عداوت ودشمني حكام اسلامي وتفرقه و اختلاف ميان مسلمين

عداوت ودشمني بين حكام اسلامي يكي از موانع  آسيب هاي است كه باعث ايجاد تنش بين مسلمين گرديده است سيد مي فرمايد:« سلاطين اسلام به طرف هم ديگر جز به نظر عداوت ودشمني نظر نمي كند...چه شد اتحاد ويك رنگي ؟»[1]

سردمداران بلاد اسلامى، غافل از همه جا، فقط به تحكيم موقعيت خويش مى‏انديشيدند و هر گونه اصلاح و اقدام سازنده‏اى را به فراموشى سپرده بودند و بر اين ذلت و انحطاط، اشغال سنگرها، ذليلانه تن در داده بودند.

سخت ترين درد و گرفتارى جهان اسلام، تفرقه و اختلاف بود. سايه شوم و سنگين اختلاف، جاى جاى كشورهاى اسلامى را فرو پوشانده بود صداى ضجه و ناله بينوايانى كه در آشفته بازار اختلاف، بى خانمان شده بودند و بى سر پرست، به گوش مى‏رسيد و هر روز بر خيل بينوايان افزوده مى‏شد. اختلاف و دوئيت، چنگ انداخته بود و هر چه آبادى بود و زيبايى، به ويرانى مى‏كشاند. در اين روزگار، كه هر كسى بر طبل خود مى‏نواخت و جهان اسلام بى تمركز و رهبرى، حيران و سرگردان، يله ورها سير قهقرايى مى‏پيمود، گرگانى در لباس شبان، قد علم مى‏كردند و در پى آن بودند كه زمام امور اين امم بى پناه را بر سر دست گيرند و به هر سوى كه خود مى‏خواستند و هدفهاى شوم آنان ايجاب مى‏كرد، هدايت كنند. با بيان و بهائيان، مهدويون و... از اين قماش بودند و چنين سودايى در سر داشتند. تفرقه و دوئيت، به همه جا ريشه دوانيده بود. خاص و عام، عالم و عامى، روشنفكر و تاريك انديش، همه و همه در اين بلاى شوم وخانمانسوز گرفتار آمده بودند. شگفت‏انگيز اين كه مسلمانان، با آن همه تعاليم حياتى اسلام، در رابطه با كمك به همنوع و درد و غم ديگران در دل داشتند و غم و دردى از روى دلها برداشتن و...، بى تفاوت از كنار گرفتاريهاى خانمان بر انداز مسلمانان مى‏گذشتند و خم به ابرو نمى‏آوردند. [2]

سيّد جمال، اين درد جانكاه را چنين به تصوير مى‏كشد:« مسلمانان شرق و غرب، با هم اختلاف و نفاق دارند و رابطه دينى ميان جوامع اسلامى قطع شده برادر از رنج برادرش متأثر نمى‏شود. همسايه ندارد. هيچ كدام از افراد مسلمان، در برابر مسلمان ديگر، به عهد و پيمان خود وفا نمى‏كنند. »[3]

آنچه بر اختلافات كوچك مذهبى و... دامن مى‏زد و شعله آن را افروخته نگه مى‏داشت، متأسفانه غرضها و دسيسه‏هاى پليد حكام و سردمداران بلاد اسلامى بود. آنان، بر اساس قرائن و شواهد موجود، بر اين پندار بودند كه اختلافات مذهبى، ملى و... بر دولت و شوكت آنان دوام خواهد بخشيد.

سيد جمال، در اين باره مى‏گويد:« تفرقه ميان سنيان و شيعيان را، طمعكاريها و حيله گريهاى پادشاهان و فرمانروايان اسلامى، در طول سالهاى دراز به وجود آورده است. »[4]  سيد جمال، عميق‏ترين و وخيم‏ترين زخم پيكر جامعه اسلامى را، همين نزاعها و كشمكشها مى‏دانست. جدايى را بزرگترين درد مشرق زمين به شمار مى‏آورد. مى‏گفت:«فالشرق، الشرق! فخصصت جهاز دماغى لتشخيص دائه وتحرّى دوائه وجدت اقتل ادوائه انقسام اهله و اختلافهم على الاتحاد و اتحادهم على الاختلاف! فعملت على توحيد كلمتهم و تنبيههم للخر الغربّى المحدق بهم. » پس شرق، شرق. مغز و انديشه خود را به تشخيص درد اصلى شرق و جستجوى درمان آن اختصاص دادم و دريافتم كه كشنده‏ترين درد شرق، درد تفرقه و جدايى آنان و پراكندگى انديشه هاست. اختلاف دارند بر اتحاد و اتحاد دارند بر اختلاف.در راه وحدت كلمه ايشان، بسيار كوشيدم و خطر غرب را كه بر سرشان سايه افكنده بود، گوشزد كردم.


[1] -حائيري عبدالهادي ، ايران درجهان اسلام ص 141 ،به نقل از تار يخ فرهنگ معاصر استاد افند ياري موسسه امام صادق (ع) قم .

[2]-حسين شريفي «فصلنامه حوزهص 65 >شماره 59و 60 1372 ش ،دفترتبليغات اسلامي .

[3] - سيد جمال الدين الافغانى و شيخ محمد عبده العروة الوثقى ، ص 131، به نقل از «فصلنامه حوزه ص 66 >شماره 59و 60.

[4] -« زندگى و سفرهاى سيد جمال » على اصغر حلبى ص 55.تهزان 1350 ،ناشرزواز.