرك.