- دورى از اسلام راستين و قرآن كريم

سيّد،دورى از اسلام راستين وقرآن كريم را از علل اساسى تفرقه مسلمانان مى دانست وبر اين باور بود كه مسلمانان صدراسلام، به سبب اعتقاد وعمل به اسلام اصيل كه احكام آن دقيق واصول نيرومند وقواعد آن محكم ودستوراتش، همه رموز زندگى فردى واجتماعى راشامل بود، با هم وحدت داشتند وكشورهاى اسلامى در راه نيرومندى وعظمت گام بر مى داشتند. فاصله از اسلام و تعاليم حياتبخش آن، باعث تفرقه آنان شد. از اين روى، اگر مسلمنان خواهان بدست آوردن عظمت گذشته اند،بايد به اسلام راستين بازگردند وقرآن را يك كتاب زندگى بدانند نه كتاب مقدس وقابل احترام وبى ارتباط با زندگى.[1]

اگر ارتباط وپيوند مسلمانان وكشورهاى اسلامى قطع شده ودر نتيجه از همكارى وتعاون يكديگر در مصائب ومشكلات بى بهره مانده اند، به سبب دورى آنان از اسلام اصيل است. بالاتر، اگر مسلمانان در يك كشور، بلكه يك شهر، باهم رابطه نزديكى ندارند، به سبب فاصله ودوري از اسلام است.[2]

سيد در اين باره مى فرمايد:«مسلمانان، در صدر اسلام به واسطه اعتقاد به اسلام اصيل، كه احكام آن دقيق واصولش نيرومند وقواعدش محكم ودستوراتش همه رموز زندگى فردى واجتماعى راشامل بود، با هم وحدت كلام داشتند وبلاد اسلامى ومسلمانان در راه نيرومندى وعظمت گام بر مى داشتند. امّا راه يافتن خلل در ارگان هستى امّت اسلامى ونزول آن از مقام شامخش، فقط ناشى از ترك آن اصول محكم وكنار گذاردن قواعد پابر جاى آن، عامل حقيقى خواهد بود كه با ترك آن اصول، بدعتهاى نارواميان آنان به وجود آمد. گرچه آن بدعتها در بدو امر، قابل توجه نبود، ولى معتقد ان آن بدعتها راجانشين آن اصول ثابت كردند واز راه راستين، كه دين به آنها نشان داده بود، روى گردان شدند وهمه چيزهايى كه دين به خاطر آنها آمده بود وحكمت الهى براى تامين سعادت در دين گنجانيده بود، به دور انداختند وجز نام از آن چيزى باقى نگذاردند. فقط عبارت وجملاتى كه لفظ خوانده مى شد باقى ماند اين بدعتها سنتّها تازه ابداعى ميان امّت وحقيقت حايل ومانع شد. حقيقتى كه گاهى صداى آن را در برخى از مناطق اسلامى مى شنديم.».[3]

سيّد، پس از تصوير ترسيم مسلمانان نخستين ومقايسه آنان با مسلمانان زمان خود,راه نجات امّت اسلامى رادرباز گشت به اسلام وعمل به دستورات حيات بخش آن مى داند وبس. از اين روى, ازآنان مى خواهد كه به سخنان مصلحان دينى گوش فرا دهند ودعوت آنان را اجابت كنند.[4]



[1] -العروة الوثقىص19ـ20، با مقدمه خسرو شاهى.

[2] -همان مدرك ص33ـ35.

[3] -همان ص20.

[4] -همان 21.به نقل از فصل نامه حوزه شماره 61