برتري وافضليت امام علي ع بر سائر انبياء عليهم السلام به جزخاتم انبياء صلي الله عليه وآله وسلم
در روز بيستم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرى، آثار مرگ بر چهره امام على عليه السلام ظاهر شده بود. امام به فرزند بزرگش امام حسن عليه السلام فرمود: به شيعيانى كه جلو درب منزل اجتماع كردهاند اجازه دهيد تا بيايند و مرا ببينند. درب باز شد و شيعيان، دور آن حضرت جمع شده و به گريه و زارى پرداختند. امام على عليه السلام خطاب به آنان فرمود:
«قبل از آنكه فرصت از دست رود و ديگر نتوانيد مرا ببينيد، هر سؤالى داريد از من بپرسيد، ليكن سؤالاتتان كوتاه و مختصر باشد.»
يكى از سؤال كنندگان، صعصعه بن صوحان بود كه روايات او حتى در صحاح اهل سنت هم، آورده شده و مورد اعتماد علماى فريقين مىباشد. او از امام پرسيد «شما فضيلت بيشترى داريد يا حضرت آدم؟» حضرت فرمود: «خوب نيست كه كسى از خودش تعريف نمايد» « تزكية المرء لنفسه قبيح»«[1]» لكن از اين جهت كه خداوند فرموده است: «نعمتهاى خدادادى به خود را نقل كنيد: وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ «[2]» بايد بگويم: «من از حضرت آدم افضل ام». صعصعه دليل اين برترى را جويا شد و خلاصه پاسخ امام على عليه السلام چنين است: «براى آدم همه جور وسايل راحتى و آسايش و نعمات در بهشت فراهم بود و فقط خداوند او را از خوردن گندم منع نمود. با وجود اين ممنوعيت، آدم از گندم خورد و از بهشت رانده شد. در حالى كه من از خوردن گندم منع نشدهام، و چون دنيا را قابل توجه نمىبينم به ميل و اراده خود، هرگز نان گندم نخوردهام». منظور حضرت آن است كه كرامت و فضيلت افراد نزد خداوند به زهد، ورع و تقواى آنها است. هر كسى از دنيا اعراض بيشترى داشته باشد، يقيناً نزد خدا مقربتر است. كمال زهد و تقوى هم، اجتناب از حلال ممنوع نشده است كه ايشان اين كار را انجام دادهاند.
سپس صعصعه پرسيد «شما افضل ايد يا نوح شيخ الانبياء؟» حضرت پاسخ داد: «من از نوح افضل ام» و علت اين برترى بر نوح را چنين فرمود: «نوح عليه السلام قوم خود را به سوى خدا دعوت كرد، ولى آنها او را اطاعت نكردند و به آن بزرگوار آزار و اذيت بسيارى رساندند. سپس نوح پيغمبر، آنان را نفرين كرد و گفت: پروردگارا! احدى از كافرين را بر روى زمين باقى نگذار. اكنون با وجود اينكه بعد از وفات خاتم الانبيا، صدمات و آزار فراوانى از اين امت به من رسيده است، هرگز آنان را نفرين نكرده و كاملًا صبر پيشه كردم».
ايشان صبر خود را در خطبه شقشقيه چنين توصيف مىكند: « فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا».در حالى صبر نمودم كه در چشمم خار و در گلويم استخوانى بود.» «[3]» منظور امام اين است كه هر كس كه بر بلاها و سختىها بيشتر صبر داشته باشد مقربتر است.
آنگاه صعصعه پرسيد: «شما افضل هستيد يا ابراهيم عليه السلام؟» ايشان پاسخ داد: «من از ابراهيم افضل مىباشم» و دليلش را در قرآن، از زبان ابراهيم عليه السلام چنين مىفرمايد: رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي؛ پروردگارا چگونگى زنده كردن مردگان را به من نشان ده. خداوند فرمود: آيا باور ندارى؟ پاسخ داد: چرا باور دارم، اما مىخواهم با مشاهده آن دلم آرام گيرد». «[4]» اما من گفتم: «اگر كشف حجاب گردد و پردهها بالا رود، يقين من زيادتر نخواهد شد». «[5]» منظور امام آن است كه علو درجه هر كس، درجه يقين او مىباشد كه واجد مقام حق اليقين گردد.
در ادامه پرسشِ صعصعه، امام خود را از موسى عليه السلام نيز افضل و برتر خواند و دليل آن را چنين فرمود: «وقتى كه خداوند او را ماموريت داد تا به دعوت فرعون به مصر رود، مطابق قرآن مجيد، ايشان عرض كرد: رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ؛ «خداوندا من از آنان يك نفر را كشتهام و مىترسم كه آنان مرا به قتل برسانند. برادرم هارون را كه زبان فصيحتر و گوياترى از من دارد، با من همراه گردان تا ياور و شريك من در امر رسالت باشد، و مرا تصديق نمايد؛ زيرا مىترسم آنها رسالتم را تكذيب نمايند». «[6]» اما موقعى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من مأموريت داد تا به مكه معظمه روم، و آيات اول سوره برائت را در بالاى بام كعبه بر كفار قريش قرائت نمايم- با آنكه در آنجا كمتر كسى را مىتوان يافت كه يكى از خويشان و بستگانش به دست من كشته نشده باشد هرگز و ابداً نهراسيدم. امر پيامبر خدا را اطاعت نمودم و به تنهايى مأموريت خود را انجام داده، آيات سوره برائت را بر آنان قرائت نموده و مراجعت كردم.»
اين سخن امام كنايه از توكل او به خدا است؛ چون هر كس توكلش بيشتر باشد فضيلت بيتشرى دارد و موسى كليم اللَّه به برادرش هارون اتكا و اعتماد داشت، ولى اميرالمؤمنين عليه السلام به طور كامل به خداى بزرگ توكل و اعتماد نمود.
همچنين امام على عليه السلام خود را برتر و افضل از عيسى مسيح دانست و دليل آن را نيز چنين بيان كرد: به اذن و قدرت پروردگار، وقتى جبرئيل در گريبان مريم دميد، او حامله شد و زمانى كه موقع وضع حملش رسيد به مريم وحى شد كه: « اخرجي عن البيتفإنّ هذه بيت العبادة لا بيت الولادة».«از خانه بيت المقدس بيرون آى، اين خانه محل عبادت است نه محل ولادت و زايشگاه.» «[7]» به همين دليل از بيت المقدس بيرون رفت و عيسى در بيابان خشكيدهاى متولد شد. اما وقتى مادر من- فاطمه بنت اسد- درد زاييدن گرفت در وسط كعبه به مستجار كعبه متوسل شد و گفت: بارالها بحق اين خانه كعبه و بحق كسى كه اين خانه را بنا نهاده است، درد زايمان را بر من سهل و آسان گردان. در همان وقت ديوار كعبه شكافته شد و مادرم فاطمه با نداى غيبى به داخل خانه راه يافت، من در همان خانه كعبه متولد شدم. بنابراين چون مكه معظمه بر بيت المقدس برترى دارد و مريم از زادن عيسى در بيت المقدس- مكانى پائينتر از مكه- نهى شد؛ ولى مادر على عليه السلام، براى زادن او به درون كعبه- مكانى برتر از بيت المقدس- دعوت شد، بدين جهت روح، نفس و بدن او از عيسى پاكيزهتر است.
بالاخره كسانى چون ابن ابىالحديد، امام حنبل، امام فخر رازى، شيخ سليمان بلخى حنفى و بسيارى ديگر، حديث زير را از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل نمودهاند كه فرمود: «هر كس مىخواهد به علم آدم نظر كند، به علم على توجه كند. هر كس مىخواهد حقيقت تقواى نوح و حكمت او را ببيند و نيز حلم و خلت ابراهيم، هيبت موسى و عبادت عيسى را ببيند پس به سوى على بن ابىطالب عليه السلام نظر كند».« من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه و إلى نوح في تقواه و إلى إبراهيم في حلمه و إلى موسى في هيبته و إلى عيسى في عبادته فلينظر إلى علي بن أبي طالب عليه السلام». «[8]» بالاخره ميرسيد على همدانى شافعى در پايان اين حديث مىافزايد: «فإنّ فيه تسعين خصلة من خصال الأنبياء جمعها اللَّه فيه و لم يجمعها في أحد غيره. نود خصلت از خصلتهاى انبيا در حضرت على عليه السلام جمع مىباشد كه در كس ديگر نمىباشد». «[9]» البته تشبيه نمودن على عليه السلام به آدم از بعد علم، بدان جهت است كه خداوند در قرآن مجيد مىفرمايد: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها؛ «خداوند همه اسماء را به آدم آموخت» «[10]» و تشبيه نمودن حلم على عليه السلام به حلم ابراهيم از آن جهت است كه خداوند در سوره توبه فرمود: إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ؛ به درستى كه ابراهيم بردبار و حليم بود». «[11]»
بنابراين چنانچه كسى در ويژگى بارز هر يك از انبيا با آن نبى مساوى شد مىتوان نتيجه گرفت كه تمام ويژگىهاى همه انبيا را دارد و لذا برترى او بر آنها اثبات مىگردد.
بلخى حنفى و گنجى شافعى در كفاية الطالب از امام احمد حنبل نقل نمودهاند:
فضائلى كه براى على ابن ابىطالب عليه السلام آمده براى هيچ يك از صحابه نيامده است. «[12]»
ولادت علي در خانه خدا
همان طوذكر شد يكي از دلايل برتري امام علي بر سائر انبياء بجز خاتم انبياء زادگاه على (ع) در خانه خدا است.
در كتب تاريخي نحوولادت حضرت به صورت مشروح بيان شده است ما در اين جا به صورت مختصر مي آوريم :
فاطمه بنت اسد در آخرين ماه وضع حمل بوده است. در يكى از روزها كه به مسجدالحرام مىرود، او را درد زايمان فرا مىرسد. او در مستجار كعبه مشغول راز و نياز و دعا به درگاه احديت مىشود. خدا را به عزت و جلالش سوگند مىدهد كه خدايا! درد زايمان را بر من سهل و آسان گردان. ناگهان ديوار خانه كعبه شكافته مىشود و ندايى مىرسد كه: «اى فاطمه! درون آى.» «[13]» جماعت مردمى كه در اطراف خانه نشسته بودند، متوجه شدند كه ديوار خانه كعبه شكافته شد، فاطمه داخل خانه شد و ديوار دوباره به حالت اوليه بازگشت. تعجب همگان از جمله جناب عباس- عموى پيامبر- كه در ميان جماعت نظارهگر بود بر انگيخته شد. با مشاهده اين صحنه فوراً خود را به برادرش ابوطالب، كليد دار كعبه رساند و قضيه را به او اطلاع داده و بلافاصله با هم برگشتند. تلاش آنها براى باز كردن قفلِ دربِ كعبه به جايى نرسيد. فاطمه بنت اسد تا سه روز بدون هيچگونه غذا، مراقبت و پرستارى، درون خانه كعبه ماند. خبر اين واقعه غير منتظره درتمام محلههاى مكه پيچيد و نُقل مجالس اهالى مكه شد. پس از سه روز، همان محلى كه به روى فاطمه باز شده بود، دوباره شكافته شد و فاطمه همراه با نوزادى بر روى دست بيرون آمد. اين واقعه همه چشمها را خيره ساخت و جماعت زيادى كه شاهد اين پيشامد بودند بر او هجوم آوردند. «[14]»
به همين جهت است كه ولادت اميرالمؤمنين عليه السلام در مقايسه با عيسى مسيح تفاوت چشمگيرى دارد. زيرا به هنگام ولادت حضرت عيسى، به حضرت مريم كه درون بيتالمقدس بود، ندا رسيد: «از بيت المقدس بيرون آى كه اينجا محل عبادت است نه محل زاييدن.» «[15]» با توجه به برترى كعبه بر بيت المقدس، اين ويژگى و امتياز تنها براى اميرالمؤمنين عليه السلام منحصر به فرد است، كه مولود كعبه ناميده شده است.
استدلال به آيه مباهله در برترى امام على عليه السّلام
پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است. فرمود: «من گراميترين انسانها هستم» [16] و نيز فرمود: «من سرور فرزندان آدم هستم و هيچ فخرى نيست». [17]
باتوجه به برتربودن پيامبر كرامي اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از آيه مباهله استفاد مي شود كه امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه از نظر فضيلت در مرتبه بعد از ايشانقرار مىگيرد، زيرا هنگام كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مسيحيان نجران را به مباهله فرا خواند تا حق خويش را آشكار سازد و براى پيامبرىاش برهان بياورد و براى آنان ثابت كند كه مخالفت آنها با وجود اقامه برهان از سر دشمنى و عناد بوده، على عليه السّلام را همرتبه خويش قرار داد و حكم كرد كه او همتا و به منزله نفس اوست. ايشان مرتبه فضيلت على عليه السّلام را از خود پايينتر نياورد. بلكه برابر خويش قرار داد. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در آن هنگام اين آيه را از جانب پروردگار متعال در اين باره تلاوت كرد و شهادت داده و تأكيد نمود:
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ[18].
«پس هر كه در اين باره پس از دانشى كه تو را حاصل آمده، با تو محاجّه كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و نفسهايمان و نفسهايتان را فراخوانيم، سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»
سپس ايشان حسن و حسين عليهم السّلام كه ظاهر واژه ابناء بر اين دو صدق مىكند و فاطمه سلام اللَّه عليها كه منظور از نساء در اين آيه ايشان مىباشد و امير المؤمنين على عليه السّلام كه مقصود از نفس در آيه اوست را براى مباهله فرا خواند. [19]
اگر هيچ دليل ديگرى وجود نمىداشت كه حاكى از برترى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر امير المؤمنين على عليه السّلام باشد همين اشاره پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم (كه فرمود: ندع انفسنا و انفسكم) دلالت بر تساوى آنها هم در فضيلت و هم در رتبه مىكرد.[20]
يكى از دلايل برترى امير المؤمنين على عليه السّلام اين است كه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم احكام ولايت على عليه السّلام را با احكام ولايت خويش يكسان قرار داده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است. فرمود:« من كنت مولاه فعلى مولاه»« هر كه من مولاى اويم پس على مولاى اوست» و نيز اين فرمايش:« من آمن بى و صدقنى فليتول على بن ابى طالب بعدى، فان ولايته ولايتى، و ولايتى ولاية الله. هر كس به من ايمان آورده و مرا تصديق كرده است، بايد پس از من ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را بپذيرد چرا كه ولايت على عليه السلام ولايت من است و ولايت من ولايت خداست.» [8]
وهمچنين پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حكم دشمنى با على بن ابى طالب عليه السلام را به مثابه دشمنى با خود بيان داشته است، آن حضرت خطاب به على عليه السلام است:« عدوك عدوى، و عدوى عدو الله»« دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن تو است» [9].
وهمچنين پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حكم كرد كه هر كه با على عليه السّلام بجنگد، چنان است كه با من جنگيده است آن حضرت خطاب به على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام است فرمود:« انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم» و همچنين اين فرمايش ايشان خطاب به على عليه السلام« يا علي! حربك حربى و سلمك سلمى»« جنگ تو جنگ من و صلح تو صلح من است» [10] و ميان خودش و او در هيچ امرى تفاوتى قائل نشد و در باره بغض و دوستى با على عليه السّلام نيز به همين گونه حكم كرد. در اين مورد احاديث بيشمارى وارد شده است از قبيل:
« ما بال اقوام يبغضون عليا، من ابغض عليا فقد ابغضنى و من فارق عليا فقد فارقنى» چگونه است كه بعضى به على بغض مىورزند، هر كس به على بغض بورزد به من بغض ورزيده و هر كس از على جدا شود از من جدا شده است. [11]
پارهاى از روايات كه در اين باره به صورت واضح و گسترده رسيده و رجال حديثى شيعه و سنى همگى بالاتفاق آنها را از پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نقل كردهاند، عبارتاند از: امير المؤمنين على عليه السّلام به همراه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سرپرستى حوض (كوثر) را عهدهدار است، [12] او لواى حمد را در پيش روى پيامبر به سوى بهشت خواهد برد، [13]او قسمتكننده بهشت و دوزخ است، [14]و هم اوست كه در قيامت به همراه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از پلكان منبرى كه به خاطر او براى بازگشت (به سوى خدا) نصب شده، بالا مىرود و پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر فراترين پله آن و امير المؤمنين على عليه السّلام يك پله پايينتر از ايشان و پيامبران صلوات اللَّه عليهم در پلههاى پايينترمىنشينند. آن گاه وى فرا خوانده مىشود و جامه ديگرى بر او پوشانده مىشود. [15]
هيچ كس از پل صراط نمىگذرد مگر اينكه از جانب امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام جواز رهايى از آتش داشته باشد. [16]
در آن روز فرزندان او كه همان ائمه معصومين عليهم السلام ، اصحاب اعراف هستند. [17]
امام جعفر صادق عليه السّلام است كه مىفرمايد: به خدا سوگند اگر على بن ابى طالب (صلوات اللَّه عليه) آفريده نمىشد، براى فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم همتايى از ميان مردم نبود.[18]
و اين سخن ايشان كه مىفرمايد: «با اينكه يوسف فرزند يعقوب پيامبرى صديق مىباشد، و تا ابراهيم خليل عليه السّلام همه نياكانش پيامبربودند، ولى به خدا سوگند پدرم امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام از او برتر بود».
و سخن ايشان آنگاه كه در باره امير المؤمنين على عليه السّلام از ايشان پرسيده شد كه «جايگاه على عليه السّلام نسبت به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چگونه بود؟» ايشان فرمود: «ميان او و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم جز مقام رسالت، هيچ برترى ديگرى نبود». [19]مانند اين روايت از پدر ايشان، امام محمد باقر و از امام كاظم و امام حسن عسگرى عليهم السّلام نيز نقل شده است.
در آثار و اخبار مشهور همه امامان تصريح شده است كه «اگر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام نبودند، خداوند نه آسمان و زمين را مىآفريد و نه بهشت و دوزخ را» [20] اين مطلب برترى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام را مىرساند.
اهل سنت از طريق جابر بن عبد اللَّه انصارى و ابو سعيد خدرى (رحمهما اللَّه تعالى) از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت مىكنند كه ايشان فرمود:
«على برترين انسانهاست». [21] و اين عبارت در موضوع مورد اختلاف نصّى صريح است.
از عايشه روايت شده كه روزى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: «سرور عرب را به پيش من فراخوانيد». عايشه عرض كرد: «مگر شما سرور عرب نيستيد؟» ايشان فرمود: «من سرور آدميانم و على عليه السّلام سرور عرب است». [22]
ايشان على عليه السّلام را در برترى بر مردم برابر خود قرار داد و ميان خود و او واسطهاى قرار نداد، از اين نظر او در فضيلت با پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّمبرابر است.
از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت كردهاند كه او مىگفت:
«على عليه السّلام سرور انسانهاست و در اين مورد جز كافر كسى ترديد نمىكند». [23]
صاحب ينابيع از موفق بن احمد خوارزمى از ابو ايوب انصارى نقل مىكند:
هنگامى كه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله در بستر بيمارى بود، فاطمه بر بالين او آمده و مىگريست. پيغمبر به او فرمود: « يا فاطمة إن لكرامة اللَّه إياك زوجتك من أقدمهم سلما و أكثرهم علما و أعظمهم حلما إن اللَّه تعالى اطلع إلى أهل الأرض اطلاعة فاختارني منهم فبعثني نبيا مرسلا ثم اطلع اطلاعة فاختار منهم بعلك فأوحى لي أن أزوجه إياك و أتخذه وصيّا».«اى فاطمه! از كرامتهاى پروردگار به تو اين است كه همسر تو را كسى قرارداد كه در اسلام از همه مقدمتر و عملش از همه زيادتر و صبر و بردباريش از همه بيشتر مىباشد. به درستى كه خداى بزرگ به اهل زمين نظرى افكند، پس از ميان آنها مرا برگزيد و به پيغمبرى مرسل مبعوث نمود. دوباره نظرى افكند، آنگاه همسر تو را از ميان آنان برگزيد و تزويج شما را به من وحى كرد و نيز او را وصى من قرار داد.» «[24]» ابن مغازلى نقل مىكند كه پيغمبر در ادامه فرمود: «اى فاطمه! به ما اهلبيت هفت خصلت عطا شده كه به هيچ كس ديگرى تا كنون عطا نشده است و كسى نيز هرگز آن را درك نمىكند:
1. افضل پيامبران از ما است و او پدر تو مىباشد؛
2. وصى ما بهترين اوصيا است و او شوهر تو است؛
3. شهيد ما بهترين شهدا است و او حمزه عموى تو است.؛
4. كسى كه داراى دو بال است و هر وقت بخواهد در بهشت پرواز مىكند از ماست و او جعفر پسر عموى تو است؛
5. دو سبط و دو سيد جوانان اهل بهشت از ما مىباشند و آنها فرزندان تواند؛
6. به آن خدايى كه جان من در دست او است مهدى اين امت، همان كسى كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مىگذارد، از ما است و او از اولاد تو مىباشد.»[25] ابراهيم ابن محمد حموينى در فرائد دنباله اين حديث را چنين نقل مىكند كه پيغمبر بعد از نام مهدى (عج) فرمود: «پس از اينكه زمين پر از ظلم و فساد شود او زمين را پر از عدل و داد مىكند. اى فاطمه! محزون مباش و گريه نكن كه خداوند از من بر تو رحيمتر و مهربانتراست، و اين به خاطر موقعيت تو در قلب من مىباشد؛
7. به تحقيق تو را به همسرى كسى تزويج نموده كه از حيث حسب از همه بزرگتر، از حيث نسب از همه گرامىتر، نسبت به رعيت از همه مهربانتر، به مساوات از همه عادلتر و به قضاوت بين دو نفر از همه بيناتر است.» [26].
در مورد ويژگىهاى اميرالمؤمنين عليه السلام فقط كافى است به بيان آنچه ديگران درباره ايشان گفتهاند، پرداخت. به عنوان نمونه به موارد ذيل توجه شود:
1. ابن ابىالحديد در شرح نهج البلاغه و محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول از عمر بن عبد العزيز اموى كه در زهد و تقوى زبان زد و سرآمد اهل زمان خود بود نقل مىكنند: «بعد از پيامبر، در اين امت احدى را نمىشناسم كه از على ابن ابىطالب پارساتر باشد.»
2. ملا على قوشچى در كتابش مىگويد: «عقول عقلا درباره على عليه السلام مات و مبهوت است زيرا او بر گذشتگان و آيندگان قلم كشيد.» وى اضافه مىكند كه «شنيدن حالات على عليه السلام و وضع زندگانى او هر آدمى را متحير مىكند.»
3. عبداللَّه رافع مىگويد: روزى به هنگام افطار به خانه اميرالمؤمنين عليه السلام رفتم. كيسه مهر شده و سر بستهاى برايش آوردند. چون كيسه را باز كردم، آرد سبوس دارى كه پوستههاى آن را نگرفته بودند در آن يافتم. على سه كف دست از آن آرد را در دهان خود ريخت و جرعه آبى نيز بالاى آن نوشيد. سپس خداى را شكر نمود و سر كيسه را دوباره مُهر نمود. علت را پرسيدم كه يا على! چرا دوباره آن را مهر كردى؟ ايشان فرمود:
چون حسن و حسين عليهما السلام به من محبت مىورزند، مىترسم روغن زيتون و يا شيرينى با آن مخلوط نمايند و نَفسِ على از خوردنش لذت برد. به همين دليل على جلو نفس خود را از خوردن غذاهاى لذيذ مىگيرد تا مغلوب نفس نگردد.[27]
4. امام على عليه السلام در آخرين شب عمر خود به امام حسن گفت: بگذاريد مردم بيايند و اگر سؤالى دارند قبل از اينكه به من دسترسى نداشته باشند بپرسند. صعصعه از ايشان پرسيد دليل افضل بودن شما بر آدم چيست؟ امام در پاسخ گفت: آدم از گندم منع شده خورد، در حالى كه همه چيز برايش مهيا بود ولى على هرگز گندم نخورد.[28]
5. سليمان بلخى در ينابيع المودة، محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول، خطيب خوارزمى در مناقب و طبرى در تاريخ خود از سويد بن غفله نقل نمودهاند:
«روزى خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيدم، ظرف ماست ترشى كه بوى ترشيدگى آن به مشام مىرسيد، همراه با قرص نان جوين خشكيده سبوس دارى در دست ايشان ديدم.
نان به قدرى خشك بود كه شكسته نمىشد و اميرالمؤمنين عليه السلام آن را با زانوى خود مىشكست، و در همان ماست ترش نرم مىكرد و مىخورد. ايشان به من نيز تعارف كرد و من گفتم روزه هستم. ايشان فرمود: از حبيبم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه هر كس روزه باشد و ميل به طعامى پيدا كند و براى خدا از آن نخورد، خداوند از طعامهاى بهشتى به او بخوراند.» سويد گفت: دلم به حال على عليه السلام سوخت و به فضّه، خادمه آن حضرت كه در نزديك من بود، گفتم: از خدا نمىترسى كه سبوس جو را نمىگيرى و برايش نان مىپزى؟ فضه به خدا سوگند خورد كه خودش مرا منع كرده تا سبوس آن را نگيرم. سپس امام از من پرسيد: به فضّه چه مىگفتى؟ برايشان توضيح دادم. آنگاه امام گفت پدر و مادرم فداى رسولاللَّه صلى الله عليه و آله باد كه سبوس طعامش را نمىگرفت و از نان گندم سه روز سير نخورد تا از دنيا رفت- كنايه از تأسى ايشان به پيغمبر است.
6. موفق بن احمد خوارزمى و ابن مغازلى در مناقب نقل مىكنند: روزى در دوره خلافت امام على عليه السلام برايش حلواى شيرينى آوردند. ايشان قدرى با انگشت از آن حلوا برداشت، بو كشيد و فرمود: چه خوش رنگ و خوش بو است! اما از طعم آن خبر ندارم (يعنى تا كنون حلوا نخورده است). گفتم: يا على! مگر حلوا بر شما حرام است؟ فرمود:
حلال خدا حرام نمىشود ولى چگونه راضى شوم كه شكم خود را سير كنم، در حالى كه در گوشه و كنار مملكت، شكمهاى گرسنه وجود دارد؟
7. خوارزمى از عدى بن ثابت نقل مىكند: روزى براى آن حضرت فالوده آوردند. آن حضرت جلو نفس خود را گرفت و از آن نخورد.
8. در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرى، يعنى همان شبى كه به دست ابن ملجم فرق مباركش شكافته شد، افطار را ميهمان دختر خود ام كلثوم بود.[29]
امكلثوم در سفره افطارى اش مقدارى نان، شير و نمك گذارده بود. امام با كمال علاقهاىكه به دخترش داشت، با ناراحتى فرمود: نديدهام دخترى به پدرش اين قدر جفا كند! امكلثوم پرسيد: پدر جان مگر چه كردهام؟ امام گفت: آيا تاكنون ديدهاى كه در سفره پدرت دو نوع خورشت باشد؟ سپس از او خواست يكى را بردارد. ام كلثوم بر حسب علاقه پدرى، نمك را برداشت تا شير براى پدرش در سفره باقى بماند، ولى امام از او خواست تا نمك را بگذارد و شير را بردارد. آنگاه امام چند لقمه نان و نمك خورد و فرمود: «در حلال دنيا حساب و در حرام آن عذاب و عقاب وجود دارد.» «[30]»
9. لباس پوشيدن امام بسيار ساده و بىآلايش بود. ابن ابىالحديد در شرح نهجالبلاغه، ابن مغازلى- فقيه شافعى- و امام احمد حنبل در مسند نقل كردهاند: لباس آن حضرت از پارچه درشت بافت (زبر) بود كه به پنج درهم خريده بود. تا آنجا كه ممكن بود لباسش را وصله مىكرد. اغلب وصلهها از پوست و يا ليف خرما بود. كفشش نيز از ليف خرما بود.
10. محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول و سليمان بلخى در ينابيع المودة آوردهاند: حضرت على عليه السلام در دوره خلافتش آنقدر به لباسش وصله زده بود كه پسر عمويش عبداللَّه بن عباس به ايشان اعتراض نمود. سپس حضرت در پاسخش فرمود:
آنقدر وصله روى وصله زدهام كه از وصله زننده خجالت مىكشم. على را با زينت دنيا چكار! چگونه به لذتى كه فانى و به نعمتى كه بقا ندارد دل خوش كرده و خوشحال باشم؟
ديگرى به ايشان ايراد مىگرفت كه در عين خلافت چرا جامعه وصله دار مىپوشى؟
حضرت فرمود: «اين جامهاى است كه دل را خاشع مىگرداند، كبر را از انسان دور مىكند و مؤمن به آن اقتدا مىكند.»
11. محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول و خوارزمى از ابن اثير آوردهاند:
لباس على و غلامش يكسان بود. هر جامهاى كه مىخريد دو ثوب يك شكل و يك قيمت مىخريد. يكى را خود و ديگرى را به غلامش قنبر مىداد. ولى لباسهاى خوب وزيبا را براى يتيمان و بيوه زنان مىبرد.
12. مذاكرات ضرار بن ضمره و معاويه بسيار مفصل است. متن كامل اين مذاكرات در تذكرة خواص الامه، ينابيع المودة و نيز در شرح نهج البلاغه ابن ابىالحديد آورده شده است. قسمت پايانى اين مذاكره اختصاص به امام على عليه السلام دارد كه ضرار در حضور معاويه مىگويد: «در شبى تار، على را ديدم كه محاسنش را به دست گرفته و چون مار گزيدهاى بخود مىپيچد. با حالت حزن و اندوه مىگريست و مىگفت: اى دنيا! به سراغ ديگرى برو، غير از من كس ديگرى را بفريب و مغرور نما، كه من فريب تو را نخواهم خورد. بدان جهت كه عمر تو كوتاه، خطر تو بسيار و عيش تو بسيار اندك است. مدتى است كه تو را سه طلاقه نمودهام و ديگر اميد بازگشتى به تو نيست. آه از كمى زاد و توشه و دورى سفر و وحشت راه.» با آن همه قساوت قلب، عداوت، دشمنى و كينهاى كه معاويه نسبت به آن حضرت داشت، پس از شنيدن سخنان ضرار در شرح حال امام على عليه السلام، بىاختيار گريه كرد و گفت: « رحمه اللَّه أبا الحسن لقد كان واللَّه كذلك». «خدا رحمت كند ابا الحسن را، واللَّه و به تحقيق كه همين گونه است.» «[31]» او در جاى ديگرى گفت: « عقمت النساء أن تلدن مثل علىّ ابن ابيطالب. زنان عالم از زاييدن فردى چون على ابن ابىطالب عليه السلام عقيماند.» «[32]»
13. زهد اميرالمؤمنين عليه السلام از افاضات ربانى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به وى بشارت داده است. محمد بن يوسف گنجى شافعى در كفايت الطالب از عمار ياسر حديثى نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: « إن اللَّه قد زيّنك بزينة لم يزين العباد بزينة أحبّ إلى اللَّه منها زينك بالزهد في الدنيا و جعلك لا ترزأ منها شيئاً و لا ترزأ منك شيئاً و وهب لك حبّ المساكين فجعلك ترضى بهم أتباعاً و يرضون بك إماماً فطوبى لمن أحبّك و صدق فيك و ويل لمن أبغضك و كذب عليك فأما من أحبّك و صدق فيك فأولئك جيرانك في دارك و شركاؤك في جنتك و أما من أبغضك و كذب عليك فحقّ على اللَّه أن يوقفه موقف الكذّابين يوم القيامة».«خداوند تو را با زهد در دنيا به زينتى آراسته است كه هيچ كدام از بندگان بدان زينت نشدهاند. زيرا در نظر حق تعالى هيچ چيز در دنيا بهتر از زهد نيست. نه تو از لذايذ دنيوى بهره بردى و نه دنيا توانست تو را به استخدام خويش در آورد. خداوند تو را به دوستى نيازمندانى موفق گردانيد كه راضى و معتقد به امامت توشدند. من از كسانى كه از امامت تو پيروى نمودند خرسندم. خوشا به حال آنان كه تو را دوست داشته و تصديق نمودند، و واى به حال دشمنان و تكذيب كنندگانت. آنان كه تو را دوست داشتند و تصديق كردند، در بهشت برين همسايههاى تو خواهند بود و در كاخ با عظمت و با شكوه تو در بهشت مصاحب تو مىباشند. بر خدا لازم است تا آنانكه با تو دشمنى ورزيدند و تو را تكذيب كردند، روز قيامت آنها را در جايگاه دروغگويان قرار دهد.» «[33]» به خاطر وجود همين زهد و ورع امام بود كه او را امام المتقين مىخواندند. اولين بار شخص خاتم الانبيا صلى الله عليه و آله او را با اين لقب خواند و بارها تكرار نموده و به جامعه معرفى كرد، ابن ابىالحديد در جلد دوم شرح نهج البلاغه، حافظ ابو نعيم در حلية الاوليا و مير سيد على همدانى در مودة القربى از انس بن مالك روايت مىكنند: روزى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به من گفت: آب وضو براى من بياور. پس از وضو گرفتن دو ركعت نماز بجاى آورد و سپس فرمود: « يا أنس أول من يدخل عليك من هذا الباب هو امام المتقين و سيّد المسلمين و يعسوب المؤمنين و خاتم الوصيّين و قائد الغر المحجّلين»«اى انس! اول كسى كه از اين در وارد شود امام المتقين و سيد و سرور مسلمانان، پادشاه مؤمنان (يعسوب ملكه زنبور عسل را گويند)، خاتم اوصيا و كشاننده دست و پاى روسفيدان به سوى بهشت است.» «[34]» انس بن مالك گويد در دل گفتم خدايا! اين تازه وارد را مردى از انصار قرار ده، كه ناگهان على عليه السلام از در وارد شد. سپس رسولاللَّه با حالتى شاد و خندان برخاست و به استقبال او رفت، دست در گردنش انداخت، او را بوسيد و عرق رويش را پاك كرد. على گفت: يا رسولاللَّه صلى الله عليه و آله! امروز كارى براى من مىكنى كه قبلًا نمىكردى. رسولاللَّه صلى الله عليه و آله گفت: چرا نكنم؟ حال آنكه تو از جانبمن، رسالت مرا به خلق خدا خواهى رساند و صداى مرا به آنها خواهى شنواند و نيز بعد از من آنچه را كه مورد اختلافشان باشد بيان خواهى كرد. با اين توضيحات، اگر صحابه ديگرى داراى اين اندازه كمال و تقوى بود آيا بازهم پيامبر اسلام، على عليه السلام را امام المتقين مىخواند؟ ليكن از اختصاص اين عنوان به امام على عليه السلام در مىيابيم كه زهد و تقواى ايشان قابل مقايسه با ديگران نمىباشد.[35]
به طور خلاصه امام علي عليه السلام در روز كارتاريخ براي بشريت نمونه بوده وخواهد بود.
بناربراين حضرت امام علي عليه السلام مصداق بارز واتم :
1- - از نظر علم: اميرالمؤمنين باب علم پيامبر است و عالم به ظاهر و باطن اولين و آخرين است و دشمنان همه اقرار كردهاند.
2-از نظر شجاعت: حرف اول در جبهههاى جهاد مىزده و پيامبر بهفرمان الهى فرماندهى را به اميرالمؤمنين مىسپرده است.
3-از نظر ايثار: در ليلة المبيت در شب هجرت بهجاى پيامبر خوابيد و جان خود را سپر بلاى جان پيامبر قرار داد.
4-از نظر صبر: هنگامى كه به خانهاش حمله شد، بهخاطر حفظ اسلام در عين قدرت صبر پيشه كرد و شمشير نكشيد.
5-از نظر كمك به فقرا: آيات زيادى چون آيه اطعام و ولايت و ... در شأن ايشان نازل شد.
6- از نظر تقوى: هرگز سياست بازى را بر اصول ترجيح نداد و هرگز از اصول عدول نكرد.
7- از نظر خلوص: خالصاً لوجه اللَّه ... اطعام مىكرد إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ.[36]
جهاد مىكرد، از حق خود مىگذشت، خلافت مىكرد، هدفش فقط جلب رضايت خدا بود (بقره 207 و 265).
8- از نظر زهد: هرگز يك وعده غذاى كامل با يك خورشت آن هم نمك نخورد! و دنيا را سه طلاقه كرد.
9-... و در هر كمالى هيچ مانندى نداشت كه با او مقايسه شود.[37]
شهادت امام علي در خانه خدا
على عليه السلام مردى بود كه دنيا تلخىهاى بسيارى به او چشانيد. مصيبت از پى مصيبت و اندوه پس از اندوه به ايشان روى آورد و در طول زندگى خويش، هم از بيگانه و هم از آشنا، نامردمىها ديده است. كسانى كه اصلًا قابل قياس با وى نبودهاند را بر خود مسلط ديده و بر على عليه السلام، فرزندان و عشيرهاش حكومت نموده و مسلط شدند.
حتى كسانى كه خود، پاى بند دين و مذهب نبودهاند او را سب نموده و كافر و بىنماز مىخواندند. سر انجام پس از گذشت زمان كوتاه، صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرى در مسجد كوفه در سر نماز به دست بعضى از خوارج ضربتى خورده و در شب 21 همان ماه شهيد شد.
پس از او فرزندانش يكى يكى به تيغ ستم كشته شده و حريم او به اسارت رفته، نوادگان و عموزادگانش از هر سوى تحت تعقيب قرار گرفتند و در هر كجا كه به چنگ افتادند: قتل، حبس، شكنجه و آزار در انتظارشان بود روح شان ويادشان گرامي باد.
[1] - سيد محمد موسوي سلطان الواعظين شيرازي ،شبهاى پيشاور، ج1ص 548.ناشر:ناجي جزائري،چاپ اول 1383.
[2] -ضحى( 93): 11
[3] -. سيد رضى ،نهج البلاغه خطبه سوم ، ناشر: هجر.شبهاى پيشاور،ج1 ص 549
[4] -. بقره( 2): 260
[5] - محقق سبزواري، شرح الاسماء الحسني،ص 200 ناشر: انتشارات دانشگاه تهران،مكان چاپ: تهران،سال چاپ: 1372 ش،نوبت چاپ: اول؛ سلطان الواعظين شيرازيشبهاي پيشاور در دفاع از حريم تشيعص475،ناشر: دار الكتب الاسلاميه،مكان چاپ: تهران،سال چاپ: 1379 ش،نوبت چاپ: سي و نهم.
[6] -قصص( 2): 33
[7] - شبهاى پيشاور، ص476.
[8] - محمد بن يوسف گنجى شافعى،كفاية الطالب في علي بن ابي طالب ع، ص: 122؛ناشر: دار احياء تراث اهل البيت،مكان چاپ: تهران،سال چاپ: 1404 ق،نوبت چاپ: دوم. فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد بن عمر ،مفاتيح الغيب، ج8، ص: 248 ناشر: دار احياء التراث العربى،مكان چاپ: بيروت،سال چاپ: 1420 ق،نوبت چاپ: سوم، .
[9] - سليمان بن ابراهيم القندوزي الحنفي ،ينابيع المودة لذوي القربى ج 2، ص 307 و 298، تحقيق سيد علي جمال اشرف الحسيني، الناشر: دار الاسوة للطباعة والنشر المطبعة: اسوه الطبعة: الاولى تاريخ النشر: 1416 ه. ق .ينابيع المودة لذوى القربى، ؛ الامام على عليه السلام، ص 301؛ شبهاى پيشاور، ص 477
[10] - بقره( 2): 31
[11] - توبه( 9): 114
[12] -ينابيع المودّة باب 40- مناقب خوارزمى، كفاية الطالب، باب 2 به نقل از : صانعى،پاسخ به شبهات در شبهاى پيشاور، ص: 127-130 232، ناشر: نشر مشعر،مكان چاپ: تهران،سال چاپ: 1385 ش،نوبت چاپ: اول.
[13] - عروسى حويزى عبد على بن جمعه،تفسير نور الثقلين ج 4، ص 345؛ ،ناشر: انتشارات اسماعيليان،مكان چاپ: قمسال چاپ: 1415 ق،نوبت چاپ: چهارم،تحقيق: سيد هاشم رسولى محلاتى.
[14] -محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري ،المستدرك على الصحيحين ج 3 ص550و90 ،ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت،الطبعة الأولى ، 1411 – 1990،تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا. عليّ بن أحمد بن عبد اللَّه المكي المالكيفصول المهمة،ج1 فصل اول، ص 171؛
[15] - ابن مغازلى شافعى،مناقب الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام،ص 58 ناشر: دار الأضواء،مكان چاپ: بيروت؛سال چاپ: 1424 ق،نوبت چاپ: سوم . ؛ علامه مجلسىبحار الانوار،35، ص 30، ح 26؛مكان چاپ: بيروت،سال چاپ: 1404 ق.رك: اللمعة البيضاء، ص 221؛ الامام على عليه السلام ص 369؛ شبهاى پيشاور، ص 814.
[16] - تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص: 39 رك:صحيح بخارى 6: 223، مستدرك حاكم 4: 573، مجمع الزوائد 9: 116، شرح الاخبار: 195/ 156. پارهاى ديگر از مصادرى كه اين عبارت« انا سيد البشر» در آنها ذكر شده در پاورقى شماره 23 آمده است.
[17] - تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص: 39 رك:صحيح مسلم 4: 1782/ 2278، سنن ترمزى 5: 587/ 3615، مسند احمد 1: 5 و 1 و 2 و 295 مستدرك حاكم 3: 124، تاريخ كبير تأليف بخارى 7: 400/ 1748، مصابيح السنه 4: 32/ 4462، الفردوس 1: 43/ 104، الشفا 2: 352، تهذيب تاريخ دمشق 7: 240، مجمع الزوائد 10: 376، لسان الميزان 4: 290/ 826، كنز العمال 11، 434/ 3204.
[18] - آل عمران، آيه 61.
[19] - تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص: 40 رك:صحيح مسلم 4: 1871/ 32، سنن ترمزى 5: 638/ 3724، مسند احمد 1: 5 و 1 و 2 و 295، مستدرك حاكم 3: 124، تاريخ كبير تأليف بخارى 7: 400/ 1748، مصابيح السنه 4: 32/ 4462، الفردوس 1: 43/ 104، الشفا 2: 352، تهذيب تاريخ دمشق 7: 240، مجمع الزوائد 10:
376، لسان الميزان 4: 290/ 826، كنز العمال 11، 434/ 32040.
[20] - شيخ مفيد- ترجمه بهار دوست و حسن شمسايي،تفضيل امير المؤمنين عليه السلام، ص:37- 41 ،ناشر: تاسوعا،